این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
ریشه اهمیت این تحول را باید در محدودیتهای نظریههای اقتصاد کلان در دهه۱۹۷۰ جستوجو کرد. همزمانی تورم بالا و بیکاری، بهویژه پس از شوکهای نفتی، نشان داد که روابط متعارف میان تقاضا، تولید، اشتغال و قیمتها برای توضیح همه وضعیتهای اقتصادی کافی نیستند. سیاستهایی که در یک شرایط به تحریک تولید کمک میکنند، ممکن است در شرایط دیگر فشارهای تورمی را تشدید کنند. مساله صرفا انتخاب ابزار مناسب نبود، اقتصاددانان باید توضیح میدادند که سیاستها از چه مسیرهایی بر تصمیمهای واقعی افراد اثر میگذارند و چرا نتیجه یک مداخله اقتصادی به شرایط اولیه، انتظارات و واکنش تصمیمگیرندگان وابسته است. پاسخ هال و وودفورد، با وجود تفاوت مسیرهای پژوهشی آنان، بر اهمیت بازسازی نظریه اقتصاد کلان از سطح رفتارهای خرد اقتصادی استوار بود. …












