محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل دادگستری در یادداشتی با عنوان «» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
وقتی وارد دفتر شدم، حضور چند کودک نوپا در کنار پیرمردی که بار سنگینی زندگی قامتش را خم کرده بود، توجهم را جلب کرد. سلامی کردم و خداقوتی گفتم و همزمان با نشستن پشت میزم، زنگ اخبار دفتر را به صدا درآوردم. به محض ورود مدیر دفتر پرسیدم: گفته بودم امروز با کسی قرار ملاقات نگذاری؟
منشی، بیآنکه چیزی بگوید، پاکت دربستهای را روی میز گذاشت و گفت: این آقا بدون وقت قبلی آمده. حرفی هم نزد؛ فقط این پاکت را داد و گفت با شما کار دارد. پاکت را باز کردم. توصیهنامهای بود از یکی از همکاران دانشگاهی؛ درخواست کرده بود در پرونده فرزند این پیرمرد که به اتهام قتل در بازداشت بود، کمکی بکنم. اما چیزی که بیشتر از توصیهنامه ذهنم را مشغول کرد، بچههایی بودند که دور پیرمرد جمع شده بودند. …













