دیدار با مرتضی حاجی، ۷۹ ساله، وزیر اسبق آموزشوپرورش در دولت اصلاحات، و حرفهای حاشیهای پیش و پس از گفتوگوی رسمی، انگار مرا به دنیایی برد؛ دنیایی که گویا از حافظهٔ سیاستمداران کهنهکار ما پاک شده و به فراموشی سپرده شده است.سرزمینی که در آن، قدرت دیگر همه چیز نیست؛ بلکه میتواند به سکوتی فروتنانه و مسئولیتی خاموش بدل شود.
آنچه از لابهلای سخنان سیاسی و غیرسیاسی و تمام محتوای این دیدار، خود را به کلیدواژهای تازهتر شبیه میکرد، جولان او بر وظیفهای بود که لااقل من نتوانستم از آن عبور کنم. شغل مهم و جدید
مصاحبه را که تمام کرد، ناهار را نپذیرفت و گفت باید به شغل مهمی که دارد برسد. پرسیدم چه هست؟ گفت کوچکترین نوهاش از ساعت فلان تا فلان باید با او باشد و این مهمترین کاری است که این روزها خیلی جدی حواسش به آن است.
این عقب نشینی نیست. بلکه پیشروی است و حرکت در مسیر جبههای دیگر.
نه حسرت قدرت و نه اندوه کنارهگیری... چیزی دیدم شبیه آرامشِ کسی که گنجی را کشف کرده. که دیگران در پیاَش نیستند. وظیفهٔ پدرانه و پدربزرگانهٔ یک سیاستمدار؛ کاملا جدّی و تمامقد. …











