فهیمه: فکر میکردم سعید قصد ازدواج دارد، اما ۱۰ ماه بلاتکلیفی همه چیز را تغییر داد
من و سعید در یک محیط کاری با هم آشنا شدیم. از نظر شرایط اجتماعی و خانوادگی تفاوت زیادی با هم نداشتیم و همین موضوع باعث شد تصور کنم شاید سعید بتواند گزینه مناسبی برای ازدواج با من باشد.
سعید اما از همان ابتدا برای ازدواج عجله ای نداشت. او پیشنهاد کرد مدتی با هم در ارتباط باشیم تا شناخت بیشتری از یکدیگر پیدا کنیم و بعد درباره ازدواج تصمیم بگیریم. من هم که آینده ای مشترک را در ذهنم تصور کرده بودم، این پیشنهاد را پذیرفتم.
به سعید علاقه پیدا کرده بودم و ارتباطمان را دور از چشم خانواده ام ادامه دادم. ابتدا فکر می کردم بهتر است چند جلسه در خانه ما درباره آینده صحبت کنیم، اما سعید ترجیح می داد در رستوران، کافی شاپ یا دیگر مکان های عمومی با هم قرار بگذاریم.
کم کم رابطه ما صمیمی تر شد. با هم به تفریح و گردش می رفتیم و حتی پای من به مهمانی های دوستانه سعید هم باز شد. آنقدر به او اعتماد کرده بودم که وقتی به پنج میلیون تومان پول نیاز داشت، این مبلغ را به او قرض دادم. بعد از ۱۰ ماه، هنوز خبری از ازدواج نبود …














