روزنامه خراسان نوشت: مدیری فقط یک سرگرمیساز نبود؛ هر اثرش نوعی تنظیمکننده خلقوخوی جمعی به حساب میآمد و مردم در کوچه و خیابان، صفها، مهمانیها و محل کار راجع به آثارش صحبت میکردند و از تکیه کلامهای آثار او استفاده میکردند.
اما اخیراً پخش سریال جدید او یعنی «مرد سه هزار چهره»، نه خیابانی را خلوت کرده، نه ترند شبکههای اجتماعی شده و نه حتی توانسته یک موج کوچک در افکار عمومی برپا کند. این برپانکردن موج، در پی ناکامی دو تجربه قبلی یعنی «قهوه پدری» و «ششماهه»، دیگر یک لغزش تصادفی در کارنامه کاری او نیست و سادهترین تحلیل این است که بگوییم: «مهران مدیری تمام شده است؛ کفگیر خلاقیت او به ته دیگ خورده و فرمولهایش زنگزدهاند.» این ادعا اگرچه نادرست نیست اما تمام ماجرا هم نیست؛ چراکه اتفاق هولناکتری در لایههای زیرین رخ داده و قواعد کمدی زیرورو شده است. مدیری به رغم تکرار ملالآور مشهود ایدههایش، در خلأ شکست نخورده؛ او در زمین تقابلی سهمگین میان فرمولهای دهه هشتادی کمدی و ریلزهای ضربهدار و کوتاه اینستاگرامی از زمانه عقب مانده است.
چرا برخی قصهها دیگر خریدار ندارد؟ …








