این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
«شوتینگا» را باید با جمله کارگردانش دید. وقتی معیریان میگوید میخواستهاند قاطینگا و پاتینگای دهههای قبل را گسترش بدهند و یک مجموعه بسازند، خیلی از انتخابهای فیلم از حاشیه به متن میآیند. زبان «اینگا»، آکناها، وزیر، و حتی تنهایی مروارید در پایان، اضافههای یک قصه نیستند؛ گرههای باز یک جهاناند.
مهمترین گره همین جهان، رازی است که دیر لو میرود؛ وزیر شوتینگا میخواسته بچه را به آب بیندازد اما آکناها نگذاشتهاند و خودشان بزرگش کردهاند. آب در فیلم دو چهره دارد؛ ابزار حذف از نگاه قدرت و ابزار نجات از نگاه مردم. همین دوگانگی به فانتزی وزن میدهد و سفر امروز برای گیاه کمیاب و نجات پریناز را ادامه همان نجات قدیمی میکند. …











