دکتر مرضیه سلیمانی
ناآشنایی که چنان جلالالدین را واله و شیدا کرد که به قول سعدی؛ با آنکه تمام قبیلهاش عالمان دین بودند، کلاس عشق بدو آموخت و سلسله بر گردنش افکند و ماجراها کرد و چنان و آنچنان سرگردانیها داشت و سرکشیها کرد؟!
خوشا شمس؛ از راه رسید و غنچه عشق و طبع شعر و جوشش دل را در وجود گرامی مولانا گرم کرد و سپس آتشی برافروخت که تا امروز شرار و شعله دارد. رفتارش را به قلندران مانند کردهاند. اما هرکه بود و هرچه کرد و داشت و میخواست و نمیخواست، به قول حافظ:
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنّار داشت
مولانا به واسطه رفتار مشابه قلندران در شمس تبریزی و صفات قلندری که در اطوار و طرز پوشش و سخن و خورد و کارش کاملاً آشکار است، او را میستاید. «قلندریات» یک طرز خاص غزل است که از سنایی آغاز میشود و در میرزا حبیب خراسانی به اوج کمال می رسد. ولی کمابیش قلندر در غزل عرفانی و صوفیانه غالباً یک صفت مثبت است. با مرور غزلیات دیوان کبیر، به نظرم مولانا با ذکر واژه یا اصطلاح قلندر، اشاره خاص و اغلب ستایشگرانه به شمس تبریزی دارد: …












