فرض کنید پدری طی ۳۰ سال با زحمت و تلاش کارخانهای ساخته و از پس مشکلات زمان تاکنون سرپا نگاه داشته است. تورمها آمدهاند و رکودها مسیر تولید را دشوار کردهاند، ولی کارخانه هنوز تعطیل نیست. مشتری، کارگر و حتی اندکی سود دارد. اما حالا که نوبت به مدیریت نسل دوم رسیده، فرزندش تصمیم میگیرد راه پدر را ادامه ندهد و یک اندوخته بزرگ اقتصادی و فرهنگی را به حال خود رها کند.
این درد مشترک شمار زیادی از کُهنه سربازان صنعت کشور است که نمیتوانند میراث تولیدی خود را به نسل دوم واگذار کنند.
مسأله برای فرزندان این نیست که تولید فعلی سود کمی دارد یا زیانده است. بی میلی به ادامه تولید و حفظ میراث پدر از آنجا نشأت می گیرد که آیا بازده نظام تولید با توجه به ریسکهای متعدد اقتصادی و موانع فراوان فضای کسب و کار، به اندازهای هست که بخواهد زندگی حرفهای خود را با انتظارات پدر گره بزند؟ …

![[آرتور هوسپیان] درد کهنهسربازان صنعت کشور](/news/u/2026-10-03/ettelaat-zonfy.webp)











