در جهان قرن بیست و یکم به مرور زمان انگاره فریبنده دیپلماسی عمومی و قدرت نرم، جای خود را به قدرت سخت و جنگ داده است. قانون زور یا همان قانون جنگل بر جهان چیره شده و امنیت به نایابترین کالای جهان تبدیل شده که احساس امنیت را راز بقای بازیگران برساخته است.
رویکرد قدرتطلب، ستیزهجوی بسیاری بازیگران نظام جهانی، سبب شکلگیری وضعیتی شده که نظم پیشین یا همان نظم موجود فروپاشیده اما نظم جدید شکل نگرفته است. این وضعیت که مؤلفه اصلی آن آنارشی، برقراری قانون زور و ناامنی است را میتوان جهان جنگلی نامید، زیرا همخوانی بسیاری با انگاره وضعیت طبیعی توماس هابز دارد که: «انسان گرگ انسان است» و «همه علیه همه» هستند.
امنیت در وضعیت هابزی یا جهان جنگلی، راز بقای بازیگران قلمداد میشود، بازیگرانی که نتوانند امنیت خود آنهم امنیت پایدار را برقرار سازند، به روند ناتوانی و فروپاشی ژئوپلیتیک کشانده میشوند. این امنیت پایدار افزون بر بازیگر اصلی، باید دوستان یا محور ژئوپلیتیک این بازیگر را نیز دربرگیرد. …












