هفت صبح| پدربزرگم ساعتی جیبی داشت. زنجیرش نقرهای بود. هر شب پیش از خواب کوکش میکرد. صدای تیکتاکش در سکوت اتاق به نفس کشیدن میماند. یک بار از او پرسیدم این ساعت را با چه تنظیم میکند. خندید و گفت با رادیو و اذان و آفتاب. بعد اضافه کرد که ساعت یعنی آدم بداند با بقیه همقدم است. آن روز حرفش را نفهمیدم.
پاییز ۱۸۸۴ بود. در تالاری در واشنگتن 41 نماینده از 25 کشور دور هم نشستند. قرار بود خطی بکشند که کسی نمیتوانست آن را ببیند. تا آن روز هر شهری ظهر خودش را داشت. قطارها و کشتیها در آشفتگی ساعتها سرگردان بودند. نمایندگان رأی گرفتند و خط صفر جهان از رصدخانه گرینویچ گذشت. فرانسه رأی ممتنع داد. این کشور 27 سال دیگر هم ساعتش را همچنان با پاریس تنظیم میکرد. دل کندن از اکنونِ خود، آسان نیست.
ایران در آن تالار حضور نداشت. با این حال این خاک ما، زمان را خوب میشناخت. خیام 900 سال پیش از آن تقویمی ساخته بود. این تقویم هنوز از دقیقترین تقویمهای جهان است. نیاکان ما آسمان را میخواندند. آن روز اما کسی به این پیشینه توجه نکرد و از ما نپرسید که ایرانیان، به نظر شما، صفر جهان کجا باشد؟ …













