وقتی وارد شعبه دادگاه شدند قاضی بعد از مطالعه پرونده به زن جوان گفت، دلیل درخواست طلاقش را توضیح دهد. سحر هم بدون معطلی گفت: «آقای قاضی من روزی که ازدواج کردم، نه آشپزی بلد بودم و نه ادعا میکردم بهترین آشپز دنیا هستم، اما کمکم یاد گرفتم. یعنی سعی کردم یاد بگیرم، همسرم هم اوایل تشویقم میکرد اما مشکل ما زمانی شروع شد که مادرشوهرم از غذای من ایراد گرفت. هرچند ناراحت شدم اما با خودم گفتم او یک زن سنوسالدار و باتجربه است و نباید از ایرادش ناراحت شوم، اما این اولین و آخرین بار نبود که از دستپختم ایراد میگرفت بلکه کمکم کارش شد تمسخر غذاهای من. نهتنها جلوی شوهرم بلکه حتی در میهمانیها هم دستپخت مرا مسخره میکرد و هر جا غذای خوشمزهای میخورد به طعنه میگفت، کاش عروس من هم دستپخت داشت و بلد بود غذا درست کند. من از این رفتار او خسته شده بودم و شوهرم رامین هم نهتنها به مادرش تذکر نمیداد بلکه از او حمایت هم میکرد.» …
سایت ایران آنلاین / ۵ ساعت قبل
طــلاق به خاطر تمسخر دستپخت نوعروس
صبح بارانی یک روز پاییزی راهی دادگاه خانواده شدم تا از میان پرونده زوجهایی که برای طلاق و جدایی به دادگاه آمده بودند سوژهای برای کار و تحقیق پیدا کنم. ساعت حدود ۸ و نیم بود و حیاط دادگاه خلوت، اما به محض ورود به ساختمان مجتمع نزدیک آسانسور صدای بگومگوی یک زوج جوان توجه مرا جلب کرد، از حرفهایشان فهمیدم دعوا بر سر دخالتهای مادرشوهر بود.

این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.









