داستانهای چاپخانه هر چهارشنبه در این ستون نگاهی میاندازیم به روابط مالی و حقوقی نویسندگان و مترجمان با ناشران – بخش نهم
حالا دیگر شبهای سخت درس خواندن و تستزدن برای کنکور، استرس کشیدنهای بیشمار و بعد از آن روزهای دشوار تحصیل در دانشکدۀ پزشکی برای خانم «الف» تمام شده بود. دوران رزیدنتی و بعدتر طرح تخصص را گذرانده و بالاخره توانسته بود در چند درمانگاه مشغول کار شود. هنوز به فکر بازکردن مطب نبود و ترجیح میداد خود را در دنیای جدید درمان بیازماید. در همین اوضاع و احوال بود که یکی از دوستان خانوادگی که از قضا ناشر کتب دانشگاهی و پزشکی هم بود، به او پیشنهاد داد یک کتاب تخصصی رشتهاش را ترجمه کند تا چاپ شود. خانم الف ابتدا کمی فکر کرد و بعد به نظرش رسید کار بدی هم نیست، هم خودش یک موضوع جدید را یاد میگیرد و هم اعتباری برای او خواهد بود. بنابراین بر اساس توافق شفاهی کار ترجمه را شروع کرد. …











