نویسنده: دکتر ذبیحالله تجری غریبآبادی
دیپلماسی ایرانی: انتخابات آمریکا را نمیتوان صرفاً رقابتی برای جابهجایی قدرت در واشینگتن دانست. نتایج این انتخابات، بهویژه در شرایطی که سیاست خارجی آمریکا با هزینههای اقتصادی و فشار بر زندگی روزمره شهروندان گره خورده است، میتواند بر محاسبات دولت مستقر نیز اثر بگذارد. در چنین شرایطی، یکی از پرسشهای مهم پس از انتخابات این است که آیا نتایج آن میتواند سیاست دولت دونالد ترامپ در قبال ایران را تغییر دهد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک میان دو موضوع است: «تغییر سیاست» و «تغییر محاسبه». انتخابات ممکن است هزینه سیاسی ادامه جنگ و فشار بر ایران را برای کاخ سفید افزایش داده و انگیزه دولت آمریکا برای حرکت به سوی مذاکره را بیشتر کند؛ اما افزایش هزینه یک سیاست، الزاماً به معنای کنار گذاشتن اهداف و راهبردهای آن نیست. اظهارات مقامهای آمریکایی و واکنش تحلیلگران غربی نیز نشان میدهد که نتیجه انتخابات بیش از آنکه نشانه تغییر بنیادین در سیاست واشینگتن باشد، بر محاسبات سیاسی دولت ترامپ اثر گذاشته است. پرسش اصلی اکنون این است که آیا این تغییر در محاسبات، سرانجام به تغییر رفتار آمریکا در قبال ایران منجر خواهد شد یا خیر.
انتخابات، هزینه جنگ و محاسبات تازه در واشینگتن
نتایج انتخابات آمریکا برای دولت ترامپ یک پیام روشن داشت: سیاست خارجی، هنگامی که هزینه آن به قیمت انرژی و زندگی روزمره شهروندان گره بخورد، میتواند به مسئلهای تعیینکننده در سیاست داخلی تبدیل شود. با این حال، واکنش مقامات آمریکایی نشان میدهد که افزایش هزینه سیاسی جنگ با ایران، دستکم تاکنون، به معنای تغییر اهداف اصلی واشینگتن نبوده است. دونالد ترامپ پس از انتخابات پذیرفت که جنگ با ایران در شکست جمهوریخواهان بیتأثیر نبوده است، اما همزمان بر درستی تصمیم خود تأکید کرد و اعلام کرد که در صورت قرار گرفتن در شرایط مشابه، بار دیگر همان تصمیم را خواهد گرفت. این موضع، مهمترین نشانه برای تفکیک میان تغییر محاسبات و تغییر سیاست است: رئیسجمهور آمریکا هزینه سیاسی جنگ را پذیرفته، اما از هدفی که برای این سیاست تعریف کرده عقبنشینی نکرده است. این شکاف در درون دولت آمریکا نیز آشکار شده است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، جنگ با ایران را از عوامل اصلی شکست انتخاباتی جمهوریخواهان دانست. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز ضمن اشاره به ادامه مسیر دیپلماتیک، گزینههای دیگر را کنار نگذاشت. این مواضع نشان میدهد که گفتوگو و دیپلماسی در نگاه واشینگتن لزوماً جایگزین فشار نیست، بلکه همچنان میتواند بخشی از مجموعه ابزارهای آمریکا در قبال ایران باشد.
تحلیلهای غربی نیز بر همین واقعیت تأکید دارند: شکست انتخاباتی، فشار سیاسی بر دولت ترامپ را افزایش داده و ادامه جنگ را پرهزینهتر کرده، اما این تحول هنوز به تغییر روشن و عملی در سیاست آمریکا تبدیل نشده است. بنابراین، مهمترین پیام انتخابات را باید در تغییر محاسبات سیاسی واشینگتن جستوجو کرد؛ محاسباتی که ممکن است دولت آمریکا را به احتیاط و مذاکره بیشتر سوق دهد، اما بهتنهایی به معنای تغییر راهبرد آن در قبال ایران نیست.
تغییر محاسبه، نه الزاماً تغییر سیاست
نتایج انتخابات، دولت ترامپ را با واقعیتی تازه روبهرو کرده است: ادامه جنگ با ایران هزینه سیاسی بیشتری پیدا کرده و فشار افکار عمومی میتواند بر تصمیمهای بعدی کاخ سفید اثر بگذارد. افزایش قیمت انرژی و نارضایتی از پیامدهای جنگ، نشان داد که سیاست خارجی آمریکا نمیتواند از معادلات داخلی و انتخاباتی جدا باشد. با این حال، میان افزایش هزینه یک سیاست و تغییر آن سیاست تفاوت وجود دارد. مواضع ترامپ پس از انتخابات نشان میدهد که او هزینه سیاسی جنگ را پذیرفته، اما از اهداف اصلی خود عقبنشینی نکرده است.
در همین چارچوب، اظهارات مقامات آمریکایی درباره ادامه مذاکرات نیز نباید لزوماً به معنای کنار گذاشتن فشار تلقی شود؛ دیپلماسی، فشار اقتصادی و تهدید نظامی همچنان میتوانند بهصورت همزمان در مجموعه ابزارهای واشینگتن قرار داشته باشند. این وضعیت، تصویری دوگانه از سیاست آمریکا ارائه میدهد: از یک سو، شکست انتخاباتی و فشار افکار عمومی، کاخ سفید را به احتیاط بیشتر و بررسی راهحلهای دیپلماتیک سوق داده و از سوی دیگر، رئیسجمهور آمریکا همچنان از تصمیم خود دفاع میکند و گزینههای فشار را کنار نگذاشته است. بنابراین، در شرایط کنونی نمیتوان صرفاً بر اساس تغییر لحن یا افزایش تمایل به مذاکره، از تغییر بنیادین سیاست آمریکا سخن گفت. معیار واقعی، تغییر در رفتار عملی واشینگتن است. تا زمانی که اهداف، ابزارهای فشار و امکان توسل به گزینه نظامی همچنان در محاسبات آمریکا باقی ماندهاند، نتیجه انتخابات را باید بیشتر عاملی برای تغییر محاسبات سیاسی دولت ترامپ دانست، نه نشانهای قطعی از تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران.
پیام انتخابات برای تهران نتایج انتخابات آمریکا از نگاه ایران، بیش از هر چیز نشاندهنده افزایش هزینه سیاسی ادامه جنگ برای دولت ترامپ است. مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با جنگ و پیامدهای اقتصادی آن، میتواند قدرت مانور کاخ سفید را محدودتر کند و بر محاسبات دولت آمریکا اثر بگذارد. با این حال، تهران دلیلی برای این تصور نمیبیند که صرف تغییر موازنه سیاسی در واشینگتن، به معنای تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران باشد. از نگاه ایران، نتیجه انتخابات ممکن است بر تاکتیکها، زمانبندی و میزان فشار آمریکا اثر بگذارد، اما تا زمانی که این تغییر در رفتار عملی واشینگتن دیده نشود، نمیتوان آن را نشانه یک تغییر راهبردی دانست. به همین دلیل، استقبال از پیام مخالفت رأیدهندگان آمریکایی با جنگ، با حفظ هوشیاری در برابر هرگونه اقدام احتمالی آمریکا همراه است.
انتخابات آمریکا ممکن است فضای سیاسی تازهای ایجاد کرده باشد، اما هنوز تهدیدها و ابزارهای فشار آمریکا را از میان نبرده است. این نگاه، زمینه را برای درک یک واقعیت مهمتر فراهم میکند: بیاعتمادی ایران به تغییرات مقطعی در سیاست آمریکا، تنها به تحولات امروز مربوط نیست؛ بلکه ریشه در تجربهای تاریخی دارد که طی چند دهه شکل گرفته است.
هفت دهه تجربه؛ چرا ایران به تغییرات مقطعی اعتماد نمیکند؟
نگاه ایران به تحولات سیاسی آمریکا را نمیتوان بدون توجه به تجربه تاریخی روابط دو کشور فهمید. ریشههای بیاعتمادی تهران به واشینگتن حاصل تجربهای بیش از هفت دهه است؛ تجربهای که از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش آمریکا در سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق آغاز شد و در دهههای بعد، با وجود تغییر دولتها و رؤسای جمهوری آمریکا، در قالبهای گوناگون ادامه یافت. پس از کودتای ۱۳۳۲، آمریکا به یکی از اصلیترین حامیان حکومت پهلوی تبدیل شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، روابط دو کشور وارد مرحله تازهای از تقابل شد. تلاش نظامی نافرجام آمریکا در طبس در سال ۱۳۵۹، حمایت واشینگتن از رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی و سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرانایر بر فراز خلیج فارس در سال ۱۳۶۷، از مهمترین رویدادهای این دوره در حافظه تاریخی ایرانیان است؛ حادثهای که به شهات تمامی ۲۹۰ سرنشین پرواز ۶۵۵ انجامید.
در دهههای بعد نیز، تغییر دولتها در واشینگتن به معنای پایان فشار بر ایران نبود. تحریمهای گسترده، تقابلهای سیاسی و امنیتی و تهدیدهای نظامی در دورههای مختلف ادامه یافت. حتی در مقطعی که مذاکرات هستهای به توافق برجام انجامید، اماخروج یکجانبه دولت ترامپ از این توافق و بازگشت سیاست «فشار حداکثری»، از نگاه تهران بر شکنندگی اعتماد به تعهدات واشینگتن افزود.
تحولات سالهای اخیر نیز این حافظه تاریخی را تقویت کرده است. در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، آمریکا بهطور مستقیم تأسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. این حملات، فصل تازهای از تقابل مستقیم میان دو کشور بود. در ادامه نیز، حمله مستقیم نظامی آمریکا و تحولات و درگیریهای نظامی در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه، بار دیگر نشان داد که تقابل ایران و آمریکا همچنان میتواند از فشار سیاسی و اقتصادی فراتر رفته و به رویارویی مستقیم نظامی برسد. این مرور تاریخی نشان میدهد که اگرچه دولتهای مختلف آمریکا در شیوه برخورد با ایران تفاوتهایی داشتهاند، تغییر رؤسای جمهور و جابهجایی قدرت میان دموکراتها و جمهوریخواهان، لزوماً به تغییر بنیادین در سیاست واشینگتن منجر نشده است. تفاوتها بیشتر در لحن، ابزار و تاکتیکها بوده است؛ یک دولت بر مذاکره تأکید بیشتری داشته و دولت دیگر بر تحریم یا تهدید، اما فشار و تقابل با ایران در اشکال مختلف استمرار یافته است. از این منظر، نتایج انتخابات اخیر آمریکا نیز باید با احتیاط ارزیابی شود.
افزایش هزینه سیاسی جنگ ممکن است واشینگتن را به بازنگری در محاسبات خود و حرکت به سوی راهحلهای کمهزینهتر وادار کند، اما تجربه هفت دهه گذشته به ایران آموخته است که میان تغییر در فضای سیاسی آمریکا و تغییر واقعی و پایدار در رفتار این کشور، تفاوتی اساسی وجود دارد.
انتخابات، تغییر محاسبه و مسئله اعتماد
نتایج انتخابات آمریکا یک واقعیت مهم را آشکار کرد: ادامه جنگ و سیاست فشار بر ایران، برای دولت آمریکا هزینه سیاسی دارد و افکار عمومی میتواند بر محاسبات کاخ سفید اثر بگذارد. این تحول ممکن است واشینگتن را به احتیاط بیشتر و توجه جدیتر به راهحلهای دیپلماتیک سوق دهد، اما افزایش هزینه یک سیاست، لزوماً به معنای کنار گذاشتن آن نیست. مرور مواضع ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی پس از انتخابات نیز همین واقعیت را نشان میدهد. در شرایطی که هزینه سیاسی جنگ افزایش یافته، هنوز نشانه روشنی از تغییر بنیادین در اهداف و رفتار آمریکا در قبال ایران دیده نمیشود. به همین دلیل، نتیجه یک انتخابات را نمیتوان بهتنهایی نشانه تغییر راهبرد واشینگتن دانست. این احتیاط، ریشه در تجربه تاریخی ایران دارد. هفت دهه فراز و نشیب در روابط دو کشور نشان داده است که تغییر دولتها و جابهجایی قدرت میان احزاب در آمریکا، لزوماً به تغییر پایدار در سیاست این کشور در قبال ایران منجر نمیشود.
تفاوت دولتها ممکن است در لحن، ابزار و تاکتیکها آشکار باشد، اما تغییر واقعی زمانی معنا پیدا میکند که در رفتار عملی و پایدار واشنگتن دیده شود. در همین چارچوب، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵، بهصراحت درباره امید بستن به تغییر رفتار آمریکا از طریق تحولات سیاسی و جابهجاییهای حزبی هشدار دادند و فرمودند: «اگر هنوز کسانی هستند که اندک امیدی به تغییر رفتار یا جابهجاییهای حزبی و جناحی در نظام سلطه دارند و یا تصوّر میکنند با امتیاز دادن به امریکا میتوانند او را از دشمنی با ملّت ایران منصرف کنند، سخت در اشتباهاند.» این دیدگاه، با پرسش اصلی مقاله پیوند مستقیمی دارد. انتخابات ممکن است در محاسبات سیاسی دولت آمریکا اثر بگذارد و هزینه ادامه جنگ را افزایش دهد، اما تغییر نتایج انتخاباتی بهخودیخود به معنای تغییر رفتار آمریکا نیست. معیار قضاوت درباره هر تحول در واشینگتن، نه تغییر چهرهها و احزاب، بلکه تغییر واقعی و پایدار در رفتار و سیاست عملی آمریکا خواهد بود. بنابراین، انتخابات اخیر آمریکا را باید نشانهای از افزایش هزینه سیاسی ادامه جنگ برای واشینگتن دانست، نه دلیلی برای نتیجهگیری شتابزده درباره تغییر سیاست آمریکا. اگر تغییری واقعی قرار است شکل بگیرد، باید در رفتار و تصمیمهای عملی آمریکا دیده شود، نه صرفاً در تغییر چهرهها، نتایج انتخابات یا لحن مقامات.
انتخابات ممکن است محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ اما اعتماد، با جابهجایی دولتها و صندوق رأی ساخته نمیشود، بلکه با تغییر واقعی و پایدار در رفتار ساخته میشود.












