هفت صبح| تصور کنید در یک صبح مهآلود پاییزی در یکی از خیابانهای مرکزی شهر هستید. در یک سو، مردی را میبینید که با لباسی کهنه اما تمیز، جلوی یک داروخانه ایستاده و با نگرانی به نسخهای نگاه میکند که احتمالاً نیمی از حقوق ماهانهاش را میبلعد.احتمالا او دارد با خودش حساب میکند که چطور تا پایان ماه، هم هزینه دارو را بدهد و هم سفره خانوادهاش خالی نماند. اما درست چند متر آنطرفتر، در ویترین پرزرق و برق یک فروشگاه لاکچری فروش لوازم نوزاد، چیزی میدرخشد که درنگاه اول هر عقل سالمی را به چالش میکشد:
یک پستونک از طلای خالص! بله، همان وسیلهای که نوزاد برای آرام شدن در دهان میگیرد، حالا با برچسب قیمت ۶۰ میلیون تومان، مثل یک الماس در ویترین نشسته است. این فقط یک تفاوت در قدرت خرید نیست؛ این یک «شکاف عمیقِ انسانی» است. وقتی در جامعهای، قیمت یک وسیله بهداشتی نوزاد با قیمت چندین ماه زندگی یک خانواده متوسط برابری میکند، ما دیگر با «سلیقه» یا «ثروت» طرف نیستیم؛ ما با یک «بیماری اجتماعی» روبهرو هستیم که نامش «نمایش مفرط» است. به نظر میرسد در دنیایی که بسیاری از مردم برای تامین امنیت معیشتیشان دستوپا میزنند، عدهای تصمیم گرفتهاند «پز دادن» را به یک ورزش ملی تبدیل کنند.
وقتی پستونک و کشمو قیمتهای نجومی میگیرند!
این روزها فضای مجازی، بهخصوص در پلتفرمهایی مثل اینستاگرام، پر شده از حجم وسیعی از صفحاتی که کالاهای بسیار لوکس و گرانقیمت را برای نوزادان تبلیغ میکنند. ویدیوها و تصاویر زیادی که کالاهایی را نشان میدهد که دیدن قیمت یا نوع طراحیشان، میتواند هر انسانی را شوکه کند. ویدیوها و تصاویری که بازار بسیار داغی را برای خود فراهم کردهاند؛ بهطوری که زیر هر کدام از این پستها، کامنتهای بیشماری دیده میشود که مردم از فروشنده آدرس یا شماره تماس میخواهند تا بتوانند این وسایل را ببینند وانتخاب کنند و بخرند.
از هفت میلیون تا هفتاد میلیون تومان!
یکی از عجیبترین چیزهایی که در این صفحات دیده میشود، پستونکهایی است که قیمتهای بسیار بالایی دارند. این پستونکها از حدود ۷ - ۸ میلیون تومان شروع میشوند و بسته به اینکه چقدر در آنها از طلا استفاده شده، قیمتشان به ۶۰ یا حتی ۷۰ میلیون تومان میرسد. این پستونکها به شکلی طراحی شدهاند که قیمتشان بالا برود؛ مثلاً پستونکهایی که یک زنجیر طلایی به آنها وصل شده است، یا پستونکهایی که دور آنها با حلقههای طلایی پوشانده شده است. حتی پستونکهایی هستند که اسم کودک یا نوزاد با طلا روی آنها حک شده است.
اما این بازار فقط مختص پستونک نیست بلکه این روزها حتی به وسایل کوچکتر و جزئیتری مثل کشمو و شانه هم رسیده است. در این صفحات، مدلهایی از کشمو و شانههای کوچک برای نوزادان دیده میشود که با الیافی از تزئینات طلایی ساخته شدهاند. این وسایل کوچک، با وجود اینکه کاربرد چندانی در زندگی واقعی یک فرد ندارند، اما قیمتهایی چند ده میلیون تومانی روی دستشان گذاشته شده است. ابزاری که به نظر نمیرسد فقط یک بازار تجاری باشد کمااینکه زنی که «کش مو»ی طلایی را در صفحهاش تبلیغ میکند در بخشی از صحبتهایش میگوید: این کش مو مختص خانمهایی است که میخواهند چشم خانواده شوهر و بهخصوص مادر شوهر را کور کنند!
جایی که نیاز، جای خود را به نمایش داد
فروش این وسایل اما فقط مختص فضای مجازی نیست بلکه بازار آن به مغازهها و طلافروشیها نیز کشیده شده است. شکل و شمایل فروشگاه نشان میدهد که برای طبقه از ما بهتران است! محیطی که بوی عطرهای گرانقیمت و سکوت عجیبی را میدهد. با کالاهایی که همگی برند هستند و به همان نسبت گرانقیمت. زنی با دقت یک جواهرشناس، در حال وارسی مدلهای مختلف پستونکهای طلایی است. او در حالی که با لحنی آرام اما مغرور صحبت میکرد، به «هفتصبح» میگوید:
«راستش را بخواهید، من برای بچهام نمیخرم که با آن بازی کند؛ هر کسی میداند نوزاد با پستونک طلا چه کار میکند! اما مسئله این است که ما در خانوادههایی زندگی میکنیم و رفت و آمد داریم که استانداردهای خاصی دارند. وقتی برای سیسمونی یا جشن نامگذاری میروم، نمیتوانم چیزی ببرم که دیگران بخندند. هر کسی سعی میکند کادویی بدهد که «جایگاهش» را نشان دهد. این پستونکها در واقع یک جور سرمایهگذاری هستند. «طلاست، هر وقت خواستیم میفروشیم، اما فعلاً برای این است که بقیه بدانند ما چه سلیقهای داریم و در چه سطحی هستیم! خب، هر کسی توانش را دارد میتواند از این کادوها بخرد، چرا دیگران باید حسادت کنند؟!»
این روایت در حقیقت ویترین یک فاجعه است. در اینجا نوزاد، دیگر یک موجود زنده با نیازهای عاطفی نیست بلکه او تبدیل به یک «ویترین متحرک» شده است. پدر و مادر یا اقوام، از بدن کوچک نوزاد استفاده میکنند تا «سرمایه نمادین» و«ثروت» و طبقه اجتماعی خود را به رخ دیگران بکشند. در واقع، آن پستونک ۶۰ میلیونی، برای آرام کردن نوزاد نیست؛ برای آرام کردن «عقدههای اجتماعی» بزرگترهاست که میخواهند ثابت کنند «برتر» هستند.
توجیه جهل مرفه
مردی که در فضای مجازی کامنت گذاشته تا برای همسرش یک کش موی 55 میلیونی را بخرد در مورد دلیل این خریدش به «هفتصبح» میگوید: «راستش را بخواهید من اصلاً نمیفهمم چرا این همه حساسیت و انتقاد وجود دارد؟ من میخواهم برای همسرم یک هدیه خاص و بینظیر بخرم. من به هر حال توانایی مالیاش را دارم و دوست دارم در حد توانم بهترینها را برای خانوادهام تهیه کنم. اینکه من میخواهم برای همسرم یک هدیه باکیفیت و گرانقیمت بخرم، چه اشکالی دارد؟ اگر توانش را نداشتم، اصلاً سراغ این فروشگاهها نمیآمدم و این خرید را انجام نمیدادم.»
وی در ادامه مدعی است که نباید فراموش کرد این فقط یک خرید ساده نیست بلکه خرید طلا و فلزات گرانبها در واقع یک جور سرمایهگذاری هم هست. این مرد 34 ساله معتقد است که با این خرید نه تنها پول وی هدر نمیرود بلکه در قالب یک کالای زیبا، ارزش خودش را حفظ میکند. وی در عین حال مدعی است که اگر کسانی هستند که فکر میکنند این کار اشتباه است یا با این قیمتها نمیشود خرید، آنها میتوانند از این دست کالاها نخرند!«این انتخاب بسته به سلیقه هر کسی میتواند متفاوت باشد. من برای خودم تصمیم میگیرم و وقتی میدانم که این هم یک هدیه زیباست و هم یک سرمایهگذاری، با خیال راحت خرید میکنم.»
وقتی مردم از «نمایش» به ستوه میرسند
در ایستگاه مترو شوش، مردی میانسال با کیسهای از نان و تخممرغ در دست که به نظر میرسد ناهارش باشد منتظر رسیدن قطار است. وقتی با او در مورد پستونکهای طلایی چند ده میلیونی یا کش موهای طلایی صحبت میکنیم به تلخی لبخندی میزند و با صدایی که لرزش خستگی در آن موج میزند، میگوید:«پستونک ۶۰ میلیونی؟ خندهدار است، نه؟ من هر روز صبح با این استرس بیدار میشوم که قیمتها چقدر بالا رفته.
برای من، ۶۰ میلیون تومان یعنی اجاره چند ماه خانهای که سقفش نم گرفته است، یا یعنی هزینه درمان مادرم که سالهاست با مسکن روزش را به شب میرساند. اینهایی که این چیزها را میخرند، اصلاً نمیبینند ما کجا هستیم. آنها در یک دنیای دیگر زندگی میکنند. واقعاً دلم برای این بچهها میسوزد که از همان بدو تولد، یاد میگیرند که ارزششان به طلایی است که در دهان دارند، نه به اینکه چه انسانی هستند. اینها دارند نسل جدیدی میسازند که فقط به فکر «پز دادن» هستند!»
این صدای خسته، صدای اکثریت جامعهای است که تماشاگر یک «سیرک تجملی» شدهاند. تضاد میان این دو دیدگاه را به جایی میرساند که دیگر نمیتوان از «همدلی» حرف زد. وقتی شکاف طبقاتی به این حد از «مضحک بودن» برسد، کینه و نفرت اجتماعی جایگزین محبت میشود.
چرا به دنبال «اشیاء مضحک» هستیم؟
روانشناسان در این زمینه معتقدند که ما با پدیدهای روبهرو هستیم که به آن «مصرف نمایشی» میگویند. در این حالت، فرد کالا را به خاطر «کارکردش» نمیخرد، بلکه به خاطر «پیامی» که به دیگران میدهد میخرد. پستونک طلا هیچ کارکردی جز ساکت کردن نوزاد ندارد (و حتی طلا برای دهان نوزاد مناسب نیست)، اما پیامش این است: «من آنقدر پول دارم که میتوانم در مورد بیمصرفترین چیزها، گرانترین مبالغ را هزینه کنم.»
این رفتار، معمولاً نشانه یک «ناامنی درونی» است. افرادی که در زندگی شخصی یا عاطفی احساس پوچی میکنند، سعی میکنند با انباشت اشیاء لوکس و نمایش آنها، یک «دیواره سخت» دفاعی برای خود بسازند تا دیگران آنها را تحسین کنند. آنها فکر میکنند با خریدن این وسایل، «احترام» میخرند، در حالی که در واقعیت، تنها «تعجب» و «تمسخر پنهان» دیگران را برمیانگیزند.
سرمایهگذاری یا خودکشیِ اخلاقی؟
بسیاری از خریداران، پشت این خریدهای مضحک، کلمه «سرمایهگذاری» را پنهان میکنند. بله، طلا سرمایهگذاری است، اما سرمایهگذاری در قالب «پستونک» یا «کش مو»، مضحکترین راه حفظ ارزش پول است. این کار، در واقع نوعی «خودکشی اخلاقی» است؛ زیرا فرد را از درک نیازهای واقعیِ جامعه جدا میکند. در حالی که در بسیاری از نقاط شهر، مراکز بهداشتی با کمبود تجهیزات ساده دست و پنجه نرم میکنند، تماشای ویترینها و صفحات مجازی که وسایل بهداشتی یا مصرفی نوزاد را به ویترینی برای فروش جواهرات تبدیل کردهاند، هر کسی را به فکر فرو میبرد. این وضعیت نشان میدهد که ما در جامعهای هستیم که «ارزشها» جابهجا شدهاند. جایی که «داشتن» بر «بودن» پیروز شده و «نمایش» جایگزین «نیاز» شده است.
نوکیسهگری اجتماعی و تغییر ابزار ابراز هویت
اسماعیلی در ادامه تحلیلش به یک پدیده مهم اشاره میکند و آن را شکلگیری طبقه نوکیسه جدید در جامعه ایران مینامد. او میگوید که بسیاری از افرادی که این روزها این کالاهای لوکس را میخرند، در واقع در سایر بخشهای زندگیشان هویت خاص و متمایزی ندارند و به همین دلیل، چنین ابزاری برای ابراز وجود و معرفی آنها به جامعه تبدیل میشوند. او توضیح میدهد که در گذشته، افراد برای نشان دادن جایگاه خود از سرمایه فرهنگی استفاده میکردند؛ مثلاً با داشتن کتابخانه، تابلوهای نقاشی یا حتی مدرک تحصیلی بالا میگفتند که ما جزو یک طبقه خاص هستیم. اما امروز، جامعه دارد به سمتی سوق پیدا میکند که این نوکیسههای اجتماعی دارند از ابزارهای بسیار ساده و ظاهری برای تعریف جایگاه خود استفاده میکنند تا سریعتر دیده شوند.
او با مثال زدن اینکه در گذشته بازی و ورزش تنیس یا داشتن یک گیتار نشانهای از طبقه برتر جامعه محسوب میشد، میگوید در هر دوره، ابزارهایی خاصی برای نشان دادن جایگاه اجتماعی بودهاند کمااینکه اکنون این روند تغییر کرده و به کالاهای مفرط رسیده است. در واقع، این افراد با استفاده از همین چیزهای کوچک و ظاهری، میخواهند معانی بزرگی را منتقل کنند؛ آنها دارند سعی میکنند به جامعه بگویند که ما گروهی منحصر به فرد هستیم، جایگاه خاص خودمان را داریم و باید ما را به عنوان یک طبقه برگزیده بپذیرید و محترم بشمارید. این یک فرایند رقابتی است که دارد به یک فرهنگ رفتاری تبدیل میشود. او در نهایت دارد اشاره میکند که این رفتار، در واقع ادامه همان رفتارهای گذشته است؛ مثل زمانی که چند دهه پیش رنگ کردن موها برای خانمها یک وجه اجتماعی داشت، اما امروز این نمایشها فقط دارند شکل جدیدتری پیدا میکنند تا در فضای مصرفگرا، جایگاه خود را ثابت کنند و از دیگران سبقت بگیرند.
قیمت انسانیت در ویترینها گم شده است
حالا شاید وقت آن باشد که از خودمان بپرسیم: ما میخواهیم فرزندانمان در چه دنیایی بزرگ شوند؟ دنیایی که در آن یاد میگیرند ارزش یک انسان به قیمت پستونک و شانه طلایی برای وی یا مادرش است؟ یا دنیایی که در آن «بزرگواری» یعنی اینکه بخشی از ثروتمان را صرف آرامش کسانی کنیم که حتی برای یک وعده غذای گرم میجنگند؟
پستونک یا وسایل مشابه لوکس چند ده میلیونی شاید در ویترینهای لوکس بدرخشند، اما در واقعیت، نماد تاریکی عقل بخشی از جامعه ما هستند. نمادی از این حقیقت که ما چقدر از واقعیتهای زندگی دور شدهایم. تجملات افراطی چیزی جز یک «ماسک درخشان» روی صورت زشت نابرابری نیست. از یاد نبریم که این پستونکها یا کش موها یا وسایل مشابه گرانقیمت، فقط یادآور این هستند که ما در شهری زندگی میکنیم که در آن «پز دادن»، جایگزین «پذیرش» شده و «نمایش»، بر «انسانیت» پیروز گشته است.
پز فخر فروشی نوکیسهها
دکتر محمد اسماعیلی، جامعهشناس در گفتوگو با «هفتصبح» در خصوص ریشههای استقبال از این بازار داغ لاکچری در خصوص اینگونه رفتارها معتقد است که در واقع نوعی فخر فروشی و نمایش طبقه اجتماعی است که دارد در جامعه رواج پیدا میکند. از نظر او، این موضوع دیگر صرفاً یک خرید ساده نیست، بلکه دارد باعث میشود بخشهایی از جامعه که واقعاً توان مالی این کارها را دارند، با بخشهای دیگر فاصله بگیرند و کل جامعه دارد به سمت پولاریزه شدن یا همان دو قطبی شدن شدید حرکت میکند. اسماعیلی با یادآوری مثالهایی مشابه مانند بستنیهایی با رشتههای طلا در برج میلاد که چند سال پیش مد شده بود، میگوید که این رفتارها در واقع تلاشی است برای نشان دادن تمایز اجتماعی؛ یعنی فرد دارد سعی میکند با خرید وسیلهای که همه توان خریدش را ندارند، به دیگران بفهماند که ما در یک کلاس اجتماعی متفاوت هستیم و دارد از این طریق، افتخار و برتری خودش را به رخ میکشد.












