سه شنبه, ۴ تیر, ۱۳۹۸ / 25 June, 2019
مجله ویستا

بررسی روابط امریکا با روسیه از سال ۱۹۹۱ـ۲۰۰۷م


بررسی روابط امریکا با روسیه از سال ۱۹۹۱ـ۲۰۰۷م
الف) فصل اول : طرح تحقیق
۱) مقدمه
۲ ) بیان مسئله ( علت انتخاب موضوع )
۳) سوالات تحقیق
۴) فرضیه ها
۵) روش انجام تحقیق
● مقدمه :
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر ۱۹۹۹ م ، جمهوری روسیه جانشین آن کشور گردید. اگرچه کشور جدید روسیه ، بخشی از مزیت های ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک شوروی سابق را به همراه خود دارد . اما بخش عمده ای از این مزیت ها را از دست داده است وضعیت کنونی روسیه نشان می دهد که تنگنای ژئوپلتیک تاثیر بسیار مهمی بر سیاست های راهبردی این کشور داشته است ، از جمله این مولفه ها قدرت نظامی این کشور است . تغییرات اساسی در سیستم سیاست جهانی که در آستانه هزاره سوم بوجود آمد به طور اجتناب نا پذیری بر سیاست خارجی روسیه تاثیر گذاشته است . کشور امریکا با سیاست های نظامی ، اقتصادی اش خواهان تضعیف نقش روسیه در اروپا و سایر نقاط جهان به ویژه در میان کشورهای مشترک المنافع است .
روسیه خواهان برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهای مختلف جهان بوده است . با توجه به این که روسیه نظام ایدئولوژیک خود را رها کرد و در شرایط جدید خواهان بازسازی نهادهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی خود بوده است ، سیاست خارجی روسیه جدید باید در تامین این اهداف صورت گیرد .
تغییرات اساسی در سیستم سیاست جهانی و جو روانی که در آستانه هزاره سوم به وجود آمده است به طور اجتناب ناپذیری مساله رابطه مسکو و واشنگتن را بحرانی تر می نماید . همان طور که به طور رسمی توسط رهبران سیاسی روسیه و ایالات متحده امریکا اعتراف شده است ، هر یک از طرفین در بر قراری همکاری مفید دوجانبه در زمینه های نظامی – استراتژیک ، سیاسی و اقتصادی ذی نفع می باشند .
نگرش مثبت به همکاری آینده دو کشور موجب یکسان بودن منافع در زمینه های حیاتی همچون ، حفظ امنیت بین المللی از جمله صلح و حل و فصل اختلافات منطقه ای ، خلع سلاح و کنترل تسلیحات ، عدم گسترش تسلیحات کشتار جمعی ، انواع سلاح های هسته ای و موشکی ، مقابله با تروریسم بین المللی ، توزیع غیر قانونی مواد مخدر می شوند .
در دوران جنگ سرد در نظام دو قطبی رقابت سختی بین شوروی و امریکا وجود داشت . حضور امریکا به عنوان عضوی از ناتو در منطقه و نبودن روسیه در این پیمان خود از دلایل بزرگی است که باعث کشش روسیه به سوی امریکا می شود . بدنبال فروپاشی شوروی و جدا شدن جمهوری های متعدد از آن کشور و تولد روسیه تغیرات زیادی در روابط روسیه و امریکا به وجود آمد . امریکا یی ها نیز به گونه ای تحت تاثیر روابط ایجاد شده از دوران گورباچف ، ایده وحدت منافع امریکا و روسیه در جهان پس از جنگ سرد را مطرح کردند .
راه یافتن غرب و امریکا به جهت نفوذ به حیات خلوت روسیه روابط روسیه و امریکا پس از جنگ سرد را وارد مرحله جدیدی قرار داد ، که باعث بوجود آمدن شرایط جدیدی جهت همگرایی و واگرایی در روابط دو کشور شده است .
در این راستا روسیه روابط خصمانه گذشته را با ایالات متحده امریکا و غرب کنار گذاشته است . با فروپاشی شوروی موضوعات جدید همکاری و رقابت بین دو کشور مطرح شد از این رو روابط روسیه و ایالات متحده امریکا دارای اهمیت خاصی است .
● بیان مسئله ( علت انتخاب موضوع ) :
روابط جمهوری فدراتیو روسیه و ایالات متحده امریکا دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد . در دوران جنگ سرد در نظام دوقطبی رقابت سختی بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده وجود داشت . حضور امریکا به عنوان عضوی از ناتو در منطقه و نبودن روسیه در این پیمان از دلایل بزرگی ات که باعث کشش روسیه به سوی امریکا می شود . بدنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و جداشدن جمهوری های متعدد از آن کشور و تولد روسیه تغییرا زیادی در روابط روسیه و امریکا بوجود آمد .
راه یافتن غرب و امریکا به جهت نفوذ به حیات خلوت روسیه ، روابط روسیه و امریکا پس از جنگ سرد وارد مرحله جدیدی گردیده است که نیاز به بررسی و مطالعه جدی توسط پژوهشگران دارد ، زیرا در شرایط جدید موضوعات جدیدی جهت همگرایی و واگرایی در روابط دوکشور به وجود آمده است که شناخت این عوامل لازم است .
● سوالات تحقیق :
▪ سوال اصلی :
رابطه روسیه با امریکا پس از جنگ سرد در چه جهتی قرار گرفته است ؟
▪ سوالات فرعی :
۱) روسیه و ایالات متحده دارای چه اشتراک منافعی در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز می باشند ؟
۲) چه مولفه ها و موضوعاتی بر روابط روسیه و ایالات متحده امریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی حاکم است ؟
ـ فرضیه :
روابط روسیه و امریکا همواره با فرازونشیب های زیادی همراه بوده و در واقع نفوذ ایالات متحده در آسیای مرکزی و قفقاز باعث تضعیف موقعیت روسیه می گردد . و در واقع روسیه با نزدیک شدن به امریکا قصد داشته است از کمک های آن کشور برای بازسازی نهادهای سیاسی اقتصادی و اجتماعی خود کمک کند .
▪ روش انجام تحقیق :
روش تحقیق در علوم سیاسی مبتنی بر استفاده از منابع کتابخانه ای و آرشیوی و تجزیه و تحلیل داده ها بصورت توصیفی می باشد . در این تحقیق روش به صورت علمی است و چارچوبی که برای بررسی موضوع به کار رفته است استفاده از نظریه ها است که به توصف و تجزیه و تحلیل آنها می پردازد . در روابط روسیه و ایالات متحده مولفه ها و موضوعات مختلفی بر روابط دو کشور حاکم است که در این تحقیق به دنبال یافتن چرایی و علل ریشه های این عوامل می باشد . چه عواملی در زمینه های همگرایی و واگرایی آنها وجود دارد .
ب) فصل دوم : روابط اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در دوران جنگ سرد ۱۹۹۱-۱۹۴۵م :
۱) آغاز جنگ سرد
۲) علل جنگ سرد
۳) بررسی روابط دو کشور در دوران جنگ سرد
۱) آغاز جنگ سرد :
جنگ سرد اصطلاحی است که در سال ۱۹۴۵ م ، توسط جورج اورول ( George orwell ) نویسنده انگلیسی به کار برده شد . البته در آن زمان این عبارت در تعریف مبارزه بین امریکا و شوروی که هنوز آغاز نشده بود – به کار نرفته بود .
جنگ سرد مبارزه اقتصادی و ایدئولوژیکی ای بود که پس از جنگ جهانی دوم ، بین ابر قدرت های آن زمان ، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در گرفت و توسط هم پیمانان ایشان پشتیبانی شد . جنگ سرد با آغازی در سال ۱۹۴۵ م تا پایان قطعی آن در فروپاشی کمونیسم و از میان رفتن شوروی ، حدود ۴ دهه ادامه یافت . در این دوران هم پیمانان مهم و ثابت قدم امریکا ، بریتانیا ، فرانسه ، آلمان غربی و اعضای دیگر ناتو NATO ، سنتو Cento ، سیتو Seato و کشورهای ژاپن ، کره جنوبی ، عربستان سعودی و اسرائیل بودند .
هم پیمانان ثابت و قدرتمند شوروی نیز شامل لهستان ، چکواسلوواکی ، آلمان شرقی ، اعضای دیگر پیمان ورشو و کومکون ( گروه تجاری بلوک شرق ) و همچنین مغولستان ، کره شمالی ، ویتنام ، کوبا و سوریه بودند . در هر صورت نبرد بن این دو گروه به جنگ سرد شهرت یافت و دلیل آن بود که در این جنگ از دخالت مستقیم ارتشهای مسح خبری نبود .
جنگ سرد از طریق انجام عملیاتی چون مانورهای دیپلماتیک ، فشارهای اقتصادی ، ارعاب ، تبلیغات منفی ، ترور ، عملیات نظامی خفیف و جنگ های نظامی واقعی بود که proxy war نام داشت و ابر قدرت ها به جای نبرد مستقیم با یکدیگر ، کشور دیگری را وارد جنگ کرده و از این طریق به نبرد با یکدیگر می پرداختند .
دوران جنگ سرد شاهد شکل گیری و اوج نبرد قدرت ها بود که طی آن مسابقه ای برای ساخت تسلیحات بسیار مدرن چه از نوع عادی یا اتمی ، در جریان بود و به وحشت جهانی از جنگ احتمالی منجر شد .
در مباحث تحقیقی غرب ، سه دوره مجزا و مشخص در جنگ سرد مشخص شده است :
۱) سنت گرا
۲) تجدید نظر طلب
۳ ) فرا تجدید نظر طلب
در مدتی بیش از یک دهه بعد از پایان جنگ جهانی دوم ، تعدادی از تاریخ نگاران امریکایی دلیلی برای مخالفت با تفسیر رایج از دوران آغازین جنگ سرد با عبارت سنت گرا پیدا کردند . چرا که این اصطلاحی حاکی از آن بود که از بین رفتن روابط دولت ها ، نتیجه مستقیم پیمان شکنی استالین در رابطه با موارد مطرح شده در کنفرانس یالتا yalta ، تحمیل دولت های تحت سلطه شوروی بر کشورهای بی میل اروپای شرقی ، انعطاف ناپذیری شوروی و توسعه طلبی تجاوزکارانه آن بوده است . آنها خاطر نشان کردند که تئوری مارکسیست حکومت مردم سالاری آزادی خواه را رد کرده است و این طور استدلال می کنند که این وضعیت ، ناسازگاری را اجتناب ناپذیر کرده بوده است .
تاریخ نگاران تجدید نظر طلب یک نگرش مهم دیگر را موشکافی کرده اند که عبارت بود از متعهد شدن امریکا به این که بازاری برای تجارت جهانی باشد و از این طرح حمایت کند . بعضی از مورخین تجدید نظر طلب ، این طور استدلال می کنند که امریکا با سیاست خود در جهت جلوگیری از توسعه کشورهای دیگر به همان میزان در این ماجرا مقصر است . بنا به نظر عده ای حمله اتمی به هیروشیما و نازاکی آغاز جنگ سرد بود ، آنها استفاده امریکا از بمب اتم را نوعی هشدار به شووی می دانند .
گروه دیگر فرا تجدید نظر طلبان بودند که به جای این که آغاز جنگ سرد را عملیات هر کدام از ابر قدرت ها بدانند ، بر روی شناخت نادرست از یکدیگر ، حساسیت متقابل و مسئولیت مشترک این دو ابر قدرت متمرکز شده اند .
به طور خلاصه مورخین در این باره که چه کسی مسئول از بین رفتن روابط امریکا و شوروی بوده ، و یا این که آیا ایجاد ناسازگاری بین این دو ابرقدرت آن زمان اجتناب ناپذیر بوده یا خیر توافق نظر ندارند .
ـ تعریف جنگ سرد :
جنگ سرد cold war به دورانی از روابط بین المللی بین دو یا چند کشور گفته می شود که در آن برخورد ارتش ها و درگیری با سلاح های گرم صورت نمی گیرد ، ولی در اثر وخامت روابط آنها ، انواع تحریکات و اقدامات مغایر با روابط عادی زمان صلح انجام می شود در چنین وضعیتی هر یک از طرفین جنگ سرد تلاش می نمایند تا سیاست هایی برای تقویت خود و تضعیف طرف مقابل اتخاذ نمایند ولی عملاً وارد جنگ نمی شوند .
جنگ سرد که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد ، نوعی رویارویی روانی ترس آور ، تسلسل وحشت فشار و مبارزه طلبی است ، اما در واقعیت روابط بین المللی که میراث جنگ است تغییری ایجاد نمی کند ، جنگ سرد فقط این روابط را منجمد می کند و به آنها نهاد می بخشد .
جنگ سرد موجب می شود که مناطق جدید النفوذ به ارودگاه متخاصم ، سخت و بسته مبدل شود .
۲) علل جنگ سرد :
یک دلیل آن را می توان کم رنگ شدن علت دوستی دوکشور ذکر نمود . در طول تاریخ امریکا می بینیم که روسیه در میان قدرت های بزرگ آن روزگار بهترین دوست این کشور محسوب می گردید . روس ها طرفدار استقلال امریکا بودند و در هر دو جنگ جهانی در کنار این کشور قرار گرفتند . اما الان این دوستی کمرنگ شده .
علت اصلی دوستی میان آنها ، وجود یک دشمن مشترک بود که تهدیدی بزرگتر از آنچه که خود آنان ایجاد می کنند ، مطرح می نماید و دشمن مشترک آنها کسی نبود جز بریتانیا که در آن هنگام بزرگترین قدرت جهانی محسوب می شد . بعد از کاهش نسبی قدرت انگلستان هر دو کشور روسیه و امریکا ، احساس نمودند که با افزایش قدرت آلمان و ژاپن ، موقعیتشان به خطر افتاده است . اما اکنون دیگر قدرتی مثل بریتانیا ، ژاپن و آلمان مطرح نیستند .
ثانیاً ، با خلاء قدرتی که در اروپا و آسیا به وجود آمده بود ، برخوردهای میان دو کشور نیز افزایش یافت . روس ها دول بالکان ، بخش هایی از فنلاند ، لهستان و پروس شرقی را به خاک خود ضمیمه کردند اما هنوز نتوانسته بودند تمامی سرزمین روسیه را که قبل از جنگ جهانی اول در اختیارشان بود ، مجدداً تصرف نمایند . همچنین قدرت ایالات متحده نیز در حال گسترش بود .
ثالثاً : مبانی سیاست خارجی ایالات متحده شوروی با همدیگر فرق داشتند . وجو د یک اوپای متحد برای امریکا تهدیدی عمده به حساب می آمد . امریکاییان به طور غریزی احساس می کردند که توسعه طلبی یک دولت قدرتمند اروپایی ، می تواند به معنای سلطه آن کشور بر کل اروپا باشد و لذا این مساله منافع امریکا را با خطر روبرو می ساخت .
اتحاد جماهیر شوروی نیزدارای نگرانی های متفاوتی بود . از دیدگاه روس ها ، دشت وسیع اروپا با موانع طبیعی اندک از لحاظ دفاعی برای روسیه مشکل ساز بود . در طول تاریخ از این منطقه بارها مورد هجوم قرار گرفته بود .
اگرچه دو ابر قدرت در ابتدا دارای دشمنان مشترکی بودند اما بعد از جنگ به سوی نزاع و درگیری کشیده شدند و این به دلیل اختلافی بود که در مبنای سیاست خارجی دو کشور وجود داشت . اتحاد شوروی و ایالات متحده علاوه بر اروپا ، در سطح جهانی نیز به عنوان قوی ترین نیروی نظامی جهان مطرح بودند . روسیه و امریکا همدیگر را بزرگترین تهدید نظامی قلمداد می کردند و اساساً امنیت برای آنان همان کنترل طرف مقابل محسوب می شد . دو کشور حتی از یک ایدئولوژی های متضاد ، دشمنی و خصومت میان آنان تشدید می گردید .
اتحاد شوروی تحت حاکمیت حزب کمونیست از ایدئولوژی حمایت می کرد که در صورت غلبه آن بر جهان ، قدرت و ثروت گروههای حاکم از میان می رفت . امریکا نیز معتقد بود که باد بر امتیازات نخبگان حاکم بر روسیه پایان داده شود . ایدئولوژیست های ایالات متحده تصور می کردند کمونیست ها در سراسر جهان تحت هدایت کرملین هستند و در صددند که همه کشورها را تحت سلطه نفوذ کمونیسم درآورند و این باعث اختلاف میان آن ها شد .
۳) بررسی روابط دو کشور در دوران جنگ سرد :
درباره روابط ایالات متحده و اتحاد شوروی در طول جنگ جهانی دوم این است که این روابط صرفا زاییده مقتضیات دوران جنگ بود و لذا به محض آن که دشمن مشترک از میان رفت ، خصومت میان دو کشور از نو بروز کرد و موجب رویارویی آنها در دوران جنگ سرد شد . ایجاد هم پیمانی متفقین اساساً زاییده نیازهای مربوط به امنیت متقابل ، همکاری و تماس های فزاینده در طول جنگ بود ، و طبعاً نه تنها ادامه انها در دوران پس از جنگ ناممکن بود ، بلکه چشم انداز همزیستی مسالمت آمیز را از میان برد و جنگ سرد نیز زاییده سیاست هایی بود که پس از پایان جنگ اتخاذ شدند .
این امیدواری که همکاری ایالات متحده و شوروی در دوران جنگ بتواند در سال های پس از جنگ نیز دوام بیاورد در اواخر دهه ۱۹۴۰ م بر باد رفت به جای « رویای یک دنیا » و آشتی میان ملت هایی که با نظام های اجتماعی متفاوت ( آرزوی روزولت ) ، یک رابطه عمیقاً خصمانه میان ایالات متحده و اتحاد شوروی به وجود آمد و جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی را به همراه آورد . چرا اتحاد دوران جنگ فروپاشید و جنگ سرد در پی آن آمد ؟
عده ای معتقدند شروع جنگ سرد صرفاً به علت کوتاهی شوروی در پایبندی به توافق های دوران جنگ و نیز جاه طلبی شوروی برای گسترش هر چه بیشتر کمونیسم و همچنین ضروری بود که امریکا به لحاظ جلوگیری از این گسترش ، احساس می کرد .عده ای دیگر معتقدند که امریکا به همان اندازه مسئول برپایی جنگ سرد بود که اتحاد شوروی بود .
هدف های شوروی اصولاً جنبه تدافعی داشت و سیاست گذاران امریکایی درک غلطی از این هدف داشتند . همچنین هدف های امریکا صرفاً مربوط به دفاع از آزادی و دموکراسی نبود بلکه شامل امپریالیسم اقتصادی امریکا در سطح جهان بود . هدف شوروی در راستای توسعه کمونیسم در سطح جهانی بود . به خصوص پس از شکست رژیم نازی و تقویت ارتش سرخ ، استالین از فرصت فراهم شده در اواخر جنگ استفاده کرد تا کمونیسم را به اروپای شرقی گسترش دهد . پیدایش جنگ سرد زاییده ایستادگی قدرت های غربی و به ویژه تنها ملت غربی که قدرت کافی داشت تا موج کمونیسم را عقب براند ، یعنی ایالات متحده ، در برابر شوروی بود . شوروی همچنین خواستار اشاعه کمونیسم به ایران و ترکیه و از ان طرف به کل خاورمیانه بود .
مسئله دیگری که در مورد شوروی مطرح است مربوط به بمب های اتمی است . ایالات متحده طرح باروک را به شوروی پیشنهاد کرد اما شوروی این طرح را رد کرد .
بر اساس طرح باروک ، ساخت تمامی سلاح های اتمی باید تحت نظارت سازمان ملل باشد و این سازمان نیز تولید انرژی اتمی برای مقاصد صلح آمیز را تشویق کرده و تضمین می نماید که برای اهداف نظامی به کار گرفته نشوند . اما اتحاد شوروی طرح باروک را نپذیرفت و به جای آن پیشنهاد کرد که تمامی سلاح های اتمی نابود شود و ساخت آنها در آینده ممنوع اعلام شود.
ایالات متحده در سال ۱۹۴۵ – ۱۹۴۷م از هیچ تلاشی برای نشان دادن حسن نیت خود به اتحاد شوروی فرو گذار نکرد اما شوروی این تلاش ها را دائماً رد کرد . شوروی که سیاست توسعه طلبانه را در پیش گرفته بود ، ایالات متحده امریکا سیاست سد نفوذ را پیشنهاد کرد تا از پیشروی توسعه طلبی شوروی جلوگیری نماید . البته نه به این صورت که باعث جنگ شود بلکه با این منظور که شوروی را با بن بست روبرو سازد ، تا زمانی که اتحاد شوروی از داخل اصلاح شود .
در سال ۱۹۴۷ نابسامانی اقتصادی در اروپای غربی ، یک فرصت بسیار عالی را برای گسترش کمونیسم به اروپای غربی ، به ویژه در کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا که دارای احزاب کمونیست بزرگی بودند ، فراهم می ساخت . به همین خاطر امریکا برای جلوگیری گسترش کمونیست به اروپای غربی و نجات اقتصاد کشورهای اروپای غربی طرح مارشال را تهیه کرد که طبق آن ، این کشور کمک های دلاری را در اختیار کشورهای اروپایی قرار می داد تا بتوانند مبادرت به خریداری مواد غذایی ، مواد سوختی ، ماشین آلات و سایر ضروریات به منظور جلوگیری از سقوط اقتصادی نموده و به سطحی از رشد اقتصادی پایدار دست یابند . طرح مارشال در عین حال که باعث تقویت اروپا به عنوان یک شریک بازرگانی ثروتمند ایالات متحده شد احتمال به قدرت رسیدن کمونیست ها در اروپای غربی را کاهش داد .
در خصوص مسائل اقتصادی ، روزولت در نظر داشت کمک های اقتصادی را برای بازسازی اقتصادی شوروی پس از پایان جنگ تخصیص دهد اما ترومن در پایان جنگ به کمک های امریکا به شوروی در قالب قانون وام و اجاره به ناگه پایان داد و به مدت ۶ ماه در ۱۹۴۵ – ۱۹۴۶ ، به در خواست شوروی مبنی بر ۶ میلیارد دلار کمک اقتصادی برای دوران پس از جنگ ، پاسخی نداد ، و ادعا شد که این تاخیر در ارسال پاسخ ، ناشی از یک اشتباه اداری بود .
همچنین از شوروی دعوت شد که در طرح مارشال شرکت نماید ، ولی شرایط طرح مارشال به نحوی بود که برای اتحاد شوروی قابل قبول نبود .
در واقع هدف امریکا در طول جنگ سرد این بود که نظام اقتصادی جهانی را به گو نه ای بازسازی کند که ایالات متحده بر آن سلطه داشته باشد .
سیاست ایالات متحده در مورد شوروی در سال های جنگ سرد ، بیشتر حالت مردد داشت و از اعتماد به نفس بسیار کمتری برخوردار بود . تماس های بین یالات متحده و اتحاد شوروی در سطح مسائلی مانند تجارت ، گردشگری و مبادلات تحصیلی ، فرهنگی و علمی عملاً در اواخر دهه ۱۹۴۰ م وجود نداشت و تصور مردم امریکا از شوروی ، از وضعیت « شوروی هم پیمان دلیر ما » به تصوری بسیار خصمانه در قالب « خطر سرخ » تبدیل شد . تغییر تصور امریکا از اتحاد شوروی تاثیر عمیقی در سیاست خارجی آن کشور به جا گذارد . تماس های شخصی میان شهروندان امریکایی و شوروی ، عملاً در هر سطحی متوقف شد . تجارت با شوروی تقریباً صفر بود . مقامات شوروی بر روی برنامه های رادیویی صدای امریکا پارازیت انداختند . دیپلماتهای امریکایی در شوروی فقط مجاز بودند که تا مسافت کوتاهی از مسکو ، رفت و آمد کنند . اتحاد شوروی به صورت یک جامعه کاملاً بسته در آمد .
طرز تفکر شوروی به این نتیجه انجامید که ایالات متحده ، اتحاد شوروی را به عنوان « خطر سرخ » به شمار آورد ، یعنی جایگزینی برای رژیم نازی . امریکاییان بر آن شدند که اشتباهات دهه ۱۹۳۰ را تکرا نکنند ، سیاست پیشین مبنی بز انزواگرایی امریکا ، به صورت یک آیین نادرست درآمد و از آن به عنوان نابخردی و خیانت یاد کردند . در دهه ۱۹۵۰ م ، روحیه امریکا از وضعیت امیدواری به کنار آمدن با شوروی ، به اشتیاق جهاد گونه با خطر سرخ قویاً تغییر کرد .
در واقع امریکا در واکنش به خطر احساس شده از کمونیست شوروی ، سه راه حل سیاسی را مد نظر قرار داد :
۱) اتخاذ سیاست انزواطلبی از جانب امریکا
۲) سرنگون کردن کمونیسم از راه توسل به زور
۳) سد نفوذ توسعه طلبی شوروی
ایالات متحده به جای اتخاذ یکی از دو سیاست افراط و تفریط انزواگرایی امریکا و سرنگون کردن رژیم های کمونیستی ، راه حل وسطی را در قالب سد نفوذ کمونیسم به کار گرفت . شالوده فکری این سیاست توسط جورج کنان در دفاع از یک سیاست سد نفوذ کمونیسم در درازمدت ، صبورانه ، ولی محکم و گوش به زنگ در برابر تمایلات توسعه طلبی شوروی ، پایه ریزی شد ، با این اعتقاد که « قدرت شوروی نیز همچون دنیای کاپیتالست ، به تعبیر شوروی ، بذرهای نابودی خویش را در درون خود می پرورد .
ج) فصل سوم : روابط روسیه و امریکا پس از جنگ سرد ۱۹۹۱-۲۰۰۷م :
۱) بررسی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
۲) سیاست خارجی پوتین
۳) اهداف سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین
۴) بررسی روابط روسیه و امریکا از سال ۱۹۹۱-۲۰۰۷ م
۵) طرح سامانه دفاع موشکی امریکا و واکنش روسیه
۱) بررسی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی :
در ژانویه ۱۹۸۹ م ، حوادث گوناگونی به وقوع پیوست که آن سال را به صورت یک استثناء درآورد و منجر به تحولات چشمگیر سال ۱۹۹۱ م شد .
گورباچف در سال ۱۹۹۰ م نقش اتحاد شوروی به عنوان رهبری انقلاب جهانی را کنار نهاد و نیروهای نظامی اتحاد شوروی را از اروپای شرقی خارج ساخت ، امریکا نیز به تدریج صحت ادعاهای شوروی را در کاهش و توقف جنگ سرد پذبرفت .
گورباچف مردمی کردن نظام سیاسی اتحاد شوروی و افزایش نقش شوراها را نیز مطرح ساخت . هدف او جلوگیری از نابودی کامل مشروعیت حزب کمونیست و افزایش اعتبار آن از طریق تقویت شوراها بود . فضای باز سیاسی در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰م سبب مطرح شدن ایده های ملی گرایانه و قوم گرایانه در اتحاد شوروی گردید .
عدم توفیق گورباچف در اجرای اصلاحات برای بهبود شرایط نابسامان اقتصادی – اجتماعی
روسیه ، سبب توجه مردم از آغاز سال ۱۹۹۰ م به بوریس یلتسین عضو سابق دفتر سیاسی حزب کمونیست روسیه گردید . در آخرین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی در ژوئیه ۱۹۹۰ م آشکار شد که برخی از اعضای حزب مانند بوریس یلتسین حزب کمونیست را غیر قابل اصلاح یافته اند . او به عنوان رئیس جمهوری فدراسیون روسیه انتخاب شد.روند جدایی و استقلال طلبی جمهوری های بالتیک و دیگر جمهوری های اروپای مانند اوکراین و فدراسیون روسیه در سال های ۱۹۹۰م و ۱۹۹۱م ادامه یافت . گورباچف نیز به تلاش های خود برای اصلاحات اقتصادی ادامه داد ، ولی به رغم برنامه های مختلف برای انتقال به نظام اقتصاد بازاری هم چنان بر مشکلات اقتصادی افزوده می شد . او برای جلوگیری از فروپاشی و تجزیه اتحاد شوروی ، انعقاد پیمان جدیدی برای اتحاد جمهوری ها را دنبال می کرد .
حکومت های کمونیستی در سرتاسر اروپای شرقی فروپاشید ، در حالی که در داخل اتحاد شوروی نیز تغییراتی بنیادین رخ داد . در این میان حوادثی که در داخل اتحاد شوروی و اروپای شرقی اتفاق می افتاد از اهمیت بیشتری برخوردار شد . در مارس ۱۹۸۱ م انتخابات مجلس شورای ملتها در شوروی برگزار می شد . پوشش تلویزیونی از جلسات این مجلس گزارش پخش می کرد . برای مثال ، انتقادات شدیدی از گورباچف توسط آندره ساخاروف دگر اندیش معروف شوروی که توسط خود گورباچف ، پس از یک تبعید داخلی ، آزاد شده بود – به عمل آمد . بوریس یلتیسن در ماه مه ۱۹۸۹ م به ریاست شورای عالی شوروی برگزیده شد ، هرچند که گورباچف تلاش کرد تا از این انتخاب جلوگیری کند .
در همین زمان ، در مجارستان ، مجلس این کشور لایحه ای را به تصویب رسانید که به موجب آن ، احزاب سیاسی مخالف اجازه یافتند که در انتخابات بهار ۱۹۹۰ م شرکت کنند . شگفت انگیزتر آن که در تاریخ ۲ مه ۱۹۸۹م ، مجارستان ، اقدام به برچیدن سیم های خادار در طول مرزهای خود با اتریش کرد – پرده آهنین به راستی پاره شد . در لهستان ، ژنرال یاروزلسکی که پیشتر در پی هم کوبیدن جنبش همبستگی بود ، موجودیت آن را به عنوان یک اتحادیه کارگری آزاد پذیرا شد و حق آن را برای شرکت نمایندگانش در انتخابات ژوئن ۱۹۸۹م مورد قبول قرار داد . یاروزلسکی در صدد برآمد تا از استقرار یک دولت غیر کمونیستی در لهستان جلوگیری به عمل آورد .
در مقابل سیاست گوربچف در مورد لهستان و مجارستان به روشنی نشان داد که وی تعهدی به اجرای آیین برژنف نداد و اطمینان داد که شوروی دست به تکرار مداخلاتی از قبیل مداخله ارتش شوروی در چکواسلواکی در سال ۱۹۶۸ م نخواهد زد . مجارستان و لهستان هم راه خود را طی می کنند .
در این فاصله زمانی ، اهمیت تحولات در اروپای شرقی ، در اثر دگرگونی هایی که در نوامبر ۱۹۸۹م در آلمان شرقی ، بلغارستان و چکوسلواکی صورت گرفت ، ابعاد شگفت انگیزی به خود گرفت . بر چیدن سیم های خارداری که در مرز مجارستان و اتریش قرار داشت ، ضربه مرگباری را بر آلمان شرقی وارد کرد ، زیرا سیل پناهندگان آلمان شرقی به سمت مجارستان و اتریش و سپس آلمان غربی سرازیر شد و سرانجام دیوار برلین که زشت ترین و مشهودترین نماد تقسیم شرق و غرب بود ، تخریب شد .
در دوران اتحاد شوروی ، اصلاحات بسرعت در حال انجام بود . طرح اصلاحات اقتصادی به منظور گنجانیدن عناصر نظام بازار آزاد در اقتصاد شوروی تدوین شد . گورباچف در این مورد تاکید داشت که هدف اصلی وی همانا اصلاح کمونیسم است ، نه جایگزین کردن آن با نظام سرمایه داری . هر چند که وی در ابتدا بر حفظ ماده ۶ در قانون اساسی( ۱۹۷۷م ) شوروی که مقرر می داشت حزب کمونیست شوروی یک نقش هدایت کننده را برای جامعه شوروی ایفا می نماید ، تاکید می ورزید ، اما کمیته مرکزی حزب در ۷ فوریه ۱۹۹۰م پذیرای حذف ماده مذکور شد و اصل دموکراسی چند حزبی را پذیرا شد .
این اقدام ، به سرعت منجر به انتخاب غیر کمونیست ها در بسیاری از پانزده جمهوری شوروی شد که داعیه استقلال طلبی آنها به طرز مداومی افزون می شد . با این حال ، گورباچف حاضر نبود بر سر دو مسئله تن به تسلیم دهد : جدای یک جانبه جمهوری های شوروی و عضویت « آلمان متحد »در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو ) .
در لیتوانی برگزاری انتخابات باعث به قدرت رسیدن یک حزب ناسیونالیست غیر کمونیست شد و در ۱۱ مارس ۱۹۹۰ م نیز پارلمان لیتوانی اعلام کرد که الحاق لیتوانی یه شوروی در سال ۱۹۴۰م یک اقدام غیر قانونی بوده و از آن تاریخ ، لیتوانی یک کشور مستقل به شمار می رود .
با این حال ، روند حواث در داخل شوروی در طول پاییز و زمستان ۱۹۹۰-۱۹۹۱م خوش یمن نبود . محبوبیت گرباچف ، که هماره در داخل کشور کمتر از میزان آن در خارج بود ، با سقوط تدریجی اقتصاد شوروی ، سیر نزولی بیشتری را طی کرد . علاوه بر آن گورباچف اشتیاقی به تغیر اقتصاد شوروی و حرکت دادن آن به سوی فرایند نظام بازار آزاد نداشت . در اکتبر ۱۹۹۰م وی طرح ریشه ای شاتالین برای انتقال اقتصاد شوروی به یک نظام بازار آزاد را در ظرف مدت ۵۰ روز ، رد کرد .
گورباچف از لحاظ ایده ئولوژیکی نیز همچنان پای بند این عقیده بود که باید به جای کنار گذاردن کمونیسم ، آن را اصلاح کرد . از لحاظ سیاسی نیز وی به عوامل محافظه کار یعنی کا گ ب ، ارتش و حزب کمونیست وابسته بود و این در حالی بود که حمایت افکار عمومی و اصلاح طلبان را از دست می داد . با استعفای ناگهانی شواردنازده در دسامبر ۱۹۹۰م ، که حرکت به سوی دیکتاتوری را هشدار داده بود ، رشد قدرت محافظه کاران بیش از پیش آشکار شد . و از طرفی دیگر جمهوری های آن یکی پس از دیگری اعلام استقلال می کردند و بدین ترتیب شوروی به سوی فروپاشی پیش رفت .
در واقع فروپاشی شوروی بیشتر به دلیل شکست های داخلی بود تا تاثیر الگوهای امریکایی .
با ایجاد اتحادیه کشورهای مستقل مشترک المنافع در ۸ دسامبر ۱۹۹۱ م از سوی رهبران روسیه ، روسیه سفید و اوکراین ، فروپاشی رسمی اتحاد شوروی اعلام شد . در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱م گورباچف کناره گیری خود را در پی ایجاد اتحادیه جدید اعلام کرد ، پرچم سه رنگ سفید ، آبی و قرمز روسیه به جای پرچم سرخ اتحاد شوروی برفراز کرملین افراشته شد .
۲) سیاست خارجی پوتین :
پوتین در اوت ۱۹۹۹م ابتدا به عنوان نخست وزیر و سپس در ژانویه ۲۰۰۰ م به عنوان رئیس جمهور موقت و در ماه مه همان سال به عنوان رئیس جمهور منتخب وارد صحنه سیاسی روسیه گردید . پوتین اولین اولویت خویش را تقویت دولت روسیه از طریق اصلاحات اعلام داشت و به بهانه فساد تا سال ۲۰۰۴ م دولت را از اعضای وابسته به یلتسین کاملاً پاکسازی نمود .
به طور کلی پوتین رویکرد جدیدی در قبال راهبرد سیاست خارجی روسیه اتخاذ کرد که در تعارض با تفکر سنتی در روسیه قرار می گیرد . او سیاست خارجی را فقط افزایش درآمد برای کشور و متحدانش نمی داند . بلکه از نظر وی ، افزایش احترام برای مردم روسیه نیز اهمیت دارد . پوتین از سیاست خارجی برای نظم اقتصادی و سیاسی در داخل استفاده می کند .
ظاهراً پوتین قصد دارد با پیگری دستیابی به دو هدف رشد اقتصادی و قدرت فزاینده بین المللی ، بار دیگر روسیه را به یک قدرت جهانی مبدل کند . تمام تلاش پوتین بازگرداندن اقتدار به حکومت مرکزی در مسکو بر اساس شیوه زندگی روس ها در طول قرون گذشته بوده است . در سال های اخیر تمام تلاش های استراتژی های غربی و امریکایی از احیای اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از فروپاشی بوده است . از نظر پوتین تقویت نقش دولت در اقتصاد به معنی تقویت نهادهای قانونی ، نیروهای قضای و ابزارهای ضد انحصارات از سوی دولت است تا بتواند از جامعه به عنوان یک هویت کلان و عمومی و نه منافع گروههای خاص حمایت نماید .
سیاست خارجی پوتین ، مبتنی است بر درک وقع بینانه از شرایط منطقه ای و بین المللی . هدف او تبدیل روسیه به یک کشور قدرتمند ، دفاع از منافع ملی و حیاتی و کسب جایگاه با شکوه گذشته از عرصه بین المللی است . در دیدگاه ولادیمیر پوتین و تیم وی ، مبنای اصلی دکترین نوین امنین ملی روسیه نه در چارچوب ایدئولوژیک بلکه مبتنی بر تثبی اقتدار داخلی روسیه و دستیابی به جایگاه قدرت جهانی روسیه است . در اوایل سال ۲۰۰۰ م سیاست خارجی روسیه به نوعی دچار بن بست شده بود و لذا تغییر استراتژی بین المللی این کشور ضروری بود . از همین رو با قدرت گرفتن پوتین ، کرملین این پیغام را به غرب ارسال کرد که در صدد کاهش تنشها با غرب است .
دیدار ژوئن ۲۰۰۱م بوش و پوتین تاثیر مثبت بر تغییر روابط امریکا – روسیه داشت .
اما اصلی ترین عامل بهبود دو کشور حمایت روسیه از مبارزه با تروریسم توسط امریکا و عملیات نظامی در افغانستان بود .
پوتین پس از ۱۱ سپتامبر شخصاً تصمیم گرفت ، برای استفاده از قرصت عزم دولت بوش برای مقابله با حکومت طالبان و القاعده در افغانستان پیش قدم شود . پوتین با اعلام همراهی و همکاری خود با ایالات متحده در جریان مقابله با تروریسم و سر نگونی طالبان در افغانستان نه تنها از برچیدن طالبان در افغانستان به عنوان تهدیدی علیه امنیت و منافع روسیه در آسیای مر کزی بهره گرفت ،بلکه امتیاز حمایت غرب را از مقابله دولت روسیه با جدایی طالبان چچن به عنوان تروریسم را نیز به دست آورد .
اضافه بر این ، ایالات متحده برای عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی و نیز ورود روسیه در گروه ۸ از دیگر امتیازات مورد نظر پوتین به عنوان ما به ازای اعلام حمایت فوری روسیه از ایالات متحده پس از ۱۱ سپتامبر در مبارزه با تروریسم در سر نگونی رژیم طالبان و القاعده در افغانستان بود . توافق می ۲۰۰۲ در روابط امریکا و روسیه از اهمیت بسزایی بر خوردار است . بهبود در روابط دو کشور منجر به بهبود روابط روسیه با ناتو شده است . بعد از توافق فوق ، نشست بلند پایگان شورای ناتو – روسیه آغاز شد که نتیجه آن پایان دادن به بحث سیستم دفاع ضد موشکی امریکا و گسترش ناتو به شرق بود . در حقیقت روسها می کوشند از قدرت نظامی خود به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود بهره گیرند و به همین دلیل ، سیاست خارجی روسیه به شدت متاثر از سیاست دفاعی این کشور بوده است .
منطقه خارج نزدیک ، منطقه قفقاز ، بخش حساسی از محیط امنیتی روسیه به شمار می رود و مهمترین اولویت مسکو این منطقه است .
بدین ترتیب ملاحظه می شود که رویکرد سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین ترکیبی از رویکرد های غرب محور و شرق محوری است که سابقاً راهنمای این کشور در برخورد با جهان خارج بوده است . رئس جمهور روسیه بهترین راه را در این می بیند که از نظارت مثبت هر دو استراتژی گذشته جهت هدایت این کشور به سمت پیشرفت و توسعه و نیز باز یابی منزلت روسیه در جهان بهره جوید .
۳) اهداف سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین :
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مشکلات ناشی از انتقال از نظام سوسیالیستی به نظام لیبرالی، جایگاه و موقعیت بین‎المللی روسیه را از جایگاه ابرقدرتی به موقعیت قدرت‎های درجه دوم تنزل داد. در سراسر دهه ۱۹۹۰ روس‎ها آشفتگی‎های تکان دهنده‎ای را در عرصه‎های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تجربه کردند. کاهش شدید درآمد ملی و تولید ناخالص داخلی (تولید داخلی روسیه طی دهه ۹۰ به طور میانگین سالانه ۹ درصد کاهش یافت)، تشدید اختلافات سیاسی ، افزایش جرم و جنایت و گسترش تمایلات جدایی‎طلبانه در کنار کم توجهی به نیروهای مسلح و سرویس‎های امنیتی که منجر به از رده خارج شدن بخش قابل توجهی از تجهیزات نظامی روسیه به دلیل فقدان بودجه کافی برای تعمیر و نگهداری گردید، تنها بخشی از فهرست طولانی دشواریهای روسیه در دهه ۹۰ به شمار می‎آید. ارتقای پوتین به مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری در آغاز قرن جدید بنا به دلایل مختلف نقطه عطفی در تاریخ جدید روسیه تلقی می‎شود. دوران ریاست جمهوری پوتین تاکنون در عرصه داخلی سه دستاورد مهم برای این کشور به همراه داشته است:
ـ نخست : بهبود شاخص‎های رشد اقتصادی که بخشی از آن مرهون بازسازی زیر ساخت‎های اقتصادی و بخشی دیگر مرهون افزایش قیمت جهانی نفت بوده است.
ـ دوم : کاهش قدرت گروه‎های مافیایی و الیگارشی حاکم در اقتصاد روسیه که در رأس آنها افرادی مانند برزوفسکی و بوزنسکی قرار داشتند (پوتین با کوتاه کردن دست افراد اخیرالذکر و مصادره اموال آنها و همچنین تقویت پلیس مالیاتی توانست میزان خروج ارز از کشور را که در دوران یلتسین به ۵۰ میلیارد دلار در سال رسیده بود، به ۲۰ میلیارد دلار کاهش دهد .
ـ سوم، تقویت انسجام داخلی از طریق تقسیم کشور به هفت بخش اداری و گماردن افراد مورد وثوق در این مناطق ، علاوه بر موارد فوق ، انجام اصلاحات اساسی در نیروهای مسلح، کاهش اختلافات سیاسی و تنزل سطح جنگ در چچن از حالت یک جنگ تمام عیار به عملیات‎های تروریستی پراکنده از دیگر موفقیت‎های پوتین در عرصه داخلی به شمار می‎آید. مهمترین وجه مشخصه سیاست داخلی پوتین در سال‎های اخیر کوشش برای بازیابی مجد و عظمت گذشته روسیه و بازگرداندن این کشور به جمع کشورهای با ثبات ، قدرتمند و پیشرفته بوده است. برخلاف یلتسین که دستیابی به این هدف را از طریق کمک‎های خارجی دنبال می‎کرد، به نظر می‎رسد پوتین عمدتاً براستفاده از منابع داخلی در جهت سازماندهی مجدد عناصر اقتدار ملی تأکید دارد.
در مدتی که پوتین ریاست جمهوری روسیه را بر عهده داشت جهت گیری سیاست خارجی روسیه ، چندین بار به گونه ای افراطی تغییر کرده است . لفاظی های ملی گرایانه پوتین به هیچ رو مانع این نشد که از ائتلاف امریکای ضد تروریسم که در سال ۲۰۰۱ م از سوی جورج بوش مطرح شد حمایت نکند . مسکو پایگاههای هوایی اتحاد شوروی سابق در آسیای مرکزی تحت کنترل خود را در اختیار امریکایی ها قرار داد و از این راه در مبارزه مشترک با پدیده تروریسم شرکت جست . بعلاوه کمک های نظامی ، فنی ، امنیتی فراوانی نیروهای افغانی « ائتلاف شمال » زیر حمایت ایالات متحده کرد .
سیاست خارجی پوتین همان ادامه سیاست داخلی است . پوتین خواهان سیاست خارجی است که با حقوق ملی و حقوق بشر تطابق داشته باشد . روسیه دوران سیاست های مناقشه آمیز جنگ سرد را پشت سر گذاشته است و می خواهد هر چه بیشتر به جامعه جهانی وارد شود .
سیاست خارجی جدید روسیه بر آن بود که با سه گرایش منفی در جهان مبارزه کند : اولاً این ادعا که روسیه جنگ سرد را باخته است . ثانیاً : ایجاد جهان تک قطبی و وابسته کردن منافع همه کشورها به منافع یک ابر قدرت و ثالثاً : باز بودن اقتصاد روسیه .
پوتین طی گزارش خود در دسامبر ۲۰۰۰ م به بیان اهداف اصلی سیاست خارجی خود پرداخت . اهداف اساسی و بنیادین سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین را می توان به شرح زیر بیان کرد:
۱) جلوگیری از استقرار یک نظام تک قطبی
۲) احیاء منزلت روسیه در نظام بین الملل
۳) جلوگیری از نفوذ غرب در مناطق پیرامونی
۴) ایجاد پایداری و ثبات در آسیای مرکزی قفقاز
۵) بهبود اوضاع اقتصادی
به طورکلی اهداف روسیه را می توان در ۳ حوزه تقسیم بندی کرد :
الف) حوزة همگرایی جهانی: در این حوزه به طور مشخص روس ها ۳ هدف عمده را دنبال می کنند:
۱) بازیابی نقش و جایگاه مسکو به عنوان یک ابرقدرت جهانی؛
۲) حفظ جایگاه کرملین در گروه هشت (G۸) و نفوذ آن در فرآیند تقسیم سازی و تصمیم گیری مسائل عمده جهانی؛
۳ ) برخورداری از نفوذ کامل و کارآمد در نهادهای چندجانبه بین المللی؛
ب) حوزة امنیت جهانی، منطقه ای و سرزمینی: در این حوزه فدراسیون ۶ هدف عمده را تعقیب می کند:
۱) حفظ تمامیت ارضی روسیه؛
۲ ) شکست دادن تروریست ها و جدایی طلبان؛
۳) گسترش صلح و ثبات در مرزها و همسایگان؛
۴) ممانعت از ایجاد اتحادها و ائتلاف های غیردوستانه در همسایگی این کشور؛
۵) ممانعت از مهاجرت غیرقانونی، قاچاق و تجارت اسلحه به روسیه؛
۶) ممانعت از تکثیر سلاح های کشتار جمعی.
ج) حوزة توسعه و رشد اقتصادی: در این حوزه نیز نقش هدف کلان توسط مسکو دنبال می شود:
۱) ایجاد فضای بین المللی مطلوب جهت رشد اقتصادی ؛
۲) ورود روسیه به WTO؛
۳) گسترش تجارت و حضور در بازارهای خارجی و جذب سرمایه های خارجی؛
۴) کسب موفقیت مطلوب اقتصادی از طریق صادرات منابع با قیمت های بالاتر ؛
۵) گسترش سطح مبادلات تجاری با همسایگان CIS و ایجاد منطقة آزاد تجاری؛
۶) قطع وابستگی اقتصادی روسیه به صادرات منابع طبیعی.
۴) بررسی روابط روسیه و امریکا از سال ۱۹۹۱- ۲۰۰۷ م :
اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا که قریب به نیم قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبی قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ایدئولوژیک با یکدیگر پرداخته بودند، پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی دور جدیدی از روابط را آغاز نمودند. این روابط در شرایطی آغاز شد که در یک سو ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی و در سوی دیگر فدراسیون روسیه به عنوان بزرگترین وارث اتحاد کمونیستی که با اضمحلال قدرت سیاسی ـ اقتصادی از یک سو و مشکلات گوناگون اجتماعی و هویتی از سوی دیگر مواجه شده بود، رو به روی یکدیگر قرار گرفتند.
پایان جنگ سرد که برای واشنگتن به منزله پیروزی آمریکا بر دشمن ایدئولوژیک و ژئوپلتیک خود به شمار می آمد ، سبب شد که ایالات متحده استراتژی خود را مبنی بر جلوگیری از بوجود آمدن حریفی قدرتمند استوار سازد. بر این اساس ایالات متحده آمریکا طی سال های گذشته با توجه به داعیه و انگیزه هژمونی جهانی و تعریف فراملی از منافع و امنیت ملی خود، سیاست خارجی خود را در محو نیروها و کشورهایی که به منزله قدرت های منطقه ای مطرح هستند، تنظیم نموده است. زیرا از نظر واشنگتن هر اندازه رفتار هژمون های منطقه ای مستقل تر باشد، به همان اندازه برای منافع ایالات متحده خطرناکتر خواهند بود. سیاست فوق باعث پدید آمدن چالش های گوناگونی میان روسیه و آمریکا شده است. چرا که مسکو بر سر تعیین حوزه نفوذ با واشنگتن در تعارض قرار گرفته و خواستار ایجاد و تثبیت هژمونی در مناطق پیرامونی خود است. به نحوی که چالش فوق را به وضوح می توان در مخالفت روسیه با گسترش ناتو به شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب- به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه- و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از این منطقه به دنیای خارج مشاهده نمود. از این منظر حضور ایالات متحده در اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز می تواند نوعی تهدید برای روس ها به شمار آید .
بنابراین علیرغم آنکه رقابت ایدئولوژیکی میان دو کشور به واسطه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اضمحلال نظام کمونیستی از میان رفته است ، با این حال به نظر می رسد از یک سو ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه دارد و از سوی دیگر روسیه به عنوان کشوری بزرگ تلاش دارد خود را به عنوان قدرتی مستقل معرفی نماید.
بر این اساس اگر چه طی سال های گذشته مشکلات متعدد اقتصادی موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین و مانع اصلی اوج گیری احساسات ضد آمریکایی در روسیه گردید، با این حال هیچگاه روسیه در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نگرفت. در واقع علیرغم وابستگی اقتصادی روسیه به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و همچنین نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، هیچ گاه این کشور به طور کامل به همسویی با سیاست ها و اقدامات ایالات متحده نپرداخت و حتی در موارد متعددی برای این کشور چالش هایی نیز بوجود آورد.
فراز و نشیب سیاست خارجی روسیه به لحاظ تاریخی عمدتاً متأثر از دو عامل داخلی بوده است:
۱) گرایش فکری نخبگان برسر قدرت؛
۲) سطح و میزان اقتدار و توانایی‎های داخلی.
هرگاه دو عامل فوق در روسیه در سطح متعادلی قرار داشته‎اند روابط روسیه نیز در سطح متعادل و معقولی دنبال شده است ، اما عدم تعادل در یکی از دو عامل فوق و یا هر دو عامل این روابط را به مرزهای افراط و تفریط نزدیک کرده است.
در عرصه سیاست خارجی ، دهه ۱۹۹۰ در روسیه با غلبه جریان غرب‎گرای کوزیروف - یلتسین آغاز شد که امید زیادی به حمایت غرب- و به ویژه ایالات متحده آمریکا – در جهت تداوم اصلاحات در روسیه و بازسازی اقتصادی این کشور داشت ، اما برآورده نشدن انتظارات و به دنبال آن تشدید فشارهای داخلی و تداوم کاهش رشد اقتصادی موجب شد که این جریان به سرعت جای خود را به جریان معتدل‎تر و عملگراتر پریماکف – یلتسین که اولی به داشتن گرایش‎های اوراسیایی شهرت داشت ، بدهد. با این حال، عدم قاطعیت پریماکف در برخورد با مشکلات حاکم بر اقتصاد روسیه، این کشور را به نقطه تعادل در عناصر اقتدار ملی نرساند و در نهایت این وظیفه به پوتین محول شد . موفقیت‎های پوتین در عرصه داخلی زمینه‎های مناسبی را برای بازی معقول‎تر و معتدل‎تر روسیه در سطح جهانی فراهم ساخت ، اما وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر در مرحله اوج‎گیری این فرآیند روس‎ها را پیش از آمادگی کامل در برابر یک انتخاب فوری‎تر و حساس قرار داد . موافقت روس‎ها با حضور نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی در جریان حمله آمریکا به افغانستان اگر چه در برخی تحلیل‎ها به عنوان عقب‎نشینی روسیه در برابر آمریکا مورد تفسیر قرار گرفت ، اما در شرایط آن زمان شاید تنها حق انتخاب روس‎ها به شمار می‎رفت. در شرایط پس از ۱۱سپتامبر و قدرت نمایی آمریکا در سطح جهانی ، روس‎ها ابزار قابل توجهی برای جلوگیری از فرصت به دست آمده برای کشورهای آسیای مرکزی در جهت نزدیکی به غرب نداشتند در حالی که همسویی با آمریکا از چهار جهت مختلف می‎توانست برای روس‎ها منافعی به همراه داشته باشد:
نخست اینکه سقوط طالبان در افغانستان یکی از منابع مهم تغذیه فکری و فیزیکی جدایی‎طلبان چچن را از میان می‎برد و روس‎ها را در مبارزه با گروه‎های چچنی محق جلوه می‎داد.
دوم اینکه روس‎ها به همکاری آمریکا در ساختار اقتصاد جهانی و در فرآیند رو به رشد توسعه اقتصادی خود نیازمند بودند و مخالفت با آمریکا ممکن بود بر این روند تأثیر منفی بگذارد.
سوم اینکه روس‎ها نگران کنار گذاشته شدن این کشور در معادلات انرژی دریای خزر بودند. تا پیش از حوادث ۱۱ سپتامبر معادلات انرژی در حوزه دریای خزر به گونه‎ای در حال پیشرفت بود که نقش و اهمیت روسیه را هر چه بیشتر کمرنگ می‎ساخت. نزدیکی‎های دو جانبه آمریکا با کشورهای منطقه و تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی بدون در نظر گرفتن منافع روسیه ، مقام‎های این کشور را متقاعد ساخته بود که بدون نظر مساعد آمریکا، ممکن است به یک کشور درجه دوم در معادلات انرژی منطقه تبدیل شود.
و نهایتاً اینکه با توجه به جایگاه نفت در اقتصاد روسیه که براساس آخرین اطلاعات حدود ۴۰ درصد از صادرات روسیه و حدود ۱۳ درصد از کل تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‎داد ، روس‎ها به دنبال ایفای نقش جدی‎تری در بازار جهانی نفت بودند و در این راه شدیداً به حمایت‎های آمریکا و به ویژه سرمایه‎گذاری‎های غربی در صنایع نفت این کشور نیازمند بودند.
با توجه به شرایط فوق ، روسیه با پذیرش حضور نیروهای آمریکایی‎ در آسیای مرکزی اگر چه بخشی از اهمیت خود را در سطح جهانی از دست داد اما در مقایسه با آنچه که روس‎ها امید به کسب آن داشتند و آنچه که در صورت مخالفت نصیب آنها می‎شد ( آمریکایی‎ها در صورت نیاز حتی بدون اجازه روس‎ها نیز به آسیای مرکزی وارد می‎شدند) به معامله پرضرری دست نزد.
نتیجه اقدامات پوتین در عرصه داخلی و خارجی تاکنون عضویت کامل روسیه در جمع هشت کشور صنعتی جهان ،‌ برقراری روابط متعادل میان روسیه و ناتو از طریق تشکیل شورای دائمی روسیه – ناتو و فراهم شدن زمینه‎های عضویت کامل روسیه در سازمان تجارت جهانی بوده است. به نظر می‎رسد که روس‎ها از این طریق تاکنون تا حدود زیادی اعتبار جهانی خود را بازیافته‎اند. موضع روسیه در برابر بحران عراق و رفتار آمریکا پس از پایان جنگ با این کشور که حاکی از به رسمیت شناختن موقعیت روسیه از سوی آمریکایی‎ها بود ، نشان دهنده این مسأله است که روسیه بازی زیرکانه‎ای را برای ارتقای موقعیت جهانی خود دنبال می‎کند. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای رقابت روسیه با آمریکا در موقعیت هژمونیک این کشور نخواهد بود ، روسیه رفتارهای آمریکا را در دو حوزه متفاوت از یکدیگر طبقه‎بندی می‎کند:
ـ نخست ، رفتارهای آمریکا به عنوان هژمونی که وظیفه حفظ امنیت جهانی و تداوم گردش اقتصاد جهانی سرمایه‎داری را بر عهده دارد؛
ـ دوم رفتارهای آمریکا به عنوان یک واحد ملی و یک رقیب دیرینه برای روسیه.
در حوزه نخست، استراتژی روسیه – حداقل تا آینده قابل پیش‎بینی – مبتنی بر همکاری و همسویی است ، اما در حوزه دوم ، روس‎ها براساس معیار هزینه – فایده و متناسب با اهداف و منافع ملی خود تصمیم‎گیری می‎کنند. با این حال، تفکیک میان این دو حوزه و تعیین موارد آن در سطح واقعی اغلب دشوار و تابع تفسیرها و استدلال‎های دو طرف می‎باشد.
بنابراین با توجه به آنکه مناسبات روسیه و آمریکا طی سال های اخیر همواره با فراز و نشیب های گوناگونی مواجه بوده است ، می توان روابط دو کشور را به دو دوره تقسیم نمود :
دوره نخست از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز و تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ادامه می یابد و دوره دوم با حملات تروریستی به برج های دو قلوی تجارت جهانی آغاز و تا کنون ادامه یافته است.
۱) دوره نخست :
در دوره نخست که رقابت ایدئولوژیکی به واسطه فروپاشی اتحاد شوروی از میان رفته بود، سیاست‌های امنیتی و دکترین‌های نظامی آمریکا نیز که بر پایه ضدیت و مهار کمونسیم طراحی شده بود، دچار ابهامات راهبردی شد؛ اما ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید همچنان سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه داشت . اگر چه ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت جهان، در صدد گسترش حوزه نفوذ خود در همه مناطق جهان بود، با این حال در سیاست های خود نسبت به روسیه نوعی نرمش نیز به خرج می داد . این امر که ناشی از مخاطرات احتمالی قدرت یابی مجدد ناسیونالیسم توسعه طلب روس و کمونیست های باقی مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی بود، به دنبال ارائه نظم نوین جهانی از سوی بوش شکل گرفت. در واقع بر این مبنا بود که سیاست دولت کلینتون نسبت به روسیه عنوان « شریک استراتژیک » یافت و کاخ سفید در صدد کاهش حساسیت نسبت به روسیه برآمد. در این دوره علیرغم آنکه روسیه مخالفت خود را با گسترش ناتو به سمت شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب ـ به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه ـ و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از منطقه به دنیای خارج ابراز می کرد، اما با توجه به الزامات منطقه ای و جهانی به برخی از این موارد تن داد . در این راستا روسیه به عضویت برنامه "مشارکت برای صلح" ناتو، یعنی سازمانی که ماهیت وجودی اش از ضدیت با شوروی نشئت می گرفت ، درآمد. علاوه بر این روند انقباضی اقتصاد
روسیه سبب شد که این کشور برای ادامه حیات اقتصادی به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که
کنترل آنها در دست آمریکا است ، وابسته شود. اگر چه این وابستگی هیچگاه کرملین را در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نداد ، اما این ضعف موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین شد.
۲) دوره دوم :
دور دوم روابط روسیه و امریکا پس از قدرت یابی ولادیمیر پوتین و حادثه ۱۱ سپتامبر آغاز شد. در این بین قدرت یابی ولادیمیر پوتین که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فاجعه ی ژئوپلتیک قرن نامیده بود ، موجب شد که روسیه سیاست های مستقل تری در پیش گیرد . پوتین که شرایط نامساعد روسیه را تا حد زیادی به مطلوبیت رسانده بود، از یک سو جهت گیری های همکاری جویانه ای را در زمینه ی مبارزه با تروریسم نشان داد و از سوی دیگر به قدرت نمایی خود در داخل روسیه پرداخت.
در واقع حادثه ۱۱ سپتامبر که با اولویت یافتن مسائلی از قبیل تروریسم بین المللی نزد ایالات متحده به تشکیل ائتلافی موسوم به « ضدتروریسم » انجامید، عاملی سود بخش برای روسیه در پیشبرد سیاست های کرملین بود. مبارزه با تروریسم که بر مبنای جنگ پیش گیرانه از سوی جورج بوش اعلام شده بود، از سوی پوتین نیز در نخستین سخنرانی پس از ۱۱ سپتامبر خود به « مبارزه با دشمنان جهان متمدن » تعبیر شد تا بدین ترتیب روسیه نیز به صف مبارزان با تروریسم بین المللی بپیوندد.
روسیه که به دلیل آسیب‌پذیری در مقابل تروریسم ، رادیکالیسم اسلامی ، ضعف های اقتصادی و نیازمندی به سرمایه‌گذاری غرب به دنبال ایجاد روابطی مناسب تر با غرب می گشت ، پس از ۱۱ سپتامبر از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را برد . زیرا در وهله اول امکان تداخل بیشتر و ایفای نقش گسترده تر در جامعه جهانی را به روسیه می داد و در وهله بعد امکان سرکوب ناراضیان داخلی به ویژه جدایی طلبان چچنی را به واسطه مبارزه با تروریسم و با استفاده از نظریه جنگ پیشگیرانه فراهم می نمود.
بر این مبنا روسیه با بلوکه کردن دارایی‌های مالی تروریست‌ها و گروه های تروریستی و همچنین تبادل اطلاعات ، همکاری خود را در جنگ با تروریسم نه تنها در زمینه پیشبرد چنین سیاستی فراهم ساخت ، بلکه به گونه‌ای همکاری نیز تن داد که طی آن نیروهای آمریکایی در حمله به افغانستان در جمهوری‌های پیشین اتحاد شوروی (حیات خلوت روسیه ) مستقر شدند. همچنین روسیه از شرایط بوجود آمده نهایت استفاده را برد و در حالی که به بهانه مبارزه با تروریسم دست به حملات پیش گیرانه علیه شورشیان چچنی زد و موفق به مهار آنها شد، از سرزنش های دهه ۹۰ اروپایی ها و آمریکایی ها نیز مصون ماند.
با این حال هنگامی که آمریکا به طرح ایده ی حمله به عراق بر مبنای مبارزه با تروریسم و ایجاد جهانی عاری از تسلیحات کشتار جمعی پرداخت ، روسیه نیز به همراه عمده کشورهای اروپائی (آلمان و فرانسه)، استقبال چندانی از این طرح به عمل نیاورد و این پیام را به آمریکا داد که بزرگترین قدرت نظامی غیر عضو ناتو نیز مخالف جنگ با عراق است.
بنابراین می توان چنین برداشت نمود که همراهی روسیه با سیاست های ستیزه جویانه واشنگتن در خصوص تروریسم بین المللی تا آنجا ادامه یافت که منافع ملی روسیه را برآورده ساخت. زیرا روسیه از فرصت جهانی مبارزه با تروریسم برای سرکوب جدایی طلبان داخلی استفاده نمود و سپس در مقاطع مهمی از همکاری عملی با این امر اجتناب ورزید.
پس از حادثه ۱۱سپتامبر، مقامات عالی رتبه روسیه با وجود مخالفتهای شدید داخلی، با شناخت و درک موقعیت خود با حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی موافقت کردند . این اقدام روسیه ، شگفتی ناظران را برانگیخت. این موضوع بعدها درخصوص استقرار نیروهای آمریکا در گرجستان به منظور آموزش نیروهای گرجی در مبارزه با تروریسم و اتخاذ مواضع معتدل در این رابطه، شگفتی ناظران را دو چندان کرد. اما برای تحلیلگرانی که موضوع روابط روسیه- آمریکا و تحولات داخلی این دو کشور و سیر مناسبات و همکاریهای آنها را پیگیری می کردند، موضوعی قابل پیش بینی بود. بویژه از آن رو که با روی کارآمدن ولادیمیر پوتین و اتخاذ ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی و تعریف جدید از منافع ملی و تصویب دکترین های جدید در ابعاد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامی، روسیه جایگاه جدید خود را در نظام بین المللی تعریف کرد . براین اساس، بهترین گزینه برای روسها پرهیز از رقابت و تخصیص منابع و امکانات کشور در امر توسعه و بازسازی اقتصاد و گرفتن سهم مطلوب (و نه ایده آل) در ساخت اقتصاد بین الملل از جمله اقتصاد انرژی، تجارت جهانی، همسازی و اخذ تکنولوژیهای نوین بود.
بدین ترتیب، در جریان جنگ (به اصطلاح) ضد ترور، روسیه اقدام به پشتیبانی اطلاعاتی و تسلیحاتی از ائتلاف شمال کرد و با استفاده آمریکا از پایگاههای نظامی در قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان موافقت نمود . از دیگر دستاوردهای بین المللی ورود پوتین به کاخ کرملین، می توان به تجدید روابط روسیه با ناتو اشاره کرد. روسیه در سال ۲۰۰۲ میلادی، به احیای روابط خود با ناتو پرداخت. ۱۱می ۲۰۰۲، سران نوزده کشور عضو اتحادیه آتلانتیک شمالی، در اقدام غافلگیرانه ای ، عضویت محدود روسیه را در اتحادیه مزبور پذیرفتند و سرانجام ، به بیش از نیم قرن رویارویی با اتحاد جماهیر شوروی و جانشین آن (جمهوری فدراتیو روسیه) پایان دادند.
سران کشورهای عضو پیمان ناتو، این اقدام را برای اتحاد ملل اروپای بزرگ دستاوردی تاریخی خواندند. بوش در افتتاحیه جلسه شورای روسیه- ناتو گفت : «اکنون دو دشمن سابق برای غلبه بر پنجاه سال جدایی و یک دهه تردید، به عنوان شریک به هم می پیوندند. »
این وضعیت جدید را برای برخی به « پایان کامل آنچه از جنگ سرد باقی مانده بود » تعبیر کرده اند. این بار برخلاف نیمه نخست دهه ۱۹۹۰، روسیه نه از پشت عینک ایده آلیستی، بلکه با سرمشق قرار دادن منافع ملی عینی به غرب روی آورد و همکاری روسیه- ناتو در مقابله با تروریسم، براساس مفهوم روسی منافع ملی در برخورد با گروههای قومی و مذهبی داخل روسیه و جمهوریهای پیرامونی آن نهفته است.
هدف دیگر روسیه از موافقت با حضور آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و شرکت در ائتلاف ضد تروریسم، علاوه بر ریشه کن کردن افراطیون مذهبی در چچن و دیگر مناطق فدراسیون روسیه و آسیای مرکزی، استفاده از مزایای پیشنهادی غرب به کشورهای همراه با مبارزه علیه تروریسم مانند عضویت در سازمان تجارت جهانی، استفاده از کمکهای پولی بلاعوض، استفاده از لابی یهودیان و نفوذ در سازمانهای بین المللی است .
به هر روی در حال حاضر روسیه در قامت یک بازیگر مستقل بین‌المللی که از قدرت برتر هسته ای نیز برخوردار است ، به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای شناخته می شود که نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، خاور میانه، آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می نماید. در واقع روسیه به دنبال ایفای نقش موثر در معادلات جهانی و ارتقاء جایگاه خود در نظام بین الملل است و برای دستیابی به چنین هدفی، رشد اقتصادی و گسترش حوزه نفوذ در مناطق گوناگون جهان را جزء اولویت های سیاست خارجی خود قرار داده است . از این رو تلاش می نماید ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و همچنین ایفای نقش موثرتر در معادلات جهانی، از نظر استراتژیکی مستقل از آنها باشد. در این راستا روسیه خواستار تعدیل یک جانبه گرایی ایالات متحده شده است، در مواقع گوناگون از همراهی کامل با واشنگتن سر باز زده و برای تثبیت هژمونی واشنگتن در سطوح منطقه ای و جهانی مانع تراشی نموده است. در این زمینه مخالفت روسیه با حمله یک جانبه آمریکا به عراق و همکاری های تسلیحاتی و هسته ای با ایران را می توان از نمونه های مهم اتخاذ سیاست های چالش بر انگیز کرملین در قبال کاخ سفید به شمار آورد.
بر این اساس به نظر می رسد که با مرور زمان روسیه نیز نسبت به گذشته سیاست های مستقل تری در برابر آمریکا اتخاذ نموده است. به خصوص با مطلوب شدن اوضاع اقتصادی این کشور، ولادیمیر پوتین اعلام کرده که روسیه بر مسائل سیاسی خود فائق آمده و به عنوان یکی از ده اقتصاد بزرگ جهان سربرآورده است . از این رو رئیس جمهور روسیه، سرازیر شدن پول خارجی را موجب دخالت در امور سیاسی ـ داخلی این کشور تلقی نموده و کاهش وابستگی به منابع خارجی را به عنوان یکی از سیاست های کرملین تبیین کرده است.در نتیجه روسیه به عنوان کشوری که بحران های اقتصادی، امنیتی و سیاسی دهه ۹۰ را به لطف درایت پوتین از سر گذرانده است ، اینک در فکر تثبیت هژمونی خود در منطقه و در میان جمهوری های شوروی است و البته در این راه با گسترش نفوذ ایالات متحده در منطقه و تبعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاصل از آن نیز دست به گریبان است.
در عین حال ایالات متحده نیز در تنظیم رفتار بین المللی و الگوهای سیاست خارجی خود به اتخاذ روش هایی که مبتنی بر ساخت داخلی، نظام بین المللی، الگوهای فکری، نگرش تصمیم گیران و شرایط ژئوپلتیکی می باشد، مبادرت می ورزد. بر این مبنا در حال حاضر آمریکا به عنوان یک قدرت مداخله گر در صدد حفظ وضع موجود و تقویت ساختارها و قواعد تنظیم یافته در نظام بین الملل می باشد و در این راه گسترش نهادهای دموکراتیک با قرائت لیبرال دموکراسی غربی و افزایش حوزه امنیتی خود با تفسیر یکجانبه از تروریسم بین المللی را مد نظر قرار داده است. از این رو حداکثر تلاش خود را برای ایجاد انسجام سازمانی و سیاسی به نفع خود و همسو با ارزش های مورد دفاع خود در سطح جهان انجام خواهد داد.
بدیهی است که میزان پافشاری واشنگتن بر چنین مسائلی در قبال روسیه، از سوی مسکو به عنوان مداخله در امور داخلی محسوب خواهد شد و این امر می تواند در روابط آینده کرملین و کاخ سفید تاثیر گذار باشد. زیرا رفتار هر دولت یا واحد سیاسی در صحنه روابط و مناسبات جهانی تحت تاثیر رفتار دیگر دولت ها قرار دارد و بازیگران استراتژی خود را در جهت حفظ امنیت و مصونیت از تعارض دیگران اتخاذ می نمایند. به عنوان نمونه یکی از مشکلات موجود در روابط روسیه و آمریکا که از ارزش های لیبرالی ایالات متحده نشئت می گیرد، موضوع دموکراسی در روسیه است. چرا که واشنگتن با جهانی خواندن ارزش های دموکراتیک، همواره مسکو را متهم به ایجاد خلل در راه دستیابی مردم روسیه به دموکراسی نموده است. مخالفت با کنترل دولتی رسانه های گروهی، سرکوب مخالفان و ابراز نگرانی شدید از نظارت مرکز فدرال بر سایر مناطق روسیه از جمله مسائلی است که به اعتقاد کاخ سفید، دمکراسی روسی را تهدید می کند. آخرین اظهار نظر در این مورد به سخنان بوش در پراگ در ژوئن ۲۰۰۷ باز می گردد که چنین خاطر نشان کرده بود : « در روسیه، اصلاحاتی که پیش از این به شهروندان این کشور وعده داده شده بود، از مسیر خود منحرف شده و مشکلاتی برای توسعه دموکراتیک به وجود آمده است » .
به هر روی در شرایطی که آمریکا همواه روسیه را متهم به خلف وعده در مورد اصلاحات دمکراتیک می کند، روسیه خود را کشوری دموکراتیک و سهیم در ارزش های جهانی می نامد. در این بین پافشاری بیش از حد آمریکا برای برقراری دموکراسی در روسیه باعث شده که مردم این کشور خاطره فروپاشی اتحاد شوروی را به یاد آورند و با توجه به دخالت آشکار نیروهای آمریکایی در انقلاب های رنگی، با دیده ی تردید به آرمان های آزادی خواهانه ی واشنگتن بنگرند.
با این حال دور جدید منازعات میان روسیه و آمریکا نه بر سر مسائلی نظیر دموکراسی و اشاعه ارزش های لیبرالی، بلکه به سبب تهدید مستقیم امنیت ملی روسیه شکل گرفته است. پس از اعلام طرح آمریکا مبنی بر استقرار مجموعه ای از موشک های بالستیک در لهستان و ایجاد یک پایگاه رادار در جمهوری چک برای مقابله با تهدید های احتمالی دولت های ایران و کره شمالی، اقدام فوق از سوی مقامات روس به آغاز دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی تعبیر شد.
در شرایطی که سرگئی ایوانف ضمن محکوم کردن برنامه سیستم دفاع موشکی آمریکا در مرکز اروپا، آن را به « دیوار برلین جدید » تشبیه کرده بود و بسیاری از کارشناسان نیز از آغاز جنگ سرد جدید خبر می دادند ، ولادیمیر پوتین در اجلاس سران هشت کشور عمده صنعتی در آلمان طی پیشنهادی غیر منتظره به ارائه طرحی مبنی بر استفاده مشترک از پایگاه رادار در جمهوری آذربایجان پرداخت و بدین ترتیب از آمریکا خواست که طرح های شکل بخشیدن به سیستم دفاع موشکی خود در اروپا را متوقف نماید. در عین حال روسیه اعلام کرد که اگر طرح استقرار سیستم دفاعی آمریکا عملی شود و واشنگتن پیشنهاد مسکو ر ا برای همکاری در دفاع موشکی رد کند، روسیه نیز به آن پاسخی برابر خواهد داد و برای تضمین امنیت خود گام های محکم تری برخواهد داشت.
از سوی دیگر عدم تمایل واشنگتن برای پذیرش پیشنهاد مسکو، مقامات روسی را مطمئن ساخته است که هدف اصلی آمریکا از استقرار سیستم موشکی در اروپا به منظور کنترل و نظارت بر فعالیت های روسیه است. زیرا ایستگاه گابال (قبله) در آذربایجان توانایی نظارت بر محدوده ای با شعاع ۸ هزار کیلومتر از کانادا تا چین را دارد، اما در عین حال از طریق آن نمی توان خاک روسیه را زیر نظر گرفت. بنابراین واشنگتن نمی تواند به اهداف اصلی خود (کنترل روسیه) دست پیدا کند و از این رو مصرانه خواستار اجرای طرح خود برای استقرار سامانه ضد موشکی در لهستان و چک است.
مسئله فوق علاوه بر آنکه روابط مسکو و واشنگتن را با چالش مواجه ساخته، تا حد زیادی رابطه روسیه با اتحادیه اروپا را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. زیرا در شرایطی که روسیه به شدت از برنامه دولت آمریکا برای استقرار موشک های ضد بالستیک و ایستگاه های رادار در کشورهای اروپای شرقی انتقاد می کند و اجرای آن را « عامل ایجاد بی ثباتی » توصیف می نماید، روابطش با اتحادیه اروپا نیز دستخوش تنش شده است.
نگرانی اروپا در مورد امنیت اتکا به منابع انرژی روسیه و تنش های حاصله از مرگ یک جاسوس روسی در انگلیس (خودداری مسکو از تسلیم لوگووی تاجر روسی متهم به قتل لیتویننکو) موجب شده است که روابط فی مابین به پایین ترین سطح خود طی سال های گذشته تنزل نماید. همچنین موضع گیری های اخیر روسیه درباره نشانه گیری موشک های این کشور به سمت اهداف اروپایی که در مقابل استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در چک اتخاذ شده است، روابط دو طرف را بیش از پیش متزلزل ساخته است. از این رو ولادیمیر پوتین که در آخرین سخنرانی سالیانه خود در ۲۶ آوریل ۲۰۰۷ از تصمیم کشورش جهت به تعلیق در آوردن پیمان بزرگ کنترل تسلیحات که حضور نیروهای متعارف در اروپا را محدود می کند، سخن به میان آورده بود، به طور رسمی مشارکت خود در معاهده فوق را به حالت تعلیق در آورد.
اگر چه در ظاهر این اقدام به علت عدم رعایت مفاد معاهده از سوی اعضای ناتو صورت گرفته است، با این حال به نظر می رسد که مقصود اصلی روسیه در خروج از معاهده نیروهای متعارف اروپا ( CFE ) ، نوعی تاکتیک برای چانه زنی با آمریکا و نشان دهنده نگرانی های این کشور از به خطر افتادن منافع نظامی اش در اروپا به شمار می رود. شایان ذکر است که پیمان متعارف اروپا در ۱۹ نوامبر سال ۱۹۹۰م بین ۲۲ کشور اروپایی با هدف ایجاد تعادل بین کاهش سلاح و نیروهای نظامی منعقد شد. از این رو پیمان فوق یکی از موارد حیاتی ایجاد امنیت در اروپا محسوب می شود و خارج شدن روسیه از آن یک تهدید امنیتی بزرگ برای اروپا به شمار می رود. بنابراین تعلیق عضویت روسیه می تواند آغازگر روابط تنش آمیز مسکو با کشورهای اروپایی به ویژه همسایه های روسیه در شرق اروپا باشد.
با این حال موارد اختلاف به همین جا ختم نمی شوند و مواردی نظیر عضویت اقمار شوروی سابق در ناتو، مسئله ی کوزوو و تحریم شرکت ها و موسسات روسی از سوی آمریکا نیز مشکل ساز محسوب می شوند و می توانند روابط روسیه و غرب را مورد چالش قرار دهند. زیرا پذیرش هر یک از کشورهای حوزه نفوذ روسیه در پیمان آتلانتیک شمالی به منزله تلاش برای ضربه زدن به مسکو در جایگاه ابرقدرت جهانی و منزوی کردن این کشور در منطقه به شمار می آید. در عین حال روسیه با حمایت آمریکا از اعطای استقلال نظارتی به کوزوو ، مخالف است و این مسئله را ناقض تمامیت ارضی صربستان تلقی می نماید. زیرا روسیه که متحد سنتی صربستان به شمار می آید، معتقد است که در مسائل مربوط به استقلال و تمامیت ارضی یک کشور، تعیین چارچوب زمانی ثمر بخش نخواهد بود. از این رو کرملین بر خلاف اروپا و آمریکا، اعلام یکسویه استقلال از سوی مردم کوزوو را بدترین گزینه برای کوزوو و صربستان می داند. در واقع علاوه بر پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان روسیه و صربستان، آنچه مسکو را در برابر آمریکا و انگلیس قرار داده، هراس از این مطلب است که تصویب قطعنامه‌ای در مورد استقلال کوزوو در شورای امنیت، تبدیل به رویه‌ای حقوقی شود که در آینده راه را برای استقلال دیگر مناطق شورشی نظیر چچن هموار کند.
یکی دیگر از چالش های روسیه و آمریکا به تحریم شرکت ها و موسسات روسی باز می گردد. طی ماه های اخیر گروهی از سناتورهای آمریکایی لایحه ای را در مورد تحریم علیه روسیه به مجلس سنا ارائه کردند که همکاری های دوجانبه میان آمریکا و روسیه در زمینه انرژی هسته ای را ممنوع می ساخت. دلیل اصلی وضع چنین قانونی به همکاری های هسته ای و تسلیحاتی روسیه با ایران باز می گشت. محور اصلی این تحریم شامل سه شرکت روسی «روس‌آبارون ‌اکسپورت»،‌ «کارخانه ابزار سازی تولا» و «کارخانه ماشین‌سازی کالومنا» به همراه یک شهروند روسی به نام آلکسی سافونف می شد.
در مقابل وزارت امور خارجه روسیه در واکنشی انتقادی اعلام کرد که این نخستین بار نیست که ایالات متحده به اقدامات غیرقانونی متوسل می شود تا قوانین داخلی خود را بر شرکت های خارجی تحمیل کرده و آنها را وادار به تبعیت از مقررات آمریکا نماید. لئونید اسلوتسکی معاون اول کمیته مجلس دومای روسیه در امور بین الملل اعمال تحریماتی از سوی آمریکا علیه کمپانی های روسی را ناعادلانه خواند و خاطر نشان نمود که « آمریکا مثل همیشه سعی دارد نقش ژاندارم بین المللی را ایفا کند ». وی معتقد است که آمریکا از طرح چنین تحریم هایی هدفی جز جلوگیری از فروش تسلیحات روسی ندارد و بدین ترتیب می خواهد موقعیت رقابتی روسیه در بازار بین المللی تسلیحات را مخدوش نماید.
بنابراین مشاهده می نماییم که تمام جنبه ها و جهات سیاست خارجی روسیه با سیاست خارجی آمریکا تلاقی و تضاد دارد. در واقع هیچ حیطه ای از مسایل بین المللی از حوزه یکجانبه گرایی ایالات متحده خارج نیست و کنترل منابع راهبردی جهان به عنوان هدف همیشگی سیاست خارجی آمریکا با سیاست خارجی روسیه برخوردی جدی دارد .
۵) طرح سامانه دفاع موشکی امریکا و واکنش روسیه :
▪ سپر دفاع موشکی :
سپر دفاع موشکی نامی است که بر ادامه برنامه دولت آمریکا موسوم به طرح دفاع استراتژیک گذاشته شده است. سابقه برنامه ای برای استقرار سیستم انهدام موشک های اتحاد جماهیر شوروی سابق - و بعدا چین - قبل از اصابت آنها به هدف های خود در خاک ایالات متحده ، به دهه ۱۹۵۰م باز می گردد. اما در دهه ۱۹۸۰ م بود که این برنامه به عنوان تلاشی برای تحت پوشش قرار دادن تمامی خاک ایالات متحده مطرح شد. در اوایل دهه ۱۹۸۰م ، رونالد ریگان، رییس جمهوری وقت آمریکا، برنامه گسترده ای را تحت عنوان طرح دفاع استراتژیک و( معروف به جنگ ستارگان) برای حفاظت از این کشور در برابر حملات موشک های حامل کلاهک اتمی مطرح کرد که به گفته برخی ناظران، در نهایت می بایست به ناکارآمدی و حذف تمامی زرادخانه های هسته ای در جهان منجر شود.
بر اساس این طرح، یک سیستم کامل راداری برای ردگیری و انهدام موشک های شوروی سابق - قبل از اصابت آنها به هدف در آمریکا - تمامی خاک آمریکا را تحت پوشش قرار می داد.
این برنامه در سال های بعد از زمامداری رونالد ریگان به طور جدی دنبال نشد اما در سال۲۰۰۲ م، جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا، اعلام کرد ایالات متحده برنامه دفاع موشکی را با جدیت دنبال خواهد کرد.
همزمان ، دو کشور انگلیس و دانمارک نیز با ارائه تسهیلاتی برای استقرار سیستم های راداری و موشکی، از آمریکا خواستند این دو کشور را نیز تحت پوشش سپر دفاع موشکی قرار دهد.
در سال های اخیر، ایالات متحده مذاکراتی را با لهستان و چند کشور دیگر اروپای شرقی در مورد تعمیم دفاع ضد موشکی به این کشورها دنبال کرده است.
از زمانی که در دهه پایانی هزاره دوم میلادی پایه های ابر قدرت پیشین یعنی اتحاد جماهیر شوروی فروریخت و با وجود گذشت نزدیک به دو دهه از این واقعه هیچگاه قاعده ای به جای موازنه قوا ( دو قطبی مبتنی بر موازنه ترس ) برای تعریف معادلات جاری سیاست بین الملل شکل نگرفت. تلاش یکجانبه امریکا برای گسترش نفوذ و هژمونی اش در جهان ، قدرت یافتن کشورهای چین و هند و اعتماد به نفس یافتن جهان اسلام٬ تلاش اتحادیه اروپا برای کاهش وابستگی اش به آمریکا و تشکیل یک قدرت سیاسی متحد و نهایتاً تلاش کشورهای مختلف برای ارتقاء جایگاهشان در نظام بین الملل٬ روندهای موجود در روابط بین الملل طی این دو دهه را شکل داده اند.
آمریکائیان سرمست از به زیر کشیدن ابر قدرت شرق بر کوس نظم نوین نواختند و در طبل تک قطبی کوبیدند. این نظم در ابعاد اقتصادی٬ سیاسی و فرهنگی نیز توسط دانشمندانی چون برژینسکی٬ مک لوهان٬ فوکویاما و هانتینگتون اندیشه پردازی گردید.
امروزه اما به کارگیری این تئوری ها در قالب سیاست نومحافظه کارانه در ایالات متحده امریکا شرایطی را در جهان پدید آورده است که آرامش ناشی از جنگ سرد را به یک آرزو تبدیل کرده است. با این حال٬ طرح ها و سیاست هایی که آمریکا در جهان دنبال می نماید نشان می دهد که این ابرقدرت با اتکا به تفوق بی بدیل اقتصادی و نظامی اش همچنان به صورت یکجانبه در حال گسترش هژمونی اش در جهان است.
یکی از آخرین اقدامات آمریکا در این زمینه طرح ایجاد سامانه دفاعی موشکی در جمهوری های چک و لهستان است که نارضایتی نسبی اروپای غربی و واکنش تند روسیه را بدنبال داشت چنانکه روسیه یک موشک بالستیک چند کلاهکی را آزمایش کرد و حتی تهدید نمود که موشک های بالستیک اش را دوباره به سوی اروپا نشانه خواهد گرفت . رهبران روسیه از یکسو به مقابله در این زمینه پرداخته اند و از سوی دیگر پیشنهادهایی برای مشارکت در این زمینه ارائه نموده اند.
برای فهم دقیق تر این طرح و واکنش روسیه می توان به نکاتی اشاره کرد :
۱) ایجاد سامانه دفاع موشکی از سوی امریکا در چک و لهستان در چارچوب کلی سیاست امنیتی و نظامی امریکا در جهان قابل فهم است . این کشور همچنان به دنبال گسترش مرزهای دفاعی خویش است و بر اساس دکترین موجود دفاع تهاجمی مرزهای فرا آتلانتیکی تعریف می شوند.
ایجاد سامانه دفاع موشکی از یک سو مقابله با تهدید ناشی از روسیه٬ چین٬ خاورمیانه و خاور دور را دنبال می نماید و از سوی دیگر نشان از برتری یافتن اروپای مرکزی در سیاست خارجی امریکا دارد . در آستانه جنگ علیه عراق و به دنبال مخالفت برخی کشورهای اروپای غربی با این جنگ٬ دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت ایالات متحده امریکا با لحنی سرزنش آمیز اروپای غربی را اروپای کهنه و اروپای مرکزی و شرقی را اروپای نوین نامید . این اروپای به اصطلاح نوین می تواند نقش بهتری در سیاست خارجی امریکا ایفا نماید ؛ هم از آن رو که از وابستگی بیشتری برخوردار است و هم از این جهت که نقش بیشتری را در زمینه مقابله با نفوذ روسیه در اروپا بازی می نماید. تظاهرات و اعتراضات در سفر بوش به آلمان و استقبال گسترده از او در آلبانی٬ لهستان و بلغارستان تفاوت اروپای قدیم و جدید را به نمایش می گذارد.
اما با وجود تعارفات موجود میان رهبران دو کشور روسیه و امریکا تردیدی نیست که یکی از اهداف اصلی امریکا از ایجاد سامانه دفاع موشکی در چک و لهستان مقابله با روسیه و کاهش بیشتر نفوذ این کشور در اروپای شرقی و آسیای مرکزی و قفقاز است.
۲) عکس العمل روسیه به این طرح را نیز با توجه به وضعیت کنونی روسیه و قواعد حاکم بر سیاست این کشور می توان تحلیل نمود . سیاست خارجی روسیه عصر پوتین در قبال امریکا را می توان « دکترین مشارکت و مقاومت » نامید . روسیه در این دوره در چارچوب یک سیاست خارجی غیر ایدئولوژیک و کاملاً عملگرا که حاضر نیست بدون در نظر گرفتن فایده ای هزینه ای بنماید با پذیرش ساختارهای موجود نظام بین الملل به دنبال کسب جایگاه مناسب خویش در این عرصه است و به همین دلیل میدان بازی بزرگی را برای مشارکت و همکاری با آمریکا و اروپا پیش روی خود می بیند .در عین حال به صورت متواتر و مکرر به مقابله و مقاومت در برابر هژمونی و تک روی امریکا بر می خیزد. روسیه در مقابل این یکجانبه گرایی به شکل های مختلف مقاومت هر چند محدود خویش و به تعبیر دیگر استقلال سیاست خارجی خویش را به نمایش گذاشته است.
دکترین نظامی روسیه اما هنوز و با وجود گذشت نزدیک به دو دهه دارای ویژگی عکس العملی است. اگر طی سال های گذشته دکترین نظامی روسیه در یک نوبت در سال ۱۹۹۷ م رویکرد اوراسیایی یافت و در سال ۲۰۰۰ م به ناتو به عنوان یک تهدید نگریست و در سال ۲۰۰۳م حق دفاع پیشگیرانه را برای روسیه ایجاد کرد اما هنوز به مقدار زیادی خالی از ابتکار و عکس العملی است. شاید توان و استحکامی که روسیه در عصر پوتین یافته است هنوز قدرت کافی را برای ورود روسیه به این عرصه ایجاد نکرده است.
از سوی دیگر نیز تجربه روسیه در ورود به جنگ ستارگان و شکست در این رقابت موجب شده است که از هر گونه ورود به رقابت تسلیحاتی جدید اجتناب نماید. شاید پیشنهاد های متفاوت و مکرر روسیه به امریکا برای مشارکت در طرح سپر موشکی نیز در این راستا قابل تحلیل باشد. روسیه از سویی تلاش می نماید در تعریف دشمن فرضی مورد نیاز سیاست خارجی امریکا مشارکت کند و از سوی دیگر طرح کشاندن روسیه تجهیز شده به سرمایه های ناشی از فروش انرژی به یک رقابت جدید تسلیحاتی را با شکست مواجه نماید.
۳) پیشنهاد نهایی پوتین رئیس جمهور روسیه به رئیس جمهور امریکا در زمینه بهره برداری مشترک از پایگاه راداری « قبله » در آذربایجان می توانداهداف متفاوتی را دنبال نماید. پایگاه قبله که در سال ۱۳۶۰ به بهره برداری رسید اگر چه همچنان که رئیس جمهور روسیه اشاره کرده است نیاز به نوسازی دارد اما از توانایی قابل توجهی برای کسب اطلاعات از ایران٬ ترکیه٬ کشورهای عربی و خاورمیانه و حتی شرق دور برخوردار است.
به نظر می رسد ارائه این پیشنهاد بیش از مشارکت در این زمینه٬ هدف به نمایش گذاشتن مقاصد امریکا از ایجاد سپر موشکی را دنبال می نماید و با این پیش فرض ارائه گردیده است که امریکا حاضر به کنار گذاشتن طرح موجود و انتخاب این جایگزین نیست. باید در نظر داشت که طرح کنونی امریکا ایجاد یک مجموعه شامل ده رهگیر در لهستان و یک سیستم راداری در چک است و سیستمی را کامل می کند که در حال حاضر در ایالات متحده٬ گرینلند و بریتانیا مستقر است در حالیکه پایگاه قبله تنها شامل یک سیستم راداری است.
۴) نامطلوبب ترین برآیند شرایط موجود این است که روسیه در ضمن مذاکرات و احتمالاً در قبال امتیازاتی به صورت دو فاکتو ایجاد سامانه دفاع موشکی را بپذیرد و در پی آن همکاری میان امریکا و روسیه برای بهره برداری از پایگاه قبله شکل گیرد. در این صورت منافع مشترک و دراز مدت منطقه ای به مقدار زیادی تحت الشعاع تعاملات بازیگران بزرگ قرار می گیرد.
طبیعتاً ارائه این پیشنهاد از سوی روسیه ابهاماتی را در ذهن کشورهای منطقه و همسایگان جنوبی ایجاد می نماید و احساس ناخوشایندی در فضای همکاری فیمابین فراهم می کند. در عین حال توجه هر کشور به جایگاه آن در سیاست خارجی کشور مقابل می تواند به فهم عمیق تر و تحلیل شرایط موجود کمک نماید. در مورد روسیه نیز می بایست هم به جایگاه پررنگی را که امریکا٬ اروپا و خارج نزدیک در سیاست خارجی این کشور اشغال می نماید و هم به طیف های رنگارنگ و گروه بندی هایی که سیاست خارجی این کشور را شکل می دهند توجه نمود .
▪ تهدید روسیه علیه دفاع موشکی آمریکا:
در این راستا در تاریخ چهارم جولای جاری (۲۰۰۷ میلادی) سرگئی ایوانف، معاون اول نخست وزیر روسیه هشدار داده بود که اگر آمریکا با پیشنهاد دولتش برای تشکیل برنامه مشترک سپر موشکی موافقت نکند، روسیه ممکن است برای دفاع از خود موشک هایش را در مرز اروپا فعال کند.
ایوانف در جریان سفری به تاشکند، پایتخت ازبکستان، گفت اگر آمریکا با پیشنهاد روسیه برای تشکیل سپر دفاع موشکی مشترک (تبادل اطلاعات میان روسیه و ناتو) موافقت کند دولت روسیه از استفاده موشک های خود در کالینینگراد، در نزدیکی مرز با لهستان، منصرف خواهد شد.
همچنین ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه در تاریخ ۲۶ آوریل جاری (۲۰۰۷ میلادی) در یک سخنرانی تند علیه غرب ، با حمله به سیاست‌های نظامی آمریکا به ویژه تصمیم‌ این کشور مبنی بر استقرار بخشی از سپر دفاع موشکی خود در کشورهای لهستان و جمهوری چک تهدید کرد اگر غرب نتواند نگرانی‌های روسیه در خصوص این طرح را برطرف کند، کشورش از پیمان نیروهای متعارف در اروپا خارج خواهد شد . پوتین گفت: در بهترین حالت، شرکای ما رفتار نادرست دارند ، لذا لازم است اعلام کنم تا زمانی که اعضای ناتو این پیمان را به تصویب نرسانده‌اند، روسیه اجرای تعهداتش را به حالت تعلیق در خواهد آورد.
همزمان سرگئی لاورف، وزیر خارجه روسیه نیز که در نشست شورای ناتو روسیه در اسلو مشغول بحث و گفتگو پیرامون طرح دفاع موشکی آمریکا بود ، این تهدید پوتین را تأیید کرد و گفت: چگونه می‌توانیم نگران نباشیم با توجه به این واقعیت که زیرساخت‌های نظامی ناتو در حال خزیدن به نزدیک مرزهای روسیه هستند و آنها هنوز ما را به عنوان دشمن می‌بینند.
سخنرانی پوتین در مسکو و اظهارات لاوروف در اسلو، واکنش تند آمریکایی‌ها را در پی داشت. خانم رایس در واکنش به این اظهارات گفت : روسیه باید به تعهدات خود پایبند باقی بماند ، وی همچنین اظهار نگرانی روس‌ها نسبت به طرح دفاع موشکی آمریکا را مضحک خواند. دبیرکل ناتو نیز اعلام کرد ناتو به شدت از اظهارات پوتین نگران و متأسف شده است. وی افزود: اعضای ناتو همواره به پیمان‌های مصوب‌ CFE پایبند بوده و امیدوار هستند هرچه زودتر با انجام تعهدات استانبول از سوی روسیه مبنی بر خارج‌سازی نیروهای نظامی و تأسیسات خود از گرجستان و مولداوی آن را به تصویب برسانند.
● نتیجه گیری :
در حال حاضر روسیه با دوران بی ثباتی داخلی در زمان بوریس یلتسین خداحافظی کرده و از نظر اقتصادی دچار تغییرات جدی شده است. مسکو موفق به کنترل منابع طبیعی خود و کشورهای پیرامون خود شده و از سال ۲۰۰۲ تاکنون تولید ناخالص داخلی خود را سه برابر کرده و سالیانه نرخ رشد ۶ تا ۷ درصدی را از سر گذرانده است. این کشور که خود را برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی آماده می کند، در بهترین شرایط اقتصادی خود در یکصد سال اخیر قرار دارد و توانسته به سطح حداکثر تولید ناخالص ملی در زمان شوروی دست یابد. همچنین روسیه در سیاست خارجی نیز به نحو فزاینده ای مستقل تر عمل نموده و به انتقاد از آمریکا پرداخته است. در واقع پوتین وجهه ی از دست رفته ی روس ها پس از فروپاشی شوروی را احیا نموده و در این راه حتی از جنگ لفظی شدید با غرب نیز پرهیز ننموده است؛ به نحوی که سیاست خارجی واشنگتن را با سیاست خارجی آلمان نازی مقایسه کرده است.
با توجه به آنچه گذشت، طرح دفاع موشکی آمریکا، آینده کوزوو، پیوستن اقمار شوروی سابق به ناتو و برنامه هسته ای ایران از جمله موارد اختلاف روسیه و آمریکا به شمار می آیند. موارد فوق به همراه سیاست هایی مبنی بر مهار و کاهش اقتدار روسیه در مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز موجب بوجود آمدن این تفکر در روسیه شده است که مناسبات نظامی و امنیتی آمریکا با روسیه کاملاً شبیه مناسبات دوره شوروی و جنگ سرد است. به همین سبب روس ها اعتقاد یافته اند که ایدئولوژی در مناسبات آمریکا و روسیه جایی ندارد و ژئوپلتیک و برتری طلبی های ناشی از آن ، سیاست واشنگتن در برابر مسکو را تعیین می نماید. بر این اساس استفاده پوتین و دیگر مقامات روسی از واژهایی نظیر "امپراطوری" و "امپریالیسم" در توصیف سیاست‌های بوش و چنی در برابر روسیه تنها واکنش مسکو به تحرکات اخیر نیست ، بلکه این سخنان واکنش کرملین به سیاست های کلی ایالات متحده در قبال روسیه را نیز در بر می گیرد.
در واقع علاوه بر آنکه هیچ توافقی در مورد سپر دفاع ضدموشکی آمریکا در شرق اروپا حاصل نشد، بلکه روسیه مقامات آمریکایی را به خروج از پیمان نظامی مشترک در مورد محدودیت موشک‏های بالستیک نیز تهدید کرد .
به هر روی اگر چه در حال حاضر اختلاف بنیادین ایدئولوژیک ( همانند دوران جنگ سرد) میان دو کشور وجود ندارد ، اما هیچ از یک بازیگران فوق توان نادیده انگاشتن دیگری را ندارند. از این رو رقابت برای دستیابی به منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ همچنان بر جای خود باقی مانده است. رقابتی که با فراز و نشیب های گوناگونی دست به گریبان است و در میان درجه ای از همکاری های تاکتیکی تا منازعات محدود در نوسان است
روسیه از آن جهت برای آمریکا اهمیت دارد که اولاً، به عنوان یک عضو دائم شورای امنیت می تواند نقش مؤثری در مسائل امنیتی جهانی بازی کند و از سوی دیگر تنها کشوری است که از لحاظ سلاح های استراتژیک می تواند به مقابله با ایالات متحده برخیزد و ثانیاً، مسکو به لحاظ داشتن منابع عظیم هیدروکربن ( گاز طبیعی و نفت ) می تواند نقش اساسی در دکترین انرژی آمریکا داشته باشد.
از سوی دیگر، اهمیت « امریکا برای کرملین » به جهت قدرت برتر ایالات متحده و نقش این کشور از لحاظ اقتصادی در فرایند جهانی شدن است. قدرت سیاسی نظامی آمریکا نمی تواند مورد توجه روس ها قرار نگیرد. روسیه به دنبال بازیابی نقش ابرقدرتی خود بوده و این استراتژی را این بار از طریق ارتباط با آمریکا دنبال می کند. لذا پیوستن به ناتو و سازمان تجارت جهانی و نیاز به سرمایه گذاری مستقیم خارجی در همین راستا دنبال می شود.
طبعاً، روابط روسیه و آمریکا دارای ابعاد گسترده ای است. . در نتیجه به نظر می رسد با توجه به تشدید اختلافات کرملین و کاخ سفید و همچنین پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا ، همچنان دو کشور بر مواضع پیشین خود اصرار ورزند و دور جدیدی از روابط را آغاز نمایند . دور جدیدی که به احتمال زیاد موجب پی گیری سیاست های مستقل تر و چالش برانگیزتر از سوی روسیه در قبال یکجانبه گرایی های ایالات متحده خواهد بود.
لیلا ممیز
ضمائم
جنگ سرد :
ایلات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طی جنگ جهانی دوم با یکدیگر هم پیمان بودند، اما بعد از جنگ راهشان از هم جدا شد. در سال ۱۹۴۹ ایالات متحده پیمان ناتو را برای جلوگیری از گسترش کمونیسم شوروی تشکیل داد. دو ابر قدرت علاوه بر جنگهای واقعی در کره، ویتنام و افغانستان، با یکدیگر جنگ سرد تبلیغاتی، جاسوسی و تهدیدات نظامی نیز داشتند. وجود عامل بازدارنده سلاحهای هسته ای از درگیری نظامی مستقیم، پیشگیری می کرد.
۱۹۴۵م
هم پیمانان پیروز جنگ جهانی دوم ـ بطور عمده ایلات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ـ در پالتا واقع در کریمه و پوتسدام واقع در آلمان یکدیگر را ملاقات نمودند و برای دنیای بعد از جنگ تصمیم گیری کردند.
۱۹۴۶م
در طی یک سخنرانی در شهر فالتون ایالت میسوری، نخست وزیر سابق بریتانیا، چرچیل، اظهار داشت که کمونیستها بر روی اروپا پرده آهنین می کشند.
۱۹۴۷م
رئیس جمهور آمریکا هری ترومن ایالات متحده را ملزم به محدود نمودن گسترش جهانی کمونیزم کرد.
۱۹۴۸م
نظامیان شوروی برلین غربی را محاصره نمودند. آمریکا و اروپای غربی ، توسط یک پل هوایی شهر را از نظر غذا و سوخت تامین می کردند
۱۹۴۹م
ناتو (پیمان آتلانیتک شمالی) شکل می گیرد. اتحاد جماهیر شوروی اولین بمب اتمی خود را منفجر می کند. چین مبدل به یک دولت کمونیست می شود.
۱۹۵۰م
جنگ کره آغاز می گردد. سناتور جوزف مک کارتی نفوذ کمونیست را در وزارت امور خارجه، فاش می سازد.
۱۹۵۲م
ایالات متحده اولین بمب هیدروژنی را آزمایش می کند.
۱۹۵۳م
رهبر شوروی، ژوزف استالین می میرد. جنگ در کره پایان می پذیرد. ارتش شوروی شورشها را در برلین شرقی سرکوب می کند.
۱۹۵۵م
پیمان ورشو که اتحادیه نظامی دول کمونیستی است، به رهبری شوروی شکل می گیرد.
۱۹۵۶م
ارتش شوروی قیام مجارها را سرکوب می نماید. نیکیتا خروشچف رهبر شوروی، جنایات استالین را بطور علنی فاش می سازد.
۱۹۶۰م
هواپیمای یو۲ جاسوسی آمریکا بر فراز شوروی مورد هدف قرار می گیرد. جان. اف. کندی به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب می شود.
۱۹۶۱م
تهاجمی به پشتیبانی آمریکا در خلیج خوکهای کوبا، با شکست مواجه می شود. کمونیستها دیوار برلین را ساخته و برلین شرقی را از برلین غربی جدا می نمایند.
۱۹۶۲م
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی قرار دادی مبنی بر منع آزمایشات هسته ای در اتمسفر به امضاء میرسانند. چین یک بمب اتمی را منفجر می سازد. «کندی» رئیس جمهور آمریکا ترور می شود.
۱۹۶۴م
» خروشچف« از رهبری شوروی عزل می گردد
۱۹۶۵م
نظامیان آمریکا به ویتنام اعزام می شوند.

۱۹۶۸م
دولت چکسلواکی در جریان بهار پراگ سعی در رهایی از کمونیزم دارد. نیروهای «پیمان ورشو» به چکسلواکی حمله می کنند.
۱۹۷۱م
ریچارد نیکسون جمهور آمریکا در جستجوی رابطه بهتر با چین کمونیست است. او در سال بعد مائوتسه تونگ را در پکن ملاقات می کند.
۱۹۷۲م
( پیمان سالت ) مذاکرات محدودیت سلاحهای استراژیک) منتچ به توافقنامه نظامی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی می گردد. نظامیان آمریکا، ویتنام را ترک می گویند.
۱۹۷۵م
کمونیستها قدرت را در ویتنام، لائوس و کامبوج دردست گرفتند.
۱۹۷۹م
سربازان شوروی وارد افغانستان شدند تا دولت کمونیست رو به زوال را تقویت نمایند.
۱۹۸۰م
جنبش همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا به حکومت کمونیستی به رقابت می پردازد.
۱۹۸۳م
مرحله جدیدی از مسابقه تسلیحات هسته ای آغاز می گردد. موشکهای کروز در اروپا استقرار می یابند.
۱۹۸۵م
میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی می شود. سیاستهای او نهایتا به پایان جنگ سرد کمک می نماید.
گرچه اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر می جنگیدند، اما سیستم سیاسی آنها کاملا مخالف یکدیگر بود. اتحاد جماهیر شوروی دولتی با سیاستهای کمونیستی بود که عمدتا توسط ژوزف استالین اداره و کنترل می شد. میلیونها شهروند شوروی در ارودگاههای کار اجباری در وضع فجیعی زندانی بودند ، اما در مقابل روسیه از کشوری درجه دوم در اروپا ، به قدرتی جهانی تبدیل گشت .

کیف جاسوسی
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد از عوامل سری برای جمع آوری اطلاعات درباره یکدیگر استفاده می کردند. این عوامل برای اجتناب از لو رفتن از وسایل طراحی شده ویژه ای نظیر دوربینهای مخفی، ضبط صوتها، و دستگاههای فتوکپی بهره می بردند.
دوره تصرف بعد از جنگ
پیروزیهای ارتش شوروی در جنگ جهانی دوم ، قدرت شوروی را به قلب اروپا منتقل ساخت. در مناطقی که ارتش آنها اشغال نموده بود، شوروی ها دولتهای کمونیستی ایجاد کردند که می توان از جمله لهستان، چکسلواکی، مجارستان، رومانی و بلغارستان را نام برد. سیستم کمونیستی توسط پلیس مخفی با استفاده از زندان، به شدت اعمال می شد.
شورشها
در سال ۱۹۵۶ شورشهائی علیه قدرت شوروی در لهستان و مجارستان به وقوع پیوست. برای مدت کوتاهی مجارستانیها موفق به براندازی دولت کمونیست شدند. با این وجود تانکهای ارتش شوروی خیلی زود قیام را سرکوب نمودند، در شورش مجارستان حدود ۲۵۰۰ نفر کشته شدند.
بحران موشکی کوبا
جنگ سرد در سال ۱۹۶۲ م اوج گرفت . ایالات متحده متوجه شد که اتحاد جماهیر شوروی اقدام به مستقرسازی موشکهای هسته ای در کوبای کمونیست که توسط فیدل کاسترو رهبری می شد ‏ کرده است . ایالات متحده درخواست برچیدن موشکها را کرد . رهبر شوروی نیکیتا خروشچف وقتی که با محاصره اقتصادی و تهدید به شروع جنگ هسته ای آمریکا روبرو شد ،‏ از تصمیم خود صرف نظر کرد و احتمال جنگ هسته ای از بین رفت .
نیکتا خروشچف
علیرغم این وقایع بیرحمانه، در بلوک شوروی کم کم شرایط مساعد شد. در سال ۱۹۵۳ استالین در گذشت و در سال ۱۹۵۶ جانشین وی نیکتا خرشچف در حضور کنگره سراسری حزب کمونیست شوروی جنایات استالین را بر ملا ساخت. سیستم کمونیستی زیر نظر خروشجف ، فشارهای سیاسی کاهش یافت . میلیونها زندانی سیاسی از زندانها آزاد و ایراد بعضی سخنرانیهای مجاز شمرده شدند، سطح زندگی و ترقی نمود.
در سال ۱۹۶۱ شوروی ها دیوار برلین را ساختند که برلین شرقی را از برلین غربی جدا می نمود. این دیوار مانع فرار آلمانی هایی می شد که در جستجوی آزادی بیشتر و رفاه به غرب می گریختند. بین سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۸۹، ۷۹ نفر در حالیکه سعی در عبور از روی دیوار داشتند، کشته شدند.
بلوک شوروی
گرچه مخالفان شجاعی نظیر فیزیکدان هسته ای، آندری ساخاروف و نویسنده معروف، آلکساندر سولزنیتسین متولد ۱۹۱۸ در دهه ۱۹۷۰ به رویاروئی با قدرت شوروی پرداختند اما در دهه ۱۹۸۰ بود که بلوک شرق شروع به از هم پاشیدن نمود. بوجودآمدن جنبش همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا اولین شکاف واقعی در قدرت شوروی بود. وقتیکه میخائیل گورباچف در سال ۱۹۸۵ رهبر شوروی شد دست به اصلاحات جدی زد که در نهایت همه این موارد، منتهی به از هم پاشی بلوک شرق در سال ۱۹۹۰ شدند.
پرده آهنین
در پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیرشوروی ، دولت کمونیست را در کشورهای شرق اروپا، لهستان، مجارستان، بلغارستان، رومانی، آلمان شرقی و چکسلواکی تاسیس نمود. دولتهای کمونیست هم چنین در یوگسلاوی و آلبانی به قدرت رسیدند. در چین، مائوتسه تونگ کمونیستها را بسوی پیروزی رهبری کرد. مرز بین اروپای غربی و شرق کمونیست معروف به «پرده آهنین» بود.

فهرست منابع :

۱- باگ بای ، وسلی ام . روابط بین المللی امریکا پس از جنگ جهانی اول ۱۹۱۹-۱۹۹۹ م . ترجمه دکتر اسماعیل شفیعی – عید محمد مختاری . اصفهان : اندیشه نیکان ۱۳۸۴
۲- ثقفی عامری ، ناصر . استراتژی و تحولات ژئوپلتیک پس از دوران جنگ سرد . تهران : دفتر وزارت امور خارجه مرکز چاپ و انتشارات ۱۳۷۳
۳- جی بویل ، پیتر . تاریخ روابط امریکا و شوروی : از انقلاب روسیه تا فروپاشی کمونیسم . ترجمه غلامرضا علی بابایی . محمد رفیعی مهر آبادی . تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی . مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۸۰
۴- شولزینگر ، رابرت .د . دیپلماسی امریکا در قرن ۲۰ ( ۱۹۹۷- ۱۹۷۸ ) . ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی . تهران : دفتر مطالعات وزارت امور خارجه . مرکز چاپ و انتشارات ۱۳۷۹ ۰
۵- فونتن ، آندره . تاریخ جنگ سرد . ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی . انتشارات بی تا . جلدهای ۱و۲ سال ۱۳۷۸ .
۶ - علی بابایی ، غلامرضا . فرهنگ علوم سیاسی . تهران : نشر ویس ۱۳۶۹
۷- کاردان ، عباس . روابط روسیه و امریکا در جهان پس از جنگ سرد . تهران : موسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر ۱۳۸۶
۸- کرمی ، جهانگیر . تحولات سیاست خارجی روسیه هویت دولت و مساله غرب . تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ۱۳۸۴
۹- کولایی ، الهه . اتحاد جماهیر شوروی از تکوین تا فروپاشی . تهران : انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۲
۱۰- کولایی ، الهه . فدراسیون روسیه ( کتاب سبز ) . تهران : انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۸
۱۱- لافر بر ، والتر . پنجاه سال جنگ سرد . ترجمه منوچهر شجاعی . تهران : نشر مرکز ۱۳۷۶

مقالات :
۱- آذر بهار ، بهادر . سیاست جدید روسیه در خاورمیانه . روزنامه جوان . ۲۸/۱۲/۱۳۸۶
۲-بصیری ، محمد علی . مژگان ایزدی زمان . اهداف سیاست خارجی امریکا در آسیای مرکزی . فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز . سال ۱۳ . دوره ۴ . شماره ۴۸ . زمستان ۱۳۸۳
۳- جان ، یانگ . جنگ سرد – صلح سرد : روابط امریکا – روسیه ۱۹۹۸-۱۹۴۱ . ترجمه محبوبه بیات سایت ایراس .www.iras.ir . ۳۱/۱۲/ ۱۳۸۶
۴- گلوبال ، پالتیشن . آیا امریکا و روسیه به سوی جنگ سرد جدیدی پیش می روند . سایت ایراس . www.iras.ir . ۷/۳/۱۳۸۷
۵- خبرگزاری فارس . سیاست خارجی آینده روسیه برای جورج بوش جالب است . سایت آفتاب .www.aftab.ir . ۳۰/۱۱/ ۱۳۸۶
۶- سنایی ، مهدی . طرح سامانه دفاع موشکی امریکا و واکنش روسیه . سایت ایراس . www.iras.ir . ۷/۳/ ۱۳۸۷
۷- صادقی ، مهدی . بررسی روابط امریکا و روسیه . سایت ایراس .www.iras.ir . ۷/۳/ ۱۳۸۷
۸- صفر نژاد ، داریوش . جنگ سپرها ما بین مسکو و واشنگتن. کتابخانه دیجیتالی دید . www.did.ir .۵/۲/۱۳۸۷
۹- صمدی ، مهین . آیا روابط امریکا و روسیه رو به بهبودی می رود ؟ . رادیوی آزاد تاجیکستان . کتابخانه دیجیتال دید . .irwww.did . ۲۳/۳/۱۳۸۷
۱۰- کاهه ، ابوالفضل . بازی جدید روس ها با نظام جهانی امریکا . سایت باشگاه اندیشه. www.bashgah.net . ۳۰/ ۱۲/۱۳۸۶
۱۱- کوچه مشکی ، وحید . آینده روابط واشنگتن و مسکو . روزنامه رسالت . ۱۴/۱۲/۱۳۸۶
۱۲- گلشن پژوه ، محمودرضا . روسیه و امریکا ، بازگشت جنگ سرد ؟ کتابخانه دیجیتالی دید . www.did.ir ۳۰/۲/۱۳۸۷
۱۳- گوسایف ، محمد صالح . روسیه و امریکا : شرکای آتی یا رقبای آینده . فصلنامه مطالعاتی آسیای مرکزی و قفقاز . کتابخانه دیجیتالی دید . www.did.ir . ۲۰/ ۴/ ۱۳۸۵
۱۴- واعظی ، محمود . الگوی رفتار امریکا و روسیه در فرآیند تغییرات سیاسی در جمهوری های شوروی سابق . فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز . شماره ۴۹ . بهار ۱۳۸۴ .
۱۵- یوسفی ، رقیه . پایان اتحاد جماهیر شوروی . روزنامه همشهری .۲/۱۲/۱۳۸۴

منابع لاتین :
۱-Kumer ; Eugeneb. Russian foreign policy beyond putin . the international institute for strategic studies .۲۰۰۸/۵/۱۱.
۲- Josefh ; Ferguson . U.S – Russia Relations : Death of the ۱۹۹۰s. foundation karengi .۲۰۰۷/۱۰/۱۱
۳- Nikolai ; Soko . The Withdrawal of Russian Military Bases from Georgia: PONARS Policy Memo.۲۰۰۷/۱۲/۸
۴- Mark ; Kramer. Ukraine, Russia, and US Policy, PONARS Policy MEMO, April ۲۰۰۱
۵- Sergei ; Medvedev . Rethinking the National Interst: Putin’s Turn in Russian Foreign Policy, The Marshall Center Papers, ۲۰۰۶/۶/۱۱
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها





سایت سخت‌افزارمگسایت رویداد 24خبرگزاری ایرناسایت انتخابسایت الف