جمعه, ۱ شهریور, ۱۳۹۸ / 23 August, 2019
مجله ویستا


آفریقا دریک نگاه (دین ، مذهب ، فرهنگ و استعمار)


آفریقا دریک نگاه (دین ، مذهب ، فرهنگ و استعمار)
ارزشهای فرهنگی جوامع در فرآیندی پیچیده و تدریجی از دل مناسبات اجتماعی در طول قرون واعصار شکل می گیرد و در ساختار ارزشی جامعه ماندگار می شود.از این رواست که بصورت ناگهانی پدیدار نمی شوند و نه می توان انتظار داشت که در کوتاه مدت نیز از بین بروند.
در جوامع آفریقایی و مناسبات فردی و اجتماعی حاکم برآن ، آغاز راه با نظام ارزشی قبیله است و پایان راه نوعی مدنیت و شهرنشینی ظاهری است که همواره از پشتوانه و عقبه فرهنگی مستحکم و مناسبی برخوردار نبوده وتحت تاثیر فرهنگ غربی ، نوعی مدرنیته وارداتی را تداعی می کند.از همین رو مطالعات فرهنگی و بررسی جوامع از آنجا که آداب و رسوم و فرهنگ عمومی قبیله را مورد کنکاش قرار می دهد ، همواره با یافته های جدید و بکر همراه است و بدین لحاظ که در مراحل بعدی ساختار ارزشی مبتنی بر زندگی شهری و مدرنیته وارداتی را مورد مداقه و پژوهش قرار می دهد ، گرفتار نوعی تناقض و چند گانگی می شود که دستیابی به نتایج قابل پیش بینی و یکدست راتقریبا غیر ممکن می سازد.
در فرهنگ آفریقایی ارزشها و سنت های ملی و قبیله ای از جمله عوامل بسیار مهم در جهت ایجا د غرور و اراده قوی برای پیشرفت محسوب می شود.در نظام ارزشی فرهنگ سنتی آفریقا ، مشیت پروردگار ، احترام و اراده به اجداد و پیشینیا ن ، عشق و محبت به خانواده و و اجتماع ،همزیستی با طبیعت و حفظ توازن آن ، دین باور بودن و پای بندی به حقیقت ، جایگاه خاصی دارد که در طول قرون و اعصار پا برجا بوده و حفظ شده اند.
گرچه نمی توان برای تمامی جوامع آفریقایی نسخه ای واحد در نظر گرفت و قواعد ثابت فرهنگی را بر همه آنها جاری و ساری ساخت ، اما با مطالعه دقیق می توان در مرحله اول تا حدودی بر کلیات فرهنگی این جوامع و ساختار ارزشی آنان وقوف یافت و سپس با اطلاع و آگاهی از این ساختار ، پا به بطن جوامع خرد تر نهاد و مطالعه ای خردتر و جزئیتر نسبت به آنها را مد نظر قرار دادو از این رهگذر به ساختار قبیله ، خانواده ، شهر و.....پرداخت.
امید است این گونه مطالعات و پژو هش های فرهنگی گامی در جهت شناخت هر چه بیشتر قاره نا شناخته آفریقا باشد.
در قرن حاضر قرن تفوق و هژمونی ارزشهای قومی و پایدار فرهنگی و حاکمیت دینی ، صرف نظر از قدرت سیاسی ، نظامی و اقتصادی کشورها است.بنا براین امروز دیگر نمی توان دولتهای به ظاهر کوچک و از جمله دولتهای آفریقایی را در معادلات قدرت و تصمیم گیری نادیده گرفت و آنها را از نظر دور داشت چرا که آفریقا به پشتوانه فرهنگ غنی و کهن و بومی خود همواره یکی از طرفهای گفتگوی مذهبی و میان فرهنگی است و حتی امروزه یکی از بازیگران سیاسی قدرتمند در مجامع بین المللی قلمداد می شود و نقش اساسی و قابل توجهی را یقینا در آینده سیاسی و فرهنگی دنیا ایفا خواهد کرد.نگاهی کوتاه به تفکرات و باورهای دینی و مذهبی مردم آفریقا انسان را به عمق اندیشه های فرهنگی برخاسته از تمدن و تاریخ کهن جوامع ناشناخته این سرزمین که در پی شناخت خدای متعال و نهایتا اعتقاد به قدرت مطلقه و یگانه ذات مشروعیت بخش اوست رهنمون می سازد .
امروزه تحولات نوین فرهنگی ، رهیافت های جدید مبتنی بر احیاء و تقویت ارزشهای فرهنگی و ادیان بومی را به ارمغان آورده است.اندیشه ای که جز به سعادت اخروی و نیل انسان به خیر ات نا محدود و باز آفرینی باورهای خدا محوری و تفکر در ذات باریتعالی که منشاء پیدایش خلقت و عالم هستی است ، نمی پردازد.
در عین حال باید به این نکته توجه داشت که قاره آفریقا سرزمینی بسیار وسیع با قومیت ها و فرهنگهای متنوع و متفاوت است . بنابرین آنچه در این نوشتار آمده در بردارنده همه مطالب و گفتنی های فرهنگ ، دین ، مذهب افریقا نبوده ، بلکه تلاشی است در راستای شناساندن مشترکات فرهنگی و مذهبی مردم این قاره است.
دنیایی آفریقایی که میسونرهای مسیحی اروپایی در اواخر قرن هفدهم بدان راه یافتند ، دنیایی مذهبی بود که در آن عقیده به خداوند به معنی اعتقاد به کردگاری یگانه ، باوری شناخته شده بود و آفریقاییان معتقد و پایبند بودند. در اواخر قرن هفدهم مهاجران اروپایی در غرب آفریقا مشاهده نمودند که آفریقاییان به وجود خداوند متعال ایمان دارند. از این روی در ژرفای نهادشان به وجود او پیش از بتها ی خود باور دارند .اما در برابرش کرنش نمی کنند و برای او نماز نمی گذارند و برایش قربانی نمی کنند.
بدان هنگام که میسونرهای مسیحی اروپایی برای انجام فعالیت های مذهبی بر خاک آفریقا گام نهادند، دریافتند که نیازی نیست تا اعتقاد آفریقاییان را دگرگون سازند.زیرا آنان به وجود ایزد جاوید و یا زندگی دوباره پس از مرگ معتقدند.
● ماهیت مذاهب سنتی آفریقا
پایبندی مردم آفریقا به سنت های اجدادی به حدی است که اندیشمندان اروپائی قرن هیجده ونوزده میلادی آنرا بعنوان یک کیش ومذهب بومی تلقی کرده وازآن به عنوان پرستش نیاکان[۲]تعبیر کرده اند.
روشنفکران آفریقایی درچند دهه گذشته مجبور شدند تا مقدار زیادی از وقت وانرژی خودرا صرف توضیح این حقیقت نمایند که نیاکان به عنوان انسانهایی که درگذشته زیسته اند فقط مورد احترام ومایه افتخار می باشند وبرخلاف رب النوع های بشری وخداوند مورد پرسیتش قرار نمی گیرند.
واقعیت این است که زندگی نسل های امروزی چیزی جز سرچشمه هایی از افکار اجتماعی پیشینیانشان نیست وهمه نهادهای اجتماعی که بعنوان بخشی از ازجامعه انسانی در حال فعالیت وحیات هستند، ازنظر ساختاری مشابه آنچه که درگذشته بوده می باشند وفقط درشکل ظاهری باهم تفاوت دارند.اگرچه اجداد ونیاکان نسل جدید برای سالیان سال این دنیای خاکی را ترک گفته اند ولی آداب ورسوم وسنت های بنا نهاده شده توسط نیاکان برای نسل جدید قابل احترام می باشد واین استقامت وپایداری وپایبندی در پیروی از سنت ها ریشه درجاودانگی روح وجهانی بودن آن دارد که این موضوع هم خود ریشه دریک باور عمومی مبنی بر جاودانگی یک روح کلی وحاکمیت خالقی مقتدر به نام خداوند متعال دارد وهمین باور است که نسل جدید را به نسل گذشته مرتبط می سازد.
بدون شک کسانی که مسیر زندگی را یک بار پیموده اند ، تجاربی را کسب کرده اند وازآنجایی که در زندگی مسیرهای مشخصی وجود دارد، مسلماً تجارب وآموخته هایی که نسل گذشته بدست آورده اند برای آیندگان ارزشمند خواهد بود، بدین جهت است که نسل جدید ، نیاکان خودرا بعنوان راهنمایان وهدایتگران این دنیایی خود که می توانند به آنها قدرت وافتخار اعطاء نماید، قبول دارند واگرچه حتی این توجه وتتبع ازنیاکان درملل آفریقایی گاهی آنقدرافراطی است که دیگران به آن پرستش تعبیر میکنند.
اعتقاد نیاکان آفریقایی براین باور استوار است که نسل آنها باید در رفاه کامل بسر برد ولذا آنان باید به نسل جدید کمک نمایند تا آیندگان ازیک زندگی مطلوب برخوردار شوند وبراین باورند که نسل جدید را وادار کرده اند تا برای کامیابی در زندگی وجوامع انسانی از رفتار وسلوک نیاکان خود بهره جویند وازتجارب ارزنده نیاکان شدیداً حراست وپاسداری نمایند تا ِآیندگان هم بتوانند برای کامیابی از زندگی وایجاد یک جامعه مطلوب، ازاین تجارب ارزشمند میراث گذشتگان بهره مند شوند.
ازدیگر اعتقادات مردم آفریقا این است که روح اجداد ونیاکانشان آنقدر قدرتمند است که می توانند کسانی را که سنت شکنی می نمایند وازآداب وسلوک اجدادی پیروی نمی کنند به سختی مجازات کنند وآنان را از زندگی محروم نمایند، این درحالی است که اگر کسی پایبندی به سنت ها وتبعیت از ارزشهای فرهنگی اجدادی را درعمل نشان دهد، ارواح نیاکان با حمایت های خود، اورا به کامیابی وپیروزی خواهند رساند واینان همواره از یک زندگی با نشاط بهره مند خواهد شد.
● نیاکان چه کسانی هستند؟
نیاکان کسانی هستند که بصورت انفرادی درگذشته زندگی کرده ودودمانی را پدید آورده اند که این دودمان با اصل ونسب واعقاب خاصی از هم قابل تمایز می باشند، همچنین آن دسته افرادی که درعرصه عمل موفق بوده اند وتوانسته اند فرزندان زیادی از خود به یادگار بگذارند واز رهبری معنوی شایسته ای برخوردار بوده اند وازآنان نسل های زیادی بجا مانده است ، از اینگونه افراد هم می توان به نیاکان یاد کرد.
اما یک دانشمند آفریقایی ملاک ارزیابی افراد انسانی را درجهت کسب این عنوان یعنی نیاکان، دررفعت وخوبی وارزش های اخلاقی می داند وازنظر او نیاکان کسانی هستند که ازیک شایستگی اخلاقی خاصی برخوردار بوده ودیگران آنان را بعنوان الگوی خود پذیرفته باشند.بنابراین تعبیر اینطور نیست که هر عضوی از اعضاء یک دودمان وخاندان اگر دنیارا دراثر مرگ ترک نماید ودیگران آن متوفی را بعنوان یکی از نیاکان قبول داشته باشند، بلکه اگر فرد متوفی از ارزش های اخلاقی برجسته ودرخور شأنی برخوردار باشد، این فرد از نظر دیگران بعنوان یکی از نیاکان به حساب می آید.
بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی دراین رابطه اظهار نظر کرده وازاین تعریف ایراد گرفته اند وآنها معتقدند که فقط شایستگی اخلاقی فرد متوفی درحال حیات برای تعریف نیاکان نمی تواند صحیح باشد، بلکه باید معیارهای دیگری را هم به آن اضافه کرد.اگر دردعاها ومراسم واعیاد خاص از گذشتگان یاد می کنیم ویا برای آنان قربانی می کنیم به این جهت است که این افراد دربوجود آوردن این مراسم واعیاد نقشی داشته اند.شاید بهتر باشد اینگونه گفته شود که نیاکان به همه اعضاء درگذشته یک خاندان ویا دودمان اطلاق می شود که حداقل پنجاه سال عمر داشته ودنیا را ترک گفته اند. بازماندگان آن خاندان ، اورا بعنوان بزرگ خود پذیرفته و با دیده احترام برای وی جایگاه خاصی قائل باشند.
ممکن است گفته شود که اگر فردی ازدواج کرده وفرزندانی از خود به یادگار گذاشته باشد ودرتربیت وتحصیلات فرزندان خود کاملاً موفق باشد ودیگران هم از تجربه او استفاده کنند،قطعاً می توان ازاو بعنوان بزرگ قوم یاد کرد ، ولی درمقابل اگر کسی که ازدواج نکرده باشد، قطعاً یک چنین فردی را نمی توان بعنوان یک بزرگ قوم تلقی کرد.چراکه چنین شخصی به دلیل نداشتن تجربه زندگی خانوادگی ، ضرورتاً درتوانایی اداره وهدایت یک جامعه وزندگی ناتوان خواهد بود. لذا آیندگان ازچنین شخصی بعنوان یک الگو یاد نخواهند کرد.
دربعضی از جوامع انسانی افرادی هستند که ازجایگاه اجتماعی خاصی بهره مند نیستند ودربی هویتی محض بسر می برند واگر قرار باشد چنین افرادی هدایت وراهنمایی یک جامعه را عهده دار شوند قطعاً یک نسل گمراه و بی اصالت را تحویل جامعه خواهند داد.
پس بهتر است با مراجعه به پیشینه وگذشته دور، افرادی را که از برجستگی خاص وازتوانایی وخلاقیت منحصر بفردی برای رهبران جامعه وجذبه و شایستگی اخلاقی برجسته ای جهت الگوشدن برخوردارند ، بعنوان نیاکان تلقی نماییم.
درکشور غنا قبیله ای بنام آکان زندگی می کنند که این قبیله نیاکان خودرا به نام نانانوم می نامند.(که مفرد آن ناناکه به معنی پدربزرگ ومادر بزرگ است ) ونانانوم به معنی نیاکانی است که درگذشته نه چندان دور زندگی کرده اند واکنون به روح تبدیل شدهاند وآنها همچنین برای اجداد خود عبارت کامل نانانوم نسامنفو (جد وجده) را بکار می برند.اما کلمه نانانوم همچنین تحت عناوین دیگری مثل رئیس قبیله وسلطان هم مورد استفاده قرار می گیرد.مطمئناً همه نیاکان درزمان حیات خود، رئیس وسلطان نبوده اند واین نامگذاری بدان جهت است که آن بزرگ قبیله برای هدایت زندگی آن جمع ، ازجایگاه خاص برخوردار بوده ودراین زمینه نقش خاصی را ایفاء کرده است.اما درمیان این بزرگان قبیله ، قطعاً تعدادی از رؤسا بودند که حقیقتاً ازجایگاه واقعی ریاست برای هدایت جامعه برخوردار بوده اند.ازنقطه نظر دیگر هم رؤسای قوم را نانانوم می نامیدند که این روسا موفق شده بودند تا یک چهارچوبی برای زندگی اجتماعی طراحی نمایند واینکه در ابداع وساخت یک وسیله ، موفقیتی کسب کرده و به سبب این افتخار، توجه عمومی را به خود جلب کرده بودند وبراین اساس این خلاقیت بود که بقیه افراد جامعه چنین عنوان را به آنها اعطاءمی کردند .پس ضرورتاً نمی توان اینطور استدلال کرد که نیاکان فقط کسانی هستند که ازیک جایگاه متعالی ازنظر ارزش های اخلاقی درجامعه برخوردار بودند واگر چنین فرضی را بپذیریم ، وجود رؤسای مختلف درآفریقای معاصر که به فساد اخلاق مشهور هستند ، این مطلب را نقض می کند.
پس نانا فقط یک بار معنایی اخلاقی ندارد، بلکه به معنی جایگاه سیاسی واجتماعی افرادی که از خلاقیت خاص برخوردارند ، هم اطلاق می شود.
● رابطه سنت با نیاکان
آنچه که ازنسل گذشته به ما رسیده ، اغلب توجه مفرط نسل جدید به راه وروش پیشینیان است واین طرز فکر ممکن است از سنت ها سرچشمه گرفته باشد ویا شاید این توجه مفرط به نیاکان ممکن است به این اعتبار باشد که این سنت ها جنبه عقلائی دارند وازکارآئی بالا برای زندگی بشر امروزی واز پویائی منحصر بفردی برخوردارند.
به هرحال از اینجاست که رابطه سنت ونیاکان مشخص می شود که نیاکان بعنوان منبع اصلی سنت ها بشمار می روند.بنابراین وقتی کسی از نیاکان سخن بمیان می آورد، آنچه که دراولین بار به ذهن متبادر می شود ، موضوع سنت است وسنت چیزی است که نیاکان آنرا پایه ریزی کرده اند ویا در بوجود آوردن بخشی ازآن سهیم بوده اند.سنت چیزی جز محصولات وتولیدات فرهنگی نمی تواند باشد که این محصولات یا خلق وابداع شده اند ویا دراثر اصرار وپایبندی نیاکان، به نسل جدید رسیده است.
گرچه فرهنگ معلول جامعه است ونه افراد ویا فرد، حتی اگرچه ممکن است این صحیح باشد که گفته شود که بعضی ازآثار هنری محصول افراد یا فرد خاصی است مثل آنچه که درموسیقی ویا اشکال رقص مطرح است، ولی دراثر تلاش فردی است که این هنرها شکل می گیرد ودراثر مرور زمان توسط افراد دیگر تکامل پیدا می کند.ولی اکنون آن افراد برای زمان طولانی این دنیا را ترک گفته اند ، پس چه کسی می توانست درخلال زمان طولانی این آثار هنری را سرپرستی وهدایت کند. پس اگر این هنرها متکی به افراد خاص بود، لذا باید با ازبین رفتن این افراد هنرمند، هنرهای ابداع شده آنان هم محو ونابود می شد، ولی چنین نشده است .ازآن رو گفته می شود که فرهنگ معلول جامعه است وجامعه سیر تحولی وتکاملی این ابداعات را تکمیل و حفظ کرده است ومیراث فرهنگی درنتیجه توالی نسل ها شکل گرفته است.
اگر گفته می شود که جشن واعیاد نیاکان، یک میراث فرهنگی بشری است، این بدان جهت است که نیاکان بوجود آورنده اصلی این میراث بشمار می روند ونیاکان را هم نباید درتعداد معدودی از افراد اجتماعی محدود کرد.
بنابراین فرهنگ را باید محصول اجتماع بدانیم که درنتیجه تلاش گذشتگان بوجود آمده است، گذشتگان ونیاکان هم ، همه افراد نسلهای گذشته – بجز افرادی که درسنین کودکی یا درآغاز جوانی مرده اند – را شامل می شود، نه فقط تعداد معدودی از افراد جامعه که زندگی پرهیزکارانه داشته اند.پس این نتیجه حاصل می شود که همه افراد یک جامعه دربوجود آوردن یک اثر هنری سهیم بوده اند.
آفریقائیان مثل همه ملل دیگر ، برای سنت هایشان ارزش زیادی قائل اند وبه همین جهت است که آنان به هیچ وجه ودرهیچ شرائطی حاضر نیستند که سنت های خودرا با ارزش های دیگر معامله ویا معاوضه نمایند.این توجه بیش از حد آفریقائیان به سنت های خود وبهاء بسیار سنگینی که این ملت برای ارزش های فرهنگی خود درطول زمان پرداخته اند، سبب شده تا اندیشمندان از اینگونه جوامع به جوامع سنتی تعبیر کنند و درجوامع سنتی است که افراد همان احترامی که برای نیاکان خود قائل اند برای سنت ها وباورهای خود هم همان قداست واحترام را باور دارند.البته شکی نیست که نسل آینده ممکن است باتوجه به اهداف ونیازهای هر عصری ارزشهای دیگری را جایگزین سنت های اکتسابی ازنسل گذشته نمایند ولی درمقابل زمانی هم فرا خواهد رسید که بعضی از توصیه های ارزشمند این گونه جوامع سنتی مورد توجه همگان واقع خواهد شد که ازآن جمله ، سنت مهمان نوازی آفریقائیان ، سنت انسان گرایی و نوع دوستی وسنت برادری می باشد که نسل آینده را به خود جلب خواهد کرد.
البته این بدان معنی نیست که ارزش های فرهنگی که سبب توسعه سنت ها شده اند ، نمی توانند برای نسل بعدی باتوجه به دیدگاه هایشان واهداف وموقعیت زمانی که درآن واقع شده اند ، ارزشمند نباشند، بلکه باور عمومی براین اصل استوار است که مردم آفریقا ازعمق فکری برخوردار نبوده اند ونسل جدید هم در پای بندی به سنت ها جدیت چندانی را ازخود بروز نمی دهند، اما دائره وسعت سنت های فرهنگی به ارث رسیده از اجداد گذشته بتدریج درحال محدودشدن می باشد.
نتیجه منطقی این جریان این است که باید میراث فرهنگی تحجری درآینده مورد پالایش واصلاح قرار گیرد ودرغیر این صورت بعضی از این میراث فرهنگی که با فهم اجتماعی روز همگونی ندارند ، قطعاً ازبین رفتن خواهد رفت.بعنوان مثال به اصل پرستش نیاکان می توان اشاره کرد که در فرهنگ آفریقائیان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده وهمین اصل مشکلاتی را برای نسل جدید بوجود آورده است وباید درآینده دراین زمینه تجدید نظر شود.چراکه توجه افراطی به آداب ، رسوم وآئین نیاکان سبب شده تا بسیاری از مردمان آفریقا به یک نارضایتی عمومی هدایت شوند وبسیاری دیگر ازآنچه که درگذشته به آن استناد می شد، مبنی بر اینکه این چیزی است که نیاکان ما گفته اند ویا این چیزی است که نیاکان ما انجام داده اند بیزاری جویند.در نتیجه این بیزاری است که افراد جامعه به یک بی هویتی فرهنگی وسردرگمی اجتماعی گرفتار شده اند.لذا برای رهائی از این سردرگمی ،به نسل جدید توصیه می شود که تاریخ گذشتگان خودرا به دقت مطالعه نمایند وبا مطالعه تاریخ وگذشته اجداد خود به این نتیجه خواهند رسید که اجداد ملل آفریقایی تحت عناوین سنت های نیاکانی چه ضربه بزرگی را بر پیکر جوامع آفریقایی زده اند وسنت های خرافی مانع اصلی رشد وعامل اصلی عقب ماندگی جوامع آفریقایی بوده است.
● میراث اجدادی
میراث اجدادی ابعاد مختلفی را شامل می شود که ازمهمترین این میراث ، ضرب المثل ها وتمثیل ها به حساب می آید.اگر به چهارچوب تمثیل های سنتی آفریقایی خوب دقت شود این حقیقت آشکار می شود که هیچکدام از این تمثیل ها ، پیروی کورکورانه را به آیندگان تجویز نمی کند.این تمثیل ها خود دلیل گویایی است که نیاکان تغیییر، تحول ودگرگونی در سنت ها را برای فرزندانشان واخلاقشان پذیرفته اند.
اگر درضرب المثل آفریقایی که منتسب به قبیله ای مشهور درکشور غنا، بنام آکان است ، خوب دقت شود، این انعطاف پذیری وپذیرش تجدید نظر طلبی کاملاً درآن مشهود است .ضرب المثل این است : « روزگار یکجور نمی ماند .
دراین ضرب المثل روزگار مفهوم عامی است که نسل ، تاریخ وحوادث وهمه جریانات واتفاقات را شامل می شود .یعنی نیاکان واجداد پذیرفته اند که با تحول زمان ، علائق وخواسته های هر نسل هم تغییر می کند ونسل های آنان هم طبیعتاً درنتیجه این تغییرات متحول خواهند شد.سپس نیاکان واجداد، پویایی وتکامل را برای فرزندان خود وآیندگان با بیان این ضرب المثل تجویز کرده اند.
همچنین ضرب المثل دیگری توسط همان قبیله فوق الذکر مورد استفاده قرار گرفته که مهفوم آن این است : دنیا محل فرار است نه محل قرار واصل ضرب المثل چنین است : آرامگاه نیاکان ما خود دلیل براین است که ما مهم مدت زیادی دردنیا نخواهیم ماند.تفسیر این تمثیل این است همانطوریکه ما برای مدت زمان محدودی در روی زمین زندگی می کنیم ، پس سنت های اجدادی هم برای مدت زمان محدودی از کارآرائی برخوردارند وبه عبارت دیگر این سنت ها زمان مصرف محدودی دارند.
اگر به دو ضرب المثل فوق خوب نگریسته شود، این نتیجه حاصل می شود که روش ها وسنت های اجدادی نیازی به پیروی کورکورانه وتعصبی ندارند.درتکمیل مطالب فوق ، ضرب المثل جالب دیگری وجود دارد که منتسب به همان قبیله می باشد واین مفهوم را در بردارد:اگر یک پیشینه تاریخی وفرهنگی وقتی احتیاج به ارزیابی وبازنگری پیدا کند، باید بی درنگ این کار انجام شود تا باشد که جلوی انحراف گرفته شود.
اصل ضرب المثل این است : غم ورنج زائیده انحراف وکجی می باشد وشخصی می تواند براین رنج فائق آید که این اصل را بداند.
پس این ضرب المثل می خواهد بگوید که غم ورنجی که ملت های آفریقایی درحال حاضر با آن دست به گریبان هستند درنتیجه پیروی کورکورانه آنان از فرهنگ اجدادی خودشان می باشد که این سنت ها درطول سالیان سال دچار انحراف گردیده است.
ازکارکردهای ضرب المثل این است که مفاهیم بلند را به اختصار بیان کند و دراین ضرب المثل ازنسل جدید خواسته شده تا به میراث فرهنگی اجداد خود نظری دقیق بیافکنند وبحرانهایی را که این میراث سنتی در حال حاضر برای نسل جدید بوجود آورده مورد ارزیابی مجدد قرار دهد وسپس با پالایش دقیق سنت ها اقدام به حذف کجی ها ، انحرافات وناهنجاری ها از چهره زشت میراث گذشته بنماید، باشد که این راه وروش ورفتار گذشتگان همچنان بعنوان یک منبع ومرجع اصلی مورد توجه نسل آینده قرار گیرد.
اگر سنت های آفریقایی روزی بخواهد مورد ارزیابی وتجدید نظر قرار گیرد، ضرورتاً اولین موردی که باید مورد ارزشیابی جدی وهمه جانبه قرار گیرد، موضوع سنت اجدادی ونیاکانی می باشد.
● لوبولا سنت ازدواج در آفریقا
لوبولا یک سنت دیرینه است که امروزه در سراسر آفریقا مرسوم است . بر اساس این سنت باید مبلغی جهت به دست آوردن حق ازدواج با زنان به آنها پرداخت شود. این رسم همچنان بطور گسترده یی در جامعه آفریقای معاصر اجرا می شود و مانند سایر رسوم طرفداران و منتقدانی برای خود دارد .
با اینکه لوبولا یک رسم قدیمی آفریقایی است هنوز مانند صد سال قبل زنده و پابرجا است و پایبند نبودن خانواده عروس و یا داماد به این رسم ، مایه بی آبرویی و سرشکستگی به شمار می آید. بطور سطحی لوبولا روندی بسیار رسمی از مذاکره میان دو خانواده برای رسیدن به یک توافق دوجانبه بر سر مبلغی که داماد باید برای ازدواج با عروس بپردازد، است . این رسم ممکن است مانند خرید و فروش به نظر بیاید اما در واقع با یک معامله تجاری بسیار متفاوت است .
آنچه باعث اهمیت لوبولا در ازدواج شده است ، در واقع کارکرد این رسم در گردهم آوردن و انسجام بخشی به دو خانواده است . اجرای این رسم توام با قائل شدنشان و احترام دوجانبه میان خانواده ها است و با گسترش روابط ، خانواده هایی گسترده ایجاد کند. اما همانند سایر رسومات سنتی این رسم نیز در دنیای مدرن مورد سوءاستفاده و تحریف قرار دارد .
مراحل لوبولا اغلب برای زوج های امروزی پیچیده و گاهی گیج کننده است و بسیار رسمی و دارای تشریفات خاصی است که باید آنها را رعایت کرد. برای مثال اگرچه دو خانواده ممکن است سال ها نزدیک یکدیگر زندگی کرده باشند اما تمام مذاکرات بین آنها نه با تلفن یا ملاقات و مذاکره شفاهی بلکه باید بطور کتبی انجام شود. تنظیم قرار ملاقات بین خانواده ها تشریفات فراوانی در بر دارد . غالباص مذاکرات توسط والدین داماد آینده انجام نمی شود. بلکه معمولا از طریق اقوام و بخصوص عموی داماد صورت می گیرد . علت این امر این است که خانواده گسترده در فرهنگ آفریقا و به ویژه در عرف ازدواج نقش مهمی ایفا می کند .
پس از اینکه گروه مذاکره کننده دو خانواده با یکدیگر دیدار کردند ، مراسم بزرگی برگزار می شود . روابط رسمی میان دو گروه درگیر مذاکره اغلب با قرار دادن یک بطری نوشیدنی روی یک میز قرار دارد کمی نزدیک تر می شود ممکن است این بطری باز نشود اما این نشان دهنده این است که از رسمیت روابط کاسته شده و شرایط توسط طرفین پذیرفته شده است . این حالت امویولاملومو خوانده می شود که به «دهان بازکن » ترجمه شده است .
مذاکرات می تواند تا دو روز ادامه یابد و بحث معمولا بر سر تعداد گاوهایی است که به عنوان قیمت عروس باید پرداخته شود .گرچه ، امروزه در این زمینه تنوعات مدرن به وجود آمده است و اکثر اوقات به جای صحبت درباره گله درباره پول صحبت می شود احشام نمادین بوده و نشانگر مقدار مشخصی پول است . زمانی که قیمت عروس یا لوبولا تعیین شد مذاکرات بطور رسمی پایان می یابد.
به هرحال قوانین و رسومات دیگری نیز وجود دارند که باید قبل از ازدواج واقعی دنبال شوند . زوج جوان تا زمان جشن حقیقی ازدواج شان حق دیدن یکدیگر را ندارند. هدف از این آداب و رسوم ایجاد احساس اعتماد و تفاهم دوطرفه عمیق بین دو خانواده و در سطح بالاتر ایجاد احساس انسجام اجتماعی است .
در سنت لوبولا موضوع ثروت اندوزی نیست ؛ پولی که خانواده عروس دریافت می کنند صرف کمک به عروس جوان برای تهیه وسایل زندگی می شود. همچنین لوبولا در واقع نوعی قدردانی از خانواده عروس است که توسط خانواده داماد برای مراقبت و پرورش ازعروس جوان صورت می گیرد.
همانند هر سنت دیگر که امکان تحریف شدن و مورد سوء استفاده قرار گرفتن را دارد ، وقتی خانواده ها از این رسم برای بدست آوردن پول جهت پرداخت بدهی هایشان استفاده می کنند این سنت از معنا و کارکرد واقعی خود بسیار دور خواهد شد . بدتر از آن زمانی است که برخی از مردان به زنان به دیده کالایی می نگرند که باید برای آن پول بپردازند و در این حالت دیگر جایی برای اعتماد وعشق باقی نمی ماند. تحت چنین شرایطی است که به عنوان نمونه یک زن نمی تواند از شوهرش جدا شود زیرا خانواده اش قادر به پس دادن مبلغ لوبولا نیستند. حتی می توان این رسم را با گسترش شیوع ایدز مرتبط دانست . جنوب آفریقا بیشترین آمار شیوع ایدز را در دنیا دارد و گروهی مدعی اند که این سرعت بالای شیوع تا حدی به رسم لوبولا مربوط است . این رسم به عنوان یک معامله اقتصادی تلقی می شود و زن نیز یک کالای خریدنی محسوب می شود در نتیجه غالباص مرد می تواند آزادانه معشوقه یی برای خود اختیار کند. به این ترتیب امکان سرایت ایدز افزایش یافته و این موضوع می تواند باعث انتقال بیماری به همسر شود. به هر حال این مسائل از رواج این رسم نکاسته اند . لوبولا به عنوان رسمی که هماهنگی و توازن را میان زوجین و خانواده هایشان برقرار می کند و به امر ازدواج کمک کند همچنان متداول و پا برجا است .
● علل رشد و توسعه مسیحیت در آفریقا
قاره آفریقا گهواره یکی از باستانی‌ترین تمدن‌های جهان است که در دره نیل پدیدار شد. گفتنی است که تمدنی مصری با چهار هزار سال سابقه، در ردیف درخشان‌ترین تمدن‌ها محسوب می‌گردد. در سال ۱۴۶ قبل از میلاد، دولت کارتاژ که در شمال آفریقا، حکومت بسیار نیرومندی تشکیل داده بود، از رومی‌ها شکست خورد و به این ترتیب، شمال ‎آفریقا برای مدت زیادی تحت استعمار رومیان درآمد. آنها پس از گسترش دین حضرت مسیح(ع)، آن را در آفریقا گسترش داده و به مدت چهار قرن تبلیغ کردند. از آنجایی که شمال آفریقا خراجگذار امپراتوری رم به شمار می‌رفته و آن امپراتوری، مدعی گسترش مسحیت بوده، از این ‌رو مسیحیت در مصر، اتیوپی و مغرب که در آن زمان شامل کشورهای شمال ‏آفریقا، لیبی، تونس، الجزایر و مراکش می‌گردید، مورد پذیرش قرار گرفت. به نوشته دایره دایرة‌المعارف آفریکانا، مسیحیت در ابتدا توسط مبلغان و تجار رشد کرد. همچنین بخش داخلی قاره یعنی نقاط زیر خط صحرا از آنجایی که با مسیحیت تماس کمتری داشتند، بزرگانی چون اوریگون، آتاناسیوس، ترتولیان، و اگوستین پرورش یافتند که سپس به مبلغان بزرگ دینی تبدیل شدند.
توسعه مسیحیت در آفریقا اگر چه کند و آهسته صورت می‌گرفت، اما پیوسته بوده و در شمال قاره و اتیوپی تأثیر خوبی بر جای گذارد. اما پس از ظهور اسلام، کشورهای شمال قاره بیشترین تأثیر را از فرهنگ و تمدن اسلامی پذیرفته و عموم مردم به آن آیین گرویدند. با این وجود، مسیحیت در آن بخش از آفریقا به رغم نفوذ اندک، از تأثیر خوبی برخوردار بوده و بخشی از مردم به آن آیین وفادار ماندند.
▪ دوره‌های ورود مسیحیت به آفریقا
آفریقاشناسان معتقدند که مسیحیت در سه مرحله در آفریقا فعالیت و تلاش داشته است: نخستین دوره، همان هنگام پیدایش مسیحیت در قرن دوم میلادی بود. دوره دوم، از قرن پانزدهم به بعد و با حضور پرتغالی‌ها و سپس هلندی‌ها و دیگر ملل اروپایی آغاز گردید. از قرن پانزدهم به بعد، اروپایی‌ها خود را برای کشف، گسترش تجارت و استعمار آمریکا، آسیا وآفریقا آماده نمودند. اروپایی‌ها همیشه فرض می‌کردند که بخشی از مسئوولیت آنها تغییر مذهب مردم بومی به مسیحیت می‌باشد. پرتغالی‌ها ابتکار این کار را به دست گرفته و استحکاماتی در مغرب، مرکز و جنوب آ‎فریقا برای خویش تأسیس نمودند. آنها تقریباً طی یکصد سال حاکمیت گسترده و چهارصد سال حاکمیت محدود خود در جنوب، شرق و غرب آفریقا، علاوه بر تغییر برخی باورها و معرفی شیوه نوین تجاری بازرگانی، در گسترش آیین مسیحیت نیز کوشیده و در این راه سختی‌های بسیاری را متحمل شدند. البته اروپایی‌ها و بیشتر هلندی‌ها از قرن شانزدهم تا نیمه‌های قرن نوزدهم، در بخش‌های محدوی از آفریقا فعال بودند. آنها علاوه بر تلاش برای مسیحی کردن مردم، به امر تجارت و به ویژه تجارت برده نیز اشتغال داشتند و کسب ثروت و قدرت را سرلوحه کار خویش قرار داده بودند؛ از این رو عملاً تلاش‌های دینی آنها سودمند نبوده و با استقبال مردم روبه‌رو نمی‌گردید. برای مثال، قلعه مربوط به حضرت مسیح(ع) در مومباسا، مح تجمع و حضور مسیحیان بوده و به مدت یک قرن پابرجا بود؛ ولی سرانجام پس از حمله حکمرانان مسلمان منطقه به آن قلعه، تنها ۶۰۰ پیرو آیین مسیحیت در آن قلعه حضور داشته و مردم از گرایش به آن آیین امتناع می‌کردند. در این خصوص، نژادپرستی اروپایی و تجارت برده، نقش عمده‌ای در عدم استقبال مردم به آن آیین داشت. گفتنی است که این گروه از سوی واتیکان حمایت و پشتیبانی می‌شدند. به همین دلیل، آنها تلاش‌های خود را یک امر مذهبی و مقدس قلمداد کرده و از انجام رفتار غیراخلاقی و مغایر با کرامت انسانی نسبت به پیروان دیگر ادیان، ابایی نداشتند.
البته باید اذعان کرد که مسیحیت به عنوان یک تمدن و آیین، اولین عامل تأثیرگذار خارجی در تاریخ آفریقا محسوب شده و نخستین سنگ بنای جهانی شدن را در قاره ایجاد کرد. اکنون نیز علما و اندیشمندان مسیحی، برای خود وظیفه و رسالتی بیش از آموزش دین قائل بوده و خواهان رهبری و اداره جامعه هستند. دوره دوم حضور مسیحیان در اروپا، برای مردم آفریقا خوشایند نبود؛ زیرا موجب رواج بازار برده و افزایش ناآرامی‌های داخلی به دلیل اتخاذ رویکرد سلطه‌جویانه و تجارت برده گردید و به این دلیل نیز آیین مسیحیت در این دوره چندان رواج نیافت. البته دلیل اصلی آن، ناتوانی دولت استعماری پرتقال در دستیابی به اهداف و حفظ سلطه خود بر کشورهای شرق و جنوب قاره بوده است.
اما دوره سوم حضور مسیحیت در آفریقا که از نیمه دوم قرن نوزدهم آغاز گردید، در توسعه و رواج آیین مسیحیت بسیار موثر بود؛ به گونه‌ای که گرایش مردم آفریقا به مسیحیت موجب شگفتی ارباب کلیسا شده و آنها اندیشه آفریقای مسیحی تا سال ۲۰۰۰ را در سر پروراندند؛ از این‌رو به دلیل تلاش بی‌وقفه مبشران در پایان سال ۲۰۰۰، از هر پنج مسیحی، یک نفر آفریقایی بوده است؛ در حالی که در ابتدای قرن، تنها ۵ میلیون نفر از جمعیت ۲۰۰ میلیونی قاره، مسیحی بودند. در مورد گسترش مسیحیت در قرن بیستم، علاوه بر تلاش‌های دولت‌های استعماری باید به نقش هیأت‌های تبشیری نیز اشاره نمود. در واقع، کلیساهای تبشیری، عامل مهم توسعه و سلطه فرهنگی استعمار به شمار می‌رفتند؛ زیرا آنها دارای امکانات سرکوب کننده و آگاهی بخش بودند؛ بدین معنی که همزمان سلطه استعمار و مدرنیسم را ترویج می‌کردند. کلیساهای تبشیری به آموزش که آفریقایی‌ها آن را عامل مهم پیشرفت استعمارگران می‌دانستند، اهمیت فراوانی می‌دادند. رجینالد بابی در کتاب خود «کلیساهای پویا»، به تلاش خودجوش و ارزشمند اربابان کلیسا اشاره کرده است. در آفریقا نیز تأثیر پویایی کلیسا بر گسترش آن آیین و جلب نظر مردم، امر بسیار مهمی است که می‌تواند مورد استفاده دیگر مبلغان قرار گیرد.
گفتنی است که در تاریخ آفریقا، حوادثی که بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۵ به وقوع پیوست، بی‌سابقه بوده است و تأثیرات آن، چنان ژرف و پایدار بود که کل ‏آفریقا را تحت‌تأثیر قرار داد. در نیمه‌های قرن نوزدهم، بسیاری از مبشران و مکتشفان به اقصی نقاط آفریقا سفر نموده و نقشه‌های مناسب و دقیقی از منطقه فراهم آوردند. هیأت‌های تبشیری همچنین با تأسیس کلیسا و توسعه خدمات جانبی آن، در صدد مبارزه با برده‌داری و برده‌داران برآمده و کلیساها را به مرکز حمایت از برده‌های فراری تبدیل کردند. هیأت‌های تبشیری با ترویج مذهبی و تلاش برای تربیت افراد نخبه در راستای عمومی ساختن آیین خویش برآمدند. به طور کلی، در پایان قرن نوزدهم به استثنای اتیوپی و لیبریا، تمام مناطق آفریقا تحت سلطه استعمار قرار گرفته و آفریقایی‌ها به طور مستقیم و آشکار فشار و ظلم استعمارگران را احساس می‌کردند. این امر گاهی به صورت مالیات‌های مستقیم و یا مصادره زمینها و اعزام افراد برای بیگاری و گاهی نیز غیرمستقیم به صورت سرکوب و تحقیر آداب و سنن و ترویج مبانی فرهنگی و دینی کشور مسلط، صورت می‌گرفت.
سومین دوره گسترش مسیحیت، به دلیل تحول در رویکرد کلیسا از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و خود به سه دوره تقسیم می‌شود. در این دوره، مبشران مسیحی به صورت گروهی، با امکانات مادی فراوان، حمایت دولت‌ها و برخورداری از عشق و ایثار نسبت به آیین خود، وارد آفریقا شده و به تبلیغ مواضع دینی و اصول آیین خویش پرداختند. در همین دوره بود که مذاهب کاتولیک، لوتران، پروتستات، انگلیکن، فرانسیسکن و دیگر فرقه‌ها که هر یک به کشوری وابستگی داشتند، در آفریقا رواج پیدا کرده و با استقبال روبه‌رو شدند. گفتنی است، تاکنون مسیحیت آفریقایی صاحب نفوذ و اعتباری فراتر از مسیحیت کشور مادر بوده و خود را صاحب رسالت تبلیغ و پاک کردن دین از زنگارهای زمان و افراد غیر علاقمند می‌داند.
بخش دوم، حدوداً سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۶۰ را در بر می‌گیرد که دوران تثبیت، سازماندهی و بومی‌سازی مسیحیت تبشیری بود. در این دوران، علاوه بر کلیساهای مدرن و جهانی، فرقه‌های مستقل مسیحی نیز رشد و گسترش یافته و بسیاری از مردم آفریقا یه آن کلیساها گرویدند.
دوره سوم از ۱۹۶۰ تاکنون است که می‌توان آن را دوران رشد سریع، گسترش و استقلال اندیشه مسیحی قلمداد و آن را دوران کلیسای مدرن نامید.
استعمال یک اثر بی ثبات کننده بر آن چیزی داشت که شماری از گروه های نژادی هنوز آن را در سیاستهای آفریقائی حس می کنند. پیش از نفوذ اروپا، مرزهای ملی چندادن مورد توجه نبودند، در حالی که آفریقایی ها کلا" از عملکردهای نواحی دیگر جهان همچون شبه جزیره عربستان دنباله روی می نمودند، که حوزه گروهی بود که با نفوذ نظامی یا تجاری آن سازگاری داشت. پافشاری اروپا بر کشیدن مرز در اطراف سرزمینها برای جدا ساختن آنها از دیگر قدرتهای استعماری، در غیر این صورت، اعلب موجب جداسازی گروه های سیاسی مجاور با هم، یا واداشتن دشمنان سنتی به زندگی با بکدیگر بدون هیچگونه منطقه بیطرف بین آنها می شد. اما مثلا"، رود کنگو ظاهرا" یک مرز جغرافیایی طبیعی است، که در آن گروه هایی با زبان ، فرهنگ یا شباهت دیگر در دو سوی رودخانه زندگی می کنند. تقسیم زمین بین بلژیک و فرانسه در امتداد یک رودخانه این گروه ها را از یکدیگر جدا می سازد. آنهایی که در مناطق صحرا یا نوحی پایین صحرای آفریقا زندگی می کنند، و برای قرن ها در آن به تجارت پرداخته اند، اغلب خود را بر روی مرزهایی می یابند که تنها بر روی نقشه های اروپایی قرار دارد.
در کشورهایی که دارای جمیت عمده ای اروپایی ها می باشند، مانند رودزیا (هم اکنون زیمبابوه) و آفریقای جنوبی، نظام های شهروندی طبقه دوم اغلب به منظور دادن قدرت سیاسی به اروپائیان فراتر از تعداد ساکنان آنها، تنظیم می شود. در کشور آزاد کنگو، ملک شخصی پادشاه لئوپولد دوم از بلژیک، با جمعیت بومی رفتارهای غیر انسانی می شد، و با نیروی کار برخوردی شبیه به جایگاه یک برده می شد. اما، این خطوط همواره بطور قطع بر مبنای خطوط نژادی ترسیم نمی شد. در لیبریا، شهروندانی که اعقاب بردگان آمریکایی بودند به مدت ۱۰۰سال یک نظام سیاسی داشتند که به بردگان سابق و بومیان در منطقه اختیار قانونی تقریبا" یکسانی می داد با وجود این حقیقت که بردگان سابق تعدادشان از لحظ فراوانی ده به یک نسبت به کل جمعیت بود. الهام این نظام به این کشوراز سوی سنای آمریکا بود، که با وجود فراوانی بیشتر جمعیت آنها نسبت به قبل، قدرت آزادی و جایگاه های بردگان را با هم متوازن ساخته بود.
اغلب اروپائی ها این توازن قدرت را تغییر دادند، و تقسیمات نژادی ایجاد کردند که پیشتر وجود نداشت، و یک دوگانگی فرهنگی ثابت را برای ساکنان بومی در این نواحی که تحت کنترلشان بود، ایجاد نمودند. مثلا"، در آن جایی که هم اکنون روآندا و بروندی نامیده می شود، دو گروه نژادی هوتوس و توتسی در زمانی که استعمارگران آلمانی کنترل این منطقه را در قرن نوزدهم در دست داشتند، فرهنگشان در همدیگر ادغام شده بود. درهم آمیختگی، ازدواجهای داخلی، و ادغام آداب و رسوم فرهنگی در طی قرنها بین آنها وجود داشت که تا آن زمان نشانه های مشهود تفرقه فرهنگی را از بین می برد و دیگر موجب ایجاد تفرقه نژادگرایانه نمی شد، تا این که بلژیک یک دسته بندی نژادی را برای کنترل منطقه بکار گرفت که نژاد گرائی آن مبتنی بر دسته بندیها و فلسفه های متناسب با فرهنگ اروپایی در آن زمان بود. اصولا" اصطلاح هوتو به مردم کشاورزی اطلاق می شد که به زبان بانتو تکلم می کردند و امروزه از غرب به سمت روآندا و برندی نقل مکان کرده اند، و اصطلاح توتسی به مردم دامپرور شمال شرق اشاره دارد که بعدا" به این ناحیه مهاجرت کردند. این عبارات طبقه اقتصادی شخص را بدون در نظر گرفتن سابقه اجدادی تشریح می کند؛ که در آن اشخاصی که در حدود ۱۰ چارپا یا بیشتر داشتند به عنوان توتسی و آنهایی که کمتر از این تعداد دام داشتند به عنوان هوتو محسوب می شدند. این یک خط مطلق نبود بلکه یک قاعده بدهی و کلی بود، و فرد می توانست از هوتو به توتسی و برعکس جابجا شود.
بلژیکیها یک نظام نژادگرایانه را عرضه نمودند؛ ظواهر اروپایی مانند همچون پوست نرم تر، قد متوسط، بینی های باریک بیشتر برای نژاد حامی (پسر نوح) ایده آل تر به نظر می رسد، و به آنهایی تعلق داشت که نزدیکترین مردمان از لحاظ اجدادی به توتسی بودند، و به این ترتیب قدرت به مردم استعمار شده داده می شد. کارتهای شناسائی بر اساس این فلسفه صادر شدند.
● آفریقا پس از استعمار
امروزه، آفریقا شامل ۵۳ کشور مستقل و خود مختار است که هنوز مرزهای رسم شده طی استعمار اروپایی را دارند. از زمان استعمار به بعد، کشورهای آفریقایی مکررا" درگیر بی ثباتی، فساد، آشفتگی، و استبداد شده اند. اکثریت عمده ملل آفریقائی جمهوریهایی هستند که تحت برخی اشکال نظام حومت ریاست جمهوری می باشند. کشورعای معدودی در آفریقا توانسته اند دولتهای دوکراسی| دموکراتیک را حفظ نمایند، و تعدادی در عوض آن یک سری از کودتاهای |کودتای بیرحمانه و دیکتاتوری نظامی را سپری نموده اند. تعدادی از رهبران سیساسی آفریقایی پس از استعمار ژنرالهای نظامی بوده اند که دارای سواد ضعیفی بوده و نسبت به مسائل حکومتی نا آگاه بوده اند. اما، بی ثباتی عظیم عمدتا" نتیجه به حاشیه فرستاندن دیگر گروه ها و فرقه های نژادی تحت حکومت این رهبران می باشد. بسیاری از این رهبران به منظور سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن| دستاورد سیاسی درگیریهای نژادی را دامن زده اند که تشدید شده بود، یا حتی به وسیله حکومت استعماری آن را ایجاد نموده اند. در بسیاری از کشورها نیروهای مسلح| نظامی به عنوان تنها گروهی محسوب شده اند که توانسته اند نظم را بطور موثر برقرار نمایند، و طی دهه های ۱۹۷۰و ۱۹۸۰ بر بسیاری از کشورهای آفریقایی حکومت کرده اند. طی دوره از اویل دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰، آفریقا بیشتر ۷۰ عدد کودتا و ۱۳ مورد ترور ریاست جمهوری داشته است. مشاجرات مرزی و ارضی نیز رایج بوده، به علاوه آن که مرزهای تحمیلی اروپا در تعدادی از کشورها بطور گسترده صحنه درگیریهای نظامی قرار گرفته است.
جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد شوروی در می گیرد، و نیز سیاستهای صندوق بین المللی پول، همچنین در بی ثباتی نقش ایفا می کند. زمانی که کشوری برای اولین بار مستقل می شود، اغلب انتظار می رود که خود را با یکی از دو ابرقدرت تراز(هماهنگ ) نماید. بسیاری از کشورها در آفریقای شمالی از اتحاد شوروی کمکهای نظامی دریافت کرده اند، در حالی که تعدادی از آنها در آفریقای مرکزی و شرقی توسط ایالات متحده، فرانسه یا هر دو حمایت شده اند. دهه ۱۹۷۰ شاهد نوعی افزایش ( در موارد فوق) بود، جمهوریهای تازه استقلال یافته آنگولا و موزامبیک خود را با اتحاد شوروی هماهنگ نمودن و غرب و جنوب آفریقا خواستار نفوذ شوروی در آن مناطق بود. برخی کشورهای تحت حکومت احزاب کمونیست که در پی تحمیل سیاستهای شوروی بدون نتیجه آن به بیرحمیهایی همچون قحطی اتیوپی در سالهای ۸۹-۱۹۸۵ انجامید.
سیاستهای ناکام کشوری، اقدامات تجاری ناکارآمد جهانی، و اثرات تغییر اقلیم جهانی منجر به قحطیهای گسترده ای شده، و بخش‌های عمده آفریقا با سیستمهای توزیع خود برای پخش غذا و آب کافی برای زنده نگهداشتن جمعیت مردم نا توان مانده اند. آنچه پیش از استعمار منبع %۹۰ طلای جهان بوده، فقیر ترین قاره موجود بر زمین بوده است، و مردم دیگر قاره ها از ثروتهای سابق آن برخوردار شده اند. گسترش بیماری نیز بی حد و حصر است، به ویژه شیوع بیماری ویروس ناتوانی ایمنی بدن انسان (HIV) و نیز سندروم ناتوانی اکتسابی ایمنی (AIDS) که به واگیرمرگباری در این قاره تبدیل شده است. با وجود مشقتهای بیشمار، نشانه هایی از امید برای آینده این قاره وجود داشته است. ظاهرا" حکومتهای دموکراسی| دولتهای دموکراتیک، شیوع پیدا می کنند، اما هنوز اکثریت (جامعه ملی جغرافیایی ادعا می کنند که تنها ۱۳ کشور آفریقایی را واقعا" می توان دموکراتیک به حساب آورد الگو:نیاز به بیان است). تعدادی از کشورها حقوق بشر اساسی را برای همه شهروندان به رسمیت شناخته اند و (مجانع) قضائی| دادگاه های قضائی مستقل تشکیل داده اند.
نشانه های روشنی از ایجاد فزاینده شبکه ها در میان سازمانها و کشورهای آفریقائی وجود دارد. در جنگ داخلی در جمهوری دموکراتیک کنگو (سابقا" زئیر) علاوه برمداخله کشورهای غیر آفریقائی ثروتمند، کشورهای آفریقائی همسایه هم شرکت داشتند (همچنین نگاه کنید به جنگ دوم کنگو). چون این درگیری در سال ۱۹۹۸ آغاز شد، نسبت تخمینی مرگ به ۴ میلیون نفر رسید.
بسیاری از ناظران اظهار می نمایند که این درگیری نقشی مشابه با جنگ جهانی دوم ایفا نموده، پس از آن که کشورهای اروپائی جوامع آنها را یکپارچه می نماید به نحوی که جنگ بین آنها غیر قابل تصور می شود. انجمنهای سیاسی همچون اتحادیه آفریقا نسبت به همکاری بیشتر و صلح بین تعدادی از کشورهای این قاره اظهار امیدواری می نماید. نقضهای گسترده حقوق بشر هنوز در تعدادی از بخش‌های آفریقا واقع می شود که اغلب در اثر غفلت آن کشورها است. بیشتر یک چنین تجاوزاتی به علل سیاسی و معمولا" به عنوان اثر جانبی جنگ داخلی اتفاق می افتد. کشورهایی که در آنها تجاوزات عمده به حقوق بشر در زمانهای اخیر گزارش شده است عبارت‌اند از جمهوری دموکراتیک کنگو، سییرا لئون، لیبریا، سودان، کوته دیووآر.
▪ اقتصاد
نقشه کمیته اقتصادی آفریقا تا حدود زیادی به دلیل اثرات استعمار، دولتهای فاسد و استبداد، آفریقا فقیرترین قاره مسکونی دنیا است. بر طبق گزارش توسعه انسانی سازمان ملل متحد در سال۲۰۰۳، ۲۵ رده پایینی جدول کشورها (از رتبه ۱۵۱ ام تا ۱۷۵ ام) همگی کشورهای آفریقایی بوده اند.
در حالی که رشد سریع در چین و اکنون در هند، و نیز رشد میانه در آمریکای لاتین میلیونها (واحد) فراتر از زندگی موجود رفته است، آفریقا از نظر تجارت، سرمایه گذاری خارجی، و درآمد سرانه روند قهقرائی داشته است. این فقر اثراتی از جمله امید به زندگی پایین، تنش، و بی ثباتی – که عوامل دخیل در فقر قاره هستند، گسترش داده است.
برخی نواحی، به خصوص بوتسوانا و آفریقای جنوبی موفقیت اقتصادی را تجربه نموده اند، من جمله افتتاح بازار سهام ژوهانسبورگ. این مسئله تا حدودی در اثر ثروت منابع طبیعی شان به عنوان تولید کننده عمده طلا و الماس با هم بوده، و تا حدودی نیز به دلیل نظام قانونی مناسب و پایدار آن می باشد. همچنین آفریقای جنوبی به سرمایه مالی، بازارهای متعدد، کار مهارتی، و اولین زیرساختار در بیشتر (بخش‌های) کشور خود دست یافته است. کشورهایی همچون غنا، کنیا، کامرون و مصر، دیگر کشورهای آفریقائی هستند که پیشرفتهای قابل مقایسه داشته اند.
نیجریه بر روی یکی از بزرگ‌ترین ذخایر ثابت شده نفت در جهان قرار گرفته است و ضمن داشتن یکی از سریعترین اقتصادهای در حال رشد در جهان، بیشتر جمعیت را در میان کشورهای آفریقایی دارد.
از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵، رشد اقتصادی با متوسط %۵ در سال ۲۰۰۵، به اوج خود رسید. اما برخی کشورها رشد اقتصادی بیشتری (%+۱۰) را داشته اند، به خصوص آنگولا، سودان و گینه استوائی، که هرسه کشور اخیرا" شروع به استخراج ذخایر نفتی خود کرده اند.
● جمعیت شناسی
جمعیت آفریقا از اوسط سالهای ۱۸۰۰ رشد سریعی داشته است زمانی که نواحی وسیع آفریقا با برده داری خالی از سکنه می شد. در۴۰سال گذشته افزایش سریعی در جمعیت مشاهده شده، و در نتیجه آفریقا دارای جمعیت نسبتا" جوانی است. در برخی از کشورهای آفریقایی جمعیت زیر ۲۵سال %۵۰ کل جمعیت را تشکیل می دند.
تکلم کنندگان به زبانهای بانتو (بخشی از خانواده نیجر- کنگو) بطور معمول دارای اکثریت درآفریقای جنوبی، مرکزی و شرقی هستند. اما گروه های نایلوتیک متعددی در شرق آفریقا نیز وجود دارند، و تعداد باقی مانده از مردمان بومی| بومی به ترتیب &#۰۳۹;بوشمن ها| سان&#۰۳۹; خیوسان یا &#۰۳۹;بوشمنها&#۰۳۹; و مردمان کوتوله در جنوب و مرکز آفریقا هستند. آفریقایی های تکلم کننده به زبان بانتو همچنین در گابن و گینه استوائی غالب هستند، و در بخش‌هایی از جنوب کامرون و سومالی یافت می شوند. در کویر کالاهاری جنوب آفریقا، مردم بارزی که به عنوان بوشمن ها شناخته می شوند (همچنین " سان " ، نسبتا" شبیه به آن اما متمایز از نظر " خیوخوی| هوتنتوتس" مدت طولانی در آن نقطه حضورداشته اند. سان ها از لحاظ فیزیکی با دیگر آفریقایی ها تفاوت دارند و مردم بومی آفریقای جنوبی هستند. کوتوله ها مردمان بومی ماقبل بانتو، در آفریقای مرکزی می باشند.
مردم شمال آفریقا شامل دو گروه اصلی هستند؛ مردم بربر| بربر و مردم عرب زبان| عربدر غرب، و مصریها در شرق. عربها در قرن هفتم وارد آفریقا شده و زبان عربی و اسلام را به شمال آفریقا عرضه کردند. فنیقی های سامی (نسل سام)، اروپایی های یونان باستان| یونانی ها، رم باستان| رمی ها و وندال ها (آلمانیهای ماقبل تاریخ) نیز در شمال آفریقا ساکن هستند. بربرها هنوز اکثریت مردم مراکش را تشکیل می دهند، ئدر حالی که آنها در الجزایر یک اقلیت عمده هستند. آنها همچنین در تونس و لیبی هم حضور دارند. مردم توارق و دیگر گروه های اغلب عشایری ساکنان اصلی داخل صحرا در آفریقای شمالی می باشند. نوبه ای ها یک گروه تکلم کننده به زبان نیل- صحرایی (اما برخی نیز به عربی صحبت می کنند) هستند که تمدنی باستانی را در شمال شرق آفریقا گسترش دادند.
طی قرن گذشته یا همین حدود، مستعمرات کوچک اما مهم از نظر اقتصادی جمعیت شناسی لبنان # آوارگان لبنانی| لبنانی و چینی های خارجی| چینی نیز شهرهای بزرگ‌تر ساحلی را به ترتیب در غرب آفریقا| غرب و شرق آفریقا توسعه داده اند.
برخی از اتیوپیایی ها و گروه های اریتره ای ( مانند آمهارا| آمهارا و مردم تیگری- تیگرینا| تیگرایانی ها در مجموع به زبان "هابشا " از زبانه های سامی صحبت می نمایند. مردم اورومو و مردم سومالی| سومالی به زبانهای کوشیتیک تکلم می کنند، اما برخی فرقه های سومالی بنیان زبانی خود را از بنیانگذاران افسانه ای عربی نسخه برداری می کنند. سودان و موریتانی عمدتا" بین شمال عربی و جنوب بومی آفریقایی تقسیم می کنند ( اما " اعراب " سودان به روشنی دارای اجداد بومی آفریقایی بطور غالب برای خود می باشند). برخی نواحی شرق آفریقا، خصوصا" جزیره زنگبار و جزیره لامو| جزیره لامو در کنیان، میزبان اقامت کنندگان و تجار مسلمان عرب و آسیای جنوب شرقی در قرون وسطا و دوران گذشته بودند.
با آغاز قرن شانزدهم، اروپایی هایی همچون پرتقالی| پرتقالیها و هلندی | هلند شروع به تاسیس مکان های تجاری و استحکامات| قلعه هایی در کنار سواحل غرب و جنوب آفریقا نمودند. نهایتا، تعداد زیادی از هلندیها برجمعیت هوگوئنات های فرانسوی و آلمانی هاساکن در آنچه که امروزه آفریقای جنوبی می باشد، افزودند. اعقاب آنها، سفید پوستان هلندی نژاد و رنگین پوستان، امروزه در آفریقا بزرگ‌ترین گروه با اعقاب اروپایی هستند. در قرن نوزدهم، مرحله دوم استعمار، تعداد زیادی از فرانسویها و اقامتگران قلمرو انگلیس از بریتانیای کبیر و ایرلند| بریتانیایی را به آفریقا آورد. پرتقالیها بیشتر در آنگولا و همچنین در موزامبیک ساکن شدند. تعداد کثیری از فرانسویها در الجزایر اقامت نمودند که کلا به عنوان "پا سیاه| پاسیاهان " شناخته می شوند، و مقیاس کمتری از آنها در نقاط دیگری از شمال و غرب آفریقا و نیز در ماداگاسکار ساکن گشتند. بریتانیا عمدتاً در آفریقای جنوبی و نیز مستعمره رودزیا و همچنین سرزمیهای مرتفع که امروزه کنیا نامیده می شود، اقامت گزید. آلمانی ها در مناطق کنونی تانزانیا و نامیبیا مستقر شدند، و هنوز جمعیتی از نامیبیایی های سفید پوست آلمانی زبان در آنجا وجود دارد. تعداد کمتری از سربازان، تجار، و مقامات اروپائی نیز مراکز اداری را در نقاطی همچون نایروبی و داکار تاسیس نمودند. استعمار زدایی طی دهه ۱۹۶۰ اغلب نتیجه مهاجرت گسترده ساکنان اروپایی الاصل خارج از آفریقا و– خصوصا" از الجزایر، آنگولا، کنیا و رودزیا می باشد. اما، در جنوب آفریقا و نامیبیا، اقلیت سفید پوست پس از استقلال از اروپا از لحاظ سیاسی غالب ماندند، و جمعیت عمده ای از اروپایی ها حتی پس ازآن که دموکراسی لیبرال| دموکراسی نهایتا در پایان جنگ سرد ایجاد گردید، در این دو کشور باقی ماندند. آفریقای جنوبی نیز مقصد ترجیحی سفید پوستان آنگولائی- زیمبابوه ای، و مهاجران سراسر آفریقای جنوبی شد.
استعمار اروپایی نیز گروه های عمده ای از آسیایی ها را، به خصوص مردم شبه قاره هند، به مستعمرات بریتانیا آورد. گروه بزرگ هندی غیرمقیم و افراد با اصالت هندی| جوامع هندی در افریقای جنوبی وجود دارند، و دسته های کوچک‌تر آنها در کنیا، تانزانیا، و برخی کشورهای جنوب و شرق آفریقا حضور دارند. جامعه بزرگ هندی در اوگاندا در سال ۱۹۷۲ توسط دیکتاتور، عیدی امین، اخراج شدند اما تعدادی از آنان تاکنون به آنجا برگشته اند. جزایر اقیانوس هند نیز بیشتر توسط جمعیت مردم آسیایی الاصل که اغلب با آفریقایی ها و اروپائی ها در آمیخته اند، پر شده است. مردم مالاگاسی در ماداگاسکار مردمی مالایایی هستند، اما آنهایی که در کنار ساحل اقامت دارند با نژادهای بانتو، عرب، هندی و اروپایی در آمیخته اند. اعقاب مالایایی و هندی نیز مولفه های مهمی در گروهی از مردم آفریقای جنوبی هستند که تحت عنوان دماغه رنگین پوست ها شناخته می شود ( مردمی با دو یا چند اصالت نژادی و یا قاره ای).
● زبان ها
امروزه تعدادی از کشورها بیش از یک "زبان رسمی" دارندبر اساس بیشترین برآوردها، آفریقا کلا" شامل بیش از هزار زبان می باشد، برخی این رقم را تا بیش از دوهزار تحمین زده اند (بیشتر آفریقایی تا دارای ریشه اروپایی). آفریقا عمده ترین قاره چند زبانه در جهان است؛ و این مسئله نادر نیست که افرادی را بتوان یافت که نه تنها به زبانهای مختلف آفریقایی، بلکه یک یا دو زبان اروپایی نیز به روانی تکلم می نمایند. چهار خانواده زبان| خانواده های زبان اصلی بومی در آفریقا وجود دارند.
زبانهای آفریقا- آسیایی| " آفریقایی- آسیایی" یک خانواده زبانی از ۲۴۰زبان و ۲۸۵ میلیون نفر متکلم آن در سراسر آفریقای شرقی، شمال آفریقا، ساحل، و اسیای جنوب شرقی هستند.
خانواده زبان نیلو- صحرایی| " نیلو- صحرایی" شامل بیش از یکصد زبان می باشد که توسط ۳۰میلیون نفر به آن تکلم می شود. زبانهای نیلو- صحرایی بیشتر در چاد، اتیوپی، کنیا، سودان، اوگاندا، و شمال تانزانیا صحبت می شوند.
خانواده زبانهای نیجر کنگو| " نیجر- کنگو" بیشتر نواحی زیر صحرای آفریقا را پوشش می دهند و احتمالا" بزرگ‌ترین خانواده زبانی در جهان از لحاظ زبانهای متنوع است. تعداد عمده ای از آنها زبانهای بانتو| بانتو بوده که در بیشتر نواحی پایین صحرای آفریقا تکلم می شوند. تعداد زبانهای خوئیسان| "خوئیسان" حدود ۵۰عدد بوده و توسط تقریبا" ۱۲۰هزار نفر در آفریقای جنوبی تکلم می شوند. بسیاری از زبانهای خوئیسان زبانهای در مخاطره| به خطر افتاده (خطر انقراض) هستند. مردمان خیوخوی| خویی و بوشمن ها | سان به عنوان ساکنان اصلی این بخش از آفریقا محسوب می شوند.
در پی استعمار، تقریبا" تمام کشورهای آفریقایی زبانهای رسمی را بکار گرفتند که در خارج از این قاره ریشه داشت، اما این روزها کشورهای متعددی از زبانهای گوناگون با ریشه بومی (همچون سوآهیلی) به عنوان زبان رسمی استفاده می نمایند. در شماری از کشورها، زبان انگلیسی| انگلیسی و زبان فرانسه| فرانسوی برای برقراری ارتباطات در حوزه عمومی همچون دولت، بازرگانی، آموزش و رسانه ها استفاده می کنند. زبان عربی| عربی، زبان پرتقالی| پرتقالی، آفریکاآن (با ریشه هلندی) و مالاگاسی نمونه های دیگری از زبانهای اصولا" غیر آفریقایی هستند که امروزه توسط میلیونها آفریقایی در هر دو حوزه عمومی و خصوصی بکار می روند.
● فرهنگ
فرهنگ آفریقا توسط یک نظام کاملا" یکپارچه از ارزشهای اجتماعی مشخص می شود، از طریق فرآیندهای تاریخی اطلاع داده می شود که از سازمان اجتماعی خود پشتیبانی می کند. جالبترین ویژگی فرهنگ آفریقایی ماهیت تقریبا" یکدست از یک شبه- زبان آفریقائی است، که عناصر غیر کلامی برقراری ارتباط آن برای تغییر مفهوم و انتقال احساس بکار می روند. همچون اروپایی های جنوبی، آفریقایی ها بیشتر حراف، گرم و متعهد می باشند. این شبه- زبان آفریقایی در مجموعه ای از روابط تاریخی و باورهای معنوی باستانی ریشه دارد که در نسل، زبان، سیاست در حال شکوفائی، و نیز تراژدی های توامان برده داری و استعمار آفریقا جای گرفته اند.
گویشهای شبه زبانشناختی آفریقایی ها، و تنفسهای اجتماعی بنیادی به سادگی قابل تشخیص بوده و در یک فلسفه باستانی قوی و عمیقا" جا افتاده ریشه دوانده که حتی در مواجهه با جابجایی های گسترده اجتماعی و جغرافیای سیاسی حاصل از تغییر نمودار جمعیتی نیز مستلزم تداوم و تعالی آنها است.
فرهنگ نوین آفریقایی از طریق پاسخهای پیچیده به امپریالیسم عربی و امپریالیسم اروپایی بروز می یابد. در شروع اواخر دهه ۱۹۹۰، آفریقایی ها بطور فزاینده ای می خواستند هویت خود را مجددا" اظهار نمیند. خصوصا" در شمال آفریقا خودداری از پذیرش برچسب عربی یا اروپایی منجر به بک نوع سرریز تقاضاها برای پاسداشت زبانها و فرهنگ بومی آمازیغ در مراکش، مصر، الجزایر و تونس منجر شد. پیدایش (باور) همه- آفریقائی گرائی از زمان افول آپارتاید، سبب افزایش تقاضاها برای حسی احیا شده از هویت آفریقایی گردید. در جنوب آفریقا، روشنفکران جوامع مقیم از اعقاب اروپایی بطور فزاینده ای به خاطر دلایل فرهنگی تا علل جغرافیایی یا نژادی هویت آفریقایی پیدا کردند. معروف است که برخی افراد، مراسم مذهبی انجام می دادند تا عضو جوامع زولو یا سایر شوند.
شباهتاهای میان فرهنگهای گروه های مختلف نژادی و ملی به آفریقا جلوه ای از همپوشانی فرهنگها بخشید. در واقع طبیعت فرهنگ آفریقایی شامل سلسله ای از عناصر مرتبط معنوی می شود. جایی که خطوط شکاف فرهنگی قرار می گیرند، آنها به سرعت به عناصر ستبر تر و انگیزه سازتری تمایل می یابند که معنوی گرایی آفریقایی را نشان می دهد. اما، خطوط شکاف فرهنگی، بین آن دسته از آفریقایی هایی بارز است که به سبکهای زنگی غربی یا باختری شبیه شده اند و نیز آفریقایی هایی که اصول اخلاقی و سنتی قدیم آفریقا را رعایت نموده یا به آن عمل می کنند.
بیشتر فرهنگ سنتی آفریقا در نتیجه سالها غفلت و سرکوب در اثر رژیمهای استعماری و نو استعماری نابود شده است. اکنون یک نوعی قیام در انجام کوششهایی برای کشف مجدد و بخشیدن مجدد شهامت به فرهنگ سنتی آفریقا تحت جنبشهایی صورت گرفته همچون رنسانس آفریقایی به رهبری تابو مبکی، تمرکزگرایی آفریقایی به رهبری گروه قدرتمندی از فرهیختگان از جمله مولفی آسانته و نیز تشخیص فزاینده ای از معنویگرائی سنتی از طریق جرم زدایی از وودوو (در غرب آفریقا) و دیگر اشکال معنویت. در سالهای اخیر فرهنگ سنتی آفریقا با فقر روستایی و کشاورزی برای معاش مترادف شده است.
فرهنگ مدنی در آفریقا، که هم اکنون با ارزشهای غربی همراه شده، تضاد بزرگی با فرهنگ سنتی مدنی آفریقا دارد که زمانی غنی بود و بر اساس استانداردهای نوین غربی دلخواه بوده است. شهرهای آفریقایی همچون لوآنگو، مبانزا کنگو، تیمبوکتو، تیبس مصر| تیبس، مروئه و دیگرشهرها به عنوان پررونق ترین مراکز شهری و صنعتی، پاکیزه، با طرحی مناسب، و پر از دانشگاه ها، کتابخانه ها، و معابد محسوب شده بودند. این تصویر از زندگی سنتی شهری در آفریقا تضاد عمیقی با شهرهای اروپائی داشت که آلوده، شلوغ و به هم ریخته بودند... ویژگیهایی که تا حدود زیادی حفظ شده اند.
اصلی و با دوامترین خط شکاف فرهنگی در آفریقا، جدایی بین روستا گرایی| روستا گرایان و کشاورزی| کشاورزان است. این فاصله هرگز مبتنی بر رقابت اقتصادی نیست و نبوده است، اما تا حدودی بر مبنای سیاست استعماری نژادگرایی است که روستاگرایان به عنوان یک نسل متفاوت که از کشاورزان پدید آمده اند می داند، و یک شکل از آپارتاید را بین دو فرهنگ در آغاز دهه ۱۸۸۰ اعمال نموده که تا دهه ۱۹۶۰ ادامه می یابد. اگرچه قدرتهای استعماری اروپا بطور گسترده ای صنعتی شدند، بسیاری از مدیران و فلاسفه ای که نوشته های آنها وجود استعمار را منطقی قلمداد می کرد، سیاستهای شبه علمی به نژادی و نژادپرستانه را بر روی آفریقایی ها طی آزمایشهای مهندسی انحرافی اجتماعی انجام دادند.
بیشتر دسته بندی مجدد نژاد پرستانه در آفریقایی ها جهت تناسب یافتن با الگوهای اروپایی، متناقض و ناهمگرا بوده است. اما، به دلیل مشروعیت بخشی به آنها و قوانینی که از این سیاستها وضع شده که دارای پشتوانه نیروی پلیس، اثبات علمی و قدرت اقتصادی بوده، آفریقایی ها یا با ایستادن در برابر قوانین جدید، واکنش نشان دادند، یا آنها را به نفع (ایده) همه- آفریقائی گرایی رد کردند. تمامی اعضای جوامع وافراد آفریقایی از طریق هیئتهای استعماری به نژادی مورد سنجش قرار گرفتند و هویتها و اصالت نژادی آنها بر اساس دانشی نامعلوم مجددا" تعیین گردید. مدارس کلا" مشابه اروپائی ها در برخی جنبه های فیزیکی یا فرهنگی به تدریس پرداختند که نسبت به دیگر آفریقایی ها برتری داشت و شایسته امتیازات بیشتری بود. این مسئله از سوی دیگر اروپائیانی موجب خصومت شد- سوسیالیستها و کمونیستها- که آفریقایی ها را بر طبق گروه های مبهم می شناختند که بر مبنای معیارهای اروپایی الگوسازی شده بود.
ساده ترین راه برای تقسیم آفریقایی ها در راستای خطوط اقتصادی بود. روستا گرایان، کشاورزان، شکارچیان و آفریقایی های غربزده، همه به وضوح فرهنگهای قابل تشخیصی را تشکیل می دادند که هر کدام نقش متفاوت و از شکل افتاده ای را در سیاست نوین آفریقا ایفا می نمود. آفریقائی های غربزده، خصوصا" نوبی های سنگالی و سودانی از مراکز شهری چون داکار و خارطوم، به عنوان توده ای از ارتشهای استعماری علیه آفریقاییهای روستایی استفاده می شدند. روستاگرایان با ضبط همده فروشی سرزمینهای چرا به نفع امور کشاورزی به گروه های تندرو (افراطی) تبدیل می شدند. کشاورزان به خاطر زمین و آب با روستاگرایان پس از اقدامات سنتی سهم دهی در اثر سیاستهای استعماری از بین رفت، درگیر شدند.
علاوه بر این، حجم فزاینده ای از انسان شناسی نظری و دانش نژادی، باورهای کاذبی را راجع به برتری و حقارت آفریقایی ها با سوابق فرهنگی و اقتصادی متفاوت ایجاد نمود. اکثریت گسترده ای از طبقه فرهیخته در آفریقا از بیگانگان بودند و خواهان ارائه بازنمایی هایی غیر بومی و برون سرزمینی از آفریقا بودند. اعمال احکام و سیاستهای دولت موجب تولید آثاری شد که تعصبات استعمارگران اروپایی را مورد تایید قرار می داد.
هنر و معماری آفریقا بیانگرتنوع فرهنگهای آفریقایی می باشند. قدیمی ترین نمونه های موجودهنری در آفریقا مهره های ۷۵هزار ساله ای می باشند که از صدفهای " ناساریوس" ساخته شده و در غار بلومبوس کشف شده اند. هرم کبیر گیزا در مصر بلندترین سازه معماری جهان برای مدت ۴هزار سال تا زمان ساخت برج ایفل بود. مجموعه اتیوپیایی کلیساهای یک پارچه در لالیبلا درکلیسای سن جرج نمونه ای از آن است، به عنوان یکی از عجایب دیگر مهندسی می باشد.
● موسیقی
موسیقی آفریقا یکی از پویاترین اشکال هنری است. مصر طی مدتی طولانی کانون فرهنگی جهان عرب بوده است، در حالی که تجدید خاطره نواختهای مناطق پایین صحرا به ویژه در غرب آفریقا، از طریق تجارت برده اطلسی به رقص سامبا، آهنگهای بلوز، جاز، رگا، موسیقی رپ ، و بزن و بکوب نوین منتقل شد. موسیقی نوین این قاره شامل آوازخوانیهای گروهی پیچیده از آفریقای جنوبی و نواختهای رقص از موسیقی رقص سوکوس می شود که بیشتر در آن موسیقی جمهوری دموکراتیک کنگو رایج بوده است. تحقیقات اخیر عبارت‌اند از پیدایش موسیقی هیپ- هاپ آفریقایی به ویژه شکلی از نوع درآمیخته سنگالی آن با امبلاکس، و کوایتو، که یک گونه موسیقی خانگی در آفریقای جنوبی می باشد. موسیقی آفریکاآن نیز که در جنوب آفریقا وجود دارد، وجودی مطابق با سلیقه شخصی دارد که عمدتا" با موسیقی سنتی (موسیقی بوئر) ترکیب می شود، در حالی که جوامع جدیدتر مهاجر موسیقی خانگی خود را به این قاره عرضه می کنند. سنتهای بومی موسیقی و رقص آفریقا از طریق سنتهای شفاهی حفظ می شوند و آنها از سبکهای موسیقی و رقص آفریقای شمالی و جنوبی متمایز می شوند. اثرات عربها در موسیقی و رقص آفریقای شمالی و نیز اثرات غربی در اثر استعمار در آفریقای جنوبی، مشهود می باشند.
بسیاری از زبانهای آفریقائی زبانهای طنین دار هستند که در آن سطح نواخت (صدا) معنی سخن را تعیین می کند. این مسئله همچنین در ملودی ها و نواختهای موسیقی آفریقایی یافت می شود. گروهی از ابزار موسیقی که در آنها استفاده می شوند عبارت‌اند از طبل ها (بیشتر از همه استفاده می شود)، ابزار زنگی ، کمان موسیقی، عود، نیلبک، و سرنا.
رقصهای آفریقایی حالت مهمی از برقراری ارتباط هستند و رقاصان در آن از اداهای ظاهری، نقاب ها، لباس های مرسوم، نقاشی روی بدن و تعدادی از ابزار دیداری استفاده می کنند. با شهرنشینی و نوین سازی، رقص و موسیقی جدید آفریقایی آثاری را از خود عرضه می کند که مشابه چندی از فرهنگهای دیگر است.
● مذهب
آفریقایی ها گستره وسیعی از اعتقادات مذهبی را عرضه می کنند ضمن آن که مسیحیت و اسلام رایجترین آنها هستند. تقریبا"، %۳/۴۶ کل آفریقایی ها مسیحی و %۵/۴۰ آنها را مسلمانان تشکیل می دهند. حدود %۸/۱۱ آفریقایی ها عمدتا" پیرو مذاهب آفریقایی بومی می باشند. تعداد اندکی از آفریقایی ها هندو هستند، یا دارای اعتقاداتی از یهودیت| سنت یهودی می باشند. نمونه هایی از یهودیان آفریقایی مردمان بتا اسرائیل، لمبا و آبایودایا در شرق اوگاندا هستند.
مذاهب بومی نواحی پایین صحرای آفریقا حول محورهای آنیمیسم و پرستش اجداد می چرخد. تهدید مشترک در نظامهای سنتی اعتقادی، تقسیم جهان معنوی به دو بخش " مفید" و مضر است. ارواح مفید| ارواح معمولا" ارواحی محسوب می شوند که شامل ارواح اجدادی بوده که به اعقاب خود کمک می کنند، و ارواح توانمند که از کل جوامع در برابر بلای طبیعی و حملات دشمنان محافظت می نمایند؛ در حالی که ارواح مضر، روح های قربانیان کشته شده ای را در برمی گیرد که بدون انجام مراسم تدفین| مراسم تدفین صحیح دفن شده اند، و این ارواح توسط روح خشن (شرور) به عنوان واسطه (معنوی)| واسطه ها سبب بیماری در میان دشمنانشان می شوند. با این که تاثیر این اشکال بدوی از پرستش تداوم می یابد تا اثری عمیق به دنبال داشته باشد، نظامهای اعتقادی ضمن تعامل با دیگر مذاهب تکامل یافته اند.
تشکیل قلمرو قدیم مصر در هزاره سوم پیش از میلاد، اولین نظام مذهبی پیچیده و شناخته شده در این قاره است. حدود قرن نهم پیش از میلاد، کارتاژ (در تونس امروزی) توسط فنیقی ها بنیان گذاری شد، و تداوم یافت تا به مرکز اصلی چند ملیتی تبدیل شد که در آن الهه | الهه ها در همسایگی مصر، روم باستان| رم و تمدن اتروسکان| سرزمینها- شهر اتروسکان پرستش می شدند. امروزه، بسیاری از یهودیان نیز در شمال آفریقا، به خصوص در تونس، الجزایر و مراکش زندگی می کنند.
کلیسای ارتودوکس اتیوپی و کلیسای ارتودوکس اریتره رسما" قدمتشان به قرن چهارم میلادی باز می گردد، و از اینرو یکی از اولین کلیساهای ساخته شده مسیحیت| مسیحی در کل جهان هستند. در ابتدا، (شعبه) ارتودوکسی مسیحی در سودان امروزی و دیگر نواحی همسایه رواج یافت. اما، پس از گسترش اسلام، این رشد کند و محدود به سرزمینهای مرتفع شد.
اسلام با فتح شمال آفریقا بین سالهای ۶۴۰و ۷۱۰میلادی توسط مسلمانان وارد این قاره شد، که از مصر آغاز گردید. آنها در پی تجارت دریایی در ساحل آفریقای شرقی، شهرهای مگادیشو، ملینده، ممباسا، کیلوا، و سفالا را تاسیس نمودند، و از میان کویر صحرا در داخل آفریقا عبور می کردند— که خصوصا" در پی آن مسیرهایی برای تجارت مسلمانان شد. مسلمانان همچنین در میان مردمان آسیایی بودند که بعدها در آفریقای تحت حکومت بریتانیا ساکن شدند.
بسیاری از آفریقایی های پایین صحرا، طی دوره استعماری به اشکال اروپای غربی مسیحیت گرویدند. در دهه های پایانی قرن بیستم، فرقه های مختلفی از جنبش مسیحیت جذبه گرا به سرعت رشد نمودند. تعدادی از اسقفهای کاتولیک آفریقایی حتی به عنوان نامزدهای احتمالی پاپ| پاپی در سال ۲۰۰۵ بودند. ظاهرا" مسیحیان آفریقایی بیشتر از لحاظ اجتماعی محافظه کارترند تا هم مذهبان خود در بیشتر نقاط جهان صنعتی، که درست در زمان اخیر به تنش بین فرقه مذهبی| فرقه ها یی همچون اتحادیه آنگلیکان و روش گرایی| کلیساهای روش گرا منجر شده است. کلیساهاس افتتاح شده آفریقایی رشد عمده ای را در قرون بیستم و بیست و یکم تجربه کرده اند.
مطالب عنوان شده در این نوشتار اصل و تمام کلیات موضوعی مقاله نمی باشد. زیرا هر کشوری ارزشها و هنجارهای فرهنگی متفاوت و ناشناخته ای دارد.
علی معروفی
برخی منابع :جامعه و فرهنگ آفریقا در جهان معاصرسید کاظم مهرنیا
فصل نامه - مطالعات آفریقا - ۱۳۸۵ - شماره ۱۳، بهار و تابستان .محمد رضا - شکیبا
ارزشهای فرهنگی آفریقا اثر کوامی جیکی

همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها

 گزارش / تحلیل




 وبگردی

 از میان خبرها


سایت فراروسایت انتخابسایت همشهری‌آنلاینخبرگزاری ایرناروزنامه اعتماد