چهارشنبه, ۱ خرداد, ۱۳۹۸ / 22 May, 2019
مجله ویستا

حکایت


شکم صوفیی را زبون کرد و فرج    دو دینار بر هر دوان کرد خرج
یکی گفتش از دوستان در نهفت    چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت
به دیناری از پشت راندم نشاط    به دیگر، شکم را کشیدم سماط
فرومایگی کردم وابلهی    که این همچنان پر نشد وان تهی
غذا گر لطیف است و گر سرسری    چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری
سر آنگه به بالین نهد هوشمند    که خوابش به قهر آورد در کمند
مجال سخن تا نیابی مگوی    چو میدان نبینی نگهدار گوی
وز اندازه بیرون، مرو پیش زن    نه دیوانه‌ای تیغ بر خود مزن
به بی رغبتی شهوت انگیختن    به رغبت بود خون خود ریختن
برو اندرونی بدست آر پاک    شکم پر نخواهد شد الا به خاک
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها

 آگهی
چاپ کارت pvc تکی -قیمت دستگاه چاپ کارت - چاپ کارت پرسنلی - کارت پی وی سی …
رپورتاژآگهی دائمی در 13 سایت اینترنتی (پست …
فروش انواع آجر سفال
بهترین آموزشگاه زبان ترکی استانبولی در تهران
باطری ساز سیار مکانیک سیار امداد خودرو شبانه …
بهترین آموزشگاه زبان

 گزارش / تحلیل


روزنامه خراسانخبرگزاری یورونیوزسایت دیدارنیوزخبرگزاری اسپوتنیکسایت اعتماد آنلاین