شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا

جدال آرام جنتلمن و جنگجو


جدال آرام جنتلمن و جنگجو
۱- خود جام جهانی دیشب به پایان رسیده و تكلیف قهرمان و نایب قهرمانش روشن شده. اما این یادداشت را وقتی می نویسم كه همه حواسم به فینال است و نمی دانم این چند ساعت را چطور سر كنم. ولی شما حالا چند ساعتی بعد از فینال را گذرانده اید و چه ایتالیا قهرمان شده باشد و چه فرانسه، چند باری به خودتان و بقیه گفته اید «این جام هم تموم شد.» این ستون «دو نیمه در بهشت» كه پا به پای شما با جام پیش آمد، قاعدتاً فردا به فینال می پردازد و به پایان می رسد. با این كه خیلی ها معتقدند جام ۲۰۰۶ خیلی طولانی شد، همه مان همین امروز كه در طول روز، دیگر بازی ای برای فكر كردن و نگران بودن و مجسم كردن و پیش بینی نداریم و شب، مسابقه ای برای تماشا و مقایسه با آن خیال ها و حدس ها در كار نیست، حس خواهیم كرد كه چه زود تمام شد. و به رغم این اتمام، باز از موفقیت تیم محبوب مان سرمست یا از شكستش غمگین می شویم. خاطره ها را با عكس ها و نتایج و نوشته ها مرور می كنیم؛ و دل مان تنگ می شود.
۲- می دانم حوصله خیلی هایتان، حتی طرفداران آلمان باثبات و هواداران پرتغال جرقه وار، از بازی رده بندی سر رفت و همه دقایقش را مثل یك «پیش بازی» برای فینال، نگاه و تحمل می كردید ولی حتی همین اتفاق هم برای خودش دلایلی دارد كه قابل بررسی است. مسئله این است كه تا پیش از این مسابقه، آلمانی كه با شادابی كار گروهی و بازی باز مورد تأكید مربی جوان و جنتلمن و سمپاتیكش از همان اولین مسابقات جام، به عنوان یكی از مدعیان اصلی كسب قهرمانی مطرح شده بود، فقط در واپسین دقیقه های نیمه نهایی، ناگهان از دو گل حساب شده ایتالیا غافلگیر شد و در نیمه راه ماند. این تیم به طور طبیعی و كامل، آمادگی و استعداد قهرمانی را داشت و البته این حس در میانه های جام شكل گرفت و برای همین به شدت قوی و تازه بود. این واقعیتی انكارناپذیر است كه آلمان را در ابتدای جام، این قدر منسجم و هدفمند نمی شناختیم و درك ظرافت های شیوه بدون اتكا به «فرد» و «ستاره» در كار كلینزمن، بازی به بازی برایمان ممكن تر شد.
این آلمان نه تنها ضدبازی نمی كرد، بلكه گسترش فضای حركت بازیكنانش و بهره گیری از همه نقاط زمین، تنوعی به كارش می بخشید كه به تنهایی می توانست بدبینی های تاریخی موجود نسبت به سلیقه مكانیكی حاكم بر فوتبال ژرمن ها را از بین ببرد یا تعدیل كند. در ادامه همین بازی باز و بانشاط بود كه رفته رفته به آلمان ۲۰۰۶ علاقه مندتر شدیم و نوستالژی مان نسبت به شخصیت آقامنش و در عین حال پر از شور و انرژی كلینزمن، این علاقه را افزون كرد. از میان انبوه آنهایی كه از فوتبال ماشینی آلمانی بیزارند و اتفاقاً تعدادشان در ایران هم كم نیست، كمتر كسی را می شناسم كه از این میزان نفرتش در طول مسابقات جام، كاسته نشده باشد. (شاید به استثنای آرژانتین دوست های زخم خورده!).
دردسر ضدآلمان های افراطی در جام ۲۰۰۶ این بود كه تیم كلینزمن مثل خود او، با هیچ معیار عقلی یا احساسی، شخصی یا فوتبالی و تحلیلی یا حاشیه ای، «بدآمدنی» نبود و این را می توان در حسی كه حتی ما ایتالیایی ها موقع باخت ۲-۰ آلمان در شب نیمه نهایی مونیخ داشتیم، جست وجو كرد: احترام برای آلمان و اندوه تماشاگرانی كه حق داشتند از بازی درست تیم شان خرسند باشند، سرجایش بود و حس رجزخوانی فاتحانه ای كه خود آلمان ها در پایان بازی با آرژانتین داشتند و به جدل وسط زمین كشید، اینجا و در ما وجود نداشت. منهای دقایقی از بازی نیمه نهایی كه آلمانی ها می خواستند به هر ترتیبی كه می شود، از امتیاز میزبانی استفاده یا حتی سوءاستفاده كنند و تماشاگران هم وطن شان را به جایی رساندند كه حتی طاقت یك اوت گرفتن داور برای ایتالیا را نداشتند، هیچ گاه از این تیم كار تخریبی ندیدیم و مجموعه همین عوامل بود كه خود آلمانی ها و آلمان دوستان را به بیشترین درجه اشتیاق و اطمینان نسبت به قهرمانی رساند.
وقتی در آن دو دقیقه جادویی آخر وقت اضافی نیمه نهایی كه در تاریخ جام های جهانی، جاودانه خواهد شد، دو گل ایتالیا ناگهان آلمان را از دستیابی به رویای دومین جشن قهرمانی در خاك خودشان بازداشت، به قول علی فولادی كه نوشته های ارسالی اش از آلمان و برخی شوخی هایش در دل این نوشته ها جزء خاطرات ماندگار این جام بود و هست، جام برای مردم آلمان عملاً به پایان رسید و همه جا سوت و كور شد. این آلمان البته از برد ۳-۱ در بازی رده بندی لذت برد و بالاخره با كسب مدال و با پیروزی در آخرین بازی، جام ۲۰۰۶ را جلوی چشمان مردم خودش به پایان برد ولی متوسط بودن هیجان این بازی دقیقاً به همان سرخوردگی شدیدی برمی گشت كه بر اثر ناتمام ماندن مسیر قهرمانی، در آنها پدید آمد.
۳- این در حالی است كه از آن طرف، پرتغال با تاثیرپذیری طبیعی «كاراكتر» كل تیم از شخصیت جنجال آفرین اسكولاری، بازی به بازی طرفداران خود را در بین اهالی كشورهای دیگر كاهش داد. البته دوستداران فوتبال لاتین و مثلاً انبوه ایرانی های هوادار آرژانتین سرزنده و شاخص امسال یا برزیل پرمدعا و كم جاذبه كه به درستی حذف شد، احتمالاً در بین چهار تیم حاضر در نیمه نهایی، به پرتغال گرایش داشتند.
ولی اگر از این تمایل عام بگذریم، وقتی پرتغال با یك نتیجه ۱-۰ در برابر هلند (با جنگ روانی و خشونت فراوان) و بعد با برد در ضربات پتالتی در برابر انگلستان (كه بهترین فورواردهایش اوون و رونی را دیگر نداشت) به نیمه نهایی رسید، خود به خود هر نوع «شور» و لذت و زیبایی را از همان هواداران گذری اش دریغ كرد و بعد، در بیش از ده فرصت توی هجده قدم در برابر فرانسه موذی و حسابگر، به جای آنكه بازیكنانش محض رضای خدا ضربه ای به سوی دروازه فابین بارتز روانه كنند، همواره و یكسره خودشان را به زمین می انداختند تا داور پنالتی ای را كه برای یاران زیدان گرفته بود، برای تیم مقابل جبران كند و پنالتی «این به آن در» بگیرد. جالب این جا است كه با وجود جواب ندادن این ضدروش، در یك ربع آخر بازی رده بندی كه دیگر راهی برای شاگردان اسكولاری باقی نمانده بود تا بتوانند فاصله گل ها را با میزبان كم كنند، همین كار دو یا سه بار از آنها سر زد، هربار هم در محوطه جریمه و هر بار بی نتیجه.
۴- این كاهش هواداران گذری از جانب پرتغال و آن بر باد رفتن رویای قهرمانی نزد آلمان، حتی برای چهار گل و آن چند حمله خطرناك پرتغال كه كان با خاطره روزهای بزرگش مانع شان شد، شور و سرزندگی و هیجانی باقی نگذاشت و مسابقه رده بندی ۹۰ دقیقه ای جام را حتی طولانی تر از ۱۲۰ دقیقه ای های پرالتهاب پیش از خودش جلوه داد.
امیر پوریا
منبع : روزنامه شرق