پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا


به همین سادگی


به همین سادگی
جوایز بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره امسال به "به همین سادگی" ساخته سیدرضا میرکریمی تعلق گرفت.
به بهانه اکران نوروزی این فیلم، پرونده ای از نقدهای متفاوت رسانه‏های مختلف تخصصی و عمومی در این زمینه را به شیوه ارزشگذاری نقد روتن تومتوز از نظر می‏گذرانید. گوجه فرنگی‏های سبز نشانه نقدهایی است که در مجموع فیلم را خوب ارزیابی نمی‏کنند و گوجه های رسیده در مجموع فیلم را "خوب" ارزیابی می‏کنند.
کارگردان فیلم خود در این باره گفته است: پس از فیلم "خدا نزدیک است" و موفقیت آن، عده ای از انتظار داشتند من همان سبک فیلمسازی را دنبال کنم و خودم هم همین انتظار را داشتم حتی قصه ای نیز در همین زمینه ادامه کردم اما برخلاف نظر عده ای چیز جدیدی بر سبد تجربیات من اضافه نمی کرد وبه عنوان یک فیلمساز ترجیح دادم تجربه جدیدی را داشته باشم و کاری تقریبا انتحاری انجام دهم.
میرکریمی که فیلم تحسین شده "خیلی دور، خیلی نزدیک" را در کارنامه خود دارد ادامه می‏دهد؛ "حرف اصلی این فیلم انتقاد نسبت به بستر موجد در جامعه است، خانواده بنیان اصلی جامعه است و بسیاری از آمارهای خطرناک و تکان دهنده ای که شاهد آن هستیم دقیقا از همین سلول بنیادی و خلاء های عاطفی آن ناشی می شود.
قطعاً هدف ما بررسی این شکاف بود ولی اصولاً بی‌اعتنایی و غفلت عامل مهمی بود که در کلان‌شهرها بار فشار و شرایطش را روی جامعه‌و اعضایش تحمیل می‌کند.
این اتفاق در جوامع کوچک‌تر کمتر رخ می‌دهد و افراد مسئول رفتار خودشان هستند، ولی در جوامع بزرگتر جامعه خودش را به افراد تحمیل می‌کند در جوامع نامتوازن و غیرهدف‌مند و بی‌برنامه انسان‌های قربانی شرایطی هستند که در آن گرفتار آمده‌اند. من معتقدم وظیفه آنها را نباید نادیده گرفت ولی شرایط آنها را باید چاره‌جویی کرد. فیلم اصولاً راجع به تنهایی است".
● به همین سادگی
▪ کارگردان: رضا میرکریمی
▪ بازیگران: هنگامه قاضیانی٬ هاله هماپور٬ نیره فراهانی٬ مهران کاشانی٬ محمدجواد جعفرپور
▪ فیلم‌نامه: رضا میرکریمی، شادمهر راستین
▪ مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش
▪ تدوین: رضا میرکریمی
▪ موسیقی: محمدرضا علیقلی
▪ صدابردار: مهران ملکوتی
▪ طراح صحنه و لباس: شیوا رشیدیان
▪ تهیه‌کننده: سازمان سینمایی سوره (حوزه هنری)، رضا میرکریمی
● خلاصه داستان:
طاهره امروز مثل همیشه در خانه است. امروز هم مثل همه روزهاست. لباس‌های چرک باید شسته شوند. ریخت و پاش دیشب باید جمع و جور شود. خانه به نظافت احتیاج دارد. بچه‌ها از مدرسه می‌آیند و ناهارشان باید آماده باشد. همه‌چیز همان‌طور است که باید باشد. مثل خیلی از خانه‌های دیگر. ولی یک چیزی توی دل طاهره است که امروز را متفاوت کرده...
● اندیشمندانه، شاعرانه، موشکافانه
▪ محمدحسین نیک‏پور : تاکید بر آنچه هر روز در گوشه و کنار ما رخ می دهد را می توان از ویژگی هایی که رضا میرکریمی آنرا دستمایه آثارش قرار می دهد و به مخاطب عرضه می کند دانست درحالیکه در شکل اندیشمندانه اش اثری شاعرانه و در عین حال خشن مانند "خیلی دور، خیلی نزدیک" می شود و حال در شکل نیمه شاعرانه اش می شود فیلمی ساده و روان بنام "به همین سادگی".
"به همین سادگی" را هم می توان در راستای دیگر فیلمهای رضا میرکریمی گذارد و هم می شود این به گونه‏یی تراژدی روحی یک انسان نیمه مدرن امروز در شکل زن ایرانی را برخلاف موج روند آثار این سینماگر محافظه کار فرض نمود. او که شخصیتهایش حداقل در دو فیلم متاخرش نسبت به آدمهای پیرامونش و به تبع آن جامعه دچار بدبینی و ترس هستند به همین منظور با وسواس به درونیاتشان وارد می شود. همچنانکه برای ما لمس درونیات طاهره در "به همین سادگی" به مراتب سختتر از دکتر محمود عالم "خیلی دور، خیلی نزدیک" است.
در "خیلی دور، خیلی نزدیک" در عین حالی که دکتر عالم فردی تنها معرفی می شود اما در تعهدش نسبت به اطرافیانش جلوه بیشتری در مقایسه با طاهره که اونیز زنی است در میان جامعه یی درگیر روزمره گی و تلاش می کند نسبت به خانه و خانواده تعهدش را حفظ کند اما آنچه برخورد وی با ریزه کاری های زندگی جلوه می نماید در غفلت قرار دارد. لیکن آنچه میرکریمی روشنفکرانه و عامدانه به خوبی و ملموس آنرا در "به همین سادگی" و موشکافانه و به سادگی آنرا رعایت نموده پرهیز هوشمندانه از قضاوت است که آنرا برعهده و تصمیم مخاطب گذاشته است.
همچنین میرکریمی "به همین سادگی" را حاوی نکته اساسی دیگری نیز کرده که آنرا توانسته است در زمره ی آثار روانکاوانه این دوران نیز قرار داد. پرداختن به زنان متوسط جامعه ایرانی که از یک نوع بی توجهی و تکرار رنج می برند و احساس بیهودگی می کنند دستمایه ظریفی است که به راحتی نمی توان در قالب اثری سینمایی آنرا از گزند شعارزدگی و کلیشه گرایی مصون داشت اما کارگردان توانسته است به دور از پیامدهای دوران گذار این فیلم را ساده و روان عرضه کند. از نظر تکنیکی هم این فیلم با بکارگیری نماهای غیرپیچیده و استفاده هوشمندانه از بازی کادر و صدا و تاکید بر عناصر یک زندگی شهری و توان بازی گیری مسلط از بازیگران نسبتاً نیمه حرفه یی روزمره گی های یک زن خانه دار و خانواده ایرانی را عرضه کند.
"به همین سادگی" دارای یک جریان ساکن است که همین سکون ویژگی بارزی به آن داده و علیرغم اینکه ممکن است مخاطب چیز فوق العاده یی در آن مشاهده نکند اما در عین حال از آن لذت خواهد برد و کارنامه ی فیلمسازی میرکریمی را با این فیلم مثبت ارزیابی می کند.
▪ شهزاد رحمتی : هیچ‌وقت این نظریه را که سینما می‌تواند ـ یا از آن بدتر، باید ـ برشی از واقعیت روزمره‌ی زندگی انسان‌ها باشد، نپذیرفته‌ام. اگر جز این بود، ترجیح می‌دادم به جای تماشای ‌فیلم، دو ساعت توی خیابان بایستم و تازه در این صورت، مجموعه‌ای بسیار پرتنوع‌تر و رنگارنگ‌تر از این برش‌ها را می‌توانستم تماشا کنم. فیلم می‌باید در درجه‌ی اول، قدرت درگیر کردن تماشاگرش با دنیای خود را داشته باشد و پس از آن، هر کاری را که می‌خواهد، بکند. به همین سادگی حداقل مرا به هیچ وجه درگیر نکرد. منظورم این نیست که هر فیلمی باید لزوماً تعلیق و هیجان و تنش‌های دراماتیک عجیب و غریب و قصه‌ی پرفرازونشیب داشته باشد، ولی خب، اگر فیلمی قرار است این چیزها را نداشته باشد، باید چیز یا چیزهای دیگری را جایگزین‌شان کند که همان‌قدر برای تماشاگرش دارای جذابیت بالقوه باشد.
▪ محمد شکیبی : به همین سادگی فیلمی ساده و دوست‌داشتنی درباره‌ی زنی خانه‌دار است که به‌شدت احساس انزوا می‌کند و نیاز فراوانی به دیده شدن و حس شدن دارد. مجموعه‌ی عوامل هنری و فنی فیلم برای انتقال این حس به تماشاگر عملکرد موفقی داشته‌اند اما اشکال بزرگ فیلم همان سرراست بودن و سادگی ‌آن است و ویژگی آثار برجسته‌ی هنری که وجود لایه‌های درونی و زیرین در ساختمان ظاهری آن‌ها است، در اثر دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد در صدوچند سالگی سینمای ایران و بیست‌وششمین جشنواره‌ی فیلم فجر اهدای عنوان بهترین فیلم به چنین اثر ساده و سرراستی به طبع قناعت‌پیشه‌ی ما بازمی‌گردد که گاه به هر اندکی قانع هستیم.
▪ کاوه کاویان : اکثر بازیگران باتجربه‌ی سینمای ما، حتماً پس از چندین فیلم، به فوت‌و‌فن و قلق بازی جلوی دوربین تسلط پیدا کرده‌اند. این‌که چه‌طور جلوی دوربین بایستند و لنزهایش را بشناسند. تازه، آن هم دوربینی که ثابت است و روی سه‌پایه قرار دارد. اما شگفتی زمانی رخ می‌دهد که هنگامه قاضیانی (بازیگر تئاتر) برای اولین بار چنان راحت جلوی دوربین بازی می‌کند که گویی سال‌هاست لنزها را می‌شناخته و بارها در فیلم‌ها ظاهر شده. چه رسد به این‌که دوربین هم روی دست باشد تا روی سه‌پایه، چرا که چالش بازیگر در این حالت دوچندان خواهد شد.
▪ اشکان راد: به همین سادگی نشان می‌دهد که خیلی دور خیلی نزدیک در آثار میرکریمی یک اتفاق نبوده است. جسارت فیلمساز در انتخاب روایتی تا این اندازه تخت و بی اوجوفرود از لحاظ دراماتیک فی‌نفسه شایسته‌ی تقدیر است. توجه به جزییات به شکلی مینیاتوری صورت گرفته و شخصیتها به‌خوبی پرداخته شدهاند. ملال زندگی زنی خانه‌دار از خانوادهای متوسط در یک روز از زندگی‌اش، روزمرّگی، تکرار و پرسش از چرایی زیستن را برای مخاطب زنده می‌کند. از نگاهی دیگر، به همین سادگی فیلمی در باب از دست دادن فردیت در جوامع در برزخ گذار از عالم سنت به مدرن نیز هست.
▪ ارسیا تقوا : نیم ساعت از فیلم گذشته و از خود می‌پرسم فیلم هیچ چیز خاصی نشان نداده، پس چه‌طور این قدر مشتاق دنبالش می‌کنی؟ انگار فیلم آبستن رخدادی‌ست که باید نشست و دید. فیلم تمام می‌شود. شوهر زن هم می‌آید و اتفاقی هم نمی‌افتد. شاید دلیل جذابیت فیلم این توجه ظریف به جزییات معمول زندگی پیرامون یک زن خانه‌دار باشد. کم‌تر فیلمی را به یاد می‌آورم که موارد بسیار جزیی را چنین رعایت کرده باشد. از طرز لباس پوشیدن و آرایش صحنه تا طرز حرف زدن و روابط آدم‌های بزرگ وکوچک.
▪ مسعود ثابتی : یک فیلم بسیار معمولی و در بعضی مواقع ملال‌انگیز و کش‌دار که چند گام به عقب برای سازنده‌ی فیلمی مثل خیلی دور، خیلی نزدیک محسوب می‌شود. این مهم نیست که اصولاً درامی در فیلم وجود ندارد و قرار نیست که کارهای شخصیت اصلی فیلم حاصلی به نفع ادامه‌ی داستان داشته باشد، بلکه نکته این‌جاست که این برش‌ها از یک روز زندگی این آدم، طوری تنظیم نشده‌اند که مجموع‌شان یک کل منسجم و یک‌دست را بیافرینند و مخاطب را برای رسیدن به نقطه‌ای که مد نظر فیلم‌ساز بوده، آماده کن
● داستان کسی که هیچ اتفاقی برایش نمی افتد
▪ مصطفی جوادی: این نوشته را با یک اعتراف شیرین شروع می کنم. تماشای "به همین سادگی" برای من با مجموعه ای از پیش فرضهای دافعه برانگیز همراه بود. چیزهایی مثل ژست سادگی، روی موج "ضدقصه" بودن و یا مثلا اینکه تیتراژ فیلم ، به خط کیارستمی است ( به یاد استفاده های کاسب کارانه ای که از نام او در این سالها دیده بودیم افتادم. اینکه تیتراژفلان فیلم را او ساخته یا طرحش مال اوست و یا چه می دانم از خیابان پشت لوکیشن رد شده! ) به اینها اضافه کنید بی انگیزگی ناشی از تماشای مجموعه ای از فیلمهای ناامیدکننده ، حاصل تلاشهای یک ساله سینمای ایران را .
اما خوشبختانه این ها را با خودم به سالن سینما نبردم و در آنجا فیلمی را دیدم که نهایتاً با عبور از همه این پیش فرضهای تنگ نظرانه ، با تجربه منحصر به فردش در بیان روزمرگی، به بهترین و قابل دفاع ترین فیلم سال سینمای ایران تبدیل شد.
"سادگی" در این فیلم بیش از آنکه از ارزش هایی که نقد پست مدرن برای این مفهوم قائل است ناشی شده باشد، از ذاتی بودن این مفهوم در دل مناسبات صوری و شکل ظاهری زندگی روزمره می آید. این ویژگی در مورد خاستگاه "ضد قصه بودن" فیلم نیز صدق می کند.
حذف هوشمندانۀ عنصر "اتفاق" ( به عنوان یکی از ارکان درام با تعریف شناخته شده اش ) در راستای رسیدن به همان حس "روتین وار" بودن و کسالتی که در آن نهفته است عمل می کند. در اینجا می بینیم دو عنصری که ما به عنوان کلیدواژه های زیبایی شناسی "به همین سادگی" از آنها یاد می کنیم ( یعنی سادگی و گریز از قصه گویی ) تا چه حد ذاتی و برآمده از جهان اثر هستند و نه ویژگی هایی که فیلمساز آنها را به عنوان ارزش های مطلق هنری تعریف کرده و پشت شان پنهان شده باشد. پس عملا بزرگترین موفقیت فیلم در یک کاسه کردن فرم بیانی و درونمایه است.
یکی از مصایق این ویژگی شاید همین باشد که "به همین سادگی" فیلم جزئیات است. بیان ناتورالیستی فیلم ، توجه ویژه به جزئیاتِ زندگی روزانه یک زن ، در القای کسالت ( به عنوان آفت زندگی روتین) نقش به سزایی دارد. تعقیب ممتد و موبه موی فعالیت های روزمره او، شاید در نگاه اول خسته کننده به نظر برسد. انگشت هایی که پودر لباس شویی را در جای مخصوصش پخش می کنند، برگرداندن استکان اول از چای تازه دم به قوری، ( که به لطف خانمی که پشت سرم فیلم را ترجمه می کرد! فهمیدم که تکنیک حرفه ای هاست ) ، پاک کردن ماهی و جمع کردن تک تک لباس های نشسته از گوشه کنار اتاق و گه گاه بو کردنشان و ...( مثل این که من هم دارم در بیان جزئیات به شیوه فیلم عمل می کنم! ) .
اما همین ظرافت در تشریح این موقعیت های به ظاهر پیش پا افتاده است که ناخودآگاه ، رابطه بیننده با شخصیت و جهان او را مستحکم می کند . بیننده ای که حالا به خودش آمده و می بیند که چطور با این زن در آپارتمان کوچک و دنیای کوچکترش ، محدود شده است. غرق شدن همراه با او در این جزئیات ، یک فاجعه را با خودش توی پرانتز به همراه دارد. فکر چیزی که توی این ازدحام جزئیات، جایش خالی است: "کلیت"ی که در این زندگی از دست رفته است... انتقال این حس اندوه باراز طریق تصویر کردن جزئیات زندگی روتین، مرا یاد فصل بی بدیل بیدارشدن ماریا در امبرتو د ، شاهکار دسیکای فقید می اندازد.
در این نوع بیان سینمایی"اجرا" کارکرد غایی اش را پیدا می کند. اجرای مینیاتوری این ریزه کاریها، که ضعف آن می توانست کل اثرگذاری فیلم را مخدوش کند. از طرفی نماهای عموماً مدیوم و کلوز و توانایی آلادپوش در کار با نور در محیط های بسته، به کمک فیلم آمده است. استفاده عمده از لنز تله که با قابلیتش در انباشت کردن عناصر بصری تصویر، حس خفگی و سنگینی محیط بر شخصیت اصلی را منتقل می کند.
فیلم میرکریمی گرچه مشخصا روایت زندگی معمولی یک زن را دنبال می کند (گرایش به آثار ادبی زویا پیرزاد ، مشخصا "چراغ ها را من خاموش می کنم")، برخلاف بسیاری دیگر از فیلم ها که چنین رویکرد تک نگارانه ای دارند ،سرسری و یا مغرضانه به سراغ دیگر شخصیت ها نمی رود. او می داند که برای تعریف کردن"رابطه" باید هر دو سوی این رابطه راخوب شناساند، اگر رابطه آن زن با دیگر شخصیت ها ( مثلا فرزندانش) خوب طرح نشود فاجعه بار بودن قطع این رابطه نیز حس نخواهد شد.
پس در این جا "به همین سادگی" با رویکرد بی طرفانه اش به شخصیت ها، سیکل روابطی را تعریف می کند که شخصیت اصلی ما به عنوان یکی از آن عناصر آن ، محکوم به حضور و بر هم نزدن سیالیت آن است.( تصمیم کمرنگ او برای رفتن و در نهایت ،ماندن او). "طاهره" با کلاس شعر رفتن و پیش از آن کلاس های تق و لق دیگر زنانه ، به شکل محجوبانه ای قصد گسترش این دایره تنگ را دارد. در اینجا عملی مثل "استخاره گرفتن" – پیش از آنکه با فرمول های پیشین این را به زمینه های معنوی فیلم و این چیزها سنجاق کنیم نشانی از تلاش (بی ثمر؟) او برای رسیدن به یک تکیه گاه و دست آویزی برای پر کردن خلاء هاست.
حرف های ریز و درشت زیادی دربارۀ به همین سادگی باقی مانده است ؛ در ادامۀ اینکه چطور فیلم کم ادعای میرکریمی بر بدقلقی و بهانه گیری های من غلبه کرد. چیزهایی مثل بازی کنترل شده و نگاههای خیرۀ هنگامه قاضیانی که دیده شدن بازی خوبش ، یکی از تحسین برانگیزترین انتخاب های داوران امسال بود. بامزگی های پسرک خانواده( واقعا بامزه و نه مثل خیلی شخصیت ها توی خیلی فیلم ها که قرار بود بامزه باشند ولی ...) ذوق زدگی های دختربچه ها به خاطر عروسی ( این دختربچه هایی که توی عروسیها ورجه وورجه می کنند، آشنا نیستند؟) آواز زیر لب طاهره موقع ظرف شستن، پدر عروسِ طبقه بالایی ها ( که در یک نما دیدیمش و آن هم در حال خواب، اما خود جنس بود)، اینکه تلویزیون توی این جور خانه ها همیشه روشن است و استفاده خلاقانه از این ویژگی برای تعریف کردن زمان. با پخش مثلا "مردم ایران سلام" می فهمیم ساعت چند است و با برنامه خانواده چند.
(و در عین حال روتین بودن این برنامه ها در ادامه روتین بودن این زندگی). توجه ویژه به معماری و القای محیط بسته آپارتمانی ، برای خلق آن زندگی طبقه متوسط مورد نظر فیلم ( نمی دانم شادمهر راستین چقدر توی این قضیه سهم داشته) ، برچسب هایی که طاهره روی سبزی های بسته بندی شده توی فریز زده بود و اینکه چقدر آنها غم انگیزتر از صحنه های اشک انگیز فیلم های" زنانهای تحت ستم" هستند و خیلی چیزهای دیگر.
"به همین سادگی" ، "سارا" و "کاغذ بی خط" و "لیلا"ی دوباره ای نیست. فیلمی "با حضور افتخاری کیارستمی" هم نیست. فیلمی با دوربین تازه ای که رئیس خانه سینما برای خودش از غیب ردیف کرده باشد هم نیست. "به همین سادگی" دستش را روی دوش سینما گذاشته و روی پای خودش ایستاده است. حالا شما بگویید این یک تحمیدیه بود. فرقی نمی کند. فیلم خوب همیشه فیلم خوب است. حتی اگر مجبور باشی با کلی پیش فرض و جوسازی مبارزه کنی.● به همین سادگی ولی برای تماشاگرانی ساده
شادی طلوعی- تماشای فیلم های جشنواره به همین سادگی شروع شد. "به همین سادگی" شروع خوبی داشت. دستی را نشان می داد که اسامی عوامل را بر روی کاغذی کاهی می نوشت و پشت تصویر هم تصاویری فلو می دیدید. البته در تیتراژ پایانی فیلم متوجه می شدید که این اسامی با خط عباس کیارستمی نوشته شدند.
"به همین سادگی" ماجرای زنی را روایت می کند که زندگی ای معمولی دارد و اینطور که معلوم است با داشتن همسر و دو فرزند از زندگی اش راضی نیست. غذا می پزد و به همسایه اش کمک می کند، برنامه خانواده تماشا می کند، خرید می کند، به بچه هایش می رسد و شاید پیچیده ترین کارش گفتن شعرهایی ساده باشد و یا شک داشتن به خیانتی که شوهرش در حقش انجام می دهد. گویا همسرش هم درگیر یک کار اداری مهم است و او سعی می کند محیط خانه را برای او آرام نگه دارد. حدس هم می زنید که می خواهد به روشی از این روزمرگی خلاص شود.همین.
به همین سادگی. به همین سادگی تا پایان فیلم منتظر می مانید تا اتفاقی بیفتد ولی به همین سادگی هیچ اتفاقی نمی افتد و به همین سادگی سالن را ترک می کنید. حتی قرار نیست بازی ای سینمایی، موسیقی ای که یادتان بماند، تدوینی که باعث شود نام تدوین گر را در ذهن تان مرور کنید و یا فیلمبرداری ای که به فیلمبردار آن آفرین بگوئید را شاهد باشید. هنگامه قاضیانی، بازیگر زن فیلم انتخاب مناسب کارگردان در این فیلم است. چهره ای کاملا معمولی و روزمره که دقیقا منظور کارگردان را به بیننده منتقل می کند. چهره ای که هر روز در خیابان آن را می بینیم و قرار نیست این چهره در یادمان بماند ولی گاهی نگاهی کوتاه یا میمیک بسیار مختصر چهره تاثیری برجا می گذارد و باعث می شود باور کنیم پشت این چهره معمولی و به این سادگی روحی به همین سادگی وجود ندارد و می توانیم دنبال کمی ناآرامی و آشفتگی هم بگردیم. انتخاب ته لهجه ترکی برای این بازیگر هم انتخابی کاملا به جا بوده که مخاطب را به این فضا که با کاراکتری معمولی روبروست نزدیک می کند.
اگر قرار است زندگی ساده زنی ساده را ببینیم چرا حتی روی گریم این شخصیت درست فکر نشده؟ در همان صحنه های ابتدایی فیلم که کلوزآپی از چهره زن فیلم می بینیم فوم صورت و سایه پشت چشم اش اصلا مخاطب را به یاد زنی معمولی و خانه دار که معمولا هیچ آرایشی در خانه ندارد نمی اندازد. اگر فیلم "ما همه خوبیم" را دیده باشید شاید بتوانید فیلمبرداری این فیلم را با آن مقایسه کنید ولی نه اینکه بتوانید حسی را که این دو فیلمبردار به ما منتقل می کنند را در یک ترازو قرار دهید.
فیلم به سادگی پیش می رود ولی آیا دیدن فیلم های ساده برای تماشاگران ایرانی کافی نیست؟ شاید یک تماشاگر غیر حرفه ای سینما، فیلم قبلی میرکریمی، خیلی دور خیلی نزدیک، را هم فیلمی ساده ببیند که ماجرایی خطی را روایت می کند ولی در پشت لحظه لحظه خیلی دور خیلی نزدیک تفکری نهفته است و آنقدر سینمایی است که با آن حرکت می کنید و پیش می روید. ولی به همین سادگی اصلا توقع مخاطبی که کار قبلی این کارگردان را قبول دارد را برآورده نمی کند. آیا بعد از سه سال دید کارگردان خیلی دور خیلی نزدیک به زندگی و سینما به همین سادگی است؟
شاید این جمله خیلی پارادوکس داشته باشد ولی سادگی در عین پیچیدگی معنی پیدا می کند که در مورد سینما هم این مورد بسیار صادق است. به همین سادگی واقعا نام مناسبی برای این فیلم است. ولی به همین سادگی برای تماشاگران بسیار ساده سینما ساخته شده. تماشاگرانی که قرار است عصر یک روز تعطیل تنها وقت خود را به سادگی هرچه تمام تر پر کنند ولی نه تماشاگر حرفه ای و جشنواره روی سینما که درهر روایت سینمایی ساده ای به دنبال نکته ای سینمایی است تا بتواند با یادآوری آن نکته لحظات خود را نه به سادگی بلکه با دشواری پیدا کردن آن نکته ساده شیرین پرکند.
● نگاهی به ساختار و شیوه روایت «به همین سادگی»؛ «سیدرضا» در دنیای پست مدرن
▪ محمدرضا پارسا : رولان بارت می نویسد: «روایت در هر دوره ای به اشکال مختلف وجود داشته است و از بدو تاریخ پیدایش بشر، تمام افراد، در هر جامعه ای با روایت درگیر بوده و خواهند بود.»
شاید تا چند سال گذشته، به سختی می شد، نشانه هایی از ظهور و بروز مدرنیسم یا پست مدرنیسم در سینمای ایران یافت. گذر از شیوه سنتی روایت فیلم به روایت مدرن اتفاقی بود که هر چند تک نشانه هائی از آن در برخی فیلم ها دیده می شد اما به قاعده ای سخت و دست نیافتنی می نمود که کسی گمان نمی کرد در سال هشتاد و شش فیلمی از سینمای پست مدرن بر پرده سینمای کشور جای گیرد.
البته نشانه هائی از پیدایش این امر در چند سال گذشته و با ساخت فیلم هایی مثل «کاغذ بی خط» بوجود آمده بود که در آن کارگردان، شیوه ای مدرن را برای روایت فیلمش برگزیده بود.
در این فیلم نگاه کارگردان متناسب با ساختار مدرن و شیوه روایتش براساس استفاده از نشانه ها شکل گرفته بود. اما باعث خوشحالی است که در جشنواره بیست و ششم فیلمسازی متعهد و ارزش گرا، فیلمی پست مدرن را برای سینمای ایران ساخته است.
البته همانطور که اشاره شد، پیش از اینها نیز، تلاش هائی برای گذر از شیوه سنتی فیلمسازی انجام شده بود و برخی کارگردانان کوشیده بودند تا با شکستن برخی قواعد، کاری نو انجام دهند اما این تلاش ها صرفا به شاخ و برگ دادن به روایت سنتی منتج می شد و شکست برخی قواعد، برای پایه گذاری قواعدی دیگر بود و تمام تلاش ها نیز صرفا در راستای شیوه سنتی فیلمسازی و روایت غیرمدرن بود. در این فیلم ها قصه اصلی، ستون کار بود و قصه های فرعی دیگر در جهت استحکام این ستون به کار می رفت. تمام تمرکز فیلمساز بر روایت قصه اصلی معطوف می گشت و سایر اتفاقات فرعی صرفا در جهت پررنگ تر کردن قصه اصلی و قابل لمس تر نمودن آن در جای جای فیلمنامه قرار می گرفت.
در این فیلم ها هم اگر چه برخی سنت شکنی ها انجام می گرفت اما در نهایت همچون سایر فیلم ها، یک پیام و یک موضوع اصلی مورد نظر فیلمساز بود و سایر عناصر فیلم، در جهت تجلی بخشیدن به این موضوع و القای پیام به کار می رفتند.
اما در «کاغذ بی خط» روال کار تغییر یافت. در این فیلم قصه اصلی، قصه ای کم رنگ بود و کارگردان سعی نموده بود تا با تکیه بر جزئی نگری و با گذاردن نشانه های زیاد در بطن فیلم، مخاطبش را وادار به تفکر کند و با تکیه بر هرمنوتیک، فیلمی تأویل پذیر را برای او به نمایش گذارد. این جزیی نگری ها که هر کدام را می شد تکه هایی به هم چسبیده از یک روایت و قصه های فرعی درهم تنیده دانست، در نهایت موفق می شدند تا با کمک تجربه و تحلیل مخاطب و قدرت درک او، پرده از قصه اصلی مستتر در دل نشانه ها را بردارند و در نهایت، پیام هائی متناسب با شیوه تفکر مخاطب را به او القا کنند.
● حذف نشانه ها
در فیلم «به همین سادگی»، کارگردان نقش نشانه ها را به عنوان عوامل اصلی، محدود نموده است و عمومأ کارکردی درحد «عام» به آنها داده است و سعی کرده است تا جای ممکن مسئولیت تأویل پذیر بودن را از روی دوش آنها بردارد. برای مثال، ماجرای «آوردن جوجه به خانه» و «ارتباط پسر با آنها» اگر در بستری مدرن روایت شده بود، می توانست، نشانه هایی برای طرح موضوعاتی چون گسست بین نسل ها، تنهایی انسان و... را به دست دهد.
اما میرکریمی در این کار، همین ماجرا را صرفاً در حد یکی از قصه های فرعی فیلم و تکه ای از پازل «به همین سادگی» به کار برده است و با عدم پردازش عامدانه آن، کوشیده است تا کارکردی بیشتر از یک جزء از اجزای زیاد فیلم را به آن نسپرد.
اگرچه حتی در همین مثال کارگردان، براساس آموزه های سنتی که در ذهن او جای گرفته است، بصورت ناخودآگاه، در برخی صحنه ها، از نشانه هم استفاده کرده است (مانند قراردادن کامیون های اسباب بازی در جعبه جوجه ها) اما درنهایت، تلاش او برای حذف خاصیت تأویل پذیری نشانه ها مشهود است.
● به همین سادگی
«به همین سادگی» روایت صاف و ساده از مجموعه لحظات مختلف یک روز از زندگی زنی خانه دار است.در این فیلم، نقش قصه اصلی، تا آنجا که ممکن است، کم رنگ شده است و حتی از نگاهی دیگر می توان آن را حذف شده دانست. اما درعوض، قصه های فرعی کاملاً پردازش شده هستند و کارگردان سعی کرده است تا تمام پیام ها و موارد موردنظر خود را در دل همین قصه های فرعی جای دهد. به عبارت دیگر، نگاه کارگردان، در جای جای فیلم و در میان اجزای آن قابل درک و لمس است.
درمیان هنرمندان مثالی هست با عنوان «نقاش و درخت» که شاید آوردنش برای توضیح و تفسیر این مدعا کمک کننده باشد:
می گویند، در دنیای مدرن، موضوع جدیدی یافت نمی شود و شیوه بدیع و تازه نگاه هنرمند به سوژه می تواند عامل اصلی جذب مخاطب باشد. موضوع ساده ای مثل «درخت» می تواند یکی از بهترین سوژه های چندین نقاش مدرن باشد. چراکه، هرکدام از ایشان از زاویه ای درخت را نقاشی می کنند که تاکنون هیچ تماشاگر عادی به نظاره آن ننشسته است. یکی از بالا درخت را می کشد، نقاشی دیگر، از میان برگ ها و آن دیگری از زیرزمین و...
اما، پست مدرن ها، حتی به این شیوه و اصل هم تن نمی دهند. آنها تمام توان و هم و غمشان را بر شیوه کار می گذارند. نگاه آنها، اتفاقاً، مثل نگاه تمام تماشاگرانی است که درخت را می بینند. اما شیوه ارایه این موضوع است که دغدغه ذهنی یک هنرمند پست مدرن می شود و به او کمک می کند تا مخاطب را به تماشای اثرش تشویق نماید.
فیلم «به همین سادگی»، همانطور که از اسمش پیداست، مجموعه ای است از حوادث کوچک و قصه های فرعی ساده که دارای کمترین عدم تعادل از وضعیت طبیعی هستند. جریانی خطی و بدون اوج و فرود در کل فیلم حاکم است و اثری از تعلیق و نشانه گذاری در آن نیست. حتی قاب بندی های فیلم در پاره ای موارد مثل روی پل عابر پیاده بصورت عامدانه، نامتعارف و نازیبا می شود.
اما چیزی که برای مخاطب جذابیت دارد، شیوه نگاه کارگردانی با نام «سیدرضا میرکریمی» به این حوادث است.
یعنی برخلاف نظر «رولان بارت» که ادعا می کرد، خالق اثر هنری هنگام ارایه اثرش می میرد و اثر، جدای از خالق آن است، اتفاقاً در این شیوه کار، این، نگاه کارگردان و شخصیت و سابقه و حواشی کاری اوست که اهمیت دارد.
مخاطب، علاقمند است بداند که نوع نگاه و شیوه روایت کارگردان «زیرنورماه» و «خیلی دور، خیلی نزدیک» که مثلاً برخی حواشی را هم در جشن خانه سینما ایجاد کرده بود، به پاره ای لحظات ساده در زندگی روزمره آدم های دور و برش چگونه است. طبعاً این شیوه روایت و این نگاه ، با نگاه سایر کارگردان ها متفاوت است. اگر «مجید مجیدی» با آن سبقه و پیشینه، به همین حوادث نگاه کند و از آنها فیلم بسازد، فیلمش بسیار متفاوت خواهد بود با فیلم «رضا میرکریمی».
نگاه «جمال شورجه» و «مجتبی راعی» هم به همین موضوعات نگاهی متفاوت خواهد بود از مجیدی و میرکریمی و شیوه روایت آنها هم از همین اتفاقات جزیی قابل مقایسه با «به همین سادگی» نخواهد بود.
در این شیوه از کار، مردم دوست دارند، نگاه و شیوه روایت شخص کارگردان (با شناختی که از قبل باید نسبت به او کسب کنند) را بدانند. آنها علاقمند هستند که ببینند اگر قصه را از میان ابزارهای کار این کارگردان ها حذف کنند و در میان لحظاتی از زندگی روزمره رهایشان سازند، با چه شیوه ای به روایت فیلمشان خواهند پرداخت.
● تضاد
یکی از عناصری که میرکریمی برای روایت فیلمش از آن استفاده زیادی کرده است، تضاد است.
در فیلم هایی با قصه کم رنگ، معمولاً کارگردان، از آنجا که سایر متعلقات مربوط به قصه مثل تعلیق و لحظه پردازی و... را نیز از لیست امکانات خود حذف نموده است، لذا تلاش می کند تا با سوءاستفاده از موارد دیگر، مخاطب را تا پایان فیلمش نگاه دارد و باعث عدم خستگی او شود.
یکی از مواردی که میرکریمی از آن سود جسته است «تضاد» است. تضادی که میان رنگ های مختلف هر پلان وجود دارد، تضادی که میان نوع پوشش شخصیت های مختلف فیلم وجود دارد، تضادی که میان نوع نگاه آدم های فیلم برقرار است، تضاد میان فرهنگ های مختلف و تضادی که سنت و مدرنیته را هرچه بیشتر از هم متمایز می کند.در نهایت میرکریمی، موفق شده است تا در اولین تجربه سینمای پست مدرن ایران، با استفاده از تضاد، تطاول، دوری جستن از مینی مالیسم و برخی راهکارهای دیگر فیلمی را به نمایش بگذارد که مخاطب، دست کم تا اواخر فیلم، به تماشای آن بنشیند و در پایان و در زمانی چند برابر، بیشتر از زمان کل فیلم به تعمق و تفکر درباره این لحظات ساده بنشیند.
● نگاهی به همین سادگی
رضا میرکریمی نامی آشنا در سینمای ایران است. «کودک و سرباز» ، «زیر نور ماه»، «اینجا چراغی روشن است» و «خیلی دور، خیلی نزدیک» همگی فیلم های در خور تامل اویند، به ویژه «خیلی دور، خیلی نزدیک» که به همت او و حوزه هنری، یکی از ۵ فیلم برتر سینمای ایران در ۵ سال اخیر است.
و اما آخرین اثر او «به همین سادگی» که قرار است یکی از اکران های نوروزی سینما باشد و از ۲۹ اسفند روی پرده است.
بدون تردید «به همین سادگی»، متفاوت ترین فیلم میرکریمی است و این تفاوت از همان تیتراژ فیلم دیده می شود، تیتراژی زیبا و د رعین حال ساده که در آن نام عوامل تولید فیلم، روی پرده سینما نوشته می شود. در بخشی از این تیتراژ، نویسنده فراموش می کند که ۲ نقطه حرف «ی» در نام «میرکریمی» را بنویسد - که البته پس از چند ثانیه وقفه، نقطه ها به آسانی در جای خود قرار می گیرند - و حتی صفحاتی از این نوشته ها به دست همان نویسنده مچاله می شوند تا یکی از مبتکرانه ترین ودر عین حال ساده ترین تیتراژهای سینمایی رقم بخورد.
«به همین سادگی» واقعا ساده است، بدون مخلفات، بی پیرایه و بیآلا یش، از همان ابتدا که زنی روی پشت بام مجتمع مسکونی به دور دست ها خیره شده تا انتها که همان زن تا حدودی نشان می دهد که به پاسخ های خود رسیده است والبته تصمیم درستی هم می گیرد.
«به همین سادگی» حکایت روزمرگی است: از دیدن صبحگاهی تلویزیون تا دم کردن چای و بازگرداندن نخستین استکان از چای دمکشیده به قوری، از بوکردن لباس ها برای شستن آنها تا برچسب زدن روی کیسه های مواد غذایی فریزر شده، از کشتن سوسک های دستشویی با دمپایی تا خرید خانه و توجه به مارک انواع ماکارونی و چای، از وسواس برای خرید لباس تا استفاده از عابر بانک، از تهیه دسته کلید برای فرزندان و سلیقه به خرج دادن در تهیه آن تا تزیین غذا برای جلب توجه فرزندان، از بازی های رایانه ای فرزندان تا اردوی دانش آموزی آنان و ضرورت تهیه رضایت نامه و پول و فرستادن آن به مدرسه، از دید انداختن به بیرون خانه از پنجره آشپزخانه تا همراهی فرزند در رفت وآمد برای حضور در کلا س آموزشی زبان خارجه، از پاسخ دادن به پرسش های احتمالی فرزندان تا استفاده از قرص های تسکین دهنده، از سرخ کردن بادمجان تا استفاده از حرارت سماور برای گرم کردن غذا، از درددل با همسایه ها تا پناه بردن به تلفن در هر زمان لا زم، از تماشای تلویزیون و روشن بودن آن در طول روز تا توجه به درد گردن در زمان انجام کارهای روزمره در آشپزخانه، از اشاره به لذت خنک بودن رختخواب در لحظات اولیه خوابیدن تا عبادت و نماز خواندن، از کلا س بدنسازی تا کلا س شعر، از همراه بودن کودکان مجتمع مسکونی تا شادی دسته جمعی آنان، از سلیقه زنانه در کادوی یک هدیه تا تحقق رویای زن همسایه در گل های درشت روتختی!
باور کنید که «به همین سادگی» در ظاهر چیزی به جز این ها نیست، البته در همین اتفاقات ساده و معمولی هم صحنه هایی دیده می شود که کمتر می توان آنها را باور کرد، یعنی کمتر اتفاق می افتد که کسی برای بیرون آوردن خودکار افتاده در زیر کابینت، به جای سیخ یا چیزی شبیه آن از قدرت مکش جاروبرقی استفاده کند، یا کمتر اتفاق می افتد که ساکنان یک مجتمع از پشت بام برای پهن کردن لباس های خود استفاده کنند یا در زندگی های امروزی، میزان ارتباط همسایه ها با یکدیگر بسیار کمتر از چیزی است که در «به همین سادگی» می بینیم.
یا کمتر پیش می آید که کودکان در خانه، اتاق مستقل داشته باشند تا مادرشان را برای همراهی در یک بازی کودکانه مثل کشتن سربازهای دشمن فرضی، به زیر تخت بکشانند.
با این همه «به همین سادگی» به جز در چند سکانس محدود یا برخی سکانس های فیلمبرداری روی دست، فیلم خسته کننده ای نیست، اما در بازی هنگامه قاضیانی هم چیزی دیده نمی شود که شایسته سیمرغ بازیگری جشنواره باشد! بازی او حتی در برخی سکانس ها و پلا ن ها از بازی یک مادر دور می شود به ویژه در صحنه همراهی علی تا آموزشگاه زبان و اینکه بدون اطمینان از ورود علی به آموزشگاه، او را رها می کند!
«به همین سادگی» با همه سادگی اش، فیلم بسیار خوبی است، «به همین سادگی» گام بلندی را برای ارتقای سطح سلیقه مخاطبان فیلم های اجتماعی برداشته است و ای کاش با استفاده بیشتر از نمادهایی مانند «استخاره» یا «سخنان حجت الا سلا م شهاب مرادی در برنامه وزین مردم ایران سلا م»، توجه بیشتر مخاطبان عام سینما را برمی انگیخت.
«به همین سادگی» فیلم تلنگر و هشدار است برای آن که «تنوع» جای «روزمرگی» و «هدفمندی» جای «بی هدفی» را در زندگی مشترک همسران بگیرد، برای اینکه انسان درگیر روزمرگی زندگی بفهمد که «استخاره»، طلب خیر است و برای این کار حاجتی به هیچ واسطه ای و حتی باز کردن قرآن به نیت استخاره نیست.
کوتاه سخن آن که رضا میرکریمی با «به همین سادگی» توانسته است تلخی زندگی روزمره و بی هدف را با بیانی شیوا نقل کند و این تلخی، درست مثل تلخی بادمجان زیادی سرخ شده، مخاطب را به «تفکر» وا می دارد، «تفکری» که کلید واژه سینمای میرکریمی است و مطمئن هستیم که در فیلم های بعدی او هم به آن توجه خواهد شد، فیلم هایی که برای سینمای آفت زده امروز ما، به شدت حیاتی و مغتنم است.
ماهنامه فیلم/سینمای ما/کیهان /مردم سالاری/سی نت
منبع : سایت الف