یکشنبه, ۳ شهریور, ۱۳۹۸ / 25 August, 2019
مجله ویستا

خرید علم-آیا تحصیل حق همگان است؟


خرید علم-آیا تحصیل حق همگان است؟
نگاهی گذرا به نفرات برتر کنکور در این چند ساله نشان می‌دهد که بیشتر این نفرات از منطقه اول کشور هستند؛ منطقه‌ای که بنا به برخورداری از امکانات آموزشی بهتر در نتیجه وضعیت اقتصادی خوب در مقایسه با مناطق دیگر و به ویژه منطقه سوم که منطقه «‌محروم‌» شناخته می‌شود، همواره بیشترین قبول‌شدگان را در خود جای داده است. آنچه دراین افزونی نفرات قبولی باید بررسی شود تفاوت‌هایی است که باعث می‌شود دو منطقه صدر و ذیل در شمار نفرات قبولی دارای تفاوت فاحش باشند. این بررسی باید مشخص کند که چه عواملی باعث می‌شود که دانش‌آموزان منطقه سه در این رقابت ـ که در سویه عادلانه آن باید شک کرد ـ با ناکامی مواجه می‌شوند. ریخت‌شناسی دانشجویان این چند سال می‌تواند درکی کلی از این روند به دست دهد.
برکنار از تمام عواملی که باعث شده کنکور به مرکز ثقل و نقطه عطف زندگی جوان و خانواده ایرانی بدل شود و نقش شکاف‌گذار یا مرحله‌ای مهم را در زندگی اجتماعی و ورود به مرحله بزرگ‌سالی ایفا کند، موفقیت در کنکور پیش از آنکه به عواملی چون استعداد، توانایی ذهنی و برخورداری علمی ـ امری که کنکور مدعی گزینش آن است ـ وابسته باشد به برخورداری مالی و امکاناتی برمی‌گردد که هر دانش‌آموز می‌تواند «داشته» باشد تا به کمک عواملی خارجی این مرحله‌ گذار را طی کند یا از روی آن بپرد. به واسطه همین امکانات خارجی و تمکن مالی در تهیه آن است که سویه عادلانه «رقابت» از بین می‌رود و موفقیت در آن را نه توانایی‌های درونی و کسب علم که زور پول تعیین می‌کند. حضور گسترده بخش دولتی در این زمینه همچون گزینه ۲ و سنجش ۳ نشان‌دهنده روابطی است که در زمینه، شرایط را به سمتی سوق داده‌اند که کنکور به چنین جایگاهی برسد و از قِبل آن تجارتی پرسود رقم بخورد. اگر پیش از این نقش مادی قضیه کمرنگ‌تر از حال بود، قبولی در کنکور می‌توانست جایگاه اجتماعی فوق‌العاده‌ای را برای فرد به دست آورد.
با کاسته شدن از نقش توانایی‌های فردی، این موقعیت و جایگاه روز به روز متزلزل‌تر شده است و معانی و دلالت‌های دانشجو بودن را دچار تغییر و از ریخت‌افتادگی کرده است.
کاهش سهمیه‌های روزانه و افزایش بی‌رویه سهمیه شبانه، عملا نه‌تنها بی‌عدالتی در تصاحب صندلی‌های دانشگاه را رونق بخشیده است ـ طنز ماجرا: رونق بی‌عدالتی! ـ بلکه نفس ادامه تحصیل رایگان را ـ با نظر به اینکه بسیاری با رتبه‌های بالا امکان حضور در دانشگاه را نمی‌یابند و در مقابل، رتبه‌های پایین‌تر این امکان را دارند که در بخش شبانه ادامه تحصیل دهند ـ مخدوش کرده است.
در این شرایط علم دیگر تحصیل نمی‌شود بلکه خرید و فروش می‌شود؛ تجارتی که هر دو طرف از انجام آن راضی هستند. اما در این بین عده زیادی نادیده گرفته می‌شوند و انگار عزم بر این است که در حاشیه هم بمانند. همان‌ها که بنا بر اصل مبادله قادر به تامین یک سمت رابطه اقتصادی نیستند و به ناچار در جایگاه طبقاتی خود باقی می‌مانند. حوزه‌بندی کشور به چند حوزه مشخص و چند سر‌ـ‌حوزه که حد بالاییِ قبولی را نشان می‌دهند و کاستن از سهمیه منطقه سه به ویژه در دانشگاه‌های مرکز، موید این نکته است که از جابه‌جایی میان حوزه‌ها و تبعات اجتماعی فرهنگی و سیاسی آن جلوگیری می‌شود.
جدای از نقش اقتصادی قضیه که امروز در انواع موسسات و آزمون‌های آزمایشی دولتی و خصوصی و کتاب‌های گران‌قیمت رنگی و نیز در فروش رشته‌‌های دانشگاه‌ها به میلیون‌ها تومان متبلور است، می‌توان کارکردی دیگر برای کنکور برشمرد: کنکور سوای گزینش افراد این ذهنیت را القا می‌کند که فرد بازنده در رقابتی علمی و برابر شکست خورده است و این نتیجه منطقی ناتوانی علمی و فقدان استعداد ذاتی است تا هر چیز دیگر. در نتیجه نگاه خشمگین، غمناک و افسرده شکست‌خوردگان را به دورن متوجه می‌کند، به جایی که «من» لیاقت حضور در دانشگاه را نداشته است. در این میان آنچه پنهان می‌ماند همه آن روابطی است که کنکور و پس و پیش آن را به این معضل جدی در آورده است. نگاه غضبناک به درون می‌تواند منجر به خودویرانگری‌ای شود که نهایت آن می‌تواند حیات سالم فردی را به خطر اندازد و به تبعات اجتماعی بینجامد، آنچه که در انتقام از خود و بعد، انتقام از دیگران متجلی می‌شود.
زمانی که موقعیت «من» به مخاطره می‌افتد و ارزش خود را از دست می‌دهد، فرافکنی آن دامن دیگران را نیز می‌گیرد که خود را در رفتارهای فردی و اجتماعی نابهنجار نشان می‌دهد. اما این تجلی بیرونی نه‌تنها متوجه ساختارهای سازنده موقعیت نمی‌شوند بلکه تاییدی می‌شود بر فقدان استعداد ذاتی که: «حق‌اش همین بود» که خود بازتولید کنکور به عنوان امری ضروری است. در هر صورت تقسیم دانشگاه به روزانه و شبانه ـ که همین لفظ شبانه دلالت‌های معنایی فراوانی دارد ـ نه‌تنها ابطال حق جماعت بی‌پول است که ابطال حق کسانی است که باید برای ادامه تحصیل پول بپردازند، چراکه باریکه این دو گروه را این اصل پر می‌کند که: تحصیل یک حق همگانی است
نویسنده : محمدرضا جعفری
منبع : پایگاه علمی دانش پژوهان

همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها

 گزارش / تحلیل




 وبگردی

 از میان خبرها


روزنامه خراسانخبرگزاری ایلناروزنامه سازندگیسایت دیدارنیوزروزنامه دنیای اقتصاد