پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
شیخیه، بستر پیدایش بابیت و بهائیت

این فرقه به «پایین سری» - در مقابل «بالاسری» - نیز نامیده شده است . علت نامگذاری آن ممنوع دانستن زیارت و اقامه نماز در بالاسر قبر امام معصوم علیه السلام است كه مخالفان، آنان را «پایین سری» میخواندند . شیخ احمد احسایی شناختشیخیه، با شناسایی «شیخ احمد» گره خورده است; چه این كه شیخیه، به او منسوباند و اساس تعالیم خود را، از او گرفتهاند . مشرب و سیره شیخ احمد، دامنه تاثیر او را به پس از حیاتش رسانده، و تحولاتی را در تاریخ امامیه - از قرن سیزده به بعد - به بار آورده است .
از این رو، دانستن شرح حال او (۴) و ذكر ویژگیهای علمی و عملی وی، ضرورت دارد . شیخ احمد، مشهور به «احسایی» ; فرزند زین الدین بن ابراهیم است كه در رجب ۱۱۶۶ به دنیا آمد و در ذیقعده سال ۱۲۴۱ به دیار باقی شتافت . وی را «عالم» ، «حكیم» و «فقیه» نامداری خواندهاند كه با اظهار بعضی از عقاید و برداشتهای فلسفی - عرفانی، مخالفت عدهای از فقیهان و متكلمان را برانگیخت تا جایی كه برخی به «كفر» او شهادت دادند . زادگاه شیخ احمد احسایی، روستای «مطیرفی» واقع در منطقه «احساء» در شرق عربستان است . به گفته احسایی، سابقه تشیع در نیاكان وی، به جد چهارم او «داغر» باز میگردد . «داغر» ، نخستین كس از خاندان او بود كه بادیهنشینی را رها كرد و در «مطیرفی» اقامت گزید . (۵) وی پس از مهاجرت، به تشیع گروید و نسل او همگی بر این مذهب بودند . دوران كودكی شیخ احمد احسایی، در ذكر وقایع دوران كودكیخود، از چند حادثه طبیعی و سیاسی یاد میكند كه در سرزمینشان رخ داده و او را سختبه اندیشه درناپایداری دنیا، وا داشته بود . (۶)
خاندان او، مانند دیگر مردم دیارشان، به سب دوری از شهر و نداشتن فردی عالم در میان خود، از معرفت احكام دین بیبهره بودند . او خود میگوید: «اهل منطقه ما به غفلت گرد هم میآمدند و به لهو و طرب سرگرم میشدند و من در عین خردسالی، به سیره آنان دلبستگی زیادی داشتم; تا آن كه خداوند خواست كه مرا از آن حالات رهایی بخشد» . (۷) دوران تحصیل و رؤیاهای احسایی روزی یكی از خویشاوندان شیخ احمد، نزد او از علم نحو نام برد و گفت: كسی كه «نحو» نداند، به معرفتشعر راه نمییابد . این سخن، شوق آموختن را در وی برانگیخت . پدرش از عزم او آگاه شده، وی را به روستای «قرین» در (یك فرسنگی زادگاهش) نزد یكی از خویشاوندان (به نام شیخ محمد بن شیخ محسن) فرستاد و احسایی، مقدمات ادبیات عرب را، از او فرا گرفت . شیخ احمد، از رؤیایی در ایام تحصیل خود یاد میكند كه در آن، شخصی تفسیر عمیقی از دو آیه قرآن به او ارائه كرده بود: «این رؤیا، مرا از دنیا و آن درسی كه میخواندم، رویگردان ساخت . از زبان هیچبزرگی كه به مجلس او میرفتم، نظیر سخنان آن مرد را نشنیده بودم و از آن پس تنها تنم، در میان مردم بود» . (۸)
این حالت، سرآغاز تحولی معنوی، در زندگی احسایی بود كه رؤیاهای الهام بخش دیگری را در پی آورد! او یك سلسله از این رؤیاها را برای فرزندش، بازگو كرده است: «پس از آن كه به دلالتیكی از رؤیاها، به عبادت و اندیشه بسیار پرداخته است، پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار علیهم السلام دریافت میداشته و در بیداری به درستی و مطابقت آن پاسخها با احادیث پی میبرده است» . (۹) گزارش احسایی، جنبههای بارزی از مشرب او را نشان میدهد كه نوعی گرایش به «باطن شریعت» و تاكید بر مرتبه «قدسی امام» است . همین گرایش، موجب برداشت ویژه او، نسبتبه بعضی از مفاهیم دینی گردیده، وی حتی پای استدلال را بست و بدون اقامه دلیل، ادعاهای خویش را نشر داد; چنان كه در هنگام مباحث علمی، هرگاه بر آرای وی ایرادی وارد میشد، میگفت: «در طریق من مكاشفه و شهود است نه برهان و استدلال . . .» . (۱۰) بدیهی است كه چنین طرز تلقی، خطرناك بوده و جایگاهی در ارائه نظریات علمی نخواهد داشت و چه بسا سر از شرك و كفر درآورد .
به عنوان مثال، حكیم متاله حاجی سبزواری در حواشی بحث «اصالت وجود» مینویسد: «از معاصران ما، برخی قواعد حكمت را قبول ندارند و به «اصالت وجود و ماهیت» قائل شدند و در بعضی از تالیفات آوردهاند: «وجود» ، منشا كارهای خیر و «ماهیت» ، منشا كارهای شر است و همه این آثار، اصیلاند . پس منشا صدور آنها، به طریق اولی اصیل خواهد بود; در حالی كه شر، عدم ملكه است و علهٔ العدم، عدم و ماهیت اعتباری را تولید میكند» . علامه حسن زاده آملی در تعلیقه بر این سخن، آورده است: «شیخ احمد احسایی كه قائل به اصالت وجود و ماهیت است و قواعد فلسفی را معتبر نمیداند، بدون آن كه متوجه باشد، در گرداب ثنویت افتاده است كه قائل به یزدان و اهریمن هستند و سهمی از توحید ندارند . . .» . (۱۱) سفرهای گوناگون و پیدرپی احسایی، در پی شیوع بیماری طاعون، در عراق، به وطنش (احساء) بازگشت و پس از اقامتی چهار ساله، در سال ۱۲۱۲ ه . ق رهسپار عتبات شد . در بازگشت، بعد از مدتی اقامت در بصره، به «ذورق» در نزدیكی بصره رفت و تا سال ۱۲۱۶ ه . ق در آن جا ماند . پس از آن نیز تا ۱۲۲۱ ه . ق چندین بار به طور موقت در بصره و روستاهای اطراف آن اقامت داشت . در این سال به عتبات رفت و از آنجا عازم زیارت مشهد رضوی شد و بین راه، در یزد توقفی كرد .
اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، پس از بازگشت از مشهد، در یزد مقیم شد . (۱۲) در این زمان كه آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار، (۱۳) باب نامه نگاری را با او گشود و از وی برای ملاقات در تهران، دعوت به عمل آورد . (۱۴) احسایی برای آن كه دعوت شاه را نپذیرد، بهانه میآورد تا آن كه شاه در نامهای دیگر، بدو نوشت كه آمدنش به یزد با قشون بسیار، تهدیدی برای ارزاق مردم آن جا خواهد بود و بار دیگر خواستار آمدن احسایی به تهران شد . وی بالاخره به تهران رفت ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال ۱۲۲۳ ه . ق به همراه خانوادهاش به یزد بازگشت .
احسایی در سال ۱۲۲۹ ه . ق در راه زیارت عتبات، به كرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد علی میرزای دولتشاه (حاكم كرمانشاه) روبهرو گشت . حاكم اصرار به ملاقات وی، در كرمانشاه داشت و با تعهدی كه در مورد تدارك سفر هر ساله او به عتبات داد، وی را به اقامت راضی كرد . این اقامت در كرمانشاه - به جز سفری دو ساله به حج و عتبات - حدود ده سال به طول كشید . سپس به مشهد، یزد، اصفهان و كرمانشاه رفت و پس از یك سال اقامت در كرمانشاه، رهسپار عتبات شد و چندی بعد آن جا را نیز به عزم مكه ترك كرد; اما در دو منزلی مدینه، درگذشت و در قبرستان بقیع، دفن گردید . (۱۵) مقام علمی و اجازه روایت شیخ احمد تا بیستسالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت; اما جز درس آغازین او، از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست، لذا برخی بر این عقیدهاند: وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفادههای او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود . به ویژه آن كه او در جایی از آثارش، به كسی به عنوان استاد، استناد نكرده است . (۱۶) البته مهاجرت او به كربلا و نجف و حضور در درس استادان بزرگ و كسب اجازه روایت، نشانگر حضور تحصیلی او است; گرچه مدت آن كم بوده است .
احسایی در سال ۱۱۸۶ ه . ق ، مقارن با آشوبهای ناشی از حملات عبدالعزیز حاكم سعودی به «احساء» ، به كربلا و نجف مهاجرت كرد و در درس عالمانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و آقامحمدباقر وحید بهبهانی، حضور یافت و مورد توجه آنان قرار گرفت . وی در مدمت اقامت در عتبات، اجازههای متعدد روایی، از مشاهیر عالمان دریافت كرد . حسین علی محفوظ مجموعهای از این اجازهها را - كه حاوی آگاهیهای سودمند رجالی است - جداگانه انتشار داده است . یكی از كسانی كه به احسایی، اجازه روایت داده است، شیخجعفر كاشفالغطا است . او براساس دو اثری كه از احسایی، در فقه وعقاید دیده بود، مقام علمی وی را در اجازهاش ستوده است . (۱۷) دیگر مشایخ اجازه احسایی عبارت اند از: سیدمهدی بحرالعلوم، میرزا محمدمهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ احمد بحرانیدهستانی، شیخ موسی فرزند شیخ جعفر كاشف الغطاء، شیخ حسین آل عصفور و برادر او شیخ احمد . (۱۸) از آثار به جای مانده احسایی، برمیآید كه وی علاوه بر فقه و دیگر علوم دینی متداول، در فلسفه تبحر داشته و به دانشهای گوناگون، مانند ریاضیات، طبیعیات قدیم و علوم غریبه، (علم حروف، اعداد و طلسمات) نیز آگاه بوده است . تعابیری كه مشایخ اجازهاش، درباره او به كار بردهاند، از دانش گسترده وی در فقه و حدیث، حكایت میكند .شاگردان و دریافت كنندگان اجازه از احسایی برای شناخت فرقه شیخیه و انشعابهای به وجود آمده در آن، آشنایی با شاگردان احسایی ضروری است . البته ما در این جا در صدد برشمردن همه شاگردان وی نیستیم; چنان كه در صدد بیان همه اساتید وی نبودیم . احسایی، شاگردان بسیار داشت كه از میان ایشان، سیدكاظم رشتی (۱۲۱۲- ۱۲۵۹ ه . ق)، پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افكار او، كوشید و در حكم جانشین وی بود . (۱۹) دیگر شاگرد او، میرزاحسن گوهر، نیز مشرب وی را داشت و احسایی، پاسخ برخی از نامهها را بدو واگذار میكرد . (۲۰) برخی دیگر از افرادی كه از احسایی، اجازه دریافت داشتهاند، عبارت بودند از:
▪ شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر; (۲۱)
▪ حاج محمد ابراهیم كلباسی; (۲۲)
▪ میرزا محمد تقی نوری; (۲۳)
▪ شیخ اسد الله كاظمی شوشتری;
▪ ملا علی برغانی; (۲۴)
▪ آقا رجبعلی یزدی; (۲۵)
▪ ملا علی بن آقا عبدالله سمنانی;
▪ علی بن درویش كاظمی (۲۶) ;
▪ محمد تقی فرزند احسایی;
▪ علی نقی فرزند احسایی; (۲۷)
▪ و دیگران . (۲۸)
انتقاد و تكفیر احسایی شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضتهای شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیتشاگردانی چند شهرت یافته بود; لیكن آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشهها و لغزشهای وی، او را «غالی» ، «منحرف» و حتی «كافر» میخواندند . احسایی خود میگوید: «محمد بن حسین آل عصفور بحرانی - كه پدرش از مشایخ اجازه او بوده است - در بحثی رویارو، بر وی انكار آورد» . (۲۹) نخستین مخالف آشكار با احسایی، از جانب محمد تقی برغانی، از عالمان با نفوذ قزوین صورت گرفت .
زمان این رویداد به سالهای آخر زندگی احسایی باز میگردد، وی در زمانی كه از كرمانشاه عازم مشهد بود، (سال ۱۲۳۷ ه . ق)، گویا در میانه راه، چندی در قزوین توقف داشت . مفصلترین گزارش در این باره در قصص العلماء تنكابنی نگارش یافته است: «برغانی در آغاز، مانند دیگر بزرگان قزوین، حرمت احسایی را نگاه میداشت; اما در مجلسی كه احسایی به بازدید او رفته بود، از روی آگاهی، عقیده خاص وی را در باب «معاد جسمانی» جویا شد . پس از شنیدن پاسخ به وی اعتراض كرد و آن مجلس با جدال اطرافیان، به پایان رسید . این رویارویی، به میان مردم كشیده شد و جمعی از عالمان، از احسایی كناره جستند .
ركن الدولهٔ، علینقی میرزا، حاكم قزوین، محفلی برای آشتی عالمان، با حضور آن دو ترتیب داد; اما این بار گفتوگو، به تكفیر احسایی از جانب برغانی انجامید و انتشار این تكفیر، توقف بیشتر احسایی را در شهر، دشوار ساخت» . (۳۰) احسایی پس از ترك قزوین، در سفرهایش به مشهد، یزد و اصفهان - با همه معارضههایی كه علیه او شد - كمابیش از پایگاه مردمی برخوردار بود . اما تلاش برغانی در تاكید بر تكفیر او و نامههایی كه در اینباره نوشت، از عواملی بود كه عرصه را بر احسایی، در واپسین سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نیت ماندگار شدن در آن جا، منصرف ساخت . خاصه آن كه در این میان گروهی نیز عقاید غلوآمیزی، به وی نسبت دادند و در تحریك عالمان كربلا و سران دولت عثمانی كوشیدند . حكم تكفیر شیخ، در میان عوام و خواص، در شهرهای مختلف ایران، عراق و عربستان، نشر یافت .
عدهای به دفاع برخاستند; گروهی سكوت كردند و برخی دیگر با مطالعه آثار وی، حكم تكفیر را تایید و اعلام نمودند . عدهای از عالمان و فقیهان كه شیخ و پیروان عقاید او را تكفیر كردند، عبارتاند از: حلاج ملا محمد تقی قزوینی، معروف به شهید سوم; آقا سیدمهدی فرزند صاحب ریاض; حاج ملا محمد جعفراستر آبادی; آخوند ملاآقا دربندی، مؤلف كتاب اسرار الشهادهٔ; شریف العلماء مازندرانی، استاد شیخ انصاری; آقا سیدابراهیم قزوینی، مؤلف كتاب ضوابط الاصول; شیخ محمد حسن، صاحب جواهر الكلام; شیخ محمد حسین، صاحب فصول . (۳۱) البته گروهی، دشمنی با شیخ را روا نمیشمردند; از آن جمله فقیه نامدار حاج ابراهیم كلباسی بود . وی آسان فهم نبودن پارهای از آراء و تعبیرات احسایی را، باعثسوء تفاهمات و تكفیرها میدانست و آرای احسایی را، در چارچوب عقاید امامیه، تلقی كرده، او را از علمای امامیه میدانست . برخی نیز جانب احتیاط را در پیش گرفتند . صاحب اعیانالشیعه معتقد است: «شیخ و پیروانش، شطحیاتی (نظیر شطحیات برخی از صوفیه) و سخنان معماگونه و خرافاتی دارند .
كتاب شرح جامعه كبیره (كه وی خود آن را دیده بود و خوانده بود) یكی از همین قبیل آثار است . مسلك اینان مایه ضلالتبسیاری از عوامالناس شده است . به ویژه آن كه بیشتر فساد و گمراهی از ناحیه شاگردش سیدكاظم رشتی است . سخنان و مطالبی كه وی آورده است، بعید دانسته شد كه خود شیخ قائل به آن باشد . (۳۲) انحرافات عقیدتی شیخیه تبیین و نقد و بررسی تمامی عقاید و آرای كلامی شیخ احمد احسایی و شاگردان و پیروان او، در این مختصر نمیگنجد . پیش از بیان یكی از آرای «غلوآمیز» وی، متذكر میگردد وصف كلی اندیشه احسایی را میتوان در این خلاصه كرد: «وی علوم و حقایق را به تمامی، نزد پیامبر و امامان میدانست و از دیدگاه او، حكمت - كه علم به حقایق اشیاست - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهتسازگاری دارد» . او معتقد است: «عقل آن گاه میتواند به ادراك امور نایل شود كه از انوار اهل بیت علیهم السلام روشنی گیرد و این شرط در شناختهای نظری وعملی یكسان وجود دارد . درست است كه اندیشه دراصول ومعارف دین واجب است، اما از آن جا كه حقیقتبا اهلبیت علیهم السلام همراهی دارد، صدق احكام عقل، در گرو نوری است كه از ایشان میگیرد» . (۳۳)
گرایش وی به امور باطنی شریعت، به گونهای است كه موضع اهل ظاهر را در اكتفا به ظاهر شریعت، نمیپذیرد و معتقد است: «تمسكش به اهل بیت علیهم السلام، در دریافتحقایق، سبب شده است كه در بعضی از مسایل، با بسیاری از حكیمان و متكلمان، مخالفت كند» . از این رو، عقاید وی و پیروانش درباره «معاد و اطوار جسم» ، در «معراج پیامبر اسلام» ، «وجود امام عصر (عج)» ، «مقام ائمه اطهار علیهم السلام» ، «نیابتخاصه» ، و «اعتقاد به ركن رابع» مورد اعتراض، و انكار و نقد اندیشمندان و فقیهان بزرگ قرار گرفت . اینك، ضمن اشاره به عقاید احسایی در باب «جایگاه امام در آفرینش» ، نوشتههای غلوآمیز وی را در این باره نقد خواهیم كرد . جایگاه امام در آفرینش احسایی در آثار خود، توجه زیادی به مباحث امامت داشته است كه نمونه آن را در شرح مبسوط وی بر زیارت جامعه كبیره میتوان دید . شاخص اندیشه او در این زمینه، توجه خاصی است كه به جنبههای تكوینی مقام امام نشان میدهد; از جمله در بازگو كردن این عقیده كه پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان، برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض او هستند . وی آنان را علل اربعه كائنات (علتهای فاعلی، مادی، صوری و غایی) معرفی میكند . در فلسفه ارسطویی و حكمت اسلامی، هر یك از این اقسام چهارگانه، گویای جنبهای از نیازمندی پدیده به علت است . احسایی به استناد مضامین حدیثی، كمال هر یك از چهارجنبه علیت را در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام نشان میدهد و نتیجه میگیرد كه آنان «علل اربعه كاینات» اند . (۳۴)
به اعتقاد وی پیشوایان معصوم علیهم السلام واسطه فیض خدا هستند; یعنی، پس از آن كه خداوند آنان را خلق كرد، ایشان به اذن و مشیت الهی، موجودات دیگر را آفریدند . معصومان علیهم السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است . از این رو، آنان علتهای فاعلی موجودات جهان اند . (۳۵) تنكابنی مینویسد: «بدان كه شیخ احمد «رساله» ای نوشته است در باب این كه مصلی، باید در «ایاك نعبد» حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را قصد كند، زیرا كه خداوند مجهول الكنه است و آنچه در ذهن درآید، مخلوق ذهن است; چنان كه حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «كلما میزتموه باوهامكم بادق معانیه فهو مخلوق مثلكم مردود الیكم» . پس باید «وجه الله» را اراده نمود كه امیرالمؤمنین علیه السلام است» . (۳۶) همو آورده است: «شیخ [احمد] میگوید: خلق كردن خداوند، عالم را و خلق كردن امام، عالم را مانند این آیه خواهد بود: «فویل للذین یكتبون الكتاب بایدیهم» و ائمه علیهم السلام، ید الله میباشند . . . چرا استبعاد در خالقیت ائمه مینمایند و حال این كه «تبارك الله احسن الخالقین» گواه بر آن است كه به جز خداوند، خالق دیگر هست و قول خدای تعالی در باب حضرت عیسی روح الله (و اذ تخلق من الطین كهیئهٔ الطیر)، شاهد این معنا است و قول امیرالمؤمنین علیه السلام (انا خالق السموات و الارض) دلیل بر این مطلب است و این كه اگر خداوند كسی را خلق كند كه او آسمان و زمین را به اذن او خلق نماید و قدرت آن داشته باشد، این دخل در لطف و ادل بر كمال قدرت خدا است و مردم بیشتر اذعان به این معنا میكنند .
همین تقریر را این فقیر (تنكابنی) مؤلف كتاب «قصص العلماء» از حاج سید كاظم رشتی [از شاگردان شیخ احسایی و جانشین او ] شفاها شنیدم; چون مدتی به مجلس درس او حاضر میشدم . . .» . (۳۷) تنكابنی، سپس نقدی بر این اعتقادات نگاشته است . (۳۸) غیر از این دو مورد، مسایل دیگری شبیه این، در كتاب «شرح العرشیه» از سوی شیخ احمد احسایی مطرح گردیده است . (۳۹) البته اعتقاد به «خالقیت» ، «رازقیت» و «حقیقت مشیهٔ الله» بودن معصومان علیهم السلام، به قدری مشهور است كه بارها میان شیخیه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تكفیر آنان گردید . به عنوان نمونه، گفتوگویی میان شیخ عبدالرحیم بروجردی، با حاج محمد كریم خان (پیشوای شیخیه كرمان) انجام گرفت . در این گفتوگو و مناظره، كریم خان گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر فرمود: «انا خالق السموات و الارض» ، شیخ عبدالرحیم به او گفت: «درآن عهد برخی حضرت علی را كافر میدانستند، مانند اهل شام . عدهای نیز او را خلیفه چهارم و گروهی او را خلیفه بلافصل پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میدانستند . در چنین عصری چگونه ممكن است علی علیه السلام چنین ادعایی كرده باشد و مردم هیچ گونه عكس العملی نشان نداده باشند» ؟ و كریمخان سكوت كرد . (۴۰) نقد و بررسی در تاریخ فرقهها و مذاهب كلامی از فرقهای به نام «مفوضه» نام برده شده است . عقاید آنان، خلاف تعالیم دینی و نصوص كتاب و سنت اتفاق عام مسلمانان است .
از آن جا كه عقاید شیخیه در این بخش، همان عقاید «مفوضه» است، جهت تحلیل و بررسی، از تفویض ومعانی مختلف آن و سپس تاریخچه اجمالی فرقه «مفوضه» و بالاخره برخورد ائمه علیهم السلام با «مفوضه» سخن خواهیم گفت . تفویض و معانی مختلف آن «تفویض» در لغت، به معنای واگذار كردن كاری به دیگری و حاكم گردانیدن او در آن كار است . (۴۱) در اصطلاح علم كلام، عبارت است از: «اعتقاد به این كه خداوند متعال، پس از آفرینش بندگان، آنان را به خود واگذاشت تا هر كاری كه میخواهند بكنند; بدون این كه در اعمال آنان، نقشی داشته باشد» . البته آن چه مورد بحث ما است، تفویض در معنای دیگری، غیر از نزاع معروف معتزله و اشاعره در باب جبر و اختیار است . همچنین غیر از اصطلاح «مفوضه» درباب «صفات خبری» است كه معتقداند: «صفاتی مانند «ید» برای خدا ثابت است; لیكن برای گرفتار نشدن در دام «تجسیم و تعطیل» و «تاویل» باید معنای آن را به خود خداوند واگذار (تفویض) كرد . از این رو، تفویض در احادیثشیعه، در معانی مختلفی وارد شده كه مرحوم علامه مجلسی، آنها را در شش معنا، جمع بندی كرده است كه فهرست آن چنین است:۱) تفویض در امر دین:
این نوع از تفویض، میتواند دو معنا داشته باشد: الف) خداوند، كلیه امور دین را به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام واگذار كرده است، تا هر چه بخواهند، حلال كنند و هر چه بخواهند، حرام نمایند، بدون این كه این احكام را از وحی بگیرند . مسلما این معنا، با آموزههای صریح قرآن، مخالف است; چه این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از روی هوا و هوس، سخن نمیگوید و هرچه میگوید، وحی است: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» (۴۲) ب) خداوند، چون پیامبرش را به كمال رساند و آن حضرت صلی الله علیه و آله به مقامی رسید كه جز حق و صواب را انتخاب نمیكرد; پس اختیار بعضی از امور (مثل تعیین مستحبات در نماز و روزه و) . . . را به او واگذار كرد و سپس آن حضرت را با وحی تایید كرد . این معنا نادرست نیست و روایاتی در تایید، آن وارد شده است . (۴۳)
۲) تفویض اداره جامعه:
به این معنا كه امور اجتماعی مردم (مانند امور سیاسی، تعلیم و تربیت و امثال آن) از سوی خداوند متعال، به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام واگذار شد و بندگان، به اطاعت از آنان مامور شدند . این معنا با نصوص كتاب وسنت، سازگاری دارد; چنان كه خداوند میفرماید: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» ; «آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله برای شما آورده [و به آن فرمان داده ] در آن چه از آن نهی كرده، بازایستید» .
۳) تفویض بیان علوم و احكام:
به این معنا كه هر گاه، صلاح دانستند احكام را برای بندگان، بیان كنند و هرگاه مصلحت ندانستند، بیان نكنند تا وقت آن فرا رسد . بدیهی استیكی از لیستهای بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله، تبیین و تشریح دین است كه بنابر اعتقاد شیعه، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، این مهم بر عهده امام معصوم علیه السلام است تا ضمن بیان علوم دینی، از هر گونه تفسیر به رای و تحریف جلوگیری گردد .
۴) تفویض در كیفیتحكم:
یعنی این اختیار، به آنان وگذار شده كه در مسائل مختلف، طبق ظاهر شرع حكم كنند، یا از علم خدادادی خود استفاده كرده، آن را در كیفیتحكم لحاظ نمایند .
۵) تفویض در بخشش:
سرپرستی امر خمس، انفال و بعضی دیگر ا ز امور مالی حكومتی، به آنان واگذار شده و این اختیار نیز به آنان داده شده است كه در موارد مختلف، هرچه را صلاح دیدند به دیگران ببخشند، یا این كه آنان را از بخشش محروم كنند . (۴۴)
۶) تفویض در آفرینش:
خداوند، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را آفرید و خلقت، روزی رساندن، تربیت، میراندن و زنده كردن بندگان را به آنان واگذار كرد . این مساله ممكن است، به یكی از دو معنا باشد;
الف) پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام، همه این كارها را با قدرت و اراده خودشان - بدون هیچ دخالتی از سوی خداوند - انجام میدهند . این دیدگاه، كفری است صریح و ادله عقلی و نقلی، بر بطلان آن گواهی میدهند
ب) خداوند، این كارها را، مقارن با اراده ایشان، انجام میدهد (ماند این كه موسی اراده میكند و مقارن آن، خداوند عصا را تبدیل به مار میكند)، تا بدین وسیله، صدق و راست گویی آنان را به اثبات رساند . اینمعنا اگرچه عقلا محال نیست; اما روایات رد «تفویض» ، آن را مردود میشمارد; مگر در هنگام ظهور معجزات . (۴۵) البته در همین موارد نیز استناد حقیقی فعل، به خداوند متعال است و آورندگان معجزه، به اذن و فرمان او كاری را انجام میدهند و در این گونه امور، خودشان را به جای «خالق» نمیگذارند . «تفویض» مورد نزاع، قسمت اول از معنای ششم است . گروهی از غلات، تفویض به این معنا را مطرح میكردند كه به نام «مفوضه» شهرت یافتند . آنان همواره مورد انكار و اعتراض ائمه علیهم السلام و اصحاب آنان بودهاند . عالمان، فقیهان و متكلمان اسلام نیز آنان را طرد نموده، در زمره مشركان و كافران قلمداد میكردند .
فرقهشناسی «مفوضه» چنان كه گذشت، «مفوضه» به كسانی اطلاق میشد كه خلق، رزق، زنده كردن و میراندن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام نسبت داده، معتقدبودند: خداوند همه امور عالم را به آنان واگذار كرده است . این كه «مفوضه» گروهی از «غلات» اند یا جدای از آنها; چند دیدگاه مطرح است . در بخشی از روایات، مفوضه به عنوان گروهی جدای از غالیان قلمداد شدهاند . در زمان ائمه علیهم السلام - به ویژه در زمان امام رضا علیه السلام - نوعا از این گروه فراوان نام برده شده است . (۴۶) در میان متكلمان و نویسندگان فرق و مذاهب، مفوضه - چه به شكل یك گروه مستقل یا گروهی از غلات - حكم یكسانی با غالیان دارند و بر آنان، حكم شرك و كفر جاری شده است . چه بسا بیاشكال باشد كه گفته شود: «غلات مفوضه» به صورت مضاف و مضاف الیه، وصفی در زبان فارسی و وصف تبیینی در زبان عربی است . گواه این مدعا بخشی از زیارت حضرت حجت (عج) است كه در آن آمده است: «الحمد لله الذی هدانا لهذا . . . و لم یجعلنا من المعاندین الناصبین و لا من الغلاهٔ المفوضین . . .» . (۴۷) شیخ مفید (ره)، مفوضه را جزء غالیان میداند; اما فرقی بین آنان وغلات دیگر قائل میشود; به این كه مفوضه، اعتراف دارند كه ائمه علیهم السلام حادث و مخلوقاند نه قدیم، اما با این حال آنان را خالق موجودات و رازق آنان میدانند و مدعیاند كه خداوند، فقط آنان را خلق كرد . سپس كار خلقت جهان و همه كارهای آن را، به آنان واگذار كرد . (۴۸)
شیخ صدوق (ره) بدون آن كه فرقی میان مخالفان مفوضه قائل شود، هر دو گروه را ذكر كرده و آنان را كافر و بدتر از یهود، نصارا و مجوس دانسته است . (۴۹) نویسندگان فرق و مذاهب هم آوردهاند: «مفوضه، اعتقاد دارند كه خداوند واحد ازلی، شخص كاملی كه بدون كم و زیاد بود، به جای خود گذاشت و تدبیر و خلقت عالم را به او واگذار كرد . این شخص، همان محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و بقیه ائمه هستند كه در معنا یكی میباشند . آنان گمان میكنند كه معرفتخدای قدیم ازلی، لازم نیست و باید محمد صلی الله علیه و آله را شناخت كه خالقی است كه امر خلق به او واگذار شده است و او خالق آسمانها و زمین، و كوهها، انسانها، جن و هر آن چه در عالم هست، میباشد» . (۵۰)
یادآوری این نكته نیز لازم است كه مفوضه، مخالفان عقاید خود را به نام «مقصره» ; یعنی، كوتاهی كنندگان در معرفت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام میشناختند و میگفتند: «چون آنان به این نكته نرسیدند كه محمد خالق است و امر به او واگذار شده است، باید مراقب حلال و حرام باشند و اعمال مقرر در فقه اسلامی را انجام دهند كه درحقیقت این اعمال، غل هایی استبرای آنان، به منظور عقوبت آنها در كوتاهی در معرفت» . (۵۱) نتیجه «شیخیه» ادعاهایی را مطرح كردهاند كه پیش از آنها، گروههای دیگر از زمان ائمه علیهم السلام به بعد آن را مطرح كرده بودند و مورد تكفیر قرار گرفتند . چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آن كه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افكار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و) ... شده است .
مفوضه از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام در پایان این گفتار، جهت تبیین علت صدور حكم تكفیر شیخ احمد احسایی و پیروان وی، از سوی عالمان بزرگ آن عصر و نیز نتیجهگیری از مطالب گذشته بایسته است كه موضع پیشوایان معصوم علیهم السلام را مطرح كنیم تا اتمام حجت و تذكاری برای گروندگان به تفویض باشد و نیز با حفظ مقام و شان پیشوایان دین، آنان را از هر گونه مقام الوهیتی منزه داریم:
۱) امام صادق علیه السلام در رد كسانی كه میگفتند: «ائمه رزق و روزی بندگان را اندازهگیری میكنند» فرمود: «به خداوند سوگند! ارزاق ما را جز خداوند، تقدیر و اندازهگیری نمیكند . من خود، به غدایی كه برای خانوادهام احتیاج داشتم، سینهام تنگ و فكرم مشغول شد، تا این كه رزق آنان را، تامین كردم و نفسی به راحتی كشیدم» . (۵۲)
۲) امام رضا علیه السلام وقتی كه شنید برخی، صفات خداوند رب العالمین را به حضرت علی علیه السلام نسبت میدهند، بدنش لرزید و عرق از سر و رویش جریان پیدا كرد و فرمود: «منزه استخداوند! منزه استخداوند از آن چه ظالمان و كافران درباره او میگویند! آیا علی علیه السلام خورندهای در میان خورندگان، نوشندهای در میان نوشندگان، ازدواج كنندهای در میان ازدواج كنندگان و گویندهای در میان گویندگان نبود!؟ آیا او نبود كه در مقابل پروردگار خود، در حالی كه خاضع و ذلیل بود، به نماز میایستاد و به سوی او، راز و نیاز میكرد؟ آیا كسی كه این صفاترا دارد، خدا است؟ اگر چنین است پس باید همه شما خدا باشید; چون در این صفات، با علی علیه السلام مشترك میباشید; صفاتی كه همه آنها، دلالتبر حدوث موصوف آنها دارد» . آن گاه در جواب پرسش راوی - كه معجزات آن حضرت علیه السلام رادلیل غالیان برای الوهیت او ذكر كرده بود - فرمود: «اما معجزاتی كه از او به ظهور رسیده، فعل خودش نبوده; بلكه فعل قادری بود كه شباهتبه مخلوقها نداشت . . .» . (۵۳)
۳) از امام رضا علیه السلام درباره غالیان و مفوضه سؤال شد; آن حضرت در جواب فرمود: «غلات، كافراند و مفوضه، مشرك» . سپس هرگونه ارتباطی با آنها - حتی كمك كردن به وسیله یك كلمه - را موجب خروج از ولایتخدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام دانستند . (۵۴)
۴) امام رضا علیه السلام، در حدیثی فرمود: «كسی كه گمان كند، خداوند عزوجل كار آفرینش و روزی را، به حجتهای خود (پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام) واگذار كرده است، قائل به تفویض شده و مشرك گردیده است» . (۵۵)
۵) و نیز از آن حضرت درباره تفویض سؤال شد، امام در پاسخ فرمود: «خداوند متعال، امر دینش را به پیامر صلی الله علیه و آله واگذار كرد و فرمود: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (۵۶) ; «هر آن چه را رسول به شما فرمان میدهد، برگیرید و از آن چه شما را باز دارد، بازایستید» ; اما امر خلق و رزق را به او واگذار نكرد» . سپس با تصریح به آفریدگاری خداوند، آیه ۴۰ سوره «روم» را یادآور شد، و بدین وسیله به شرك مفوضه اشاره فرمود . (۵۷) مقام والای پیامبر و پیشوایان معصوم علیهم السلام، در عبودیت ذات حق تجلی پیدا كرده است . اشرف مخلوقات و افضل پیامبران، با وصف «عبده و رسوله» ستوده شده است .
ما نیز باید آنان را به گونهای بستاییم كه خودشان راضی باشند و از هرگونه غلو و زیادهروی پرهیز كنیم . گروههای زیادی در تاریخ اسلام، به «غلو» كشیده شده و از این طریق، به بیراهه رفتهاند . شیخیه و شیخیگری، از این گونه بیراههها است كه جمعی، در گرداب آن فرو رفتهاند و به جای «توحید» ، به «شرك» و «كفر» گراییدهاند . افكار شرك آلود آنان، زمینه ساز پیدایش مدعیان دروغین نیابتخاصه حضرت ولی عصر (عج) گشته است .(چنان كه سیدكاظم رشتی مدعی آن بود .) و برخی نیز در ادامه راه، ادعای «بابیت» و سپس «مهدویت» و «رسالت» را سردادند (مانند سید علی محمد باب .) بر همه ماست كه با مراقبت، دوراندیشی و مطالعه مباحث غلو و غالیان (۵۸) مواظب باشیم به نام دفاع از اولیای الهی و خودسازی و تصفیه باطن، به چنین دام هایی گرفتار نیاییم .
نویسنده : عز الدین رضانژاد
پینوشتها:
۱. ر . ك: معجم الفرق الاسلامیه، شریف یحیی الامین، ص ۱۴۹ .
۲. فرهنگ فرقههای اسلامی، دكتر محمد جواد مشكور، با مقدمه و توضیحات، كاظم مدیرشانهچی، ص ۲۶۶ .
۳. دلیل المتحیرین، سیدكاظم رشتی، ص ۱۰- ۱۱ .
۴. منابع عمده شرح حال شیخ احمد احسایی عبارت است از:
الف) رسالهای كوتاه كه وی به درخواست فرزند بزرگش محمد تقی نگاشته و در آن از سالهای نخست زندگی و احوال درونی خود گفته است.
ب) اثری است از فرزندش شیخ عبدالله. بخشهایی از كتاب «دلیل المتحیرین» شاگرد و مدعی جانشینی او سید كاظم رشتی كه حاوی مطالبی است افزون بر دو ماخذ پیشین. در این گفتار، بخشهایی از مقاله آقای زینالعابدین ابراهیمی كه در دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی ذیل احسایی با استناد به مدارك و منابع مذكور آمده، استفاده شده است، چنان كه مصادر دیگر هم مورد توجه قرار گرفت.
۵. میان «داغر» و پدرش رمضان، نزاعی درگرفت و «داغر» منطقه زندگی پدر را ترك گفت و در مطیرفی (یكی از روستاهای احساء) سكونت گزید. اجداد شیخ احمد، تا داغر چنین است: احمد بن زین الدین بن ابراهیم بن صقر بن ابراهیم بن داغر . ر. ك: شیخیگری بابیگری از نظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، مرتضی مدرس چهاردهی، ص ۷.
۶. ر. ك: شرح احوال شیخ احمد احسایی، عبدالله احسایی، ترجمه محمد طاهر كرمانی، كرمان، سال ۱۳۸۷ ه ق، ص ۱۳۳- ۱۳۴.
۷. همان، ص ۱۳۴.
۸. همان، ص ۱۳۴- ۱۳۶.
۹. همان، ص ۱۳۹- ۱۴۱.
۱۰. ر. ك: قصص العلماء، تنكابنی، ص ۳۵.
۱۱. ر. ك: شرح منظومه سبزواری، ج ۲، ص ۶۵.
۱۲. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص ۱۹- ۲۳.
۱۳. وی از سال ۱۲۱۲ تا ۱۲۵۰ ه ق سلطنت كرد.
۱۴. برای متن یكی از نامهها ر. ك: فهرست كتاب مشایخ عظام، همان، ص ۱۶۶.
۱۵. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص ۲۶- ۴۰.
۱۶. دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۶۲.
۱۷. همان، ص ۶۶۳ به نقل از: اجازات الشیخ احمد الاحسایی، حسین علی محفوظ، صص ۳۷- ۴۰، نجف، ۱۳۹۰ ق/۱۹۷۱ م.
۱۸. همان، به نقل از: انوار البدرین، علی بحرانی، به كوشش محمد علی طبسی، نجف، ۱۳۷۷ ه ق، ص ۴۰۶- ۴۰۷; «چند اجازه» ، احمد احسایی، ص ۱ و ۲، ۷; دلیل المتحیرین، سید كاظم رشتی، صص ۵۱- ۵۵.
۱۹. ر. ك: فهرست كتب مشایخ عظام، ابوالقاسم ابراهیمی، كرمان، چاپخانه سعادت، ص ۱۱۵ و....
۲۰. ر. ك: «اللمعات» ، حسن گوهر، صص ۳۹- ۴۰.
۲۱. انوار البدرین، همان، ص ۴۰۷.
۲۲. لباب الالقاب، حبیب الله شریف كاشانی، ص ۵۴، تهران، ۱۳۷۸ ه ق.
۲۳. ر. ك: الذریعهٔ، ج ۱۱، ص ۱۸.
۲۴. فهرست تصانیف شیخ احمد الاحسایی، ریاض طاهر، ج ۱، ص ۲۹، كربلا، مكتبهٔ الحائری العامهٔ.
۲۵. مقدمه بر شرح الزیارهٔ، عبدالرضا ابراهیمی، ص ۲۴.
۲۶. چند اجازه، همان، ص ۱ و ۶.
۲۷. الذریعه، ج ۱، ص ۱۴۱; كشف الحجب و الاستار، اعجاز حسین كنتوری، ص ۲۰، كلكته، ۱۳۳۰ ه ق.
۲۸. ر. ك: رسالهٔ فی ترجمهٔ الشیخ علی نقی الاحسائی، علی حائری اسكویی، (همراه عقیدهٔ الشیعه)، صص ۹۵- ۹۶، كربلا، ۱۳۸۴ ه ق.
۲۹. ر. ك: فهرست كتب مشایخ عظام، همان، ص ۱۴۱.
۳۰. قصص العلماء، صص ۳۰- ۶۶.
۳۱. همان، ص ۴۴.
۳۲. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵۹۰.
۳۳. ر. ك: شرح الزیارهٔ الجامعهٔ الكبیرهٔ، ج ۳، صص ۲۱۷- ۲۱۹.
۳۴. ر. ك: شرح الزیارهٔ الجامعهٔ الكبیرهٔ، ج ۳، صص ۶۵، ۲۹۶- ۲۹۸; ج ۴، ص ۴۷ و ۴۸، ۷۸- ۸۰; مجموعهٔ الرسائل، ص ۳۲۳.
۳۵. همان. ۳۶. قصص العلماء، ص ۵۵.
۳۷. همان، ص ۴۸.
۳۸. همان، صص ۴۸- ۵۰.
۳۹. شرح العرشیهٔ، ص ۳۲۴.
۴۰. برای توضیح بیشتر این قصه ر. ك: قصص العلماء، ص ۵۰.
۴۱. تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی زبیدی، ج ۵، ص ۷۱.
۴۲. نجم (۵۳)، آیه ۳ و ۴.
۴۳. ر. ك: بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۱۲; ج ۳، ص ۳۴۴; ج ۱۰۱، ص۳۴۲.
۴۴. ر. ك: همان، صص ۳۲۶- ۳۵۰.
۴۵. ر. ك: همان، صص ۳۴۷- ۳۵۰.
۴۶. ر. ك: همان، ص ۲۷۳، ۲۲۸، ۳۳۷; ج ۴۴، ص ۲۷۱.
۴۷. همان، ج ۱۰۲، ص ۱۰۳.
۴۸. مصفنات الشیخ المفید، تصحیح الاعتقاد، ج ۵، صص ۱۳۳- ۱۳۴.
۴۹. الاعتقادات، ص ۹۷.
۵۰. ر. ك: المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعری قمی، صص ۶۰- ۶۱; مقالات الاسلامیین، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، ص ۱۴.
۵۱. ر. ك: المقالات و الفرق، همان، ص ۹۲; فرق الشیعه، نوبختی، ص ۹۳; و نیز كاربرد «مقصر» و «تقصیر» نسبتبه عدهای از محدثان، ر. ك: بحارالانوار، ج ۲۵، صص ۳۴۵- ۳۴۶.
۵۲. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۰۱.
۵۳. همان، صص ۲۷۶- ۲۷۷.
۵۴. همان، ص ۳۲۸.
۵۵. همان، ص ۳۲۹.
۵۶. حشر (۵۹)، آیه ۷.
۵۷. همان، ص ۳۲۸.
۵۸. خوانندگان گرامی را به مطالعه كتاب تحقیقی «غالیان یا كاوشی در جریانها و برآیندها» نوشته نعمت الله صفری فروشانی، توصیه میكنیم. چنان كه ما در برخی مباحث از فصل دوم و سوم آن بهره گرفتیم.
پینوشتها:
۱. ر . ك: معجم الفرق الاسلامیه، شریف یحیی الامین، ص ۱۴۹ .
۲. فرهنگ فرقههای اسلامی، دكتر محمد جواد مشكور، با مقدمه و توضیحات، كاظم مدیرشانهچی، ص ۲۶۶ .
۳. دلیل المتحیرین، سیدكاظم رشتی، ص ۱۰- ۱۱ .
۴. منابع عمده شرح حال شیخ احمد احسایی عبارت است از:
الف) رسالهای كوتاه كه وی به درخواست فرزند بزرگش محمد تقی نگاشته و در آن از سالهای نخست زندگی و احوال درونی خود گفته است.
ب) اثری است از فرزندش شیخ عبدالله. بخشهایی از كتاب «دلیل المتحیرین» شاگرد و مدعی جانشینی او سید كاظم رشتی كه حاوی مطالبی است افزون بر دو ماخذ پیشین. در این گفتار، بخشهایی از مقاله آقای زینالعابدین ابراهیمی كه در دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی ذیل احسایی با استناد به مدارك و منابع مذكور آمده، استفاده شده است، چنان كه مصادر دیگر هم مورد توجه قرار گرفت.
۵. میان «داغر» و پدرش رمضان، نزاعی درگرفت و «داغر» منطقه زندگی پدر را ترك گفت و در مطیرفی (یكی از روستاهای احساء) سكونت گزید. اجداد شیخ احمد، تا داغر چنین است: احمد بن زین الدین بن ابراهیم بن صقر بن ابراهیم بن داغر . ر. ك: شیخیگری بابیگری از نظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، مرتضی مدرس چهاردهی، ص ۷.
۶. ر. ك: شرح احوال شیخ احمد احسایی، عبدالله احسایی، ترجمه محمد طاهر كرمانی، كرمان، سال ۱۳۸۷ ه ق، ص ۱۳۳- ۱۳۴.
۷. همان، ص ۱۳۴.
۸. همان، ص ۱۳۴- ۱۳۶.
۹. همان، ص ۱۳۹- ۱۴۱.
۱۰. ر. ك: قصص العلماء، تنكابنی، ص ۳۵.
۱۱. ر. ك: شرح منظومه سبزواری، ج ۲، ص ۶۵.
۱۲. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص ۱۹- ۲۳.
۱۳. وی از سال ۱۲۱۲ تا ۱۲۵۰ ه ق سلطنت كرد.
۱۴. برای متن یكی از نامهها ر. ك: فهرست كتاب مشایخ عظام، همان، ص ۱۶۶.
۱۵. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص ۲۶- ۴۰.
۱۶. دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۶۲.
۱۷. همان، ص ۶۶۳ به نقل از: اجازات الشیخ احمد الاحسایی، حسین علی محفوظ، صص ۳۷- ۴۰، نجف، ۱۳۹۰ ق/۱۹۷۱ م.
۱۸. همان، به نقل از: انوار البدرین، علی بحرانی، به كوشش محمد علی طبسی، نجف، ۱۳۷۷ ه ق، ص ۴۰۶- ۴۰۷; «چند اجازه» ، احمد احسایی، ص ۱ و ۲، ۷; دلیل المتحیرین، سید كاظم رشتی، صص ۵۱- ۵۵.
۱۹. ر. ك: فهرست كتب مشایخ عظام، ابوالقاسم ابراهیمی، كرمان، چاپخانه سعادت، ص ۱۱۵ و....
۲۰. ر. ك: «اللمعات» ، حسن گوهر، صص ۳۹- ۴۰.
۲۱. انوار البدرین، همان، ص ۴۰۷.
۲۲. لباب الالقاب، حبیب الله شریف كاشانی، ص ۵۴، تهران، ۱۳۷۸ ه ق.
۲۳. ر. ك: الذریعهٔ، ج ۱۱، ص ۱۸.
۲۴. فهرست تصانیف شیخ احمد الاحسایی، ریاض طاهر، ج ۱، ص ۲۹، كربلا، مكتبهٔ الحائری العامهٔ.
۲۵. مقدمه بر شرح الزیارهٔ، عبدالرضا ابراهیمی، ص ۲۴.
۲۶. چند اجازه، همان، ص ۱ و ۶.
۲۷. الذریعه، ج ۱، ص ۱۴۱; كشف الحجب و الاستار، اعجاز حسین كنتوری، ص ۲۰، كلكته، ۱۳۳۰ ه ق.
۲۸. ر. ك: رسالهٔ فی ترجمهٔ الشیخ علی نقی الاحسائی، علی حائری اسكویی، (همراه عقیدهٔ الشیعه)، صص ۹۵- ۹۶، كربلا، ۱۳۸۴ ه ق.
۲۹. ر. ك: فهرست كتب مشایخ عظام، همان، ص ۱۴۱.
۳۰. قصص العلماء، صص ۳۰- ۶۶.
۳۱. همان، ص ۴۴.
۳۲. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵۹۰.
۳۳. ر. ك: شرح الزیارهٔ الجامعهٔ الكبیرهٔ، ج ۳، صص ۲۱۷- ۲۱۹.
۳۴. ر. ك: شرح الزیارهٔ الجامعهٔ الكبیرهٔ، ج ۳، صص ۶۵، ۲۹۶- ۲۹۸; ج ۴، ص ۴۷ و ۴۸، ۷۸- ۸۰; مجموعهٔ الرسائل، ص ۳۲۳.
۳۵. همان. ۳۶. قصص العلماء، ص ۵۵.
۳۷. همان، ص ۴۸.
۳۸. همان، صص ۴۸- ۵۰.
۳۹. شرح العرشیهٔ، ص ۳۲۴.
۴۰. برای توضیح بیشتر این قصه ر. ك: قصص العلماء، ص ۵۰.
۴۱. تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی زبیدی، ج ۵، ص ۷۱.
۴۲. نجم (۵۳)، آیه ۳ و ۴.
۴۳. ر. ك: بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۱۲; ج ۳، ص ۳۴۴; ج ۱۰۱، ص۳۴۲.
۴۴. ر. ك: همان، صص ۳۲۶- ۳۵۰.
۴۵. ر. ك: همان، صص ۳۴۷- ۳۵۰.
۴۶. ر. ك: همان، ص ۲۷۳، ۲۲۸، ۳۳۷; ج ۴۴، ص ۲۷۱.
۴۷. همان، ج ۱۰۲، ص ۱۰۳.
۴۸. مصفنات الشیخ المفید، تصحیح الاعتقاد، ج ۵، صص ۱۳۳- ۱۳۴.
۴۹. الاعتقادات، ص ۹۷.
۵۰. ر. ك: المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعری قمی، صص ۶۰- ۶۱; مقالات الاسلامیین، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، ص ۱۴.
۵۱. ر. ك: المقالات و الفرق، همان، ص ۹۲; فرق الشیعه، نوبختی، ص ۹۳; و نیز كاربرد «مقصر» و «تقصیر» نسبتبه عدهای از محدثان، ر. ك: بحارالانوار، ج ۲۵، صص ۳۴۵- ۳۴۶.
۵۲. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۰۱.
۵۳. همان، صص ۲۷۶- ۲۷۷.
۵۴. همان، ص ۳۲۸.
۵۵. همان، ص ۳۲۹.
۵۶. حشر (۵۹)، آیه ۷.
۵۷. همان، ص ۳۲۸.
۵۸. خوانندگان گرامی را به مطالعه كتاب تحقیقی «غالیان یا كاوشی در جریانها و برآیندها» نوشته نعمت الله صفری فروشانی، توصیه میكنیم. چنان كه ما در برخی مباحث از فصل دوم و سوم آن بهره گرفتیم.
منبع : مرکز جهانی علوم اسلامی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست