یکشنبه, ۳۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 July, 2024
مجله ویستا

زلف پریشان


زلف پریشان
۱) بیش از دو دهه قبل -مهرماه۱۳۶۴- رهبر معظم انقلاب که در آن هنگام رئیس جمهور و امام جمعه تهران بودند طی سخنانی در جمع پاسداران انقلاب اسلامی از «شناخت صحنه» با عنوان «هنر بزرگ» یاد کرده و از عاشورای حسینی(ع) شاهد مثال آوردند که؛ «در عاشورای حسینی، نقشه دست بعضی از دوستان بود و دست بعضی ها هم نبود، دشمنان که دشمن بودند. اما در بین جمع دوستان یک عده که نقشه دستشان بود، حسین بن علی علیه السلام را در لحظه حساس دریافتند، یک عده بغل دست حسین(ع) هم نشسته بودند، نقشه دستشان نبود، اشتباه کردند. کسی می تواند بگوید عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر از اسلام و از محبت خاندان پیغمبر(ص) نصیبی نداشتند؟ اینهایی که در دامان آن پیغمبر(ص) بزرگ شده بودند اما نقشه عوضی دستشان بود. نمی دانستند آن سرزمینی که باید از آن دفاع بشود و آن نقطه ای که باید برایش فداکاری بشود، کجاست. نشستند در مدینه به امید این که چهار تا مسئله بگویند و اسلام مجسم را، قرآن ناطق را، حسین فاطمه(س) را تنها گذاشتند... هنربزرگ، شناختن صحنه است».
امسال انقلاب اسلامی از مرز ۳۰ سالگی عبور می کند و به دهه چهارم از عمر پربرکت خود وارد می شود.
... اما، اکنون بعد از ۳۰ سال در کدام نقطه ایستاده ایم؟ تا کجا آمده ایم؟ و در نقشه پیش روی، کدام خط را در اولویت داریم؟ و... آقا در پیام نوروزی خود پس از تحویل سال نو و ساعاتی بعد، طی سخنانی در جمع زائران آستان رضوی(ع) به این پرسش ها پاسخ دادند و آن بخش از «نقشه راه» را که امسال باید پیموده شود و یا از امسال با جدیت بیشتری باید دنبال شود، برشمردند.
۲) تا کجا آمده ایم؟ طی ۳ دهه گذشته اگرچه افت و خیزهایی داشته ایم و گاه و بی گاه برخی از «نباید»ها را «باید» پنداشته ایم ولی به لطف خدای سبحان، چشم از «جلودار» بر نگرفته ایم و پای از بستر اصلی انقلاب بیرون نگذاشته ایم و در یک کلمه «ره گم نکرده، خوش به نشان آمده ایم»... نگاهی به راه طی شده و عقبه های سخت و نفس گیری که در طول ۳ دهه گذشته به سلامت پشت سرگذاشته ایم، تردیدی باقی نمی گذارد که گام های بلندی برداشته ایم... چیزی شبیه معجزه.
و این همه، ۳۰ سال پیش از آنجا شروع شد که در پی انقلابی عظیم و الهی و در رکاب امام راحلمان(ره) سقف ظلمانی و تاریک نظام سلطه جهانی را شکافتیم نامعادله تحمیلی «سلطه گر و سلطه پذیر» را که در پوشش همزیستی مسالمت آمیز! به خوردمان داده بودند، برهم زدیم، با سلطه گران درآویختیم و سرانجام طرحی نو در انداختیم و... «عصر خمینی» آغاز شد.
در محاصره اقتصادی به ابتکار و خوداتکایی روی آوردیم، در جنگ تحمیلی، فرمول های رایج جنگ کلاسیک را دور زدیم، در عرصه صنعت و تکنولوژی آنچه لازم داشتیم و نمی دادند را خود ساختیم و از چالش با غرب بر سر خرید سیم خاردار که ناز می کردند و نمی فروختند، به چالش بر سر فناوری هسته ای رسیدیم، در میدان سیاست، از چانه زنی درباره گروهک های تروریستی و ضدانقلاب که با تجهیز و تدارک سلطه گران به جان ملت و نظام افتاده بودند به میدان چالش درباره خاورمیانه بزرگ آمدیم و این منطقه را به قول رهبرمعظم انقلاب از عرصه قدرت نمایی آمریکا به نمایشگاه شکست ها و ناکامی های شیطان بزرگ تبدیل کردیم و...
راستی! اگرچه اهانت به رسول خدا(ص) تلخ و دردناک و مرگ کمترین مجازات برای اهانت کنندگان است- که خدا توفیق مجازات آنان را به بندگان صالح خود عنایت فرماید- ولی این سکه روی دیگری هم دارد و ترجمان غیرقابل تردیدی از فراگیری نسخه انقلاب اسلامی است. نسخه ای که به نوشته «آلوین تافلر» مرزهای ایران اسلامی را پشت سرنهاده و نه فقط ملت های مسلمان بلکه دنیای دین باوران را علیه نظام حاکم جهانی برانگیخته است و به گفته «اولویت کوهن» خواب آرام سیاستمداران و برنامه ریزان غربی را به کابوسی وحشتناک تبدیل کرده است. و اگرچنین نبود، سلطه گران غربی را از اهانت به پاکترین، برجسته ترین و برگزیده ترین بندگان خدا چه سود؟!... به قول آقا، در طول ۴۰ سال قبل از بعثت پیامبراعظم(ص) همه مردم آن زمان به بزرگواری، نجابت، پاکدامنی، امانت و صداقت او گواهی می دادند ولی بعد از بعثت، وقتی رسول خدا(ص) پیام توحید، عدل و مقابله با زورگویان و اشراف -بخوانید بی شرافت- را که از جانب خدایش آورده بود، به میان کشید «همان ها که قبل از بعثت به پاکیزگی و طهارت و دانایی و صداقت این بزرگوار گواهی می دادند، «همانها بودند که بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و کذاب لقب دادند... بنابراین دشمنان پیامبر با شخص پیغمبر(ص) مسئله نداشتند، مشکل آنها، پیام پیغمبر خدا بود».
۳) جلودار قافله که از مراد غایبمان ارواحناله الفداء- به اشاره یا به الهام- فرمان می گیرد و در هیچ غلغله ای از صراط مستقیم غافل نیست، امسال را سال «نوآوری و شکوفایی» نامیده است. «نوآوری» در همه عرصه ها و «شکوفایی» که پی آمد قابل انتظار و طبیعی آن است.
«نوآوری»، واژه ای زیبا، همه پسند و دوست داشتنی است. از این روی کم نبوده و نیستند کسانی که «مستی بهانه کرده و گریسته اند» و در پوشش «نوآوری» در نسخه اصلی «بدعت» آورده اند. آقا، اما، نوآوری را در بستر اصلی و الهی آن تعریف کردند و راه بر نوآوران کهنه پرست! و هوشیار نمایان لایعقل و مست، بربستند. نوآوری در تعریف آقا، «راه میان بر» به سوی مقصد و هدف تعریف شده در بستر اصلی انقلاب است. راه میان بری که فاصله ها را کوتاه می کند و تاکنون بارها به بارنشستن و شکوفایی آن در عمر سه دهه ای انقلاب اسلامی تجربه شده است. «انقلاب نوآوری بود، جمهوری اسلامی نوآوری بود...».
۴) کجا ایستاده ایم؟ راه درازی را با شتابی معجزه آسا و حیرت افزا پیموده ایم اما، با نقطه مطلوب هم فاصله زیادی داریم. چرا؟! چون به قول آقا «ما وارث عقب ماندگی های صد ساله دوران طاغوتیم و در بخش های زیادی عقب مانده ایم» بدیهی است برای پیمودن راه پیش روی نمی توانیم به روش های معمول و راه کارهای کلاسیک موجود که غالباً بر گرفته از نسخه های وارداتی است تکیه کنیم. نسخه هایی که ناکارآمدی بسیاری از آنها به تجربه ثابت شده است. وقتی امام راحل ما (ره)، ندا به انقلاب برداشت، گروهی که پز علم گرایی می دادند، روش های پارلمانتاریستی را توصیه می کردند، یعنی شاه بماند و باز هم آش همان آش و کاسه همان کاسه باشد، مارکسیست ها عبور از مراحل چندگانه ماتریالیسم تاریخی را ضروری می دانستند غافل از آن که اردوگاه مارکسیسم قبل از طی این مراحل به موزه تاریخ سپرده شد. طرفداران «جدایی دین از سیاست»، انقلاب را حکایت مقابله «مشت و درفش» می دانستند و حرکتی بی حاصل که نتیجه آن ناکامی کامل! است ارزیابی می کردند! ملی گراها، درایت! مصدق السلطنه را به رخ می کشیدند و بی آن که کج تابی و تیر به سنگ خورده مصدق را به روی خود بیاورند، فرمول او را رهایی بخش! معرفی می کردند...
و امام راحل ما(ره) می فرمود «شاه باید برود» و دیدیم که حق با او بود و در ادامه نهضتی که حضرت امام(ره) برپا کرده بود، شاه رفت و بساط سلطنت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی برچیده شد. به قول آقا،«انقلاب اسلامی، خود یک نوآوری بزرگ تاریخی بود که ملت ایران، آن را در تاریخ خودش و در تاریخ بشریت به ثبت رساند». برای رسیدن به این نقطه اگرچه ملت خون ها داد و خون دل ها خورد ولی از قرن ها خون دادن ها و خون دل خوردن های بعدی جلوگیری کرد. همین جا، اشاره به نکته ای از قول رهبر معظم انقلاب، روشنگر و گره گشاست؛ ایشان در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام -۸۰.۱۲.۲۷- فرمودند «نقل شده است بعد از آن که امام سجاد(ع) پس از حادثه عاشورا به مدینه بازگشت، یک نفر خدمت ایشان آمد و عرض کرد؛ یابن رسول الله! دیدید رفتید، چه شد؟ راست هم می گفت، این کاروان در حالی رفته بود که حسین بن علی علیه السلام، خورشید درخشان اهل بیت، فرزند پیغمبر و عزیز دل رسول الله در رأس و میان آنها بود. جوانان زبده و نامدار بنی هاشم، همه با این کاروان رفته بودند و... امام سجاد علیه السلام در جواب آن شخص فرمود؛ فکر کن اگر نمی رفتیم چه می شد!... اگر نمی رفتند، جسم ها زنده می ماند اما حقیقت نابود می شد، روح ذوب می شد، وجدانها پایمال می شد، خرد و منطق در طول تاریخ محکوم می شد و حتی نام اسلام هم نمی ماند.»
۵) «ما می خواهیم کشورمان از همه جهات، از لحاظ علمی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ فن آوری و از لحاظ سیاسی به پیشرفت برسد. می خواهیم کشور عادلانه و با عدالت اداره بشود، این مهم است، نه عدالت بدون پیشرفت مطلوب است و نه پیشرفت بدون عدالت» رهبرمعظم انقلاب دراین فراز و چند فراز دیگر از سخنان نوروزی خود، مقصود خویش از «نوآوری» را که همان «راه میان بر» به سوی هدف تعریف شده است، مطرح فرموده اند. «پیشرفت در همه عرصه ها در سایه عدالت» و اما، به قول ایشان «ممکن است بعضی از صاحبنظران و به اصطلاح تئوریسین های اقتصادی بگویند؛ آقا نمی شود، اگر بخواهید به پیشرفت اقتصادی دست پیدا کنید ناچار باید فاصله طبقاتی را قبول کنید و بپذیرید! اینجاست که ما عرض می کنیم «نوآوری»... نباید خیال کنیم که نسخه های اقتصادی غرب، آخرین حد دستاوردهای بشری است، نه، این هم یک نسخه ای است، دوره ای دارد. آن دوره طی می شود و فکر تازه و فکر نوینی به میدان وارد می شود. بگردید آن فکر نو را پیدا کنید».
این نقطه دقیقاً همان «گره » ای است که بعید نیست در نگاه اول «کور» به نظر برسد و کسانی با ساده گزینی از تلاش و تفکر برای «نوآوری» و گره گشایی از آن صرفنظر کنند و حال آن که هنر مسئولان، باز کردن گره ها و گشودن راههایی است که بازنشدنی به نظر می رسند وگرنه، ادامه راه ها و روال های دیربازده و در جازدن پشت درهایی که بسته بودن آن را به ما تلقین کرده اند، نه فقط «هنر» نیست بلکه قافله را تا به حشر، لنگ می گذارد.
در اولین روز از آغاز جنگ تحمیلی، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در جمع خبرنگاران در کاخ سفید با خوش خیالی گفت؛ «امیدواریم این جنگ مسئولان ایرانی را بر سر عقل آورد»! و در دومین روز جنگ، صدام حسین در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی که در یکی از مناطق اشغال شده غرب کشورمان ترتیب داده بود، با غرور اعلام کرد؛«مصاحبه بعدی را در تهران انجام خواهم داد»! در آن روزها چه کسی- با نگاه رایج و براساس فرمول های تعریف شده جنگ- احتمال می داد که ایران اسلامی از این جنگ که تمامی قدرت های شرق و غرب و بسیاری از کشورهای منطقه در کنار دشمن ایستاده بودند، پیروز و سرافراز بیرون آید. و همین تصور به ظاهر محال، در رخدادهایی نظیر چند طرح کودتا، فتنه گروههای تروریست، بمباران و موشک باران شهرها، جنگ نفتکش ها، محاصره اقتصادی و دهها طرح و توطئه براندازانه دیگر نیز وجود داشت، اما... دیدند و دیدیم که جوینده، یابنده بود و همت بلند مردم و مسئولان، سرانجام گره گشا بود.
۶) در دوران حیات طیبه امام راحل(ره) و پس از آن در زعامت خلف حاضر ایشان نیز دیده شده است که گاه، برخی از مسئولان به جای تلاش جدی و پی گیری عملی برای تحقق رهنمودهای این بزرگواران، دستورالعمل های آنان را که از ملکوت به ناسوت آمده بود با دو بال تمجید زبانی و تعریف شفاهی دوباره به ملکوت می فرستادند! تا از یکسو در مقابل رهنمودهای رهبر واکنش مثبتی نشان داده باشند و از سوی دیگر، کم کاری و یا خدای نخواسته تنبلی خود را پوشانده باشند. و حال آن که به قول آقا «باید آن کسانی که برای تحرک استعداد دارند، فرصت های برابر دریافت کنند، اگر کسی تنبلی کرد، تنبلی اش به گردن خودش باشد».
و اما، اگرچه دولت و مجلس اصولگرا بارها نشان داده اند که اهل عمل هستند و برای تحقق منویات رهبر پا به رکاب ایستاده اند ولی این پیشنهاد نیز در میان است که تمامی مسئولان و دست اندرکاران نظام از حوزه ها و سازمان های تحت مسئولیت خود بخواهند تا مشکلات و کمبودهای مربوط به عرصه مسئولیت خویش را اولاً؛ شناسایی کنند و ثانیاً؛ برای یافتن راه کارهای مقابله با آن دست به کار شوند و در پایان سال «نوآوری و شکوفایی» گزارشی از عملکرد و تلاش خود در این زمینه را به مردم ارائه کنند.
۷) و بالاخره، امروزه سرنوشت جهان اسلام و دنیای محرومان و مستضعفان با سرنوشت نظام اسلامی ایران گره خورده است و آن بنیان عظیم و مستحکم که امام راحل ما (ره) با نسخه برداری از اسلام ناب محمدی(ص) بنا نهاده و خلف حاضر او دنبال کرده است، دیگر محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نیست، بلکه «زلف پریشانی» است که «در دست صبا» افتاده و هر جا که «دلی بوده است» را به کمند دلجوی خود مبتلا کرده است.
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد
ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم
تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
حسین شریعتمداری
منبع : روزنامه کیهان