سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا

از میان سریر اشک هایمان...


از میان سریر اشک هایمان...
یهودیت اینک دینی شریعت محور است. بدین معنی که با اذکار و آدابی خاص که افراد را از اموری نهی و به اموری امر می کند، شناخته می شود که عمدتاً با مناسک دست یافتنی است. مناسک در همه ادیان تنها برای آن است که یادآوری باشند، بر آزمون های معنوی ای که نه در مناسک و آیین ها، بلکه در تجارب زنده زندگی به وقوع می پیوندند. آن مصداق همان تشبیه زیبای حکمت شرقی است که می گوید، "نشان دادن ماه با انگشتی میسر است، اما همین که ماه دیده شد، انگشت کنار می رود". مناسک تذکاری هستند، برای انجام آزمون های معنوی امروز ما که هرگز هدف نیستند و تنها وسیله اند. مسیحیت، دینی محبت محور است. اگر پولس نبود، مسیحیت نیز در حد مذهبی شریعت مدار فرو غلتیده بود. پولس پس از مسیح دومین منجی مسیحیت است که با تشخیص نفس مسیحیت، آن را دوباره زنده ساخت. عیسی مسیح سفارش می کند، نه تنها دوستان که حتی دشمنان خود را نیز دوست بدارید.
آیا تنها به دوستان و نزدیکان تان محبت می ورزید؟ این کاری است که همه می کنند! آن گاه تفاوت خواهید کرد، که یاد بگیرید باید حتی دشمنان خویش را نیز دوست بدارید. مسیح به گذشت به قیمت فداکاری و حتی ایثار سفارش می کند. اگر بخواهید جانتان را حفظ کنید، روزی آن را از دست خواهید داد، اما اگر آن را ایثار کردید، دوباره به شما داده خواهد شد. دین اسلام با وجود آن که از شریعت برخوردار است، شریعت محور نیست و اگر آن را شریعت محور تأویل کنیم، آن را از دینی جهانی تا سطح یکی از مذاهب آئینی فرو کاسته ایم؛ مذاهبی که در حد خاطره گذشتگان در قالب مناسک تقلیل یافته اند. چنین مذهبی دیگر اینک زنده نیست و چون وفات یافته ای می بایست هر سال مراسم ترحیمی برای آن برگزار کرد. البته این به معنای آن نیست که دینی را بر دینی برتری دهیم و پیروان اسلام، سایر ادیان را به پیروی از دینی نازل تر سرزنش کنند. چرا که قرآن دقیقاً برعکس، حتی دین خداوند را با لفظ جمع به کار نمی برد و کاربرد لفظ مفرد دین برای آن به ما اشاره می کند: آن کس که به روح و کنه دین خود پی برده، به روح و کنه دین دیگری پی برده است.
دین اسلام "عدالت محور" است. همه را دوستان بدار، اما نه به یک میزان. در قرآن سلسله مراتبی برای بندگان خدا برحسب موفقیت در آزمون های زندگی شان در کسب مقام قرب الهی آمده است و قصص پیامبران چیزی نیست جز شرح انواعی از آزمون های الهی در موقعیت های مختلف زندگی برای شناخت بهتر انسان ها تا در موقعیت های مشابه بدانند می بایست چگونه عمل کنند. آیا آن کس که وجود خود را برای دیگری نثار کرده با آن کس که دیگران را قربانی می کند، برابر است؟! تا پیش از گزینش آن کردارها بلی، ولی پس از گزینش شان؛ هرگز، هرگز. آیا آن کودک بی گناهی که ناقص یا کشته شد، همچون همان کسی خواهد بود که برای خودخواهی ها یا جاه طلبی هایش، او و بسیاری دیگر را قربانی کرد؟ آن ظلمی آشکار خواهد بود. درست است که بخشایش به وسعت وجود معنوی بسیاری نیاز دارد که اندکی قادرند، از چنان علوّ روحی برخوردار باشند و باز درست است که آن کس که برای رضای خدا و بی انتظار می بخشد، در آزمون بزرگ معنوی خود برنده شده است، اما آزمون معنوی بزرگتر آنجاست که می پرسد: آیا حتی به قیمت خسران خود حاضرید، در مقابل ظالمان، دورویان و وقیحان عالم بایستیم؟
من می دانم که اگر اینک او را ببخشم و بگذرم، کم خطرتر است، هم برای دنیا و هم برای آخرتم (چون بخشش از ریسک کمتری برخوردار است)، اما ندایی از درون من فریاد بر می آورد، حتی به قیمت ضرر و زیان خویشتن، در مقابل آن بمب هایی بایست که تمامی اعضای بی گناه یک خانواده را کشت و کودکی را با دو دست بریده به جای گذاشت! در مقابل آن قاتل انتحاری که نفرت خویش به انسانیت را با انفجار خود و مردم بی گناهی که اصلاً نمی شناخت، نشان داد! اشتباه نکنیم، ندای عدالت را با فریاد انتقامِ ظلمی دیگر عوضی نگیریم. آن کس که از درونمان به قربانی کردن دیگران حکم می کند، نه وجدانمان که شیطان درونمان است که می خواهد همه کس را قربانی کند و آخرین قربانی ای که می گیرد، خود ماییم و پس از آن در روز قیامت با بهت و حسرت چشم باز کرده و می بینیم، مصداق همان کسانی شدیم که قرآن می فرماید، هر دو دنیا را باخته اند. ندای وجدان ما که همان خدای درونمان است و همان ودیعه ای است از خداوند در وجود انسان که او را خلیفه خداوند روی زمین و مسجود فرشتگان ساخته است، به اجرای عدالت به قیمت قربانی کردن دیگران هرگز حکم نمی دهد و تنها به جهد (بسیاری معنی واژه جهاد در قرآن را که به معنی سعی و کوشش است، در حد جنگیدن و حتی کشتار دیگران تقلیل داده اند) و کوشش و مسؤولیت پذیری در مقابل دیگران و ایستادگی حتی به قیمت خسران خود سفارش می کند. نجاتمان نیز با خونی که از دیگران می ریزیم، رقم نمی خورد و چه بسا آن تنها ما را نیز در زمره ظالمان و دشمنان خداوند و خلق خدا قرار می دهد؛ نجاتمان تنها از طریق غسل تعمید با سریر اشک هایمان (نه اشک های دیگران) تحقق می یابد، آن رنج و محنت و توأمان محبتی که به خرج دادیم.
از تاریخ اسلام می آموزیم که می بایست نخست همه جهانیان را مهمتر از گفتار با رفتارمان به سوی نیکی ها و دوری از پلیدی ها سفارش کنیم. با آن که ظالمان، دورویان و وقیحان بزرگترین دشمنانمان هستند، حتی آنان نیز نباید از فرصت برای دوری از راه اشتباه گذشته شان محروم شوند، چنان که پیام خداوند برای تمامی بشریت است. این سخنان نباید تعارفی بی تأثیر پنداشته شود، وقتی واقعه عاشورایی هست که در آن بسیاری از مومنانی که در دل پیرو حسین بودند، در عمل نتوانستند از او دفاع کنند، اما حرّ که خود یکی از فرماندهان ظالم سپاه یزید، همچو شمر و... بود، مهمتر از موعظه های امام حسین، از طریق مشاهده عملی رفتار حسین با گفتارش به سپاه حسین پیوست و رنج کشته شدن در راه او را بر تکیه زدن بر سریر حکومت ولایات ترجیح داد. وعده الهی برای چنین کسی تحقق می یابد، نه برای کسانی که خداوند خطاب به آنان در کتب مقدّس گفته است: «اگر دستان خود را دراز کنید، چشمان خویش را از شما خواهم پوشانید و چون دعای بسیار کنید، اجابت نخواهم نمود، چرا که دست های شما پر از خون است».
آیا مسلمانان را به خشونت یا تروریست متهم می کنند، باکی نیست، چون در روز قیامت برحسب گفتار و اتهامات آنان قضاوت نخواهیم شد، آنچه باید حقیقتاً از آن بترسیم رفتار ماست که مبادا در زمره ظالمان و تروریست های کور قرار گیریم و برطبق آن است که در پیشگاه الهی محاکمه خواهیم شد. آیا با چشم و گوش بسته، انسان هایی را که نمی شناسند، هدف قرار می دهند و قربانی می کنند؟ شاید آنان نیز با تصور دفاع از انسان هایی دیگر بر برخی دیگر ظلم می کنند! اما ما برطبق رفتار آنان محاکمه نخواهیم شد، ما با چشمانی باز از مظلومان و قربانیان دفاع می کنیم، با روشی انسانی و قلبی آکنده از مِهر الهی. هرگز نباید وجودمان لبریز از نفرت شود و از مهر الهی تهی شویم. آیا ما را به زنجیر می کشند؛ بگذار چنین کنند، اما رسالت عدالت جوی ما را نمی توانند از ما بگیرند، آنان بدون این که خود بدانند تنها دستانی خواهند شد که رستگاری به زنجیرکشیده شدگان بی گناه را رقم می زنند!! آزادگی کسی با به زنجیر کشیدن اعضای بدن اش به وقوع نمی پیوندد و چه بسیار افرادی که به زنجیر کشیده نشده اند، اما در وجودشان از وارستگی و جوشش وجدانی زنده و بیدار تهی است و آنان حقیقتاً دربندان روزگارند. و چه اندک اند کسانی که دست و پایشان در غل و زنجیر است، اما از وجدانی بیدار و آزاده لبریز اند. ما تنها با بازنگری مداوم خود است که قادر خواهیم بود، نخست از خودخواهی های خود و سپس از گناهان و خطاهایی که هیچ کدام مان از آن ها مبرا نیستیم، بگذریم و چه بسا رستگارترین مان از میان سریر اشک هایش خواهد گذشت.
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکترای فلسفه و ادیان از تگزاس آمریکا