شنبه, ۲ تیر, ۱۴۰۳ / 22 June, 2024
مجله ویستا


نگاهی به نمایش «گودو می آید»


این نمایش كه به نویسندگی و كارگردانی ایرج محرمی، طراحی صحنه و نور رضا مهدیزاده و بازی حسین امینی(هملت)، امیر نیك روان(ادیپ)، مسعود میرطاهری(لاكی) و سعیده امیرساعی(ننه دلاور) در تالار شماره ۲ تئاتر شهر هر شب ساعت ۱۵/۱۸ اجرا می شود، در یك موقعیت طنز و كمیك لحظه لحظه موقعیت «در انتظار گودو» ساموئل بكت را زیر سئوال می برد و با نیشخندی عامدانه بر بهترین تراژدی _ كمدی قرن ۲۰ خط بطلان می كشد كه در عصر پسامدرنیته همه چیز تقدس زدایی می شود تا انسان با رهایی از تمامی قید و بندهای رایج خلوت خود را از رمز و نشانه ای در خور توجه و تامل پر نماید.
• آمدن منجی
موقعیت با تصویر و ویدیو پروجكشن بر بریده تنه یك هواپیما آغاز می شود كه در آن تصاویری از جنگ و سخنرانی بزرگمردان سیاست دیده می شود و هملت نیز مثل پرنده داخل ساعتی سر از پنجره درمی آورد و سرش را داخل می برد. حالا او به این مكان ناشناخته پا می گذارد. هملتی كه از دل نمایشنامه شكسپیر بیرون آمده است، حالا باید در این موقعیت به انتظار گودو بنشیند تا این منجی او را از این همه تردید و دودلی بیرون آورد.بعد از او ادیپ شهریار سوفوكل پا به موقعیت می گذارد، او هم لابد از گناه ناخواسته اش پناه به گودو آورده تا او را از آن موقعیت تراژیك برهاند... آن دو طی یك بازی خنده دار به معرفی خود می پردازند، و اینكه در اینجا به دنبال گودو هستند، هر چند در ابتدا هر یك دیگری را گودو فرض می كند كه بعداً درمی یابند هر دو باید به دنبال گودوی حقیقی باشند تا اینكه سروكله لاكی و ننه دلاور پیدا می شود ننه دلاور جایگزین پوتزوی در انتظار گودو شده است تا همه چیز منطبق با اصل موضوع شود. لاكی هم خودش است. بنابراین هملت و ادیپ هم جایگزین استراگون و ولادیمیر شده اند. حالا اینها باید در این موقعیت طوری حركت بكنند كه خط و خطوط اندیشمندانه بكت زیر سئوال برود و انتقادی در حد تمسخر باقی بماند وگرنه هیچ موقعیت پارادوكسیكالی شكل نمی گیرد كه در بر گیرنده یك شرایط جدید باشد. بالاخره در این متن ما باید با یك پیشنهاد جدید روبه رو شویم تا آن شرایط قبلی كاملاً رد شود. موقعیت بكت با موقعیت پس از جنگ جهانی دوم كه تمامی اروپا را با افسردگی و ترس همگانی روبه رو كرده بود، همبستر است. بنابراین در آن موقعیت انسان افسارگسیخته و رها شده در یك شرایط بحرانی به دنبال ناجی ای است كه او را از این منجلاب بی سروته برهاند. اما در موقعیت فعلی یعنی، «گودو می آید» باید همه چیز به باد انتقاد گرفته شود تا در یك خانه تكانی فكری و روحی حوصله مخاطب برای توجه به توانایی های ضمنی خویش برای رهایی از این بحران احتمالی معطوف گردد.
• چهار شخصیت
ایرج محرمی با تفكری قابل تعمق و تامل به گزینش چهار شخصیت از چهار نمایشنامه معروف و به اصطلاح شاهكار جهانی می پردازد. این چهار شخصیت هر یك در نوع خود مورد توجه متفكرین و روشنفكران عالم بوده اند. ادیپ شهریار از آن شخصیت های نمادین است كه توسط فروید، روانكاو برتر قرن ۲۰ تبدیل به «عقده ادیپ» و پایه ریزی یك نوع تفكر روانشناختی می شود. هملت نیز از آن آدم های مردد است كه همانا بر اسلوب «عقده ادیپ» درصدد انتقام جویی از عموی خویش است و اما دودلی روشنفكرانه اش مانع از عملی شدن این انتقام می شود.ننه دلاور هم نماینده سرمایه داری قرن بیستم است كه فقط به چرخاندن چرخه سرمایه می اندیشد و حتی مرگ و میر همسر و فرزندانش برایش چندان هم مهم نیست. شاید پول و سرمایه بیشتر از هر چیزی برای او عزیز باشد.این زن كه به طرز وحشتناكی در دل جنگ سی ساله از طریق خرده فروشی و ایجاد بازار سیاه سرمایه دار شده است، باید در این موقعیت طرز تلقی و تفكر هملت و ادیپ را درهم شكند تا آنها نیز به طرز دیگرگونه ای از این منجی خیالی بگریزند و هر یك بنابر اراده درونی به پیروزی و نجات برسد. شاید هم این مهم قابل تحقق باشد كه در این موقعیت هم به سادگی شكسته می شود كه شاید كمی عجولانه و شتابزده به نظر آید.لاكی هم نماینده برده داری مدرن است، آدمی كه از خود هیچ اراده ای ندارد و باید مطیع اوامر ارباب خود باشد. مردی كه می خواند و می رقصد، اما نه به خواست خود، آدمی كه كار می كند و تنبیه می شود و آن هم نه به خواست خود. لاكی مظهر آدم های ضعیف و بی اراده است كه هیچ تلاشی برای رهایی از این بحران تحمیلی ندارند. در این موقعیت شخصیت های ادیپ و هملت كه جایگزین ولادیمیر و استراگون شده اند، به خوبی تلاش این آدم ها را برای دور ریختن یك انتظار بی جا بیان می كنند، برای آنكه در قرن فعلی انسان بنابر اراده و خواست خود می تواند با آگاهی و شناخت كامل بر هر بحرانی خط بطلان بكشد و رهایی خود را از هرگونه منجلابی ممكن گرداند. البته این هم بستگی به اراده و خواست آدم ها دارد كه تا چه حد برای این منظور تلاش بكنند.در هر صورت جسارت ایرج محرمی برای گزینش هملت، ادیپ، ننه دلاور و لاكی و قرار دادن آنها در موقعیت در انتظار گودو و رسیدن به موقعیت «گودو می آید» قابل تقدیر است. برای آنكه همه چیز در حد اعلا به وقوع می پیوندد و گویی هیچ شخصیت دیگری در حد كمال نمی تواند منطبق با آن موقعیت شود تا در آنجا با حركت خلاف جریان همه چیز را به باد انتقاد و تمسخر بگیرد.• زبان من درآوردیایرج محرمی در اجرا نیز به زبانی من درآوردی یا به اصطلاح زرگری اتكا می كند تا همه چیز در دایره تصویری شدن برای تماشاگر قابل دریافت و تامل باشد. آدم ها طوری حرف می زنند كه در همه دنیا قابل فهم است و همین زبان من درآوردی خود بانی شكستن مرزها و در نوردیدن تمامی كشورهای دنیاست تا در هر جا و زمانی قابل فهم و ارتباط باشد كه البته موفقیت آمیز هم هست.بازیگران هم باید با اتكا به ادا و اطوار و ژست های كمیك از شخصیت های جدی و تراژیك به شخصیت های كاریكاتورگونه برسند تا در پس رفتارهای غیرعادی منظور اصلی قابل انتقال باشد. دیگر در قرن ۲۱ انتظار مفهوم خود را از دست داده است و انسان فرامدرن دیگر هیچ تلاشی برای نجات خود نمی كند، بلكه به این پوچی خوی گرفته است و اصلاً چاره ای هم ندارد برای آنكه مسیر چنین اتفاقاتی را دربر می گیرد. هر چند به ظاهر تلاش هایی برای پر شدن از معنا صورت می گیرد، چنانكه امروز در آمریكا و كشورهای پیشرفته و اروپایی رجعت غریبی به بودا، موسیقی آفریقایی و آسیایی، توجه به یوگا و مدیتیشن، توجه به عرفان و مولانا و دیگر نمونه های معناگرایانه بین مردم باب شده است، اما این توجه كاملاً نهادینه و موثر نمی نماید، بلكه در دنیای فرامدرن باید به ظاهر و در سطح تنوعی باشد تا در سایه سار این معناگرایی لذتی فراتر از لذت معمول جایگزین شود، وگرنه هیچ بازگشت و رجعتی به سنت ها و آئین های بشری شكل نگرفته است.حسین امینی(هملت) و امیر نیك روان(ادیپ) با بدنی نرم و منعطف و بیانی شیرین و خنده دار و با تمركز و تجسم خلاقانه در صحنه لحظه لحظه نمایش را ایجاد می كنند و همانا این موقعیت به زیركی این دو بازیگر وابسته است، اگر آنها كم مایه و كم انرژی باشند، در موقعیت هم هیچ چیز خارق العاده ای دیده نمی شود.اما لاكی (مسعود میرطاهری) باید برخلاف لاكی بكت نشان بدهد كه گستاخانه از آن شخصیت خیلی دور شده است و او هم جسورانه در پی تثبیت شخصیت خود است و حالا این زبلی به بازی درونی میرطاهری و هدایت كارگردان برمی گردد. همچنین ننه دلاور باید خیلی منعطف باشد، امیرساعی هم خیلی زیركانه باید اقتدار ننه دلاور را بشكاند، باید همه برخلاف جریان باد و آب حركت كنند تا موقعیت كاملاً پارادوكسیكال جلوه كند.• شكستن یك انتظار بیهودهطراحی صحنه و نور نیز منطبق با حال و هوای متنی و اجرا است. یك درخت كه به زنجیر كشیده شده است و یك تكه از هواپیما كه در گوشه ای از یك ساحل یا چیزی شبیه به این، فرود آمده است و مقداری شن و ماسه رنگی كه به اختصار برای شكستن یك انتظار بیهوده كنار هم تركیب شده است.مهدیزاده از نور هم در جاهای لازم و به موقع بهره می گیرد تا به فراخور اجرا، نور ابزاری برای فضاسازی و ایجاد لحن تصویری و برقراری ضرباهنگ باشد.لباس هم طوری است كه ضمن خنداندن حس و حال كاریكاتورگونه را به ذهن متبادر می سازد. مثلاً ادیپ با كیسه گونی خود را پوشانده یا هملت از زرق و برق پادشاهانه هیچ نشانه ای ندارد، ننه دلاور هم لباسش منطبق با نظام سرمایه داری جدید است.با این اوصاف تماشاگر مجبور به خندیدن و اندیشیدن است كه چرا نباید هیچ چیزی سر جای خودش باشد؟ و چرا نباید هیچ چیزی جدی باشد؟ و چرا...؟ و رفته رفته پاسخی با تمسخر مستولی در صحنه به ذهن تداعی می شود كه عصیان و آشوبی در این برهم ریزی موقعیت متجلی است كه تفكری آن را تدارك دیده است. شاید رمز موفقیت این گروه دانشجویی هم در اینجا باشد كه جسورانه وارد عمل شده اند، هر چند در برخی از میزانسن ها باید تجدیدنظر شود تا آنچه دلخواه گروه است با قدرت عمل بیشتری در برابر دیدگان تماشاگر تصویر شود.پایان نمایش نیز به زیبایی همان تصاویر جنگ و قدرت طلبی بزرگان است كه با صدا و تصویر گوینده كه امشب گودو می آید و اتصال به تصویر جنگ در عراق و حمله آمریكایی ها و انگلیسی ها ادامه می یابد.