جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا


مریخی ها حمله می کنند


مریخی ها حمله می کنند
«خدای من، چیزی مانند مارهای خاكستری در حالی كه پیچ و تاب می خورد از درون سایه بیرون می آید. حالا یكی دیگر و یكی دیگر. به نظر من به شاخك شباهت دارند. حالا می توانیم بدن این چیز را ببینیم. به بزرگی خرس است و مانند چرم مرطوب برق می زند. اما آن صورت... وصف نشدنی است. به زحمت تاب نگاه كردن به آن را دارم. چشم ها سیاه هستند و مانند افعی سو سو می زنند. دهان به شكل v است و بزاق از لب های بی حاشیه آن كه به نظر می رسد می لرزند و می تپند، می چكد.» (كخ۵۰،)این توصیف از ساكنان مریخ كه امروز برای ما باورنكردنی و حتی شاید خنده دار و مسخره به نظر می رسد، شبی از شب های سال ۱۹۳۸ بسیاری از مردم آمریكا را دستخوش وحشت و اضطرابی جمعی و مرگباركرد. آنها باور كرده بودند كه این موجودات وحشتناك به زودی به سراسر ایالات متحده آمریكا هجوم می آورند و آن را با خاك یكسان می كنند.
ماجرا از وقتی شروع شد كه موسسه رسانه ای كلمبیا برای شب هالووین ویژه برنامه ای روی آنتن رادیو فرستاد كه بعدها یكی از مشهورترین فریبكاری های غیرعمدی در همه دوران ها شد، تا آنجا كه با گذشت سال ها پس از پخش نمایش رادیویی حمله مریخی ها اندیشمندان همچنان از این حادثه برای آموزش درس هایی درباره عملكرد رسانه ها و ساز و كار ادراك انسان استفاده می كنند.در غروب روز هالووین سال ۱۹۳۸ مردم آمریكا در سراسر شهرهای این كشور رادیوهای خود را روشن كردند تا برنامه هفتگی تئاتر مركوری را بشنوند. اما برنامه رامون راكوئلو و اركسترش مدام با گزارش های دروغین درباره «شیء بسیار بزرگ شعله وری» كه در مزرعه ای كوچك در نیوجرسی فرود آمده بود قطع می شد. (كخ، ۴۲)
تمام این قطع و وصل شدن های مكرر بخشی از اقتباس رادیویی هوارد كخ از رمان معروف جنگ دنیاهای اچ جی ولز بود. كخ این اقتباس را برای ارسون ولز و گروه بازیگرانش در تئاتر مركوری انجام داده بود. اورسن ولز و همكارش جان هاسمن رمان علمی تخیلی ولز را در اختیار هوارد كخ نمایشنامه نویس قرار دادند و از او خواستند این رمان را به صورت مجموعه گزارش های خبری بازنویسی كند تا در برنامه یكشنبه هفته بعد از آن استفاده كنند. كخ آنقدر روی این رمان كار كرد تا بالاخره توانست با تمهیدات و توصیف های زیبا و زنده و استفاده از نام مكان های واقعی داستانی بنویسد كه طبع مشكل پسند ولز را راضی كند. (كخ۱-۱۳)
اورسن ولز بیست و سه ساله در یكی از روزهای اكتبر سال ۱۹۳۸ متن بازنویسی شده كخ را خواند و پسندید و بدین ترتیب نمایش رادیویی با گزارش هایی درباره فرودآمدن یك شیء بسیار بزرگ شعله ور در مزرعه گرور میلز در نیوجرسی آغاز می شود. كمی بعد موجوداتی عجیب و غریب و وحشتناك «مانند مارهایی خاكستری شاخك دار با بدنی به بزرگی خرس و پوستی مانند چرم مرطوب براق و چشم هایی سیاه و سوسوزن و لب هایی لرزان و افتاده و بزاق هایی كه از آنها می چكد» از درون این شیء بسیار بزرگ شعله ور بیرون می آیند و اشعه های مرگبارشان به اطراف را نشانه می گیرند و جنگل و مزرعه های آن حوالی را به آتش می كشند و بیش از چهل نفر را به كام مرگ می فرستند. این مهمان های ناخوانده خارجی با دودهای سیاه و متراكمی كه در هوا پخش می كنند ارتباطات و حمل ونقل را مختل می كنند.
ولز از همه شهروندان می خواهد كه هرچه دارند جمع و جور و بسته بندی كنند و خود را برای ترك خانه آماده كنند. اما كجا فرار كنند؟: «دیگر جایی برای فرار نمانده مریخی ها قبلاً به همه نقاط ایالات متحده حمله كرده اند و حالا آمده اند كه كار را یكسره كنند.»
درست در همان لحظه كه این مریخی های خیالی با اشعه های مرگبارشان همه جا را به آتش می كشیدند و گازهای سیاه خفه كننده شان آسمان نیویورك را فراگرفته بود، ترس و اضطرابی شدید، درست همان چیزی كه روانشناسان آن را «هیستری جمعی» می نامند، مردم آمریكا مخصوصاً شهروندان نیویوركی را فرا گرفت. آنها دیگر كاملاً باورشان شده بود كه ارتش مریخی ها عزم خود را جزم كرده آمریكا را با خاك یكسان كند و تا ساعت نه شب، تنها ساعتی پس از آنكه ولز نمایش رادیویی خود را آغاز كرده بود، مردم وحشت زده دیگر كاملاً متقاعد شده بودند كه جهان به پایان خود می رسد. (كخ۳۳، و ۳۷). ولز خواسته یا ناخواسته، یكشنبه ای جهنمی و البته تاریخی برای مردم آمریكا ساخت. تلفن روزنامه ها و ایستگاه های آتش نشانی یك لحظه از صدای زنگ تماس های مردم مضطرب و از ترس نیمه جان شده قطع نمی شد. مردم سراسیمه و درمانده می پرسیدند: «... حالا... حالا كجا برویم؟ برای فرار از دست مریخی ها چه كنیم؟»
اهالی خانه ها اسباب و اثاثیه و دارایی های باارزششان را جمع كرده بودند و برای فرار آماده شده بودند، با هجوم مردم به خیابان ها ترافیك وحشتناكی خیابان های نیویورك را قفل كرد. بیماران بیمارستان ها لحظه به لحظه دچار شوك ناگهانی و هیستری می شدند و پرستارها باید مدام آنها را كنترل می كردند. مراسم كلیسا ها و برنامه نمایش سالن های نمایش قطع شد. حتی بعضی از مردم آنقدر قضیه را جدی گرفته بودند كه با پلیس تماس گرفتند و گزارش دادند كه: «...خدای من.... می توانم بوی گازهای سمی را احساس كنم... دارم خفه می شوم.» شهروند دیگری زنگ زده و گفته بود: «من می توانم از اینجا دودی كه بر اثر انفجار مهیب یكی از آن بمب ها در آسمان نیویورك بلند شده را ببینم.» (شنوندگان رادیو در وحشت، نیویورك تایمز۳۱،) اگرچه كانون این وحشت و اضطراب در نیویورك و نیوجرسی بود اما همه مردم آمریكا به آن واكنش نشان دادند:
در بیتسبورگ مردی در میانه برنامه به خانه شان رسید و همسرش را دید كه در حالی كه بطری سم را در دست گرفته فریاد می زند: «ترجیح می دهم این طوری بمیرم نه به دست آن مریخی ها.»در بروارد دانشجوهای كالج برای دسترسی به تلفن وحشیانه همدیگر را زیر دست و پا له كردند و در عرض نیم ساعت همه به سمت تلفن ها هجوم بردند تا از خانواده هایشان بخواهند به سراغ آنها بروند و نجاتشان دهند. در كنزاس سیتی یكی از شهروندان تماس گرفته و گفته بود كه زن و بچه اش را در ماشین نشانده، ماشینش را هم تا خرخره از بنزین پر كرده و خلاصه همه كارهایش را كرده و حالا فقط می خواهد بداند كجا برود تا از حمله مریخی ها در امان باشند. موسسه آسوشیتدپرس از تماس های مختلف و مكرر شهروندان شهرهای لس آنجلس، سالت لیك سیتی، تگزاس، سنت ژوزف گزارش های مكرر و متفاوتی درباره رویت «شیء بسیار بزرگ شعله ور»، انفجارها و استشمام گازهای سمی و دودهای سیاه آنها دریافت كرد. (كخ، ،۲۳ به نقل از آسوشیتدپرس)اما اگر شنوندگان این نمایش رادیویی همچنان به برنامه گوش می دادند و داستان را دنبال می كردند صدای ولز را می شنیدند كه می گفت: «خانم ها و آقایان من اورسن ولز هستم و از لاك شخصیت دیوی ام بیرون آمدم تا به شما اطمینان خاطر بدهم كه جنگ دنیاها بیش از آنچه كه برنامه ای پیشنهادی برای تعطیلات مدنظر داشته هیچ اهمیت دیگری ندارد.» (كخ، ۶۷ ) نسخه رادیویی خاص تئاتر مركوری پیچیدن ملافه ای به دور خود و بیرون پریدن از پشت بوته ای و گفتن هوی است! (كنتریل ۴۲،)
مردم آنقدر تحت تاثیر توصیف های قبلی ولز از مریخی ها قرار گرفته بودند كه دیگر این اعلام ها و نیز پایان موفقیت آمیز ماجرا كه كشتن مریخی ها به دست باكتری های زمینی بود را نشنیدند. وقتی معلوم شد این گزارش های خبری صرفاً نمایشی تخیلی بود و حمله مریخی ها واقعیت نداشته، همه به سوی ولز هجوم بردند و او را به خاطر فریب دادن و ترساندن آنها در حد مرگ سرزنش كردند. میلیون ها دلار هزینه صرف شكایت از ولز، سی بی اس و تئاتر مركوری شد اما هیچكدام به جایی نرسید. از طرف دیگر مردم از ترس اینكه مبادا اعتراض های آنها بهانه ای برای اعمال سانسور رسانه ای توسط مقامات دولتی شود از تنبیه یا هرگونه اقدام جدی علیه ولز صرف نظر كردند و موسسه رسانه ای كلمبیا هم قول داد دیگر هیچ خبر یا گزارش دروغینی را در فضایی چنین واقعی و طبیعی كه مردم تا حد مرگ ترسانده بود تهیه و پخش نكند. (مروری بر متن نمایشنامه جنگ دنیاها، نیویورك تایمز۲۶،)
ولز و دوستانش با استناد به اینكه قبل و در طول برنامه آشكارا اعلام كرده بودند این داستان خیالی است تبرئه شدند و دادگاه آنها را مسئول سوءتفاهم پیش آمده ندانست. اما بعضی معتقدند كه برخلاف اینكه ولز بعدها اعلام كرد فكر نمی كرده مردم این گزارش های خبری دروغین را جدی بگیرند، تمام تلاشش را برای آفریدن دنیایی كاملاً واقعی و رسیدن به واقع گرایی ایده آلش انجام داده است. ولز آنقدر با توصیف های لحظه به لحظه اش از حمله مریخی ها مردم را تحت تاثیر قرار داد كه در نیویورك ساكنان یك بلوك در حالی كه برای محافظت از گازهای سمی صورت خود را با حوله خیس پوشانده بودند هراسان و بعضی حتی با لباس زیر به خیابان ریختند. مخالفان ولز می گفتند در میان این توصیف های زنده و آن شور و حال ولز به عنوان نجات یافته ای از حمله مریخی ها كه داستان را روایت می كند صرف گفتن جملاتی كوتاه مانند: «این یك داستان تخیلی است» كافی نبوده و ولز از قدرت جادویی رادیو برای پرورش تخیل مخاطبان سوءاستفاده كرده است.اگرچه نمایش رادیویی جنگ دنیاها و وحشت جمعی كه در مردم آمریكا برانگیخت به هفت دهه قبل برمی گردد اما همچنان نكته های مهمی در این ماجرای تهیه و پخش این برنامه رادیویی و واكنش مردم به آن وجود دارد كه موضوع اصلی مقالات و كتاب های بسیاری در زمینه مطالعات فرهنگی، رسانه ای فرهنگ عامه و روانشناسی جمعی بوده و هست.
هدلی كنتریل دانشمند علوم اجتماعی دانشگاه پرینستون در كتاب خود حمله مریخ: پژوهشی در روانشناسی اضطراب(۱۹۶۶)می گوید: «سردرگمی ناشی از این برنامه رادیویی به تشویش و هراسی گره می خورد كه در عامه مردم نهفته بود.» به طور اساسی این كتاب اضطراب خفته را بیدار كرده و مانند كبریت افروخته ای عمل كرد كه به بمبی در حال انفجار نزدیك شده است. او كتاب خود را با اشاره به نیاز به آموزش دادن و با بیان اینكه مردم باید بیاموزند چگونه آنچه را می شنوند مورد تردید قرار دهند به پایان می برد. او همچنین می كوشد تا متقاعدمان كند كه باید برای نابرابری های اجتماعی ای كه به اضطراب ها و سایر اشكال سردرگمی های اجتماعی منجر می شود چاره ای بیندیشیم.
نكته مهم دیگری كه پس از این حادثه مطرح شد خطاپذیری ادراك انسان و بازسازی حوادث توسط حافظه بر اساس انتظارات و احساسات شخصی و پیش زمینه های فكری هر فرد است. امروز شاید بسیاری از مردم «هجوم مریخی ها» را از یاد برده باشند و یا آن را صرفاً یك وحشت موقتی بدانند اما این برنامه یكی از بهترین شواهد تاثیر شدید انتظارات و آرزوهای نهفته آدم ها بر ادراكات آنها است. چهارچوب ارجاعی كه شخص هنگام تفسیر رویدادها و نمادها به آن رجوع می كند نقش تعیین كننده ای در اینكه چگونه محرك های خارجی را به عنوان واقعیت تفسیر و درونی می كنند دارد. بنا بر نظر كنتریل و بارتولومیو در كتاب حمله مریخی ها: شصت سال بعد (بارتولومیو، ۵۴) ادراك آدمی به طرز قابل توجهی غیرقابل اعتماد و خطاپذیر است و این خطاپذیری ادراك به ویژه در هنگام تنش، تردید و ابهام شدت می یابد. كنتریل در تحلیل خود از نمایش رادیویی حمله مریخی ها به توصیفات متناقض و متفاوت مردم درباره هجوم مریخی ها استناد می كند و حتی از گزارش ها و توصیفاتی مثال می زند كه اصلاً در متن نمایشنامه وجود نداشته اند و شاهدان آنها را صرفاً براساس خیالات خود به عنوان حوادث واقعی به دفتر روزنامه ها یا پژوهشگران گزارش داده اند.
اقتباس رادیویی ولز و همكارانش از داستان جنگ دنیاهای اچ جی ولز پس از گذشت سال های سال، برای همیشه به عنوان عامل به وجود آورنده یكی از عظیم ترین وحشت های جمعی و جنون آمیز در تاریخ زنده و گویا باقی خواهد ماند. امروز وقتی به عقب برمی گردیم و به آن روزگار نگاه می كنیم تحمیق شدن و فریب خوردن هزاران نفر از مردم آمریكا توسط چیزی كه فقط یك داستان ویژه روز هالووین بود برایمان جالب و گاه شاید ترسناك است. امروز واكنش مردم به «هجوم» برای ما خنده دار است چون ما می دانیم ماجرا از چه قرار بوده و با خودمان می گوییم چقدر مسخره است كه این همه آدم چنین داستان باورنكردنی ای را باور كنند. اما بر خلاف آنچه فكر می كنیم وحشت جمعی سال ۱۹۳۸ كه با قدرت جادویی یك رسانه در عرض چند دقیقه یا حتی ثانیه شكل گرفت چندان هم باورنكردنی و نامحتمل نیست. رسانه ها همچنان لحظه به لحظه زندگی ما را كنترل می كنند و ما در بسیاری از مواقع آنچه آنها می گوید را بدون چون و چرا به عنوان حقیقت می پذیریم و خود را از زحمت پرس وجو برای شنیدن و دیدن و خواندن توضیحات منطقی و دلایل قابل قبول راحت می كنیم.
اورسن ولز با نمایش رادیویی خود به مردم هشداری جدی داد، هشداری كه باعث شد مردم به قدرت جادویی رسانه ها در كنترل احساسات و شكل دادن به افكار و تخیلات انسان ها پی ببرند. موفقیت او در برانگیختن احساسات مردم تنها از طریق نمایشی رادیویی باعث شد مخاطبان در دهه های بعدی محتوای پیام های ارتباطی رسانه ها را آگاهانه تر از قبل دریافت و تفسیر كنند. (نیویورك تایمز۳۱،) برخی معتقدند اگر هراس ناشی از جنگ واقعی و حمله كشورهای دیگر در آن اوضاع و احوال تاریخ نبود تعداد كمتری از مردم وحشت زده می شدند؛ درست است كه درگیری ها پیش از جنگ جهانی دوم و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن را نمی توان نادیده گرفت، اما حتی در چنین اوضاع و احوالی هم در همه كشورهای دنیا این رسانه ها هستند كه به وحشت ها و اضطراب های جمعی دامن می زنند و خطرها و تهدید های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی بهداشتی را با مقاصد خاص و متناسب با سیاست های متفاوتی كه دارند بزرگنمایی می كنند یا كوچك و بی اهمیت جلوه می دهند. تجربه تاریخی نشان داده است كه در بسیاری از رویدادها و مسائل اجتماعی و سیاسی عامه مردم توسط رسانه های جمعی به اصطلاح «قابل اعتماد» فریفته می شوند. بنابراین ماجرای حمله مریخی ها و برنامه رادیویی اورسن ولز تنها داستان جالب و خنده داری مربوط به گذشته ای دور نیست و هر چه زمان می گذرد این نگرانی نه تنها كم نمی شود بلكه با رشد روزافزون تكنولوژی های نوین افزایش می یابد. درست همان طور كه كارگردان فیلم «سگ را بجنبان» نشان می دهد، محتوای برنامه های رسانه ها و حتی تصاویر یا جلوه های صوتی واقعی می توانند چنان ماهرانه دستكاری شوند كه به آسانی مردم را فریب دهند. مثلاً همه ما می دانیم كه در روزگار ما اینترنت رسانه ای قدرتمند و ثروت بی پایانی از اخبار و اطلاعات است. اما آنچه مهم است. صحت و دقت این اطلاعات و اخبار است چه هركسی به صرف داشتن كامپیوتر می تواند برای خود وب سایتی راه بیندازد و هرچه می خواهد، درست یا نادرست در آن بنویسد، جریان آزاد اندیشه ها در اینترنت و آزادی بیان این اجازه را به او می دهد و كسی هم نمی تواند او را از این كار بازدارد اما در نهایت این ما مخاطبان هستیم كه باید در برابر پیام های رسانه نه منفعل و مطیع بلكه انتخاب گر، آگاه و منتقد باشیم و تصمیم اصلی را خودمان بگیریم. وحشت جمعی سال ۱۹۳۸ آنقدرها هم كه بعضی از ما ممكن است فكر كنیم غیرقابل تكرار و تاریخ مصرف گذشته نیست و اگر نمی خواهیم روزی با چنان وحشتی غافلگیر شویم باید هنگام خواندن، دیدن و شنیدن محتوای پیام های ارتباطی دقت و هوشیاری بیشتری به خرج دهیم.
اما در پایان و پس از ذكر فهرست وار برخی تحلیل های رسانه ای و اجتماعی و روانشناختی و سیاسی از اقتباس رادیویی ولز و همكارانش از داستان جنگ دنیاها یك نكته باقی می ماند كه به هیچ كدام از این تحلیل ها ارتباط ندارد و آن چیزی نیست جز ارزش هنری نمایش رادیویی ولز فارغ از همه باید و نبایدهای اجتماعی و اخلاقی و قانونی. ولز توانست هنرمندانه و به گونه ای شگفت انگیز مرز میان واقعیت و تخیل مخاطب را از میان بردارد، این كار كوچكی نیست و از دیرباز بزرگترین آرزوی بسیاری از هنرمندان بوده و هست و این تنها ویژگی منحصر به فرد رسانه ای به نام رادیو بود كه توانست ولز را در تحقق هدفش یاری كند؛ هیچ رسانه تصویری حتی رسانه قدرتمند و رویاساز سینما نتوانسته به اندازه رادیو به مخاطب آزادی تخیل و تصویرسازی دلخواه و منحصر به فرد براساس واژه هایی كه فقط شنیده می شوند را ببخشد. رادیو به مخاطب خسته و گریزان از واقعیت های كوچك و بزرگ زندگی روزمره لذت غرق شدن در دریایی از تصاویر و رویاهای خود ساخته را می بخشد. نمایش رادیویی تحسین برانگیز و تاثیرگذار ولز ( بدون در نظر گرفتن هیچ معیاری به جز هنر به مثابه زیبایی و قائم به ذات خود ) یك بار دیگر قدرت رادیو در پرورش تخیل انسان ها و درنوردیدن مرزهای ناممكن ترین سرزمین های ناشناخته و تصاویر ذهنی مسحوركننده گاه تلخ، وحشتناك و گاه شیرین و دوست داشتنی- مانند خود زندگی - را به همه ثابت كرد و حالا ما می توانیم همصدا با آسیا برگر بگوییم: «زمانی كه رادیو كنار گذاشته شد و تلویزیون و [رسانه های تصویری دیگر] جایگزین نمایش های رادیویی شدند چیز پرارزشی را از دست دادیم.» یادش بخیر روزی روزگاری امپراتوری رادیو.
منابع و مآخذ:
۱-Koch, Howard,The Panic Broadcast,Boston: Little,Brown and Company,۱۹۷۰
۲- Bartholomew,Robert E, The Martian Panic Sixty Years Later: What Have We Learned?, Proquest Direct,۱۹۹۸
۳- Asia Burger,Arthur, Narrative in Popular Culture,Media and Everyday Life, Sage Publication, ۱۹۹۷
۴-زFCC to scan Scrip of war Broadcastس New yourk Times,۱Nov,۱۹۳۸
۵- زRadio Listeners in Panic,Taking War Drama as Factس, New York Times, Oct,۱۹۳۸

مهسا رضوی
منبع : روزنامه شرق