جمعه, ۱۰ آذر, ۱۴۰۲ / 1 December, 2023
مجله ویستا
مثل همه زنان مسلمان

آنچه بیش از همه ناراحتکننده بود نوع رفتار افغانها با زنان خود بود. انگار تمامشان رشید کتاب <هزار خورشید تابان> خالد حسینی بودند و همه زنان مریم و لیلا.
بارها شاهد رفتارهای پرخاشگرانه آنان با زنانشان بودم. یک روز نماز تمام شد زنان افغان که با برقع از دیگران متمایز هستند کناری ایستاده بودند و ظاهرا منتظر شوهرانشان بودند. در تمام مدتی که صحن از جمعیت خالی میشد آنان از یک تکه جا آن طرفتر نرفتند و حتی مقابل شرطههای عربستانی که از آنها میخواستند آنجا را خلوت کنند مقاومت کردند و ایستادند بدون آنکه حرفی بزنند. جالب آنکه وقتی شوهرانشان آنها را آنجا گذاشتند تا به صف مردان بپیوندند همان نزدیکی بودم. به نظر میرسید مردانشان ستون <قرار> را اشتباه گرفته بودند زیرا زنهایشان حتی یک کاشی هم تغییر مکان نداده بودند، اما وقتی جمعیت آرامآرام حیاط را خالی میکرد سه مرد افغان که بیشباهت به ظاهر بنلادن نبودند به طرف زنان هجوم بردند و دو نفر از آنها زنان بیچاره را به باد کتک گرفتند که تا حالا کجا بودید؟ این نوع برخورد در میان مردان پاکستانی هم دیده میشد.
میان مردان ترک به تشر و میان مردان مصری به اخم ختم میشد، حکایت مردان ایرانی را هم بهطور مفصل میگویم. یکبار در خانه خدا در میانه طواف بودم. مردی پشتم بود که از لهجهاش فهمیدم افغانی است. همسرش را میان دو دستش گرفته بود و دور کعبه میچرخید. میفهمیدم مرد عمدا زن را پشت من قرار داده تا با مردی تماس پیدا نکند و دستانش را حائل قرار داده بود تا از هرگونه تماسی خودداری کند. جمعیت آنقدر زیاد بود که ناخواسته فشاری سنگین به افراد میانی وارد میشد و این فشار گاهی جمعیت را جابهجا میکرد. در یکی از دورها ناگهان با یک فشار افراد جابهجا شدند و من هم. ناخواسته از مقابل زن افغان کنار رفتم و مردی عرب جایم را گرفت. مرد افغان با چنان شتابی زن را کشید که به نظرم طوافشان خراب شد و با شدت به پهلوی زن کوبید که چرا با مرد جلویی تماس پیدا کردی. من که در طواف اعمالم نبودم میتوانستم برگردم و نگاهش کنم. اشک از چشمان زن سرازیر شد و درد در صورتش موج زد. چنان برآشفته شدم که به مرد با تشر گفتم: <قبول باشد برادر، این همه تدین ما را کشت.> خیلی باور ندارم مرد حرفم را درک کرده باشد اما فقط به این فکر میکردم که در این مطاف طبق اسلام همه زنان و مردان به هم حرام هستند حتی زن به شوهر تا پایان اعمال و این زن اینچنین به گناه نکرده تنبیه شد.
اما برخلاف انتظار من مردان عرب را کمتر دیدم تا با زنانشان دعوا یا داد و بیداد کنند. آنان همین قدر که کودکان قد و نیمقدشان را جمع و جور کنند هنر کرده بودند و البته مردان عرب هیچ مساعدتی در این خصوص نداشتند. آفریقاییها هم که انگار از هر دو جهان آزاد بودند. در تمام مدت میگفتند و میخندیدند و شاد بودند. مردان آسیای جنوبشرقی مواظب زنهایشان بودند و دوشادوش آنان میرفتند تا خدایناکرده گم نشوند. هر چه از شرق نیمکره به طرف غرب آن میرفتی نوع رفتار و منش آدمها تغییر میکرد و اما حکایت مردان ایرانی که آنان بر چند دستهاند. یک شب داخل مسجدالنبی بودم از زیارت برمیگشتم که زنی صدایم کرد. برگشتم با اضطراب گفت میشود شما تا بیرون از مسجد همراه من بیایید و به شوهرم بگویید که زیارت تا الان طول کشیده است.
(پیش از این هم گفته بودم که زنان در هر ساعتی نمیتوانستند به زیارت قبر پیامبر(ص) بروند. یکی از ساعات معینشده ۱۰ تا ۱۲ شب بود که آن هم با دستهبندی کردن کشورها، زنان شرطه مشخص میکردند که چه گروهی چه زمانی به زیارت برود و معمولا ایران جزو دستههای آخر بود و تا حدود ساعت ۱۲ طول میکشید.) به زن که تقریبا میتوانست جای مادرم باشد جواب مثبت دادم. در تمام مسیر بازگشت دلواپس بود و ناراحتی میکرد. مقابل باب عثمان جایی که زنها باید خارج میشدند مردان ایرانی ایستاده بودند. زن دست مرا گرفت و مقابل مردی برد که از چهرهاش معلوم بود چقدر عصبانی است. مرد امان نداد که ما حرفی بزنیم و تمام عصبانیت و انتظارش را مثل پتکی بر سر زن بینوا کوبید. حضورم چندان موثر واقع نشد. برای همین رفتم. شبی دیگر در صحن حرم بودم و در حال نوشتن که دو خانم مقابلم ایستادند و پرسیدند که هتلم کجاست؟ تعجبم را که دیدند ادامه دادند که میخواهند به هتلشان بروند اما تنها میترسند. پرسیدم آمدن من کمکتان میکند؟ گفتند آره جرات نمیکنیم دوتایی برویم چون به شوهرانمان گفتهایم چند نفریم که به زیارت میرویم، بقیه چون طول میکشید برگشتند اما ما ماندیم. حالا اگر ببینند که دونفری برگشتیم حتما عصبانی میشوند. من که کلا در تمام عمرم این مناسبات را درک نکردهام سرم را پایین انداخته و با آنان همراه شدم. در هتل کسی منتظرشان نبود و با خیال راحت رفتند به اتاقهایشان. پیش خود گفتم اینکه شد <زیارت با اعمال شاقه.>
اما در کنار آنها مردان مهربانی بودند که در کنار همسرانشان به همه جا میرفتند و سعی میکردند کاری کنند که به زنانشان خوش بگذرد. با آنان خرید میرفتند - هر چند گاهی با غرولند همراه بود - و آن بار سنگین سوغاتی را به دوش میکشیدند و این همراهی را زنانی درک میکنند که مرد همراه نداشتند و مجبور بودند خود بار خویش را به دوش بکشند!
در نهایت به این نتیجه رسیدم که زیارت را آدم باید تنها بیاید. نهاینکه مدام در تب و تاب دیگری باشی و یا در تنظیم برنامهریزی برای با هم بودن. ترجیح میدهم در چنین سفرهایی تنها باشم و تمام امور در دستان خودم باشد حتی کولهبار سوغاتیها.
سعیده اسلامیه
منبع : روزنامه اعتماد ملی
همچنین مشاهده کنید
سایت عصرایرانسایت دنده 6روزنامه آرمان ملیروزنامه همشهریخبرگزاری تسنیمسایت رویداد 24خبرگزاری ایلناسایت دیپلماسی ایرانیسایت دیدارنیوزسایت دیدبان ایران