پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
ابزوردنمایی کسالت آور

۱. كاراكترها فاقد هویت، شناسنامه و انگیزه باشند.
۲. تكساحتی بودن وجه اشتراك تمامی كاراكترهای نمایش است.
۳. دیالوگها كارایی لازم در جهت معرفی كاراكترها و نیز پیشبرد نمایش را ندارند.
۴. آنچه كه جانشین داستان شده است ریتم یكنواخت مجموعهٔ نمایش است بهعبارتی ریتم و تمپ نمایش بهدلیل یكسانی و یكنواختی هارمونی موردنظر برای نمایش را بهوجود نمیآورند. علت این ضعف را باید در شیوه كارگردانی نمایش جستوجو كرد.
غالباً تخیل نویسنده بهمقدار قابل توجهی بر بصیرت، انظباط و عادات روانی او مبتنی است و نیز نیروی سنجش او بر قوهٔ شناختش استوار است و این شناخت موجب ساماندهی به آن چیزی میشود كه اثر هنری (نمایشنامه) نام دارد. اینك جلال تهرانی دست به آفرینش متنی زده است كه بهسختی میتوان آن را نمایشنامه نامید و عمدتاً در قالب یك متن رادیویی و كلازت (Claset) جای میگیرد كه قابلیت اجرا بر روی صحنه را ندارد. از زاویه دید نگارندهٔ این سطور، در دنیای درامنویسی، نمایشنامه خواه تقلیدی باشد یا تعلیمی، تراژدی باشد یا كمدی، افقی باشد یا عمودی، علّی باشد یا تصادفی، مثلثی باشد یا باز به هر حال باید از نوعی وحدت ساختار و طرح دراماتیك برخوردار باشد. درامنویس، سازندهٔ طرح است و در ساخت و ساز طرح قاعده را بر مبنای اصول درامنویسی بنا مینهد و در نهایت آن را بهعنوان یك انداموارهٔ بسامان برای اجرا در روی صحنه آماده میسازد. از حیث اجرا نیز یك فضای غیررئالیستی و بیروح بر نمایش حاكم است. شیوه اجرای نمایش بهگونهای شكل گرفته است كه كاركترها ظاهراً در دام ماشینیزم گرفتار آمدهاند. صحنهآرایی فلزی با خطوط موازی كه تا حدودی بر اساس اصول كنستراكتیویسم طراحی شده، بازیگران را با محدودیت روبهرو كرده و كاملاً در حركات انتقالی كاراكترها تأثیر زیادی بهجا گذاشته است. این در حالی است كه بازیگران از مجموعهٔ دكور استفاده خلاقانه و لازم را نمیبرند؛ و از طرفی كارگردان از حوزههای مختلف صحنه در ایجاد میزانسن بهره نمیگیرد. از ساحت اجرایی كارگردان در ساخت و ساز تصاویر و تابلوهای نمایشی كه میبایست توأم با نشانه برای انتقال مفهوم باشد موفق عمل نمیكند. نبودن تصویرهای متناوب نمایشی نیز ماحصل نبود كمپوزیسون یا تركیببندی نمایشی است. از منظر نشانهشناختی درام، آنچه گویاتر از كلام میتواند معنا را به مخاطب انتقال دهد، همان نشانههایی است كه در حین اجرا توسط حركات بازیگران و دیگر عناصر روی صحنه ساخته میشوند و در جهت ارتباط با مخاطب در یك نظام منسجم نمایشی ظهور مییابند. و این مهم در نمایش هی مرد گنده گریه نكن در قالب چند حركت پراكنده و بعضاً بیارتباط شكل میگیرد. در مجموع گرهخوردگی بین كاراكترها با محیط پیرامونشان خصوصاً با عناصر صحنهآرایی كمرنگ است بنابراین در ارائه و ساخت نشانههای معنادار نیز با محدودیت مواجه میشوند. از این رو كاملاً واضح و مبرهن است كه تسلط به علم حركتشناسی و نشانهشناسی تئاتر از اوجب واجبات برای كارگردان است. از طرفی، حركت، دست یافتن به جادویی است كه از طریق آن، آنچه را كه در متن قابل رؤیت نیست میتوان آشكار كرد. حركت عاملی است كه در بازیگر انگیزه ایجاد میكند تا ارتباطهای درونی را به شكل بیرونی و تصویری به تماشاگر منتقل كند. بر این اساس در متن نمایش مورد بحث بهدلیل نبودن نیروهای بالقوهٔ نمایشی، اجرای نمایش نیز فاقد حركات منطقی و با انگیزه است. برای روشن شدن و درك بهتر مطلب اشارهای به نمایشنامهٔ در انتظار گودو اثر ساموئل بكت میكنم كه البته نگارنده قصد قیاس كردن ندارد. اما از آنجا كه متن نمایش هی مرد گنده... متأثر از آثار ابزورد است بهناچار مثالی از همان مكتب میآوریم. در آثار بكت علیرغم ساخت ایستای آنها، مجموعهٔ حركات، رفتارها و ژستها به هیچوجه از دیالوگها جدا نیستند و به عبارتی كاركترها قبل از بالا رفتن پرده حركات و رفتار خود را انتخاب كردهاند. بكت در نمایشنامهٔ در انتظار گودو از دستور صحنه به نحو مطلوب استفاده میكند، او میلیمتر به میلیمتر حركات و رفتارهای كاراكترها را مشخص میكند، به همین دلیل آثار وی شاید با كمی اغراق، بدون روی صحنهآوردن چندان از جهت ساحت ادبی، ارزشمند نباشد چرا كه بهلحاظ نوع ساختار آنها، خستهكننده به نظر میآیند اما علیرغم اینها و تمامی موارد ساختاری، آثار او در حین اجرا، دارای قابلیت بالایی برای ایجاد و ساخت و ساز حركات دراماتیك و تصویرهای نمایشی است و در اینجاست كه تأثیرپذیری و تقلید صرف از اینگونه آثار و مكاتب به بیراهه رفتن است، نه درامنویسی. و ماحصل آن چیزی میشود كه در تالار اصلی شاهد آنیم. اما در مجموع آنچه از نمایش هی مرد گنده گریه نكن استنباط میشود، اضمحلال و ابتذال و از همپاشیدگی ارزشها و خصایص انسانی است، كه گریبانگیر انسان امروزی شده است. كاراكترهای نمایش به مثابه انسانهایی هستند كه در دورهای تحت سلطهٔ امپریالیزم روزگار خود بودند، انسانهایی كه حتی فرصت اندیشیدن و فكر كردن نیز نمییابند و فرهنگ معنوی آنها از فرهنگ مادّیشان عقبافتاده است. شاید بتوان فردگرایی و آزادی ذاتی را كه محور اصلی انسانگرایی لیبرال است به آدمهای نمایش هی مرد گنده گریه نكن نسبت داد. و این نسبت فقط یك استنباط است و درواقع در اندیشهٔ نویسنده جایی نداشته است به همین دلیل در متن و خود نمایش قائم به ذات نیست. اگر هم باشد مفید واقع نمیشود. زیرا اجرای اینگونه متون در حضور مخاطبینی ـ كه در جامعهٔ خود به هیچوجه وضعیتی را كه موجب پدید آمدن مكاتب مدرن نمایشی مانند اكسپرسیونیزم و ابزوردیسم شده است را تجربه نكردهاند آب در هاون کوبیدن است و بس.
منبع : پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست