چهارشنبه, ۲۳ خرداد, ۱۴۰۳ / 12 June, 2024
مجله ویستا

پیامد‌های مثبت رقابت سیاسی اصولگرایان


پیامد‌های مثبت رقابت سیاسی اصولگرایان
با توجه به مسالمت‌آمیز بودن رقابت اصولگرایان و محدود بودن آن به حدود قانون، باید گفت که شکل‌گیری و بخصوص افزایش رقابت سیاسی در میان اصولگرایان، امری مبارک‌ برای مردمسالاری دینی در جامعه ایران است؛ چرا که گروه‌های اصلی جریان اصولگرایی، به هر حال، هر یک تا حدی بخشی از منافع سیاسی- اقتصادی نیروهای اجتماعی را نمایندگی می‌کنند.
پس از بیرون رفتن اصلاح طلبان از ساختار قدرت و کاهش اقبال عمومی به آنها ، علیرغم حضور نسبتاً قابل توجه آنها در انتخابات شوراها، رقابت بر سر کسب مناصب سیاسی عمدتاً در میان اصولگرایان در جریان بوده است.
انتخابات مجلس هشتم و به خصوص رقابت درون جناحی اصولگرایان بر سر تصاحب کرسی ریاست مجلس، نمونه بارز این وضعیت بود.
کمرنگ شدن نقش و تاثیر اصلاح طلبان در فضای سیاسی کشور، هر دلیل و علتی که داشته باشد، دو تحلیل متفاوت در باب شرایط سیاسی ایران امروز را به اذهان ناظران و تحلیل‌گران سیاسی متبادر می سازد.
در یک تحلیل خروج اصلاح طلبان از مناسبات حکومتی ، نشانه تضعیف عیار مردم سالاری در جامعه ایران است. استدلال اصلی قائلان به این رای، این است که ناکام ماندن پروژه سیاسی اصلاح طلبان و سپس کنار رفتن آنها از ساختار قدرت، نشانة کاهش سطح رقابت در نظام جمهوری اسلامی است. مطابق این استدلال، انقلاب اسلامی در مسیر حرکت خود بیش از آنکه با رویش نیروها مواجه گردد، ریزش نیروها را تجربه کرده است.
قائلان به این دیدگاه، عدم تداوم تفوق اصلاح طلبان در ساختار قدرت را دال بر چشم انداز تیره فضای سیاسی ایران از حیث معیارهای مردم سالارانه می دانند.
اما آیا به راستی کاهش اقبال عمومی به جناح حاکم در سالهای قبل از سوم تیر )نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری) و تفوق کنونی اصولگرایان بر اصلاح طلبان فاقد چشم انداز روشن برای مردم سالاری در ایران امروز است.
نگارنده بر این باور است که پاسخ این سؤال منفی است؛ چرا که «رقابت» همواره یکی از مؤلفه‌های اصلی مردمسالاری بوده است و در حال حاضر که رقابت اصلاح‌طلبان- اصولگرایان جای خود را به رقابت اصولگرایان- اصولگرایان داده است، عنصر رقابت به عنوان رکن رکین مردمسالاری، در حال بسط یافتن به لایه‌های درونی‌تر نظام سیاسی ایران است.
نفس پدید آمدن رقابت سیاسی مسالمت‌آمیز، موجب بسط و تعمیق رویه‌های مردمسالارانه در عملکرد و فرهنگ سیاسی گروه‌ها و احزاب سیاسی می‌گردد.
بدیهی است که فرهنگ سیاسی ایرانیان، در نتیجه ی حاکمیت حکومتهای استبدادی بر مردم این سرزمین در طول تاریخ ایران زمین، از جهات عدیده فاقد خصلتهای اسلامی و مردمسالارانه است.
زدودن آثار سوء این فرهنگ استبدادی در دوران- به لحاظ تاریخی- کوتاه پس از پیروزی انقلاب نیز به صورت کامل برطرف نشده، چرا که علاوه بر کوتاه مدت بودن یک مقطع زمانی ۳۰ ساله برای تغییر فرهنگ سیاسی یک ملت، حوادث رخ داده در دهه اول انقلاب نیز کمک چندانی به رشد فرهنگ سیاسی مردمسالارانه در جامعه ایران نکرد.
درگیری حکومت با گروههای برانداز در آغاز انقلاب و نیز تحمیل جنگی هشت ساله بر نظام جمهوری اسلامی و بالطبع پیامدهای سنگین این امور، جزو موانع نهادینه شدن قانون و فرهنگ سیاسی مردمسالارانه در جامعه ایران بوده است.
پس از به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان در سال ۱۳۷۶، زمینه لازم برای افزایش رقابت سیاسی میان جناحهای موجود در نظام اسلامی فراهم شد و این امر به بسط و گسترش مردمسالاری در ایران کمک کرد؛ اما از آنجایی که پاره‌ای از اهداف اساسی گروهی خاص از اصلاح طلبان در چارچوب نظام جمهوری اسلامی تحقق‌پذیر نبود، حضور اصلاح‌طلبان در ساختار قدرت، انجام و سرانجامی جز بدبینی اصولگرایان به اصلاح‌طلبان و ناامیدی بسیاری از نیروهای اجتماعی حامی اصلاح‌طلبان از آنها دربرنداشت.
خروج اصلاح‌طلبان از ساختار قدرت را می توان در ادامه یک روند طبیعی حاکم بر نظامی مردم سالار تحلیل کرد، که نه تنها تضعیف رقابت را در پی نداشته بلکه حتی زمینه ساز شکل‌گیری نوع دیگری از رقابت در میان گروه‌های اصولگرا نیز شده است.
با توجه به مسالمت‌آمیز بودن رقابت اصولگرایان و محدود بودن آن به حدود قانون، باید گفت که شکل‌گیری و بخصوص افزایش رقابت سیاسی در میان اصولگرایان، امری مبارک‌ برای مردمسالاری دینی در جامعه ایران است؛ چرا که گروه‌های اصلی جریان اصولگرایی، به هر حال، هر یک تا حدی بخشی از منافع سیاسی- اقتصادی نیروهای اجتماعی را نمایندگی می‌کنند.
بنابراین اصطکاک قانونی و مسالمت‌آمیز میان اصولگریان، منجر به افزایش اشتیاق به مشارکت سیاسی در سطح جامعه خواهد شد.
تاریخ پیدایش نظامهای دموکراتیک نیز به خوبی نشان می‌دهد که در این نظام‌ها ابتدا رقابت سیاسی در میان نخبگان حاکم افزایش یافته و آنگاه مشارکت سیاسی ارتقاء یافته است.
مثلاً در انگلستان قرن نوزدهم، ابتدا رقابت سیاسی صرفاً در میان اشراف برقرار بود اما همین امر زمنیه ساز تسری فرهنگ رقابت مسالمت‌آمیز در سطح جامعه شد و به تدریج میان اشراف و بورژوازی هم رقابت سیاسی شکل گرفت و سرانجام طبقه کارگر توانست به گود رقابت سیاسی و مسالمت‌آمیز پای‌ نهد.
بدین ترتیب افزایش رقابت سیاسی زمینه ساز افزایش مشارکت سیاسی شد. (منظور از افزایش مشارکت سیاسی، نه تنها افزایش تعداد رأی دهندگان، بلکه افزایش حضور نمایندگان نیروهای اجتماعی متفاوت در ساختار قدرت سیاسی است.)
بدیهی است که در صورت عدم وقوع رقابت سیاسی میان طبقات اشرافی در انگلستان قرن نوزدهم، امکان بسط و تعمیق فرهنگ سیاسی دموکراتیک نیز در این کشور پدید نمی‌آمد.
علاوه بر این، نفس وقوع رقابت در میان لایه‌ها و اجزاء مختلف طبقه و یا جناح حاکم، سوءظن و هراس نسبت به «رقابت سیاسی» را تا حد زیادی از بین می‌برد و استمرار این شرایط، به تدریج مانع از آن خواهد شد که «رقیب» به عنوان «خصم» تلقی گردد
بنابراین می‌توان گسترش رقابت سیاسی مسالمت‌آمیز و قانونی در میان اصولگرایان را به فال نیک گرفت و آن را زمینه ساز بسط و تعمیق مردمسالاری دینی در ایران امروز تلقی کرد. با این حال باید افزود که غرض از رقابت سیاسی مسالمت‌آمیز، نه صرفاً پرهیز از زدو خورد فیزیکی و یا جنگ مسلحانه بر سر کسب قدرت سیاسی (همانند رقابت گروههای قدرت در سالهای نخست انقلاب)، بلکه احساس امنیت خاطر طرفین رقابت در قبال این امر است که در صورت پیروزی هر یک از رقبا، حیات سیاسی طرف مقابل به خطر نمی‌افتد.
به عبارت دیگر، رقیب باید حقیقتاً "رقیب" باشد نه خصمی پنهان که در جامة "رقیب" ظاهر شده است. در حال حاضر به نظر می‌رسد که این مشکل در فضای رقابت میان اصولگرایان به چشم نمی خورد و همین امر می تواند زمینه ساز تداوم (و نه انقطاع) این رقابت گردد؛ امری که می‌تواند موجب رشد و تقویت توام با پختگی و تساهل مردمسالارانه نیروهای سیاسی اصولگرا شود و بدین ترتیب دهه چهارم انقلاب اسلامی را با رویش نیروهایی خردگرا و دین مدار مواجه سازد.
منبع : امید