سه شنبه, ۵ تیر, ۱۴۰۳ / 25 June, 2024
مجله ویستا


دفاع از روشنفکری


دفاع از روشنفکری
یك- «روشنفكران قابل اعتماد نیستند، باید از آنها ترسید و خیانت احتمالی شان را هشدار داد.» سال های سال است كه درباره روشنفكر جماعت، این گونه قضاوت می شود و با چنین ادبیاتی درباره آنها صحبت می شود. حتی روشنفكرها درباره خودشان خوب نمی نویسند و در نقدها و یادداشت هایشان، حریف خود را به «روشنفكری» متهم می كنند. درباره آثار هنری بی ارزش پسوند «روشنفكرانه» به كار می برند و حركات و سكنات ظاهرفریبانه بعضی نویسندگان و هنرمندان را «روشنفكری» می نامند. چرا؟
روشنفكری از اول كه وارد ایران شد، این همه بداقبال نبود. شاید به این دلیل كه صرفاً به معنای لغوی لفظ توجه می شد. الان هم هستند كسانی كه روشنفكر را به معنای لغوی مورد استفاده قرار می دهند و منظورشان از روشنفكر كسی است كه فكر روشن دارد. این فكر روشن را هم در مقابل فكر تاریك كه مترادف تحجر و قشری بودن و خرافه پردازی است به كار می برند. اما آنهایی كه تفكر مدرن دارند، یا لااقل با تفكر مدرن آشنا هستند، می دانند كه روشنفكری مفهومی منتزع از معنای لفظی دارد. بسیاری از كلمات به ظاهر فارسی كه در دوره جدید رواج پیدا كرده اند، صرفاً معادل هایی هستند برای الفاظی كه به همراه _ و به اقتضای- تفكر مدرن آمده اند. یعنی وقتی این كلمات را به كار می بریم، به معانی لغوی آنها توجه نداریم، بلكه از آنها مفهومی مراد می كنیم كه در معادل های اروپایی آنها وجود دارد. به بركت مدرنیسم- و خیلی جاها مدرنیته- این كلمات كم نیستند و برای همین وقتی با كسی كه با اندیشه مدرن آشنا نیست، بحث می كنیم، مدام دچار سوءتفاهم و خلط مبحث می شویم. مثلاً ما از به كار بردن «توسعه» مفهوم (Development) را مراد می كنیم، اما طرف بحث مان به معنای لغوی توسعه كه گشادگی و فراخی است توجه دارد. روشنفكر را نیز كه ما به جای انتلكتوئل به كار می بریم طرف مقابلمان به معنای فكر روشن- یا صاحب فكر روشن- تعبیر می كند. اما آیا می دانیم انتلكتوئل كیست؟ انتلكتوئل كیست؟ آیا آدم باید دارای مشخصات خاصی باشد كه به او انتلكتوئل بگوییم؟ به كسی كه قصه می نویسد، قصه نویس می گوییم. به كسی هم كه زیاد كتاب بخواند لقب كتاب خوان می دهیم. بر همین منوال برای هر كس وجه تسمیه ای پیدا می كنیم و به آدم ها دكتر و مهندس و فیلمساز و شاعر و روزنامه نگار و كارگر و... می گوییم. اما روشنفكر چه كار باید بكند، چه خصوصیاتی باید داشته باشد كه چنین لقبی برازنده اش باشد؟
مصطلح است كه هر تحصیلكرده ای كه وارد معقولات شود و نسبت به پیرامون خویش وضع بگیرد و اظهارنظر كند، او را روشنفكر می نامند، اما این تعریف جامعی نیست و نمی شود برایش مصداق پیدا كرد. آیا روشنفكر به كسی و چیزی جز خود تعهدی هم دارد؟ آیا وضعی كه نسبت به عالم می گیرد باید متناسب تعهدش باشد؟ قطعاً معنای امروزی روشنفكر از خاستگاه تاریخی اش دور افتاده، اما نمی توان منكر شد كه روشنفكری زاییده روشنگری است. اصلاً به یك اعتبار روشنگری جزء ذاتی دوره جدید است و مدرنیته _ و نه مدرنیسم- بدون روشنگری معنا نمی یابد. از این حیث روشنفكری با روشنگری ملازمت دارد و هركس كه اهل روشنگری نباشد، خودبه خود روشنفكر هم نیست. بنابراین كسی كه مشهورات زمانه را پذیرفته باشد و در آنها چون و چرا نكند و خرافات- ولو خرافات علمی- را باور كرده باشد و پرورده آموزه های دوران خود باشد- بی آنكه سئوالی برایش پیش بیاید و بی آنكه به شك مبتلا شده باشد- روح او هیچ نسبتی با روشنگری ندارد و طبعاً روشنفكر هم نمی تواند باشد. یك چیز دیگر هم هست. ایدئولوژی هم مغایر روشنگری است. پس روشنفكر اهل ایدئولوژی هم نمی تواند باشد. در روشنگری مراتبی از خلاف آمد عادت بودن نهفته است. نمی شود معتاد- و یا مدافع- وضع موجود بود و بعد ادعای روشنگری كرد. خلاف آمد زمانه شدن سخت است و آدمی را از عافیت و آسایش دور می كند. دو- اما با همه این حرف ها، در روزگار ما، روشنفكری یك منصب است. یعنی گروهی از آدم ها باید پست های روشنفكری را اشغال كنند وگرنه بخشی از امور روزگار ما لنگ می ماند. ما در جامعه ای زندگی می كنیم كه پست های ثابتی وجود دارند و آدم ها به تناوب، تصدی این پست ها را به عهده می گیرند. یكی رئیس جمهور می شود، چند نفر وزیر می شوند، یك گروهی نماینده مجلس می شوند و... و تعدادی هم، باید روشنفكر باشند. این روشنفكران، اما مثل دیگران برمنصب خود ننشسته اند. كسی آنها را انتخاب نكرده، كسی به آنها حكم نكرده و منصوب كسی هم نیستند اما خود به خود هم صاحب كرسی روشنفكری نشده اند. شوپنهاور می گفت كه روزنامه نگاران دستفروشان عقیده و رای هستند. این جمله اگرچه برای تحقیر و تخفیف روزنامه نگاری است، اما متضمن حقیقتی است. مردم باید عقیده و رای داشته باشند. همچنان كه نیازهای دیگر دارند. البته عقیده و رای در ردیف نیازهای اولیه نیست، اما به هر حال نیازی جدی است. تا قبل از دوره جدید متصدیان امور مذهبی تامین كننده عقاید و آرا بودند، اگرچه مردم بیشتر ایمان و باور قلبی طلب می كردند. عقاید و آرا نیز رنگ و بوی مذهبی داشت و خلاصه اینكه در این بازار عرضه و تقاضا منحصر بود به علمای مذهبی و عامه مردم. اما در روزگار جدید انحصار عرضه شكست و متصدیان مذهب چیزی نه در حد باور و ایمان كه در حد ایدئولوژی های موجود عرضه كردند. دوران ما با دوران سابق متفاوت است. تقریباً همه جا دموكراسی نهادینه شده و مردم تاثیرگذار بودن خویش را دریافته اند. دیگر بدون عقیده و رای نمی شود زندگی كرد. این نیاز نیز در ردیف نیازهای اولیه قرار گرفته و باید برای آن فكری كرد. هركس در هر سطحی كه هست به مرجعی رجوع می كند و عقیده و رای را از او می خرد. همه كسانی كه عقیده و رای می فروشند لزوماً روشنفكر نیستند. گروهی از آنها صاحبان یا مبلغان ایدئولوژی هستند، گروهی اهل فلسفه هستند، گروهی هنرمندند و دست آخر گروهی روزنامه نگارند كه ارزان و ساده و زیاد می فروشند. شما هم با من هم عقیده هستید كه خرید از دستفروشان راحت تر و دم دست تر است.هركس كه عقیده و رای بفروشد روشنفكر نیست، اما روشنفكر كارش همین فروش عقیده و رای است.
سه- روشنفكر سه دغدغه اساسی دارد و هر چیزی كه مطرح می كند در نسبت به این سه موضوع است: آزادی، عدالت و عشق. ایدئولوژی ها هم البته از این سه موضوع غافل نیستند و به تناسب عشق و آزادی و عدالت را موضوع خود قرار می دهند. برای همین هم هست كه روشنفكرها جذب ایدئولوژی های مختلف می شوند، اما گرایش روشنفكر به ایدئولوژی برایش تعهدی در پی ندارد. مثل گرایش سارتر به حزب كمونیست و گرایش آل احمد به توده.
چهار- روشنفكران همیشه متهم بوده اند. اتهام اصلی آنها فریب توده ها است. اتهامی كه نشان از قدرت و تاثیرگذاری آنها دارد. شاید روشنفكران را خیلی دست بالا گرفته باشند، اما به هر حال همیشه از آنها به بدی یاد می كنند. متهم كردن روشنفكران- كه باعث و بانی اش خود روشنفكران بودند- چنان سنت فراگیری شده كه بسیاری از روشنفكران مجبور به دفاع شده اند. سارتر «در دفاع از روشنفكران» را نوشت و آل احمد برای اینكه منصف عمل كرده باشد و عیب می را هم گفته باشد «در خدمت و خیانت روشنفكران» را به رشته تحریر درآورد. اما ریشه این اتهام كجاست؟ ما كه در این مجال نمی توانیم جدی و عمیق به پرسش بپردازیم، اما اجازه بدهید در این باره هم چندسطری بنویسیم. روشنفكران از آن جهت مورد اتهام هستند كه بیش از حد نقش نقاد و منفی باف را به خود گرفته اند. آنها مدام به قدرت- در هر شكلش حمله می كنند و توده ها را برمی انگیزند تا علیه قدرت دست به كار شوند. توده ها انرژی خود را آزاد می كنند و قدرت را سرنگون می كنند. اما چیزی كه نصیبشان می شود، شرایط بدتری است نسبت به قبل. حالا برای تسكین خود به روشنفكر حمله می كنند كه موجبات فریبشان را فراهم كرده است. اما روشنفكران طرفدار قدرت هم خیلی وضعی بهتر ندارند. روشنفكران محافظه كار نیز اتهامشان آلوده شدن به فساد قدرت است. نمونه بارز این اتهام متوجه مارتین هایدگر است كه شرحش را می دانید. یك چیز دیگر هم هست و آن اینكه روشنفكران اهل تولید نیستند. صاحب سرمایه هم نیستند. مصرف كننده خرده ای هستند كه با حقوق اندك و حق التالیف ناچیز گذران زندگی می كنند. چنین معاش شكننده ای موقعیت آنها را متزلزل می كند و باعث می شود كه روشنفكران نتوانند در راه خود تمام و كمال پیش بروند. قدمی به جلو برمی دارند، اما خیلی زود پا پس می كشند. به خاطر همین بنیه شكننده اقتصادی حتی دفاع از خود را نیمه كاره می گذارند و به اتهامات خود اعتراف می كنند. روشنفكران یك عادت دیگر هم دارند و آن اینكه گاهی و اغلب خود را از منظر آینده نگاه می كنند و همین باعث می شود كه نتوانند درباره خود قضاوت صحیحی داشته باشند. روشنفكران مجموعه ای از تناقضات هم هستند. این تناقضات كه موقعیت آدم را متزلزل می كنند، كم نیستند و نمی شود به سادگی آنها را رفع كرد. سارتر معترف است كه روشنفكران از یك سو جزم اندیش اند و از سوی دیگر سعی می كنند واقع بین باشند. از یك سو رادیكال هستند و از سوی دیگر - لااقل برای حفظ و انتقال فرهنگ- محافظه كاری می كنند. آرمان گرا هستند، اما واقعیات روزمره را نیز از یاد نمی برند. به ماركسیسم تعلق خاطر دارند، اما به اخلاقیات هم اهمیت می دهند. [pictاندیشه های چپ دارند، اما مذهب را فراموش نمی كنند. نسبت به وضع موجود و قدرت حاكم بدبین و منفی باف هستند، اما به راحتی با قدرت كنار می آیند و شرایط را توجیه می كنند. و خلاصه خیلی تناقضات دیگر كه به راحتی در روشنفكران دیده می شود. آیا اگر با دقت به آل احمد نگاه كنیم، این تناقضات را در او نمی بینم؟پنج- سارتر در تعریف روشنفكر جمله بامزه ای دارد: «روشنفكر كسی است كه در آنچه به او مربوط نیست، دخالت می كند.» اما در این جمله حقیقتی نهفته است. دخالت روشنفكر در حوزه هایی كه به او مربوط نمی شود اتهاماتش را بیشتر می كند. نیت روشنفكر مهم نیست، مهم این است كه او با دخالتش اوضاع را وخیم تر می كند. زیاد به مقدمه پرداختیم. آن قدر زیاد كه مجال برای پرداختن به آل احمد تنگ شد. اما همه آنچه گفتیم، زیاد هم بی ربط با او نبود. مثل همین جمله آخر كه از اتهامات جدی آل احمد است.
از اتهامات جدی آل احمد ورود او به مسائلی است كه اشرافی بر آنها ندارد، اما بی پروا به آنها وارد می شود و اظهارنظر می كند. مثل نقد نقاشی، نقد ادبی، بحث فلسفی و... آل احمد میدان وسیعی در برابر خود می دید و انرژی حیرت انگیزی داشت كه نمی توانست بنشیند و نظاره كند. او حتی نگران بود كه نكند از سكوت و سكون «آمبولی» بگیرد. گاهی فكر می كنم، اگر او بیشتر زنده بود چه بسا فیلمسازی را هم تجربه می كرد، اما كار او تجربه كردن نبود، بلكه به شكلی حرفه ای برای خود شغلی دست و پا می كرد.او آلمانی نمی دانست، اما ارنست یونگر را ترجمه كرد، به فرانسه هم زیاد مسلط نبود، اما داستایوفسكی را ترجمه كرد، فلسفه چندان كه باید نمی دانست، اما طرح مسئله فردید را به كتابی نسبتاً پرحجم بدل كرد. مردم شناس نبود، اما كار مردم شناسی كرد، قصه نویس نبود، اما قصه نوشت و خلاصه از هیچ چیزی فروگذار نبود. این اشتغال دامنه دار به خودی خود نه خوب است نه بد، اما این رسم روشنفكری را آل احمد- شاید تحت تاثیر سارتر- در این كشور پانهاد و هنوز هم كه هنوز است این رسم ادامه دارد.جدی ترین كتاب آل احمد غربزدگی است. انتقادات زیادی به این كتاب وارد است و مهم ترین انتقاد اینكه او یك مفهوم فلسفی را تا حد ژورنالیسم پائین آورده است. این انتقاد وارد است، اما اگر این را به حساب روشنفكر بودن آل احمد بگذاریم، شاید بتوانیم كار او را توجیه كنیم. به هر حال اگر او نبود مفهوم غربزدگی در جامعه طرح نمی شد و اهل فلسفه را به فكر وانمی داشت، اما اهل فلسفه هم حق دارند از او دلخور باشند. شش- ما به اقتضای عالم مدرن به روشنفكر نیاز داریم. روشنفكری با همه این تناقضات و با همه این فریبكاری! اما در منصب ها و پست های مربوط به روشنفكری، روشنفكران ننشسته اند. آدم های عادی با گرایش های مختلف كه راه و رسم روشنفكری را نمی دانند، این منصب ها را اشغال كرده اند. حضرت امیر(ع) مردم را سه دسته تقسیم كرده اند. علمای ربانی، متعلمان روحانی و همج الرعاع. شرح این حدیث مجالی دیگر می طلبد اما نكته اینجا است كه در روزگار ما همج الرعاع مجال عالمان و متعلمان را تنگ كرده اند.

سید علی میرفتاح
منبع : روزنامه شرق