جمعه, ۶ خرداد, ۱۴۰۱ / 27 May, 2022
مجله ویستا

تحلیل گفتمان انقلاب اسلامی


تحلیل گفتمان انقلاب اسلامی
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سال های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن می گفتیم، این کلام قدرت آفرین به مدد تداعی های متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتی ترین اقشار اجتماعی تا جناح هایی از چپ مارکسیستی احساس می کردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهم ترین آرمان های انسانی تا متنوع ترین خواسته های شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاست های معینی درآمد.
گرچه این گونه دوره ها در عرصه های سیاست بسیار قلیل و کوتاه مدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانه هایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده می شود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پرقدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکل گیری گفتمان انقلاب اسلامی در سال های منتهی به ۱۳۵۷ تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشاره ای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی داشته باشیم.
یکی از مهم ترین متفکرانی که ما را متوجه این نکته کرد که کلام در عرصه سیاست از عوامل مهم تولید قدرت است، فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی، بوردیو است.
بوردیو در این بحث اشاره ای دارد به بحث پول و نظریه ارزش کارل مارکس و همین مباحث مارکس را در خدمت تفسیر کلام در عرصه سیاست و تعاملات سیاسی قرار می دهد. مارکس بر این اعتقاد است که پول در تاریخ بشر پدیده بدیعی نیست اما طی دو قرن اخیر نقش کاملا جدیدی را در جوامع بشری اختیار کرده است. اگر پیش از این پول سرمایه ای بود در کنار سرمایه های دیگر در جوامع امروزی و با عمومیت پیدا کردن اقتصاد سرمایه داری پول عامل ارزشگذاری تمام کالاهای دیگر شده است و بنابراین ارزش همه کالاها قبل از هر چیز به پول ترجمه شد و پول در واقع به عنوان واسط و میانه کالاها در دنیای جدید عمل کرد و به عبارتی دیگر پول به عنوان معیار اصلی ارزشگذاری در عرصه اقتصاد سرمایه داری درآمد و به قول مارکس این پدیده نقش بدیعی بود که پول در دنیای جدید به خودش اختصاص داد. آنچه که در بحث مارکس اهمیت دارد این است که پول در جوامع امروز دارای یک نقش نمادین است.
بحث «بوردیو» این است که شبیه چنین نقشی را کلام در عرصه تعاملات و رقابت های سیاسی مدرن به عهده گرفته است. به این معنا که اگر بحث مارکس درخصوص اقتصاد سرمایه داری، تولید کالا و امثالهم است در عرصه سیاست بحث، شکل گیری افکار عمومی و تبدیل شدن جوامع جدید به جوامع رسانه ای شده است و ماحصل کلام این که در این عرصه در جوامع رسانه ای شده، کلام نقش اساسی را بازی می کند و همه چیز با واسطه کلام است که شنیده و ارزیابی می شود.
بنابراین به قول بوردیو در جوامع جدید سیاست به یک مارکت و بازار بدل می شود که کالای اصلی عرضه شده در آن کلام است و در عصر جدید و روشنفکران اساسا تولیدکنندگان این کالا هستند (همچون بنگاه های اقتصادی تولیدکننده کالا در عرصه اقتصاد). به عبارتی دیگر بوردیو بر این باور است که جامعه سرمایه داری جدید به اقتضای اقتصاد خودش، ساختاری از سیاست را تولید می کند که از مقتضیات بازار سیاست تبعیت می کند و در واقع به اعتبار همین تحولات است که به کلام به منزله یک نوع سرمایه در عرصه سیاست نظر می شود. اگر بخواهیم با یک ترم اقتصادی درخصوص کلام صحبت کنیم باید بگوییم که زمانی کلام در عرصه سیاست از ارزش افزوده و سودآوری برخوردار خواهد بود که بتواند توهم و تداعی های کثیر تولید کند و این برمی گردد به ساختار بازار مورد نظر و مشخصات منحصر به فرد آن.
با این مقدمه وارد بحث های عینی و انضمامی در جامعه ایران می شویم: در ایران پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بازار سیاست کاملا انحصاری بود به این معنی که در این عرصه بیش از یک سخن رسمی وجود نداشت و ساختار کلام در سازمان قدرت مسلط کاملا تک ضلعی و تک ساختاری بود. این امر سبب شده تا در کنار بازار تبادلات کلامی در دوران پهلوی دوم یک بازار حاشیه ای و غیررسمی نیز ایجاد شود.
این وضعیت ادامه داشت تا این که در سال ۱۳۵۵ با گشایشی که محمدرضا پهلوی در ساختار سیاسی ایجاد کرد معلوم شد که قدرت آن کلامی که در حاشیه تولید می شد و از لحاظ حاکمیت اصلا قابل عنایت نبود به مراتب نیرومندتر و قدرت افکن تر از آن بوده است که نظام سیاسی احساس می کرده است و انقلاب اسلامی چیزی نبود جز هجوم کلام قدرتمند حاشیه بر متن و زیر و رو کردن آن چرا که این کلام در حاشیه در آن زمان در اوج توهم افکنی و توهم زایی بود.
بعد از انقلاب اسلامی، شبیه این اتفاق (هجوم کلام قدرتمند حاشیه بر متن) تا حدودی در جریانات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ نیز اتفاق افتاد. بیان این نکته مهم است که ساختار بازار در جامعه امروز ایران با ساختار بازار در جامعه ایران پیش از انقلاب به طور کیفی متفاوت است. این امر در تشخیص تطورات گفتار و تحولات معنا در عرصه سیاست در جامعه ایران بسیار با اهمیت است.
واقعیت این است که ساختار تبادلات کلامی در ایران پس از انقلاب، انحصاری (به آن مفهوم که قبلا بیان شد) نیست و بنابراین محال و ممتنع است که دیگر آن اتفاقی که میان ساختار متن و حاشیه در دوران پهلوی افتاد در دوران جمهوری اسلامی نیز به آن شدت و به آن صورت حاد اتفاق بیفتد و اساسا اتفاق افتادن آن صورت حاد امروزه دیگر موضوعیتی ندارد. زیرا سازمان نظام جمهوری اسلامی هیچ زمانی تک پایه ای نشده و سازمان کلامی اش همیشه یک سازمان متکثر بوده است و هر چه تلاش شده تا این سازمان متکثر تک پایه ای بشود اتفاقا بیش تر چند پایه ای شده است البته این به آن معنا نیست که در این نظام هیچ گونه تمایلی برای تک پایه ای شدن وجود نداشته است بلکه به طور دقیق تر باید گفت تمایل برای تک پایه ای شدن نظام جمهوری اسلامی هیچ گاه به تحقق نپیوسته است و اتفاقا همین چند پایگی باعث تداوم سیستم و نظام جمهوری اسلامی شده است.
بنابراین نظام جمهوری اسلامی یک سازمان چند پایه است و یک سازمان چند پایه ممکن است به ظاهر ضعیف محسوب شود اما اتفاقا این سیستم نقطه قوتش در همین است که بازاری که ایجاد می کند از آن بازارهایی نیست که متن پرهیاهو اما ضعیف و در عوض یک حاشیه قدرتمند داشته باشد. متن ایجاد شده توسط نظام جمهوری اسلامی به دلیل چند پایگی اش هیچ وقت غافل از حاشیه نیست و به همین جهت در ساختار کلامی آن می تواند اتفاقی بیفتد که مطلقا در نظام پهلوی امکان آن وجود نداشت. این اتفاق، قدرت مصادره کلام حاشیه است یعنی همان اتفاقی که در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ افتاد. از اواخر دهه ۱۳۶۰ به تدریج گفتاری در حاشیه نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت که کارکرد اصلی این کلام در حاشیه، ستیز با ساختارهای فهم ایدئولوژیک در عرصه های مختلف اجتماعی بود و به عبارتی دیگر نقش شالوده زدایی از فهم ایدئولوژیک را بر عهده گرفته بود مشابه همان نقشی که اسید در مقابل مواد دارد. بر این نقش اسید تکیه دارم چون برای تحلیل وضعیت امروز جامعه ایران به شدت به این واژه نیازمندم. این حاشیه در مقابل ایدئولوژی مسلطی که عمیقا تاریخی بود و از بنیادها سخن می گفت؛ عمیقا افق می آفرید و اتفاقا آرمان ستیز و بنیادستیز بود. هر چه طرف مقابل جدی، عبوس و سیاه و سفید بود، کلام در حاشیه نرم، متنوع و رنگارنگ بود. هر چه طرف مقابل رابطه های عمیق تولید می کرد کلام حاشیه رابطه های عرضی ایجاد می کرد و به طور کلی این کلام همچون اسید در مقابل ساختار نظام مسلط که کاملا ایدئولوژیک بود، عمل می کرد. این کلام تولید شده در حاشیه در آن زمان قدرت خیلی زیادی تولید می کرد. البته باید به این نکته مهم اشاره داشت که این کلام نه به واسطه معنای خود بلکه به واسطه نقشی که بر عهده داشت قدرت می آفرید. چرا که به خاطر همین نقش بود که طلیعه جهانی نو و متفاوتی را به مردم نوید می داد و گرنه اگر در آن زمان ساختار ذهنی همه سردمداران اصلاحات به چالش کشیده می شد علی الاصول در باب مفاهیمی چون «جامعه مدنی»، «دموکراسی»، «مردم سالاری» و «کثرت گرایی» دانایی خاصی وجود نداشت. با این حال گرچه این کلام عملا در دوم خرداد تولید قدرت کرد اما در واقع ساختار نظام جمهوری اسلامی بعدها این توان را پیدا کرد تا منظومه کلام ارزشمند تولید شده در حاشیه بازار سیاست را مصادره کند و در حقیقت نیز این امر یکی از نشانه های قدرت این نظام است. البته این سخن نباید این گونه به ذهن متبادر شود که یک نفر در نظام سیاسی در حال برنامه ریزی برای مصادره کلام تولید شده در حاشیه بوده است بلکه مقتضیات عرصه سیاست به طور غریزی این امر را به بازیگر سیاسی تلقین می کند. پس از این جریانات برای مدتی جامعه ایران شاهد یک نوع رکود در تاثیرگذاری کلام در افکار عمومی بود و کلام سیاسی قدرت تولید تداعی و توهم های گسترده را نداشت و شاید به همین علت بود که در انتخابات ریاست جمهوری نهم، محمود احمدی نژاد به درستی تصور می کرد که یکی از عوامل مهم تولید قدرت مطرح نکردن شعار است. آن ها در آن زمان می گفتند ما حرف نمی زنیم، ما اهل عمل هستیم و حتی در طول یک سال اول دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد شاهد بودیم که وی با هیچ یک از رسانه های داخلی و خارجی مصاحبه نمی کرد و می گفت که کار باید خودش حرف بزند و ما آمده ایم که کارهای بزرگ انجام دهیم به تحلیل گفتمان جامعه امروز ایران می توان از منظر دیگری نیز نگریست. برای تبیین این امر ابتدا الگویی را شرح می دهم به این نحو که تمام کلامی که در ایران از دوره مشروطه تاکنون تولید شده است برخاسته از دو میراث است: یکی میراثی که از اندیشه ایران شهری در حافظه جمعی ایرانیان و دیگری میراثی که از اندیشه اسلام در افکار عمومی مردم ایران باقی مانده است. از سویی دیگر میراث دنیای جدید نیز به انحای گوناگون در حافظه جمعی ایرانیان نفوذ کرده است. این میراث فراتر از چهار منظومه گفتاری «پیشرفت»، «ناسیونالیسم»، «دموکراسی» و «سوسیالیسم» نیست.
حال در تطبیق این الگو در تحلیل گفتمان جامعه امروز ایران شاهد شکل گیری نوعی ناسیونالیسم ایرانی هستیم. حتی در تحلیل کلام اصلاح طلبان نیز باید بگوییم که حقیقتا این کلام معطوف و متوجه هیچ نظام سیاسی جایگزین نبود و هیچ نظمی را بازتولید نمی کرد.بلکه این کلام به گونه ای عطف به ناسیونالیسم و راهی برای پوشش دادن به کاستی های کلام و اندیشه دموکراتیک بود.شاه بیت کلام رییس جمهوری نیز در این دو سال اخیر به گونه ای بازتولید ناسیونالیسم ایرانی است.ارجاع به نهضت ملی نفت و تشبیه کردن کالای هسته ای به نفت هم می تواند در راستای بازتولید ناسیونالیسم ایرانی تفسیر شود اما در نظم کلامی احمدی نژاد نشانه ای از نظم اخلاقی و حتی عدالت (که در بدو امر با همین مفهوم ظاهر شد) دیده نمی شود.
دکتر غلامرضا کاشی
عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
منبع : روزنامه سرمایه


همچنین مشاهده کنید





سایت اکوایرانروزنامه همشهریسایت دیدبان ایرانسایت آفتاب نیوزسایت سلام نوسایر منابعسایت عصرایرانسایت الفسایت فراروروزنامه آفتاب یزد