دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا


نقش بازار در توسعه


نقش بازار در توسعه
در دنیای معاصر فرصت ها و کامیابی های افراد اساسا به این بستگی دارد که چه نهادهایی در جامعه وجود دارند وچگونه عمل می کنند. نهادها نه تنها به آزادی ما کمک می کنند، بلکه حتی می توان میزان نقش و تاثیری را که در آزادی ما دارند ارزیابی کرد.
یک اقتصاد اجتماعی برای انجام وظایف خود به ابزارهایی متوسل می شود که برای همه آنها واژه نهاد به کار می رود. یک نهاد در گسترده ترین مفهومش مجموعه ای است از هنجارها، قواعد رفتاری یا شیوه های استقرار یافته تفکر، خانواده، بانک، مالیات، شرکت سهامی، دولت، پول، مالیات، اجاره داری، برنامه ریزی، اتحادیه های کارگری و...همگی نمونه هایی از نهادهای اقتصادی هستند.مکانیسم بازار یکی از این نهادها است.
در عصر حاضر هر اقتصاد اجتماعی با دو سطح هماهنگی یا انطباق روبروست: هماهنگی میان بی شمار انتخابی که در برابر مساله کمیابی منابع انجام می دهد و هماهنگی میان نیازها و وابستگی های متقابل افرادی که برای گریز از دو مشکل کمیابی و بازدهی پایین،به وابستگی شدیدا متقابل در یک زندگی اجتماعی تن داده اند.
مکانیسم بازار، یک نظم بنیادی است که از طریق آن مردم می توانند با یکدیگر مراوده داشته باشند و به فعالیت هایی که منافع متقابل دارد بپردازند. در پرتو این کارکرد، چگونه یک فرد منتقد معقول می تواند مخالف مکانیسم بازار باشد؟!
همواره میان مفهوم بازاربه عنوان یک نهاد و به عنوان نظام، آمیزشی به وجود می آید که منجر به برداشت های اشتباه آمیزی می شود. شاید بتوان نهاد بازار را این گونه تعریف کرد: برای تعریف بازار به عنوان یک نهاد، باید سه شرط زیر وجود داشته باشد: بازار به عنوان فرآیندها و مکانیزم های تنظیم کننده داد و ستد، بازار به عنوان یک مجموعه شرایط و ساختارهای داد وستد و بازار به عنوان مکان داد و ستد.
بازار با هر تعریف و هرماهیتی در نظر گرفته شود، آنچه از آن مراد است، فرآیندی است که معمولا ازمیان آن رقابت برمی خیزد ونتیجه ای است که انتظار می رود از این فرآیند کارایی حاصل شود.
مشکلاتی که برای بازارمطرح می شوند، مانند: نگرانی هایی همچون آمادگی ناقص برای استفاده از دادوستدهای بازار، مخفی نگه داشتن بدون ضابطه اطلاعات یا استفاده بی قاعده از فعالیت هایی که به افراد صاحب قدرت اجازه می دهد که برتری بی تناسب خود را تبدیل به سرمایه کنند و... نوعا از منابع دیگری سرچشمه می گیرند، نه از وجود خود بازار و باید این مسائل را حل کرد اما نه با سرکوب بازارها، بلکه با امکان دادن به بازار در اینکه بهتر وعادلانه تر و با اقدامات تکمیلی کافی کار کند.
فرآیندهای بازار تنها زمانی به نحو کامل و دلخواه عمل می کنند که این نهاد در یک اقتصاد بازاری مستقر باشد; چرا که در یک اقتصاد بازاری، نهادهای نابازاری کمتری وجود دارد و بنابراین موانع کمتری بر سر عملکرد آزاد مکانیزم بازار قرار دارد.
بازار از طریق سه نقش اطلاع رسانی، ایجاد انگیزه و توزیع درآمدها، فعالیت های اقتصادی را به پیش می برد و هماهنگ می کند. بازار این سه نقش را بازی می کند تا دو وظیفه اصلی تخصیص و توزیع را انجام دهد و این دو وظیفه را از طریق به راه انداختن فرآیندهای اصلاح و انطباق انجام می دهد. اگر وظیفه توزیع را کنار بگذاریم، مکانیزم بازار وظیفه تخصیصی خود را در اقتصادهای پیشرفته بازاری خوب انجام داده است.
● مکانیزم قیمت
مکانیزم قیمت، آشفتگی هایی را که در عرضه یا تقاضا رخ می دهد به خوبی تعدیل می کند و مقادیر را به طور خودکار و بدون مشارکت فعال یک قدرت برتر، به سوی برابری می برد.
با این کار،این امکان فراهم میآید که مصرف منظمی از منابع، برای برآوردن نیازها، به گونه ای کارا و معقول،انجام شود.
بازار، اصلاح آشفتگی ها را نه تنها از طریق تغییرات قیمتی انجام می دهد، بلکه با فراهم آوردن ابداعات و نوآوریها در کالاها، منابع و شیوه های تولیدی(رقابت پویا) نیز ناهماهنگی را از بین می برد. از این گذشته، هر جا لازم باشد، اصلاح آشفتگی ها را از طریق استقرار نهادهای جدید (انطباق) انجام می دهد: شبه پول بوجود میآید، اعتبارات را میآفریند،شرکت خلق می کند، اتحادیه می سازد و ... سرعت و قدرت این فرآیندهای اصلاح و انطباق، بستگی به جریان بازخورد اطلاعات دارد که به سوی کارگزاران و واحدهای تصمیم گیرنده در رفت و برگشت است. جریان اطلاعات به شکل قیمت هایی است که در خود بازار تعیین می شوند. این قیمت ها،هم پیام هایی هستند برای انتقال اطلاعات، هم انگیزه هایی برای تولید و اشتغال و هم ابزاری برای توزیع درآمد وثروت.
جدای از مساله توزیع، سیستم قیمت معمولا دردیگر نقش ها و وظایف خود،در مجموع قدرتمند و سریع عمل می کند. اهمیت این کار را تنها زمانی می توان دریافت که مشکلات ویژه اقتصادهای نابازاری ملاحظه شوند. مکانیزم بازار،یک فرآیند نامتمرکز است و معمولا به پراکنده شدن قدرت اقتصادی ودرنتیجه تقسیم قدرت سیاسی می انجامد.
با این حال، گاهی نیزبه انباشت قدرت و ثروت اقتصادی می انجامد که می توان با ابزارهای دیگری آن را اصلاح کرد. اقتصاد بازار، همراه با پراکندن قدرت،ابتکارعمل،مسوولیت وتصمیم گیری را نیز پراکنده می کند. این شرایط معمولا به کاربرد بهتر نهادهای دموکراتیک کمک می کند. از این مهم تر، بازار، برخوردها، اصطکاک ها و تضادها را در همان سطوح پایین و مراحل اولیه حل می کند و از گسترش آنها به سطوح بالاتر و کلی تر جلوگیری می کند.
بازار، هم از این طریق یعنی حل موضعی تنش ها و هم از طریق فرآیند خود انطباقی، بسیاری ازهزینه های تحول و تغییر گسترده، یک باره و ژرف را که ممکن است در طول تاریخ بر جامعه ای تحمیل شود، کاهش می دهد. بسیاری از برخوردهای منافع، درهمان بازارچه ها وحجره ها حل و فصل می شود و به صحنه اجتماع و سطوح عالی سیاسی منتقل نمی شود. هرگاه این برخوردهای اولیه،در همان سطوح محلی رفع نشدند،بازار با نهادسازی این برخوردها را به طور کنترل شده و معقولی به سطوح بالاتر می کشاند و بدین ترتیب برخوردهای عظیم منافع که می تواند بالقوه برای جامعه ای ویرانگر باشد، ازطریق نهادها کنترل وحل وفصل می شوند.
بنابراین شاید این بعد که ازنقش بازارکه می توان آن را کارایی تاریخی نامید اهمیت بنیادی تری نسبت به کارایی های ایستا وپویا(تخصیصی وتکنولوژیک)که معمولا برآنها تکیه می شود داشته باشد. چرا که ممکن است جامعه ای، تمام منافعی را که از کارایی های ایستا و پویا درطول دهه ها انباشته است، با یک تحول سریع ناشی از تضاد منافع گروه های اجتماعی از دست بدهد.
● اقتصاد از دیدگاه سه اقتصاددان
برای تشریح نقش و جایگاه انکار ناپذیر بازار در فرایند توسعه، به دیدگاه های سه تن از اقتصاددانان بزرگ جهان و برندگان جایزه نوبل اقتصاد توجه شده است.
فریدریش آگوست فون هایک(۱۹۹۲-۱۸۹۹)- می گوید: برنده جایزه نوبل اقتصاد درسال۱۹۷۴- مفهوم بازار در نظام فکری هایک نقش درجه اول دارد; به طوری که آن را نه تنها یک نهاد اساسی جوامع مدرن، بلکه عامل اجتناب ناپذیر تمدن بشری به شمار میآورد.
به عقیده هایک علم اقتصاد، امکان تحقق وچگونگی عملکرد نظم گسترده درجوامع مدرن را تبیین می کند وتوضیح می دهدکه چگونه این نظم خود یک فرآیند جمعآوری ونیزاستفاده ازاطلاعات بسیارپراکنده درمیان افراد جامعه است. اطلاعاتی که هیچ سازمان برنامه ریزی قادربه شناخت، تسلط وکنترل آن نیست.
از دیدگاه هایک بازار همانند جامعه انسانی، نهاد خود جوشی است که جریان تحول هزاران ساله ای را پشت سرگذاشته است. بازار به دنبال هزاران سال تجربه انسانها، از طریق آزمون وخطا در زمینه چگونگی تولید مادی، به صورت کارآمدترین شیوه تولیدی درآمده است.
او بازار را نهاد و جریان تلقی می کند و نه مدلی انتزاعی و قیمتها ازدید گاه او وسایل انتقال اطلاعات اند. قیمت ها در چارچوب نظم خودجوش بازار عمل می کنند که خود در نهایت، مشکل پراکندگی اطلاعات را درجامعه چاره جویی می کند.
قیمت مانند قطب نما، فرد را در تصمیم گیری اقتصادی هدایت می کند: چه کالایی را به چه روشی باید تولید کند؟ چه میزان باید مصرف و چقدر باید پس انداز کند؟و... هیچ ابزار دیگری چنین کارایی اقتصادی ندارد.
برنامه ریزی متمرکز که چونان بدیلی برای نظام بازار مطرح شد; به هیچ وجه نمی تواند کارایی مطلوبی داشته باشد; چرا که رفتار و نیازهای مختلف اقتصادی افراد جامعه متضمن میلیون ها اطلاعات گوناگون و پراکنده است به طوری که جمعآوری و طبقه بندی آنها ازعهده هیچ برنامه ریزی برنمیآید.
هایک معتقد است رشد وشکوفایی جامعه وابسته به هیچ اراده ای به تنهایی نیست، بلکه محصول رقابت اراده های بسیار با یکدیگر ونشات یافته از بسیاری آزمایش ها، بسیاری خطاها، بسیاری شکست ها والبته بسیاری کامیابی ها است.
هایک به این دلیل نظم بازار را خود انگیخته می نامد که برخاسته از اراده هم گروهان است بی آنکه هیچ کس مدعی شناخت جامع و کامل باشد.این مفهوم نظم خودانگیخته که دراقتصاد هم وجود دارد بنیاد دفاع هایک از بازار آزاد است،زیرا روشن می کند که نیروی میلیون ها انسان درگیر رقابت در پی منافع خویش، چگونه ممکن است به نحوی هماهنگ شود که نه تنها به خود آنان، بلکه به دیگران نیز هم نفع برساند.
او نظم خود انگیخته بازار را "کاتالاکسی" می نامد و می گوید:" در این نوع نظم افراد جامعه بدون نیاز به فرمان واطاعت، بعضی قواعد رفتاری را مدنظر قرار می دهند. راز این هماهنگی شگفت انگیز در"جریان آزاد اطلاعات "نهفته است که همه را همزمان و با حداقل هزینه به وسیله قیمت های بازار از وضع عرضه و تقاضا آگاه می سازد."
بازار ازدیدگاه هایک دو کارکرد بسیار مهم و درعین حال پیوسته دارد:یکی نظام اطلاع رسانی و ایجاد وحدت و انسجام درمیان فعالیت های پراکنده اقتصادی و دیگری اسلوب اکتشاف یعنی نظامی برای پیدا کردن بهترین گزینه ها.
هر دوکارکرد بازار تنها از طریق فرآیند رقابت امکان پذیر است; بنابراین،هر اقدامی درجهت محدود کردن یا از بین بردن رقابت به معنی کاهش یا محو کارایی نظام بازار است.
میلتون فرید من(۲۰۰۶- ۱۹۱۲) - برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۶- نیز می گوید: "اقتصادی که برپایه مبادلات داوطلبانه استوارا ست در درون خود این توانایی را دارد که رفاه بیشتری را شکوفا کند و آزادی را تحقق بخشد. ممکن است چنین اقتصادی به هیچ یک از این دو هدف نرسد; ولی مسلم است که هیچ جامعه ای هرگز وجود نداشته است که به شکوفایی و آزادی دست یافته باشد، بی آنکه بنیاد سازمان اقتصادیش بر مبادلات داوطلبانه استوار شده باشد.
به هرحال، قدرمسلم این است که" مبادلات داوطلبانه"، اگر نه شرط کافی بلکه شرط لازم برای "شکوفایی وآزادی" است.
فریدمن برای سیستم قیمتها یا مکانیسم بازار آزاد، سه نقش عمده در سازمان بندی اقتصادیش قائل است: اول انتقال اطلاعات. دوم ایجاد انگیزه برای بکار گرفتن کم خرج ترین شیوه های تولید و در نتیجه استفاده ازمنابع موجود در راه نیل به پر ارزش ترین مقاصد و سوم تعیین این که چه کسی، چه مقدار از منابع تولید را باید دریافت کند; یعنی توزیع درآمد. این سه نقش رابطه بسیار نزدیک با یکدیگر دارند.
نقش داشتن اطلاعات لازم برای تصمیم گیری مناسب بر هیچ کس پوشیده نیست. انتقال به موقع اطلاعات باعث می شود اطلاعات در دست رانت خواران و قدرتمندان و سیاستمداران نماند، تا به طور یک جانبه ازمزایای اطلاعاتی آن استفاده کنند.
آمارتیا کومار سن- برنده جایزه نوبل اقتصاد درسال ۱۹۹۸- او می گوید: "توانایی مکانیسم بازار در معاضدت به رشد اقتصادی بالا وپیشرفت اقتصادی همه جانبه درادبیات معاصرتوسعه به درستی وبه صورت گسترده ای مورد تایید قرارگرفته است."
او معتقد است همان گونه که آدام اسمیت متذکر گردید آزادی مبادله و داد وستد خود بخشی از آزادی های اساسی ای است که مردم برای ارج نهادن و رسیدن به آن دلیل دارند.آزادی ورود به بازار می تواند خود کمک قابل توجهی به توسعه باشد. فارغ از اینکه مکانیسم بازار موجب ارتقای رشد اقتصادی یا صنعتی شدن بشود یا خیر.
سن معتقد است مخالفت عام وکلی با بازارها همان قدرعجیب خواهد بود که مخالفت کلی با محاورات مردم، آزادی مبادله با کلمات یا کالاها، یا خدمات نیازی به توجیه دفاعی بر حسب آثار مطلوب آنها ندارد. آنها بخشی از روشی هستند که انسان ها در جامعه زندگی و با یکدیگر دادوستد می کنند.
این واقعیت که آزادی مبادلات اقتصادی نوعا می تواند موتور اصلی رشد اقتصادی باشد به طور گسترده ای پذیرفته شده است. اما آمارتیا سن معتقد است این مهم پس ازاهمیت اساسی تر- ایجاد آزادی مبادله- دردرجه دوم اهمیت قرارمی گیرد.
محورتوجه در ارزیابی مکانیسم بازار بیشتر متمایل به نتایجی بوده است که مکانیسم بازار تولید می کند، همچون درآمدها یا مطلوبیت های حاصل از بازارها.
اما مورد فوری تر برای آزادی داد و ستد بازار در اهمیت اساسی خود آن آزادی نهفته است.
امروزه چالش اصلی توسعه دربسیاری از کشورهای درحال توسعه عدم دسترسی به بازارهای تولید است که بسیاری از زارعین خرده پا و تولید کنندگان جز» تحت مناسبات و محدودیت های سنتی از آن رنج می برند که با حرکت کشورهای در حال توسعه به بازار آزاد می توان این چالش را برطرف کرد.
به زعم سن مشکل است بتوانیم فرآیند ازتوسعه اساسی را بدون استفاده گسترده ازمکانیسم بازار تصور کنیم. فقدان آزادی اقتصادی می تواند منجر به فقدان آزادی اجتماعی شود، درست همان طور که فقدان آزادی اجتماعی یا سیاسی نیز می تواند منتهی به فقدان آزادی اقتصادی شوند. سیاست هایی که فرصت های بازار را محدود می کنند می توانند اثرمحدود کننده ای بر گسترش آزادی های اساسی داشته باشند که می توانستند از طریق نظام بازار و اساسا از طریق کامیابی عمومی اقتصادی ایجاد شوند. می توان استدلال کرد که نفی حق مبادله اقتصادی مردم منجر به زیان اجتماعی می شود.
سن معتقد است گرایش علم اقتصاد این بوده است که ازتمرکزتوجه برارزش آزادی ها به تمرکز توجه برمطلوبیت ها، درآمدها و ثروت تغییر جهت داد. این تغییرجهت ومحدود کردن تمرکز منجر به درک ناقصی از نقش کامل مکانیسم بازار شد. تغییردرتمرکز توجه به اقتصاد طرفدار بازار از آزادی به مطلوبیت توام با هزینه بوده است و آن غفلت از ارزش اساسی خود آزادی است. به عنوان مثال موردی رادرنظر بگیرید که درآن نتیجه اقتصادی یکسانی بین یک مکانیسم رقابتی ویک نظام کاملا متمرکزبدست میآید. آیا دستاورد نظام متمرکزبه همان اندازه دستاورد نظام مکانیسم رقابتی یا بازار آزاد خوب است؟ چنین نیست. مسلما تمایز فراوانی بین نتایج نهایی بدون توجه به فرآیند دستیابی به آنها ونتایج نهایی،باتوجه به فرآیندی دستیابی وجود دارد.
در چنین موردی یک نکته مورد غفلت قرار گرفته است و آن آزادی مردم دراقدام به آنچه که دوست دارند تصمیم بگیرند که کجا کار کنند؟،چه تولید کنند؟چه مصرف کنند؟ و... است.
حتی اگرفردی درهردو مورد یعنی به ترتیب، انتخاب آزاد واجابت دستورهای مستبدانه، همان کالاها را به همان روش تولید کند ودرآمد یکسانی کسب کند ویا همان کالاها را خریداری کند، هنوزدلیل بسیار خوبی دارد که مورد انتخاب آزاد را بر تسلیم در مقابل دستورترجیح دهد.
مزیت نظام بازارفقط در ظرفیت آن در تولید نتایج حد اعلی ای که کارآمدترهستند نهفته نیست.
یکی از بزرگترین تحولات در فرآیند توسعه دربسیاری از اقتصادها شامل جایگزینی کار مقید و کار اجباری، با یک نظام قرارداد کار آزاد وبدون محدودیت درجابجایی ازجایی به جای دیگراست. یک دید گاه آزادی محور در توسعه این نکته را فوری به نحوی در می یابد که یک نظام ارزشیابی که فقط بر نتایج حد اعلی تاکید دارد ممکن است آنرا در نیابد.
چیزی که اتفاق می افتد این است که نفی آزادی مشارکت در بازار کار یکی از روش های نگه داشتن مردم در بردگی واسارت است، همان طورکه فریدریش هایک ازاقتصادهای کمونیستی تعبیربه "جاده ای به سوی بردگی "می کرد.
● آزادی داد وستد
بازار کار می تواند در زمینه های مختلف و متعددی یک آزادی بخش باشد. آزادی اساسی داد وستد می تواند از اهمیت بنیادی برخوردار باشد، کاملا فارغ از آنچه که مکانیسم بازار می تواند بر حسب درآمدها یا مطلوبیت ها یا نتایج دیگر دست یابد.
وقتی که واحدهای تولیدی انحصارگر رشد کنند. محدود بودن دامنه و کارکرد بازارها می تواند مشکلات بسیار جدی دیگری هم ایجاد کند. در این حالت رقابت داخلی و خارجی از بین می رود و قیمت های بالا و کیفیت پایین محصولات بر مردم تحمیل می شود.اما یک گروه سازمان یافته و به لحاظ سیاسی پرنفوذ از صاحبان صنایع می توانند مطمئن باشند که منافع آنها به خوبی تامین می شوند.درچنین حالتی که آزادی های اساسی و حقوق مردم زیر پاگذاشته شده، تنها راه حل پناه بردن به سیستم بازارآزاد است.
مکانیسم بازار تحت شرایطی به موفقیت بزرگی دست می یابد که در آن فرصت های ارائه شده توسط بازارها را بتوان به طور معقولی تقسیم کرد. برای اینکه چنین چیزی امکان پذیر شود، ارائه آموزش و پرورش مقدماتی، وجود تسهیلات اولیه پزشکی و وجود منابع همچون زمین مستلزم سیاست های عمومی مناسب ازجمله; آموزش و پرورش همگانی، مراقبت های بهداشتی عمومی، اصلاحات ارضی و... هستند. حتی وقتی نیازبه اصطلاحات اقتصادی به نفع مجازداشتن هرچه بیشتر فعالیتهای بازارها در اوج خود قرارداشته باشند،این تسهیلات غیربازاری مستلزم اقدامات عمومی دقیق و راسخ هستند.
سهم مکانیسم بازار در کارایی را نمی توان مورد تردید قرار داد و نتایج سنتی اقتصادی را که در آن کارایی با کامیابی یا وفور یا مطلوبیت ارزیابی می شود، را می توان به کارایی بر حسب آزادی های فردی نیز تعمیم داد. اما نتایج کارایی به نوبه خود، عدالت توزیعی را تضمین نمی کنند. این مشکل وقتی می تواند در زمینه نابرابری آزادی های اساسی بسیار بزرگ شود یک هم رویدادی معایب نیز وجود داشته باشد. همچون مشکل یک معلول یا یک فرد آموزش ندیده در کسب درآمد به قابلیت خوب زندگی کردن تشدید شود.
قدرت گسترده مکانیسم بازاررا باید با خلق فرصت های اساسی اجتماعی برای برابری وعدالت اجتماعی تکمیل کردوبه طور کلی درکشورهای درحال توسعه نیاز به ابتکارات سیاست های عمومی در خلق وایجاد فرصت های اجتماعی فوق العاده مهم است.
دربررسی گذشته کشورهای ثروتمند امروزی می توان تاریخ جالب توجهی از اقدامات عمومی را که به ترتیب به تعلیم وتربیت، مراقبت های بهداشتی، اصلاحات ارضی و از این قبیل مربوط می شوند ملاحظه کنیم. سهم گسترده این فرصت های اجتماعی امکان مشارکت مستقیم بخش اعظمی از جمعیت را در فرآیند توسعه اقتصادی امکان پذیر ساخت.
منابع:
۱) موسی غنی نژاد.درباره هایک. نگاه معاصر،چاپ اول.۱۳۸۱
۲) فریدریش فون هایک در سنگرآزادی. عزت الله فولادوند. لوح فکر.چاپ اول. ۱۳۸۲
۳) فریدریش فون هایک.قانون، قانونگذاری وآزادی.مهشید معیری وموسی غنی نژاد.طرح نو.چاپ اول. ۱۳۸۰
۴) میلتون فریدمن.آزادی انتخاب. حسین حکیم زاده جهرمی. نشرفرزان. چاپ اول ازویراسته جدید. ۱۳۷۸
۵) آمارتیا سن. توسعه به مثابه آزادی. حسین راغفر . انتشارات کویر. چاپ اول . ۱۳۸۱
۶) دکتر محسن رنانی . بازار یا نابازار؟ انتشارات سازمان برنامه و بودجه . چاپ اول. ۱۳۷۶
نویسنده : سید حسین امامی
منبع : روزنامه مردم سالاری