شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا


سفری گنگ به فردا


سفری گنگ به فردا
● فیلم «بعدی (NEXT)»، كار جدید نیكولاس كیج
«بعدی» (یا به روایتی «آینده») فیلم جدید نیكولاس كیج كه كاری از ژانر علمی- تخیلی و با بار «تریلر» (دلهره آور) است، از فیلم های توجه برانگیز سینمای دنیا در یك ماه اخیر بوده است و در نتیجه باید پرسید خط و ربط آن از كجا می آید و زیرساخت های آن چیست.
ابتدا لازم است بدانید «بعدی» (Next) براساس داستانی كوتاه از یكی از استادان ادبیات علمی- تخیلی یعنی فیلیپ كی دیك (كه چند سال پیش درگذشت) ساخته شده و جالب ترین نكته آن، تشریح زندگی مردی است كه می تواند آینده كوتاه مدت خود را ببیند و همه نتیجه و محصول اقدامات خود را دریابد و از قبل متوجه آن شود. همین مسأله می تواند نوعی ابهام و دلهره را به قصه ببخشد و بیننده ها را دچاراضطرابی كند كه حتی فكر كردن به این موضوع نیز برای ایجاد آن كافی نشان می دهد.
موضوع دوم، به كارگیری نیكولاس كیج برای ایفای نقش این مرد آینده بین است. خصلت منحصر به فرد این بازیگر این است كه می تواند كاری كند حتی در برخی فیلم های بد ویژگی های مثبت حاكم شود و نقاط قوت بازیگری خود را حتی در چنین فیلم هایی نیز جلوه گر سازد. یك بازیگر خاص دیگر نیز در این فیلم حضور دارد كه توانسته است كیفیت به ظاهر متوسط فیلم را ارتقا بخشد و او جولی ین مور است.
او نقش یك مأمور پلیس را ایفا می كند كه باید سر از آینده بینی های كاراكتر كیج درآورد و محصولات و پیامدهای چنان خصلتی را مهاركند. جسیكا بیل نیز در این فیلم، كاراكتری به نام كندی است كه به كارهای جاسوسی می پردازد و حضورش بر ابهام ها وترس های موجود در این تریلر می افزاید و سرانجام باید به لی تاماهوری در مقام كارگردان اشاره كرد كه خصوصیات بارز او در مقام یك فیلمساز هیجان دهنده به تم ها و ماجراهایی از این دست، همیشه زبانزد بوده است و این خصلت را پیش تر در یكی از فیلم های جیمزباند («یك روز دیگر بمیر») به نمایش نهاده بود.
پیتر فالك كه پیر شده، دیگر بازیگر این فیلم است، اما نقشی كوتاه را به او سپرده اند و توماس كرچمن آلمانی نیز در هیأت منفی ترین كاراكتر قصه و آدم بدی كه می كوشد یك بمب اتمی ساخت روسیه را در لس آنجلس منفجر كند، حضوری قابل قبول در فیلم دارد.
مسأله اینجاست كه بر طبق قصه كاراكتر كیج می تواند آن چه را كه این تبهكار و همتاهای او در دست اقدام دارند، ببیند و متوجه شود كه بر اثر اقدامات آنها چه اتفاقاتی در راه است و كاراكتر مور با تعقیب او و زیر نظر گرفتنش به واقع به تبهكاران دست خواهد یافت. انفجار بزرگ چه زمانی روی می دهد؟ این چیزی است كه كیج می تواند بگوید و اعلام دارد و برای بینندگان نیز مهم و جذاب است كه جواب این سؤال را بدانند.
با این حال، «بعدی» فقط یك نمونه مبهم وناكامل از همكاری عناصر نامدار برای خلق هیجانی است كه هالیوود برای ادامه راه خود و بقای اقتصادی اش به آن نیازمند است، بدون این كه به چند وچون آن اعتقاد داشته باشد و علاقه ای حقیقی به موضوع نشان بدهد.
این كه اصل قصه فیلیپ كی دیك، جذاب است، كمتر مورد تردید قرار می گیرد، اما فیلمی كه براساس قصه او ساخته شده، همانی نیست كه می توانست باشد واین را باید از همان گروهی پرسید كه نامشان آمد و كار فوق را تحویل جامعه سینما داده اند. یكی از كسانی كه در این امر دخیل بوده و نامش از قلم افتاد گری گولدمن است.
او در مقام مدیر اجرایی فیلم، سابقه ساخت دیگر كارهای علمی- تخیلی فیلیپ كی. دیك مانند «فراخوانی كامل» (۱۹۹۰) و «گزارش اقلیت» (۲۰۰۲) را نیز دارد، اما مشكل او این است كه با همكاری تاماهوری این بار اصل داستان دیك را به شكلی درآورده كه فاقد تمامی عناصر اولیه جذابیت بخش به آن است.
اصل قصه ای كه فیلمسازان به آن رجوع كرده اند، داستانی است به نام «مرد طلایی» ولی آن چه به نام سناریو روی كاغذ رفته و به وسیله تاماهوری ودستیاران وی به فیلم كنونی برگردانده شده، عناصر ناب خود را در میان راه گم كرده و تنها سفری گنگ و مبهم را به فردا نشان می دهد و حتی حضور و بازی كیج كه پیش تر هم به آن اشاره كردیم، هر چند به خودی خود برای این بازیگر یك نقطه قوت است، فیلم را به مدارجی نمی رساند كه انتظار و توقع آن می رفته است.
نخستین خصلت و لازمه ای كه به داستان های دیك جذابیت بخشیده و حتی پس از مرگ او نیز به كارهای او و به خود وی احترام واعتبار ارزانی داشته و باید در اقتباس های سینمایی آن نیز رعایت و اجرا شود، ترس های موهوم و جذابیت های گنگ و ایجاد این ترس و سؤالی است كه سرنوشت بشر به كدام سو می رود؟
در بیشتر داستان های دیك این مسأله را حس می كنید و پیوسته از خود می پرسید كه آیا دنیا همان قدر تیره و مرموز و متكی بر معادلات ناشناخته و ترس آفرین است كه كلمات و تصاویر وی در ذهن ها ایجاد می كند؟ سازندگان «بعدی» از انتقاد كامل این ترس و از مطرح كردن شایسته این سؤال بازمانده اند.
این داستان دیك، مثل بیشتر كارهای او به آینده تعلق دارد. ما كاراكتر مركزی كریس جانسون (كیج) را پیش رو داریم و او همانی است كه می تواند آینده را ببیند، اما در مقام توضیح بیشتر باید بگوییم كه فقط تا دو دقیقه بعد در چارچوب دید و در كادر آینده نگری او قرار می گیرد. با این حال همین نیز كافی است تا او با عنوان یك جادوگر و مجری نمایش های ماوراالطبیعه در این كلوب و آن كلوب به كار بپردازد و ارتزاق كند و مردم بیشتر به چشم یك نمایشگر سیرك و شعبده باز به او نگاه كنند و نه مردی كه صاحب خصلت های فوق العاده است.
این ایده را كه كاراكتر كریس جانسون در فیلم تاماهوری یك جادوگر و شعبده باز باشد، به وسیله خود كیج به داستان دیك ضمیمه و اضافه شده و چیزی بیشتر و فراتر از داستان اوری ژینال دیك و یك واریاسون كوچك بر روی آن است. كیج بر این باور است كه با افزودن این وجه اضافی به كاراكتر جانسون، او تبدیل به كسی شده كه قابلیت های خود را مخصوصاً پنهان نگه می دارد تا مردم او را صاحب قدرت ماوراءالطبیعه نینگارند و در نتیجه زندگی راحت تری داشته باشد.
این كه بر اثر سلسله اتفاقاتی پلیس و مأمور ارشد آن (كاراكتر «مور») سر از این قضیه درمی آورند و به تعقیب او می پردازند تا تبهكاران را مهار و سركوب كنند، عین بداقبالی اوست.
با وجود این تاماهوری به دقت توضیح نمی دهد كه این پلیس (با نام كالی فریس یا همان جولی ین مور) از چه طریق از موضوع فوق و توانایی غیرمعمول جانسون مطلع شده است. قصه پردازان این را هم نمی گویند كه پلیس ها از چه طریق فهمیده اند كه تبهكاران و بمب سازان در لس آنجلس مستقر شده اند و اگر قصد نابودسازی دنیا را دارند، انگیزه و دلیل كارشان چیست. بنابراین بیننده هم نباید این را از خود بپرسد و مجبور است همسو و همراه با كاراكتر كیج به دل زمان سفر كند و حوادثی را ببیند كه برخی از آنها توجیه نشده اند و آدم هایی را نظاره كند كه چیزهایی را می دانند كه نباید بدانند و حتی در داستان های كاملاً غیرعادی فیلیپ كی دیك نیز نمی توان توجیهی را بر آن یافت و نظایر آن را زیاد یافت.
كاراكتر جسیكا بیل همانی است كه كریس جانسون از مدتی قبل از آن در آینده نگری هایش مشاهده كرده و معتقد است كه كلیدی برای آینده و حل مشكلات محسوب می شود، اما حرف ها و دیالوگ های میان آنان، بیشتر بر ابهام های موجود می افزاید.
كاراكتر مور نیز به سبب سؤال های پیرامون او، تبدیل به غولی نمی شودكه در داستان دیك توصیف شده است و اگر از شخص كیج تعریف كردیم باید بی درنگ یادآور شویم كه سفرهای قبلی او به ژانر علمی - تخیلی (و توأم با اكشن) و بویژه Face.off بهتر و موفق تر از این یكی بوده اند. در نهایت «بعدی» این فیلم
۹۸ دقیقه ای كمپانی پارامونت، پلی است میان تریلرهای خوب و كارهای جذاب- Science Fiction كه چون خط ارتباطی، رابطه ای قوی و مستدل را میان این دو «سبك ذاتاً مرتبط» برقرار نمی كند و داستان پردازی اش كم قوام تر از قصه سازی های جذاب دیك است، چرا كه به هدف نمی زند و به مقصود نمی رسد و هرچند اتلاف وقت مطلق نیست اما فیلمی است كه ندیدنش افسوسی بزرگ را به جای نمی گذارد.
ترجمه: وصال روحانی
منبع : روزنامه ایران