جمعه, ۲۶ مهر, ۱۳۹۸ / 18 October, 2019
مجله ویستا

سیاست علیه علم


سیاست علیه علم
۱- در سال های پس از انقلاب فرهنگی پاكسازی دانشگاه ها و بازنشسته كردن استادان دانشگاه به طور ناخواسته بالا گرفته بود. شرایط پس از انقلاب، رخداد انقلاب فرهنگی و پرونده سازی برای برخی اساتید در مورد ارتباطشان با نظام شاهنشاهی دلیلی بر این ماجرا بود. جو انقلابی باعث شده بود در میان مسئولان و مدیران آموزش عالی كشور احساس نیاز به استادان دانشگاه كم شود. حالا می توان گفت كه در آن ایام تندروها در پاكسازی و بازنشسته كردن استادان لطمات زیادی به نظام آموزش عالی و تحقیق و پژوهش كشور وارد ساخت كه خسارت پاره ای از آن رفتارها همچنان باقی است.
درست در همان سال ها، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ وزیر فرهنگ و آموزش عالی بودم. به خاطر دارم كه یكی از استادان بسیار برجسته متهم به داشتن روابطی خفیف با نظام شاهنشاهی شده بود و روابطش نیز عمدتاً به خاطر سطح علمی بالا و اعتبار دانشگاهی اش بود. گاهی از ایشان تجلیل شده بود و گفته می شد به علت استاد دانشگاه بودنش رفت و آمدی با دربار داشته است. پس از انقلاب این استاد دانشگاه پاكسازی شد. او در آن سال ها نامه ای به مقام رهبری كه در آن زمان رئیس جمهور بودند، نوشته بود و از كنار گذاشته شدنش گلایه كرده بود. رئیس جمهور شخصاً نامه ای به من نوشتند و در آن تاكید كردند كه ارزش كار علمی این استاد به مراتب بیش از این است كه بخواهیم او را به خاطر برخی از لغزش ها در گذشته بازنشسته كنیم. تعبیرشان این بود كه نباید برای اعمال اینچنینی در گذشته، دانشگاه و نظام آموزش عالی را از خدمات ایشان محروم كنیم. در انتها نیز به این آیه قرآن كریم(سوره هود،آیه۱۱۴) كه می فرماید: «ان الحسنات یذهبن السیئات» اشاره ای كرده بودند.
البته درباره بازنشستگی های اخیر استادان دانشگاه ها در دولت جدید و با ذكر این خاطره نمی خواهم بگویم این استادان دانشگاه از سیئاتی برخوردار بوده اند، منظور این است كه مقام رهبری حتی در شرایط انقلاب فرهنگی و فشار پس از انقلاب نیز با تندروی ها مخالف بوده اند.
۲- آنچه ذات دانشگاه را تشكیل می دهد و دانشگاه را تبدیل به یك كانون علمی و فرهنگی می كند استادان آن هستند. در همه جای دنیا استادان سرمایه های دانشگاه محسوب می شوند و بسیاری از دانشگاه های معتبر به اینكه یك برنده نوبل یا محقق برجسته چند سالی در آن دانشگاه تدریس كرده است افتخار می كنند. اما به نظر می رسد در برخی از تصمیم گیری های وزارت فعلی ارزش دهی و اعتباربخشی استادان به دانشگاه ها مورد غفلت قرار گرفته است.
۳- اینكه كسی ادعا كند اگر صاحب عنوان استادی شد باید تا آخر عمر به عنوان شاغل در دانشگاه حضور داشته باشد اشتباه است. روزی از توانایی و كارایی استاد دانشگاه نیز مثل هر شاغل دیگری كاسته خواهد شد و نخواهد نتوانست علوم خود را به روز نگه دارد و نقش خود را در آموزش و راهنمایی دانشجویان و تحقیق و پژوهش ایفا كند. هیچ اشكالی ندارد كه استاد دانشگاهی كه از كارایی خوبی برخوردار نیست بازنشسته شود. قابل درك نیست كه بگوییم استادان به طور مطلق بازنشسته نشوند و یك كرسی دانشگاهی را اشغال كنند و جا را برای قشر جوان خالی نكنند. اما به نظر می رسد در بازنشستگی های اخیر استادان دانشگاه، تصمیم بازنشستگی استادان با مسائل سیاسی همراه بوده است. استادانی بوده اند كه به اندازه یك استاد جوان تر توانایی كار و مشاوره و تحقیق داشته اند و اطلاعات خود را نیز به روز نگه داشته اند اما جزء شمول قانون بازنشستگی قرار گرفته اند و استادانی نیز بوده اند كه كارایی كمتری داشته اند اما به خاطر گرایش فكری و سیاسی خاص خود مشمول بازنشستگی نشده اند و بدین ترتیب علم قربانی سیاست شده است.
۴- برای اینكه بازنشستگی استادان در مجامع علمی قابل دفاع و از قانونمندی نیز برخوردار باشد باید دو شرط را رعایت كرد. شرط اول این است كه تصمیم بازنشستگی فارغ از مسائل سیاسی و توسط دانشگاه ها، دانشكده ها و گروه های آموزشی گرفته شود. شرط دوم اینكه چنین تصمیمی به استاد مربوطه گزارش شود و با او درباره بازنشستگی اش توافقی حاصل آید. متاسفانه معمولاً تصمیمات بازنشستگی استادان صرفاً از جنبه اداری گرفته شده و به طریق دستگاه های بوروكراتیك به اطلاع استادان رسیده است. با چنین روشی مشخص است كه تصمیمات از وجاهت و مقبولیت عمومی برخوردار نباشد.
۵- در همه دانشگاه های دنیا استادان بازنشسته می شوند. اما در دانشگاه های معتبر، سنتی درباره بازنشستگی وجود دارد. اولین عرف این است كه خود استاد و نیز دانشگاه به این نتیجه می رسند كه استاد به مقام بازنشستگی نائل شود.
پس از این تصمیم طی مراسمی بزرگان دانشگاه گرد هم می آیند، از خدمات علمی و فرهنگی استاد بازنشسته تجلیل می كنند و گزارشی از مجموعه فعالیت هایی كه او در دنیای علم انجام داده است خوانده می شود. بعد از آن نیز از استاد بازنشسته خواسته می شود كه به عنوان مشاور دانشگاه ساعاتی از وقت خود را به همكاری با دانشگاه اختصاص دهد. برای مثال او می تواند در طراحی پرسش های آزمون دكترا، همكاری در ایجاد یك رشته دانشگاهی یا تصمیم گیری درباره چاپ كتاب دانشگاهی خاص مشاركت داشته باشد.در كشور ما هم شیوه درست برخورد با پدیده بازنشستگی استادان می تواند همین گونه باشد. از بسیاری از استادان می توان به عنوان مشاور نیمه وقت دانشگاه، بدون اینكه آنها دستمزد و پاداشی هم بخواهند استفاده كرد. می توان برای استادان بازنشسته اتاقی در نظر گرفت تا آنها هر از چندی به دانشگاه بیایند، دور هم جمع شوند و حتی از امكانات جنبی دانشگاه هم استفاده كنند.
۶- در بازنشستگی استادان جنبه های انسانی نباید فراموش شود. انصاف نیست ناگهان ارتباط كسی را كه ۳۰ سال از عمر خود را صرف تعلیم و تربیت كرده با جایی كه از خانه اش عزیزتر و با آن مأنوس تر بوده قطع كنیم. تنها كسانی كه عمر خود را صرف معلمی كرده باشند می توانند درك كنند كه برای یك معلم بازنشسته بزرگترین ضربه روحی این است كه به طور دفعی ارتباطش با محیط تدریس قطع شود. در دولتی كه یكی از شعارهای اصلی اش «مهرورزی» است، باید با استادان بازنشسته به ویژه طوری رفتار كرد كه دچار ضربه روحی و روانی نشوند. آشفتگی روحی استادان بازنشسته به این خاطر نیست كه حقوق و دستمزدشان دچار تغییر و تحول شده است. آنها از اینكه دیگر نمی توانند در محیط دانشگاه فعالیت كنند نگران و ناراحتند.
۷- ما اكنون چهره های علمی چندان زیادی نداریم كه بخواهیم استادان دانشگاه هایمان را بازنشسته كنیم. اگر دانشگاه هایمان از خدمات استادان محروم شوند، خود ضربه خواهند خورد. امیدوارم وزارت علوم در عملكردی كه در بازنشسته كردن استادان دانشگاه داشته، تجدیدنظر كند و مطابق با روالی قانونی و منطبق بر خواسته های جامعه علمی و دانشگاهی با این پدیده روبه رو شود.
دكتر محمدعلی نجفی
وزیر پیشین علوم
منبع : روزنامه شرق

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی


 از میان خبرها




روزنامه خراسانروزنامه شهروندخبرگزاری مهرروزنامه سازندگیخبرگزاری ایرنا