چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا

کوتاه مثل زندگی


کوتاه مثل زندگی
● کوروش درخشان یگانه دستور بزرگ
رئیس بزرگ از ریاست فقط به دستور دادن تمایل داشت اما مشکلی همیشه او را می آزرد. هرچه دستور می داد هیچ کدام به درستی اجرا نمی شد، برای همین تصمیم گرفت بزرگترین اقدام مدیریتی را انجام دهد. دست به کار شد و طی بخشنامه ای دستور داد همه دستوراتش به طور کامل اجرا شود.
● همراه با مادر
سمت چپ مادرش ایستاده بود تا با هم از عرض خیابان رد شوند. مادر به او اتکا داشت. یاد روزهای کودکی اش افتاد که سمت راست مادر می ایستاد تا با هم از عرض خیابان رد شوند.
خندید! جای او و مادرش عوض شده بود اما هنوز هم کنار هم بودند.
● یادآوری
آقای «الف» هر روز تاریخ روزی که قرار بود همکارانش را به صبحانه مهمان کند به آنها یادآوری می کرد تا روز موعود رسید. آقای «الف» کمی دیر به اداره رسید و دستهایش خالی بود. همکاران تاریخ روزی که قرار بود آنها را به صبحانه مهمان کند به او یادآوری کردند!
● دانشجوها
هر دو دانشجو بودند که به هم دل بستند و بعد از مدتی ازدواج کردند. یکی از آنها دانشجو ماند و دیگری کار کرد تا زندگی خوبی داشته باشند اما...
روزی که از هم جدا شدند هیچکدام دانشجو نبودند. آنها فقط از روبه روی دانشگاه می گذشتند و از دیگری یاد می کردند.
● مثبت و منفی
خبر خوبی بود! اسم او جزو اسامی دریافت کنندگان تسهیلا ت (وام) بود. خوشحال شد. شب با شیرینی به خانه رفت. صاحبخانه میهمان آنها بود. خبر بدی بود! صاحبخانه می خواست پول پیش خانه بیشتر باشد.
برآیند خبرهای آن روز «صفر» بود.
● تفاوت
پسر یک کارمند و پسر یک سرمایه دار در دوران دانشجویی هم اتاق بودند. یک روز پسر سرمایه دار گفت: ما به حمایت معنوی از هم نیازمندیم. پسر کارمند گفت: ولی من فکر می کنم حمایت مادی مهمتر است. آنها حرف همدیگر را نمی فهمیدند.
منبع : روزنامه مردم‌سالاری