دوشنبه, ۲۸ خرداد, ۱۴۰۳ / 17 June, 2024
مجله ویستا

نگاه نا آشنا


نگاه نا آشنا
رنگ اشکی درنگاهم بود ونیست
زنگ بغضی در صدایم بود ونیست
می روم تا ساحل دریای عشق
روزگاری رد پایم بود ونیست
درمسیر جاده ی سرد وخموش
آن نگاهت آشنایم بود ونیست
در کنار چشمه ودر پیش تو
گوشه ای ، جایی برایم بود ونیست
آن کلام آتشین ازنای دوست
سوز عشقی در هوایم بود نیست
آن غریب آشنا، در این کویر
سالیانی هم نوایم بود ونیست
یک نفر آنجا ، پر از دلواپسی
منتظر ، تا من بیایم بود ونیست

مریم غلامی جویباری
منبع : خانواده ما