جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا


یادداشتی بر نمایش «مردنیک» نوشته «هادی حوری» به کارگردانی «امیر دژاکام»


یادداشتی بر نمایش «مردنیک» نوشته «هادی حوری» به کارگردانی «امیر دژاکام»
صحبت از تئاتر ملی، گونه ها، رویه و چه و چونش به طور قطع مستلزم مهلت و مجال كافی است كه در این یادداشت جایی برای ابراز و بروز ندارد. تئاتر ملی، اصولا باید از رگه هایی منشأ بگیرد كه در هویت و بطن فرهنگی، بومی و قومی ما، شكل دهنده تاریخ و تفكر ماست. در آیین، در نسك، سنت، مذهب و... مانند آنچه ادبیات را وامدار خود كرده یا فلسفه را. یا علم جغرافیا و در كل علومی كه انسانی است، علومی كه در خود به بررسی نموداری از نشانه ها می پردازد. نشانه ها نه از منظر علم نشانه شناسی. بلكه نشانه هایی كه انسان با آنها زندگی می كند و به وجود خود و غیرخود (اشیا) نظم می دهد. این كاركرد اجتماعی در ادبیات با متن جلوه می كند و در فلسفه با قضایا و تقدم و تاخر و تشكیك بر فعل و عرض و جوهر در جغرافیا با تناسبات زیستی، اكوسیستم و... آنچه در شاكله تئاتر ملی برخی به تصور و دیگرانی نیز به تعیین در آن می نگرند، وجود آیین هایی مانند، شبیه خوانی چهار صندوق، بقال بازی، روحوضی، پرده خوانی و... است. آیین هایی كه یادگار دور و نزدیك اند و هر كدام به فراخور معضلی، مساله ای و اصلا علتی فرصت خلق پیدا كرده اند. از نظرمان دور نیست كه اشكال نمایشی مانند مضحكه و تقلید اصلا در بنیه متن ضعیف بوده اند و بیشتر بنا به طول رفاقت و قدرت بداهت، قوام پیدا می كردند. تیپ ها اصولا با مراودات بیرونی و خارج از بازی صاحبان نقش، خلق الساعه نمایش را پیش می بردند. بازی سازان به تناسب نقش و لهجه و موقعیت عرض اندام خود، اگر ارباب بوده اند، یا سیاه، شلی، زن حاجی و... آتش دیگ خود را الو می دادند. البته سرخطی بوده كه از كجا به كجا ختم شود این شروع و چند نمایشی هم بوده كه نمایشنامه داشته باشد. مثل حاجی مسجدی، ارباب دوزنه و...
مرادم این است كه این آیین های به یادگار مانده برای ما، در شكل متن و ادبیات مكتوب به تقریب بی بخارند و از حیث جنم موقعیت به كلی خالی اند. آنچه این آیین ها را زنده، پویا و كارآمد می كند، نه استفاده از گزش های انتقادی، مرسومات مستوفی وار، موقعیت ها و فضاهای عهد دقیانوسی است بلكه به كارگیری و مصادره شیوه و منش اجرایی این سنن و آیین هاست.ظرافت ها و گوشه هایی در ریخت و فرم این آثار بومی شده كه استخراج و استفهام آنها و تداخلشان در شكل یك متن به معنی یك متن، نه چیز دیگر. می تواند آنگاه ما را به مرزهای تئاتر ملی نزدیك كند. البته این به آن معنا نخواهد بود كه این نمایش های ذی قیمت، بد، منسوخ یا صفات نكوهیده ای از این قبیل است.
بل بر عكس سرشار از جنبه ها و نگره های دراماتیك خواهد بود اگر دیده های بنیاد برناشكلی ببیند و طرحی بریزد و نقشی بسازد كه در جهت تكامل و بلوغ باشد، نه آنچه بوده بی تغییر و تدبیری در گوشه و كنار و هنوز هم هست. «مرد نیك» نمایشی است كه داعیه تئاتر ملی را باخود همراه دارد. این نمایش با تمام فضای خنده آور و بازی بالنسبه خوب بازیگرانش و پاره ای تمهیدهای كارگردانی، البته نمونه یك تئاتر ملی نیست.
شك و تردیدی نخواهد بود كه تئاتر ملی باید ریشه داشته باشد در هر چه كه ما درآن ریشه داریم و نیكویش می دانیم. اما ذكر دمادم اینها و تداوم اصل تكرار كه نشد تئاتر ملی.
تأسی از مدل های همیشگی و تنها تغییر لباس و وضعیت كه نشد حرف و هوای تازه. مضمون همیشگی شده در اكثر این نمایش ها كه مضامین بدی هم نیست. گلایه و بعضا متلك و نیشتر زدن ها همیشه خوب بوده؛ یكی از اصول طنز كه وجهه ای از كمدی درونی است، هماره همین بود. بهتر است اینها را نمایش های سنتی خودمان بدانیم. و عدیه ای كه میراث خوارش ماییم. ابزارهایی كه به عنوان یك بنیان می توان بر آن بنایی استوار كرد، مصالحه اش هم خلق و شگفتی. اما در این شكل، ناقص خواهد بود و ناكارآمد. هر چند كه بیاییم زیورش كنیم و بر رنگ و لعابش بیفزاییم و غیره، باز در اصل چیزی حاكی به تغییر و تكمیل نیست. پس این تئاتر سنتی قابلیت درخوری دارد كه ما با تجهیز، تعمیر و تكریمش، آن را به مثابه یك كالا، نمونه و مدل تئاترملی عرضه كنیم. در غیر این صورت در ماركت جهانی، اگر به كلافی هم بفروشیم، خریداری نیست. «مرد نیك» از این كه بگذریم نمایشی است كه می تواند تو را بخنداند. «علیرضا خمسه» را بعد از سال ها با خود روی صحنه آورده تا شادی را مزید كند. داستان، حكایت مردی است كه اجاقش روشن نبوده و نذر كرده اگر طفلی خدا عنایت كرد هر چه از پس انداز و مال دارد به بهترین آدم این شهر پیشكش كند. خدا در رحمت می گشاید و حال «لطیف» در پی بهترین مرد این شهر است كه پول و مال خودش را به هوای نذرش به او عطا كند.
قصه یادآور افسانه «سیب كال درخت» است كه آنجا هم به این ترتیب، اما به علتی دیگر، حاجی دروسی، در پی بهترین مرد شهرش می گردد. «مرد نیك» واریته ای است كه با قرار دادن یك لیموناد فروش در گوشه صحنه اش، صنعت آواز و خنیاگری را به حد مطلوبی برای تعاویض صحنه ای به كار می برد. در رنگ های گوناگون و ملودی های متفاوت كه خود بر جذابیت استماع می افزاید. نویسنده بیشتر مرادش در متن آن بوده تا شكلی از دغدغه، مصائب و تنگدلی اقشارمتمول و ممسك جامعه را در روندی فصل وار نشان دهد. از گمشده هایی می گفت كه ما نمی شناسیمشان و از سرشان به سهولت گذر می كنیم. از تنگدستی های اقتصادی و اشكال معاش می گوید و آنچه كه در سطح عیان همه روزه در محیط اطراف شاهدش هستیم. سیلی و صورت سرخ و احتیاج و خوی رو به مزاجی و امثال اینها و در دیگر سو، مناعت و گشاده دستی و صفا. طعنه هایی كه به تلمیح در لطیف و مكتب دارو ماندگار و اذناب طرب به نوعی متبلور می شود، اما با تمام اینها متن عقیم است.
در برخی اوقات خودش می ماند. نمی توان نام نمایشنامه ای محكم را بر او نهاد. سربسیاری از امور همین طور نامعلوم و غامض رها می شود. اگرچه تكیه بر یك داستان اصلی و مسیری پررنگ به اسم لطیف است، اما حكایت های فرعی كه بعضا تنه این نمایش را تشكیل می دهند، هر كدام سر به سویی دارند كه آخرشان مثل آخر خود «لطیف» كه می خواهد پول بلیت تماشاگران را مسترد كند پای در گمراهه و ناكجایی می گذارد. در كلمه ای می توان نمایشسنامه را شلخته نامید. مضاف این كه متن در ایجاد موقعیت های كمیك هم فقیر است. این هویت تیپیكال اجراست كه دست بازیگر را باز می گذارد تا با استفاده از لهجه های گوناگون و خلاقیت های معلوم فرصت خندیدن به تماشاگر بدهد. كارگردان هم البته مشهود است كه برای به راه آوردن این بارقه های پراكنده، كوشیده به كارگیری تمهیداتی چون استفاده از فاصله گذاری كه بی پرده تماشاگر را بی حضور فیزیكی در بطن اجرا قرار می دهد، خود فنی است تا حواس مخاطب از ضعف متن دورشود. برخی میزانس ها هم شكلی تكراری دارند. مثل صحنه گدا و بازی پشت لته ها كه قاعده ای بدیع نیست و به مثل می توان استفاده از این میزانسن را در «لافگادیو»ی «امیر مشهدی عباس» نمونه آورد.
صحنه اول و حمام علاوه بر موقعیت بالفطره كمیكی كه دارد، اصلا جذاب اجرا نمی شود. (تا قبل از ورود لطیف به گود بازی) ریتم در همان آغاز نمایش كمیتش لنگ می شود، اما بعدتر با حضور گرم «علیرضا خمسه» این گفته كم می شود. ولی در نوسان است دیگر به این صورت كه «مرد نیك» را در بعضی صحنه های با افت ریتم می بینیم.
سطر آخر: در انتها می توان «مرد نیك» را دید و از بشاشت گل از گل صورت شكفت. برخی اوقاتش را دوست داشت و برخی اوقاتش را هم نه. نمایشی كه در صورت خود نحله دارد ازنمایش تخت حوضی. اما نمی توان او را نمونه یك تئاتر ملی دانست.
علی شمس
منبع : روزنامه جوان