شنبه, ۲ تیر, ۱۴۰۳ / 22 June, 2024
مجله ویستا

مبانی نظری طرح های اسلامی- ایرانی در اجلاس نیویورک


مبانی نظری طرح های اسلامی- ایرانی در اجلاس نیویورک
نسبت ایرانیان با اجلاس شصت وسوم کشورهای جهان در نیویورک چیست آیا ملت ایران چیزی برای عرضه در بازار سیاست جهانی دارد و اساساً آیا ساختمان و کاخ شیشهای سیاست در آمریکا سعه وجودی پیامها و گفتارهای اسلامی - ایرانی را در خویش به وجود آورده است به راستی رئیس جمهور ملی ایران حامل چگونه گفتاری برای مجمع عمومی دنیاست.
اجمالاً باید گفت مبانی نظری سفر دکتر احمدی‌نژاد از عمق و غنا و انسجام خاصی برخوردار بوده که حاصل آن تبلور نظریات گوناگونی در ساحات متنوع برای اداره بهتر جهان میباشد. اگر چه حول مبانی نظری و چگونگی قدرت تبیین نظریات ادعایی باید به تفصیل سخن گفت، اما اکنون می‌توان به کلیات این نظریات به شرح زیر اشاره کرد:
۱) نظریه فطرت: رئیس جمهور بیش از دیگر گفتارها از طرح و نظریه فطرت استفاده می کند. فطرت شالوده طرحها و برنامه های جهانی وی به شمار میآید. حکم فطرت آن است که حنیفیت و رستگاری یکتاپرستانه مرز مشترک انسانها و ادیان می باشد. نژاد، فرقه، مذهب و زبان در این طرح رنگ می بازد. علاوه بر این مقربترین دین و رسالت به فطرت همانا اسلام راستین است.
زبان گویای حضرت امام خمینی(ره) نیز همانا زبان و گفتارهای فطرتگرا بود. براین اساس اگرچه مجمع عمومی جهانیان مشحون از قراردادهای ملی و فراملی زبانی، جغرافیایی و ‎... می‌باشد، اما خدای بزرگ طینت و سرشت آدمیان را با همبستگی برای صلح و عدل و دشمنی با ظلم و ستم تخمیر کرده است و این ظرفیت عظیم مبنای دیپلماسی جهانی دولت نهم به شمار می‌رود.
۲) نظریه عدالت: نظریه عدالت جهانی، هسته مرکزی دیپلماسی فطرت می باشد. عدالت پیش‌فرض بنیادین جامعیت و شمولیت فطرت است. کما اینکه عدالت هسته مرکزی تمامی نظریات نزد فقهای شهیر اسلامی نیز می باشد. اگر فطرت، «مهندسی» زیستبوم بشریت در جهان باشد و چنانچه این طرح نقشه راه جهانی به شمار آید، عدالت همانا وسیلهای برای «معماری» این آرمان خواهد بود. به واقع آرمان شهر فطرت، مدینه ای است که ارکان آن با عدالت تجلییافته و به نظام تبدیل میشود. از نظر احمدینژاد، نظام جهانی اکنون، نظامی تبعیض‌آمیز و ستمگر است، این سخن، حرف جدیدی نیست، سرشت طرح و برنامه تمامی ادیان توحیدی و آسمانی و نیز آحاد انبیا، علما و صلحا نظریه عدالت میباشد. آرمانی که در کاخ شیشهای سازمان ملل متحد سراغی از آن نیست.چه اینکه خاستگاه این سازمان و بازوی اجرایی آن با عدل و داد ناسازگار است. علاوه بر این باید دانست سازوکار صلح جهانی و منطقهای بی مدد عدالت امری بی‌اساس و پوشالی است.
۳) نظریه حکمت: نیک میدانیم که فقدان عقل قدسی در سازوکارهای جهانی، بشریت را با بنبست در اداره خویش مواجه ساخته است. «عقل ابزاری» رهاورد بنیادین عصر جدید میباشد که تبلوریافته سکولاریته عقل و دولت مدرن است. در این صورت تجلی تمامعیار صنعت و تکنولوژی، ارکان این آرمانشهر خواهد بود، یعنی همان سوغاتی که به تشویش، ناآرامی و بی‌قراری بشر در عصر جدید منتهی شده است و به‌رغم این آشفتگیها، این وضع و مقام در سیاست را «پایان تاریخ» اعلام کردهاند. ادعای فوکویاما با طرح حکمت فطرت گرایانه احمدینژاد اما ناسازگار است، چه اینکه نظریه احمدینژاد در تعقیب خط و جریان «حکمت» گویای آن است که دوران کاربست عقلانیت ابزاری در اداره جهان به سر آمده و بشریت بیش از این تحمل هبوط از عالم عقل قدسی و عقل متافیزیکی را ندارد. غرب برای برونرفت از این موضع و مقام باید به سوی شهودهای عقلانی افلاطونی و ارسطویی رجعت کرده و از شهودات بیکن و دریافتهای دکارتی عبور کند. احمدینژاد اما این تلاش و جد و جهد احتمالی را ناکافی دانسته و از طریق دالانهای میانبر، چارهساز این خلأ ویرانساز و آشوبگر را بازگشت بشریت و به‌خصوص سیاستمداران به حکمت اعلام کرد.حکم حکمت درسنت اسلامی- ایرانی آن است که عالم، بی اذن قیومی حق تعالی و ولایت تکوینی مدبر جامع و مانعی ندارد. زبان و سعه وجودی سیاست و بازار مکاره آن قادر به حل وفصل نزاعها و مناقشه‌های جهانی نخواهد بود. از این رو اداره جهان بی مدد حکما و علمای اعلام ادیان توحیدی آب درهاون کوبیدن است. زیرا اکنون تردیدی باقی نمانده که کار جهان، بدون حکمت به جنگ وخشونت می‌انجامد. مهندسی دیپلماسی احمدی‌نژاد براساس «حکمت» و «کلام» گویای چنین نیازی در بشریت می‌باشد.
۴) نظریه دیالکتیک و تمدن گفتوگوها: همه می دانیم کارجهان با سفسطه سامان نمی یابد. با سفسطه می توان برای مدتی تبعیض، زور وستمگری را استتار کرد، اما این اختفا دیری نمی‌پاید. پل فولکیه در باب معنی لغوی دیالکتیک، به دومعنی بنیادین آن یعنی «گفتار یا کلمه» و «دلیل» ارجاع میدهد، از این رو دیالکتیک از نظر صفت به رد و بدل کردن گفتارها و دلایل مباحثه بازگشت دارد. اما شگفت این که در دیالکتیک قدیم اجتماع ضدین امری ناسازگار و در منطق غرب، امریکا و یا شورای امنیت می‌توان از امور واحدی سخن گفت که هم وجود دارد و هم ندارد احمدی‌نژاد و ملت ایران، اما «امتناع اجتماع ضدین» را از طریق اقامه هزاران برهان و دلیل درآیند و روند گفتارها و مباحثات در فرایند ظهور نهضت ملی هستهای ایران به جهانیان عرضه کرد.
در تفکر دیالکتیکی احمدی نژاد بود که دریافتیم مغرب زمین خواستار تعریف اموری «عدمی» به عنوان ملاک و مناط راستی آزمایی در نهضت هسته‌ای ایران است. اما پاسخ رئیس جمهور مؤید دستورهای زبانی منطق و زیست بوم لسانی فطرات گرایانه بود، مگر می‌شود عدم را تعریف کرد!! نگارنده بر آن است که دیالکتیک احمدی نژاد، تمامی سازو کارهای سنتی زبان و ادبیات نظام سلطه جهانی را با تردید مواجه کرد. از این رو ساخت و ساختار دموکراسی‌ها، شالوده‌های قدرت و سیاست نظام جهانی و ماجراهای دوگانه‌سازی‌های خیر و شر در برابر گفتمانهای متعالی ملت ایران از سلطه و غلبه تهی گردید. لذا معلوم شد که انتخاب گفتوگوی تمدنها در عصر سیطره سیاستمداران راهبرد دقیق و عالمانهای نبوده و در برابر ژنرالهای نظامی که دستشان تا مرفق به خون بشریت آلوده است، باید از تمدن گفتوگوها سخن گفت، چه اینکه به قول شهید حکیم مرتضی آوینی، در زمانهای زیست میکنیم که ژنرالها فلسفه می‌بافند و فیلسوفان به اداره جنگ می‌پردازند.
احمدی نژاد از این منظر چیره دستتر از سیاستمداران دنیا عمل کرده است. گو اینکه اطلاق رئیس جمهور مشتاق در سیاستهای مناظرهای و پرسش و پاسخ و نیز احیاگر دیپلماسی نامه ها به دلیل چیرگی وی در اتخاذ راهبرد دیالکتیکی برای ظهور حقیقت و محو سفسطه در اداره جهان به چنین صفاتی بازگشت دارد.
مجتبی زارعی، مشاور فرهنگی و رئیس مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری
منبع : رجا نیوز