پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا


قصه داستان


برای كسانی كه نخستین بار است كه با عنوان این مطلب رو به رو می شوند، شاید در نگاه اول، این تركیب قدری عجیب به نظر برسد. چه، اغلب عادت شده است كه تعابیر قصه و داستان، به طور جداگانه و مستقل، برای گونه هایی ویژه از ادبیات داستانی به كار رود كه هریك نیز تعریف خاص خود را دارد. حال آنكه در یك نگاه و تعریف فنی، چنین نیست، و قضیه، صورتی دیگر به خود می گیرد. به عبارت دیگر، داستان، یك گونه مستقل ادبی است؛ اما قصه، چنین نیست، بلكه قصه، بخشی – در واقع ركن اصلی- از ساختمان داستان را تشكیل می دهد. یعنی یكی از عناصر تشكیل دهنده ساختمان داستان (در واقع اصلی ترین و محوری ترین ركن آن) است. در سطرهای آینده، راجع به این موضوع، توضیحاتی كافی داده خواهد شد. اما پیش از آن، برای رفع هر گونه ابهام در مورد آنچه كه در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد، ارائه برخی توضیحها، ضروری به نظر می رسد:
نخست اینكه: برخی از مترجمان ما، بی ذكر دلیلی موجه - شاید به تبعیت از متن اصلی – در این مورد، به جای قصه، تعبیر داستان را به كار برده اند (به جای قصه داستان، تركیب داستان قصه را به كار برده اند) – كه صحیح نیست. زیرا – همچنان كه می دانیم – قصه در اصل یك واژه عربی است. در فرهنگهای لغت عربی نیز – همانند فرهنگهای لغت فارسی خود ما – این واژه. هم به معنای عام و در واقع غیر فنی داستان به كار رفته و هم به معنی سرگذشت؛ و هم معنی ریشه و شناسانه و لغوی شده است. در معنای دوم، قصه، «بیان سخن، خبر و حال» است. از دیگر هم خانواده های قصه، یكی قصص است. به معنی «سرگذشت و تعقیب و نقل قصه».
طبرسی، ذیل آیه ۱۱۱ سوره یوسف نوشته است: «قصص خبری است كه بعضی پشت سر بعضی باشد، از اخبار گذشتگان». راغب آن را جمع دانسته است: «قصص اخباری است پی جویی و پیروی شده.» اصل قص و قصص، به معنی پی جویی است. سرگذشت را از آن رو قصص و قصه می گویند كه گوینده آن را تعقیب می كند و در پی دانستن فرجام آن است. در سوره قصص، آیه ۱۱۱ آمده است: «و قالت لاخته قصیه …»‌ «مادر موسی به خواهر او گفت: او را بجوی.» یعنی در این آیه، قص در معنی اصل آن، كه همان پی جویی است، مورد استعمال قرار گرفته است. همچنان كه در آیه ۶۴ سوره كهف، قصصا، به معنی پی جویی و پیروی كردن اثر به كار رفته است.(۱)
از مجموع این مطالب می توان به این نتیجه رسید كه ماده اصلی و ریشه كلمه قصه و هم خانواده های آن، همان ردجویی و پی گیری اثر است. این كلمه، هرگاه در ارتباط با یك ماجرا به كار رود، مراد از آن، پی گیری ماجرای مورد نظر، از نقطه شروع آن تا آنجاست كه به سرانجام روشن ارضا كننده ای برسد. به عبارت دیگر، حس كنجكاوی و انگیزه دانستن «بعدش چی شد؟»‌ شنونده یا خواننده را ارضا كند و طبیعی است كه در بیان و شرح ماجرا، وقایع، به ترتیب توالی زمانی وقوعشان (یكی پس از دیگری) مطرح شوند.
یكی از اولین كسانی كه به وجود قصه در داستان پی برده و به آن توجه خاص كرده است. ارسطو (۳۸۴ ق.م –۳۲۲ ق.م)، متفكر و منتقد نامی یونان است. او در كتاب فن شعر (بوطیقا) خود، برای تراژدی، شش جزء قایل شده است. یكی از آن شش جزء – اولین آنها – افسانه مضمون (۲) است (البته در یكی از ترجمه های این اثر، به جای تعبیر مذكور، داستان – در واقع همان قصه مورد بحث ما – ذكر شده است.(۳) مترجمی دیگر معتقد است كه اشاره ارسطو به Polt است؛ كه همان پیرنگ (طرح) داستان است.(۴) مؤلفی نیز معتقد است كه در این بحث «ارسطو»، داستان {قصه} را با پیرنگ یكی فرض كرده است و هرجا كه صحبت از داستان {قصه} می كند، پیرنگ را نیز در نظر دارد.»(۶)) آنچه با مطالعه توضیحهای ارسطو راجع به تعبیر افسانه مضمون به دست می آید این است كه او، ظاهرا، این تعبیر را گاه برای قصه تراژدی و گاه برای پیرنگ آن به كار برده است. حال آنكه امروزه، این دو مقوله از هم جدا شده و هر یك تعریفهای خاص خود را دارد. به این معنی كه قصه، اساس و ماده خامی برای پیرنگ هست؛ اما خود و همه آن نیست. به عبارت دیگر، پیرنگ داستان، مرحله ای پیچیده تر و عالیتر از قصه آن است. ارسطو، جدا از آنكه افسانه مضمون را به عنوان اولین جزء از اجزای ششگانه تراژدی نام می برد، برای آن، اهمیتی به مراتب بیش از سایر اجزاء قایل می شود. تا آنجا كه آن را روح و غایت تراژدی قلمداد می كند. «… به طوری كه در تراژدی آنچه غایت شمرده می شود، همان افعال و افسانه مضمون است. و البته، در هر امری، عمده، غایت آن امر است.(۷)»بنابراین می توانیم چنین نتیجه بگیریم كه ارسطو، در كنار پیرنگ، قصه تراژدی را نیز از اصلی ترین اجزای آن به حساب می آورد؛ و معتقد است كه بدون آن، تراژدی ای به وجود نمی آید:
«… تراژدی، بدون فعل به وجود نمی پیوندد …(۸)»
نخستین كسی كه در غرب به وجود تربیت و توالی زمانی در روایت توجه یافت و آن را بیان كرد، لسینگ، در قرن هیجدهم میلادی بود. او در رساله ای تحت عنوان رساله لائوكون، كه به بررسی اختلاف بین نقاشی و داستان حماسی اختصاص داشت، به این نتیجه رسید كه نقاشی همه چیز را در یك زمان (به طور همزمان) نشان می دهد. حال آنكه داستان – و به طریق اولی: قصه –، آنها را به ترتیب توالی زمانی وقوعشان، به دنبال هم می آورد:
«… در نقاشی كنار هم، و با هم می آید. در نوشته كلمه بعد از كلمه و یك صفحه بعد از صفحه دیگر.(۹)»
در فرهنگهای لغت فارسی، یكی از معنیهای قصه، بیان یك واقعه ذكر شده است. در فرهنگهای لغت غربی نیز، كم و بیش، چنین است.
یكی از صاحبنظران غربی كه زودتر، دقیقتر و بهتر از بقیه همقطاران خود – در آنجا- معنی و جایگاه درست این واژه را در ادبیات داستانی دریافت و بیان كرد، ادوارد مورگان فورستر (۱۸۷۹-؟) بود. به طوری كه، بعدها، كسانی كه با اصل و منشأ این واژه در زبان عربی آشنایی نداشتند، چنین پنداشتند كه كاشف و شارح این تعریف از قصه، هموست. (البته در ترجمه نوشته او در این زمینه، به جای قصه، واژه داستان مورد استفاده قرار گرفته است. اما من، در نقل مطالب او، به جای داستان، همان قصه را قرار دادم.):
«قصه، نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان. در مثل، ناهار پس از چاشت، وسه شنبه پس از دوشنبه، و تباهی پس از مرگ. و بر همین منوال … (۱۰)»‌ بویژه، مثال ساده و در عین حال گویای فورستر- هر چند به ادعای غیر مستقیم عده ای: ناقص – در این ارتباط (شاه مرد و…)، بعدها توسط بسیاری از كسانی كه وارد بحث در این موضوع شدند، بارها تكرار شد و مورد استناد قرار گرفت.
او معتقد بود كه «شاه مرد، و پس از چندی، ملكه نیز درگذشت»‌ یك قصه است. زیرا «روایتی از رویدادهاست كه به ترتیب زمانی {وقوعشان} آرایش یافته اند».(۱۱) با این همه:
«تردید نیست كه دو حادثه اتفاق افتاده: شاه مرده، و ملكه، پس از چندی، درگذشته است. لیكن این دو واقعه، ضمن اینكه زمان وقوعشان با هم یكی نیست و یكی پس از دیگری آمده، از آنجا كه سببیتی در بین نیست، دو حادثه مجزاست؛ و بنابراین، نقلی است ساده.(۱۲)»
به بیان دیگر، در قصه، ساختمان فنی، اندیشیده و حساب شده ای – جز رعایت ترتیب توالی زمان – وجود ندارد. بلكه حادثه ها در ساده ترین و سر راست ترین شكل ممكن بیان می شوند: «قصه یك چیز ابتدایی و مربوط به انسانهای اولیه است. و قدمت آن به مبادی ادبیات می كشد. به پیش از اختراع خط و كتابت. و به مذاق آنچه در ما بدوی و ابتدایی است، خوش و سازگار می آید … (۱۳)»
البته در این قسمت، فورستر – احتمالا تحت تاثیر گرایشهای شبه روشنفكرانه حاكم بر زمان خود – در مورد اهمیت و ارزش قصه در داستان، كم لطفی به خرج داده است. زیرا واقعیت این است كه عمده ترین دلیل گرایش انسان به داستان، از دیرباز تاكنون، وجود همین عنصر قصه در آن است.تا آنجا كه عده ای كه – شاید با اندكی مبالغه – علاقه انسان به داستان را یك گرایش فطری معرفی كرده اند، در وهله اول، منظورشان همان گرایش او به قصه داستان بوده است. و در این راه، به خطا نیز نرفته اند، چه، تجربه های عملی همگی ما و نیز تازه ترین تجربه های هنرمندان غربی، نشان می دهد كه هرگاه عده ای كوشیدند با تحقیر این گرایش طبیعی در انسان، عنصر قصه را از داستان، نمایش یا فیلم حذف كنند یا حتی بهای لازم را به آن ندهند، در عمل شكست خوردند و طیف وسیعی از مخاطبان آثار خود را از دست دادند. ضمن آنكه از میان همه هنرمندان، تنها گروه كوچكی پیرو نظریه عدم ضرورت قصه در داستان، نمایش و فیلم هستند.
«من به عنوان یك داستان نویس، از میان نسلهای بیشماری به عقب بازگشته، به سوی آن قصه گویی رفته ام كه در غارهای پناهگاه انسانهای عصر حجر، كنار آتش، داستان می گفته است. من می خواسته ام قصه ای بگویم؛ و گفتن آن، مورد علاقه ام بوده است. از بخت بد، اكنون مدتی است كه قشر روشنفكر، با دیده تحقیر به قصه نگاه می كند. من در كتابهای بسیاری راجع به هنر داستان نویسی خوانده ام و در همه آنها، ارزش پیرنگ را بسیار ناچیز انگاشته بودند … از خواندن این كتابها انسان ممكن است چنین قضاوت كند كه قصه، برای نویسنده هوشمند، فقط یك مانع است. و همچنین، {استفاده از آن} امتیازی است كه وی به تقاضاهای احمقانه جامعه اعطا می كند. {تا آنجا كه} حقیقتا گاهی انسان به این فكر می افتد كه بهترین داستان كوتاه نویس كسی است كه مقاله می نویسد … اما لذت گوش دادن به داستانها {در همان شكل سنتی آن: دارای قصه} برای طبیعت بشری به همان اندازه طبیعی است كه لذت نگاه كردن به رقص و به تقلید درآوردن – كه نمایش از آن سرچشمه می گیرد. و رواج داستان پلیسی، نشان می دهد كه این علاقه مندی، آسیب ندیده، باقی مانده است. روشنفكرترین اشخاص آن را می خوانند، البته با تحقیر. ولی به هر تقدیر، می خوانند. و اگر علتش این نیست كه داستانهای روانشناختی، تعلیماتی و روانكاوی – كه مغز این عده فقط آنها را صحیح می داند – نیاز آنان را برآورده نمی سازد، پس چه علت دیگری وجود دارد؟(۱۴)»‌
پی نوشتها:
۱) با استفاده از «قاموس قرآن»‌.
۲) در ترجمه عبدالحسین زرین كوب از این كتاب.
۳) مجتبایی، فتح ا… .
۴) براهنی، رضا.
۵) میرصادقی، جمال؛ عناصر داستان؛ ص ۱۴۹.
۶و۷)- فن شعر؛ ص ۱۲۲ و ۱۲۳.
۸) ویل، یوجین؛ فن سناریونویسی؛ ترجمه پیام.
۹) فورستر، ادوارد مورگان؛ جنبه های رمان؛ ترجمه ابراهیم یونسی؛ ص ۳۶. (گفتنی است كه متاسفانه، استفاده از تعبیر داستان به جای قصه در این ترجمه، عده زیادی از محققان، منتقدان، نویسندگان و مدرسان ادبیات داستانی كشور ما - از جمله خود مترجم این كتاب – را، سالیانی دراز به اشتباه انداخته است. كسانی كه طالب اطلاعات بیشتر در این زمینه اند می توانند به مقاله كدام درست است؟ از فقیر، مندرج در كتابی به همین نام، از انتشارات حوزه هنری، مراجعه كنند.
۱۰) به نقل از داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر، تألیف ناصر ایرانی؛ ص ۱۶۴.
۱۱) یونسی، ابراهیم؛ هنر داستان نویسی؛ ۱۳۵۱ (برگرفته از ادوارد مورگان فورستر، در كتاب جنبه های رمان.)
۱۲) جنبه های رمان.
۱۳) موام، سامرست؛ حاصل عمر؛ ترجمه عبدا… آزادیان، ص ۱۹۵ و ۱۹۶. علاوه بر موام، ناتالی ساروت، از نظریه پردازان صاحب نام دبستان رمان نو، نیز به این موضوع معترف است. (رجوع كنید به كتاب عصر بدگمانی، ترجمه اسماعیل سعادت.)
۱۴) همحمدرضا سرشار (رهگذرمان
منبع : بنياد انديشه اسلامي