یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا


درس خواندن ما و درس خواندن پولدارها ...!


درس خواندن ما و درس خواندن پولدارها ...!
یادمان نرود که درست در زیر سایه پایتخت، برخی به دلیل توانایی شرکت نداشتن در مزایده تحصیل، دغدغه آینده را به فراموشی می سپارند...
● نمای اول
اینجا مارک دار است. اینجا نه تنها کفش و کیف، بلکه مدرسه ها نیز مارک دارند. اینجا تحصیل را به مبالغ میلیونی خرید و فروش می کنند. اینجا در مدرسه با کافی نت و سالن ورزشی مجهز از فرزندانشان استقبال می کنند. اینجا حیاط مدرسه خیلی خیلی بزرگ است. اینجا سرویس بهداشتی مدرسه به صابون مایع و چشم الکترونیکی مجهز است. اینجا مردم از اصل ۳۰ قانون اساسی پیشی گرفته اند و فقط برای یک نیمسال تحصیلی فرزندشان چک حامل یک و نیم میلیونی می کشند.اینجا کسی دغدغه فراهم کردن پول برای شرکت در مزایده تحصیل را ندارد. اینجا یکی از مدارس «پولی» شمال پایتخت است. و اینجا پایتخت است... اما خبرنگار این بار سراغ از کسانی گرفته است که درست در زیر سایه پایتخت گم شده اند.
● نمای دوم
اینجا گمنام است. اینجا مردم فرزندانشان را در زمستان نه با Allstar، بلکه با چکمه پلاستیکی به مدرسه می فرستند. اینجا بچه ها نه با سرویس، بلکه پیاده، مسیر یک کیلومتری خانه تا مدرسه را طی می کنند. اینجا به یک اتاق کوچک، مدرسه می گویند; مدرسه اینجا حیاط ندارد. اینجا بچه ها نه سرویس بهداشتی مجهز به چشم الکترونیکی، بلکه فقط یک دستشویی ساده سالم و یک آبخوری می خواهند. بچه های اینجا نه صندلی چرخدار کافی نت، بلکه حتی نیمکت هم ندارند. اینجا قانون اساسی گمشده است. همه بچه های اینجا دغدغه تحصیل دارند، اما به جرم بازماندن از قافله تجارت بناچار دغدغه خود را به فراموشی می سپارند.
اینجا روستای «رسانان» حوالی سد لتیان، درست زیر سایه پایتخت است. و اینجا در کنار پایتخت، فرزندانی غریب مانده اند. چندی پیش، یعنی دقیقا زمانی که یک ماه و نیم از آغاز سال تحصیلی جدید گذشته بود، یکی از همان پایتخت نشینان که همراه فرزندش تصادفا از روستای رسانان می گذشت، از احتمال انحلال مدرسه ابتدایی ۲۰ دانش آموزی این روستا خبر داد. پس از پیگیری مشخص شد که با توجه به کاهش جمعیت دانش آموزی روستای رسانان در مقطع ابتدایی از ۳۸ به ۲۰ نفر، البته به دلیل مهاجرت مردم که آن نیز به گفته اهالی خود این روستا، از کمبود امکانات رفاهی لازم در این منطقه ناشی شده است، اجرای حکم انحلال مدرسه در کش و قوس تصمیم مسئولان بخشداری مربوطه قرار دارد. البته مسئولان این بخش خود را در اجرای حکم احتمالی انحلال مدرسه روستا بی تقصیر دانستند و مشکلات تحصیلی دانش آموزان این منطقه را این گونه عنوان کردند: دست ما در جلوگیری از اجرای این حکم بسته است، زیرا اعتبار مورد نیاز جوابگوی تامین امکانات لازم برای مدرسه نیست و مردم اینجا هم چاره ای جز مهاجرت به روستاهای برخوردارتر برای جلوگیری از بازماندگی تحصیلی فرزندانشان را ندارند. به گفته این افراد، اگر تنها یک میلیون تومان به تجهیز مدرسه به لوازم مورد نیاز اعم از نیمکت، بخاری استاندارد یا حتی تخته سیاه سالم اختصاص یابد، مشکل فقدان آبخوری این مدرسه را خود اهالی روستا از هر راهی که شده، حل می کنند!
البته مسئولان بخشداری روستای رسانان این نکته را نیز مطرح کردند که اگر سرانه دانش آموزی لازم که به گفته دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش در مناطق محروم ۴۰۰ هزار تومان بیشتر از مناطق مرفه شهری، یعنی ۷۰۰ هزار تومان است، به این روستا تعلق بگیرد، دیگر مدرسه این روستا محکوم به انحلال نیست و دانش آموزان آن مجبور به مهاجرت به روستاهای دیگر یا طی کردن مسیر طولانی برای رسیدن به روستای بالایی نخواهند بود. اما نکته اینجاست که اگر به شرایط کنونی این مدرسه روستایی توجه شود، شاید چندان دلمان برای انحلال این به اصطلاح مدرسه نسوزد; چرا که دانش آموزان این مدرسه از داشتن آبخوری، سرویس بهداشتی سالم، بخاری استاندارد، دیوارهای بدون سوراخ و شکستگی و حتی نیمکت که کمترین نیاز یک دانش آموز در محیط مدرسه است، محرومند. گویی تنها به لطف وجود تخته سیاه و چند دانه گچ، از این فضا بوی درس به مشام می رسد!
● آقای رئیس بخاری ها چه شد؟
اما دردآورترین جای قضیه همان قصه آشنای بخاری های نفتی چکه ای است. نیمه پاییز است و در حالی که مانی و نیوشا با گرمای رادیاتور یا بخاری های لیزری در مدارس پایتخت گرم می شوند و انرژی یادگیری شان بالا می رود، بچه های روستای رسانان و بسیاری از روستاهای مشابه کشورمان، قبل از ورود معلم به کلاس، نفت به بخاری می ریزند تا همکلاسی هایشان از سرما نلرزند و اندکی از توان لازم برای درک گفته های معلم برخوردار شوند. ولی اشتباه نکنید. اینجا یک روستای دور افتاده در سیستان و بلوچستان نیست. اینجا دقیقا جایی است که تهرانی ها برای گردش آخر هفته خود یک ساعته به آنجا می روند. آیا بوی نفتی که ساعت ها در فضای اتاق می پیچد و ذهن دانش آموزان را به خود آغشته می کند، با «خداحافظی مدارس شهرستان های استان تهران با بخاری های نفتی چکه ای» که چندی پیش از سوی رئیس آموزش و پرورش استان تهران اعلام شد و تاکید وی به همه روسای مناطق آموزش و پرورش شهرستانهای استان، مبنی بر این که هیچ بخاری غیر استانداردی دیگر نباید در هیچ مدرسه ای وجود داشته باشد، مغایرت ندارد؟! و اینجا این سوال مطرح است که سه هزار دستگاه بخاری استاندارد تهیه شده، دقیقا در چه مناطقی از شهرستان های استان تهران به جای بخاری های چکه ای جایگزین شده اند؟ و آیا روستاهای این استان، به دلیل قرار گرفتن در حاشیه و دور ماندن از نقطه دید مسئولان، همچون بسیاری از روستاهای دیگر کشور، از قافله تجهیز عقب مانده اند؟!
در این راستا حاجت علی قلی پور مدیر کل حقوقی قضایی و پاسخگویی به شکایات سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور در مورد مجاز بودن انحلال این مدرسه روستایی و وضعیت دانش آموزان آن در صورت انحلال، گفت: اگرچه دایر نگهداشتن این مدرسه با ۲۰ دانش آموز در کل پایه های ابتدایی، با نرم ها و مصداق های مصوب آموزش و پرورش مربوطه یعنی اداره آموزش و پرورش کرج نمی خواند، اما در هر حال این دایرنگهداشتن، به مصلحت نظام است.
وی با اشاره به این که تصمیم گیری در مورد ادامه فعالیت این مدرسه در صلاحیت اداره آموزش و پرورش کرج است، تاکید کرد: اگر آموزش و پرورش مجبور شود که حقوق چند معلم را بیش از دیگران پرداخت کند و در این بخش ضرر هم بدهد، باز هم دایر نگهداشتن مدرسه مطابق با مصالح عالیه نظام است، چرا که اساسا منافع دایر نگهداشتن آن بیشتر است، زیرا اگر ۲۰ دانش آموز در شمال و جنوب مناطق زندگی خود پراکنده شوند و از محل زندگی خود فاصله بگیرند، قطعا با مشکلات زیادی برخورد خواهند کرد، اما اگر در یک جا متمرکز شوند، مشکلات آن ها به مراتب کمتر خواهد بود.
قلی پور ادامه داد: علاوه بر این، اگر حداقل پنج نفر را مرتبط با هر دانش آموز روستا در نظر بگیریم، تقریبا حدود ۱۰۰ نفر از انحلال مدرسه و مشکلاتی که به تبع آن پیش خواهد آمد، نگران خواهند شد. به اعتقاد وی، امکان دایر نگهداشتن این مدرسه روستایی با ۲۰ دانش آموز وجود دارد و باید با مسئولان سازمان آموزش و پرورش مربوطه در این زمینه گفت وگو شود.
مدیر کل حقوقی قضایی و پاسخگویی به شکایات سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور، همچنین با بیان این که در حال حاضر در برخی مناطق به تقاضای استاندار یا نمایندگان مجلس مناطق مربوطه، مدارس دایر نگهداشته شده اند، به فراهم کردن برخی تسهیلات برای کاهش نگرانی دانش آموزان مناطق محروم در زمینه ادامه تحصیل اشاره و عنوان کرد: هم اکنون در بسیاری موارد علی رغم استانداردهایی که سازمان مدیریت و سازمان آموزش و پرورش مربوطه به آن پایبند هستند، مدارس محروم را دایر نگه می دارند، تا مشکل خاصی برای دانش آموزان و خانواده های آن ها پیش نیاید.
وی افزود: برای مثال در حال حاضر در برخی نقاط مانند ساوجبلاغ، مدرسه حتی با سه دانش آموز و فرستادن یک معلم چرخشی برای آن ها فعال است و امکان ادامه تحصیل برای دانش آموزان حتی در کلاس های چند پایه فراهم شده است.
قلی پور در ادامه خاطرنشان کرد: هم اکنون در هر منطقه از مناطق آموزشی استان تهران، به طور متوسط ۲۰۰ تا ۳۰۰ معلم اعم از معلمان آزمایشگاه با توجه به ابلاغ های نامناسب صادر شده، مازاد هستند و می توان ازاین معلمان در مناطق محروم به خوبی استفاده کرد. وی در پاسخ به این که مشکلات رفاهی این مدرسه چگونه حل خواهد شد،گفت: اگر دایر ماندن این مدرسه تصویب شود، رسیدگی به این مشکلات از وظایف سازمان آموزش و پرورش مربوطه است.
از بخاری چکه ای که بگذریم، به این واقعیت می رسیم که بچه های رسانانی، مدرسه روستایشان را با همه کمبودهایش پذیرفته اند. به نشسته مشق نوشتن بر روی زمین و به هوای سرد اتاق عادت کرده اند. بدنشان به آب نخوردن در طول پنج ساعت حضور در مدرسه خو گرفته است و درس خواندن در بوی نفت همچنان برایشان شیرین است، زیرا امکانات اندک این مدرسه هرچه که باشد، صفت محصل را به آن ها عطا کرده و به بزرگترین دغدغه آن ها یعنی درس خواندن، پاسخ داده است. حال اگر مدرسه کوچک این روستای محروم نیز منحل شود، دانش آموزان مجبور به طی کردن مسیر چهار کیلومتری برای رسیدن به مدرسه روستای بالایی می شوند، البته شاید این امر نیز چندان مهم به نظر نیاید، زیرا به هر حال این بچه ها، بچه های روستا هستند و به سرمای هوا، زود از خواب بیدار شدن و پیاده روی های طولانی عادت دارند! اما اگر یک یا حتی چند نفر از دانش آموزان این روستا نتوانستند به هر دلیلی خود را به مدرسه روستای بالایی برسانند، چه؟ اگر فرزندان اینجا بیسواد ماندند، چه؟
اگر فرزندان بسیاری از روستاهای دیگر محروم کشور بیسواد ماندند، چه؟ اگر حتی یک نفر به شمار سه میلیونی دانش آموزان بازمانده از تحصیل افزوده شد، چه؟ اگر دانش آموزان روستاهای محروم کشورمان حتی از کمترین سهم از بودجه آموزش و پرورش یعنی سرانه دانشآموزی حداقل دو هزار تومانی محروم بمانند، چه؟ و در نهایت اگر شاخص عدالت آموزشی کشور، به اذعان یکی از مدیران ارشد آموزش و پرورش، همچنان در وضعیت نامناسب باقی ماند، چه؟ و دو دانش آموز ۱۱ و ۱۳ ساله ترک تحصیل کرده رسانانی، پاسخ به این پرسش ها را در بیان علت ترک تحصیلشان به معلم در یک جمله خلاصه کردند و گفتند: «هر چه گشتیم، شاخص عدالت آموزشی در روستایمان پیدا نشد، به بازگشت اصرار نکنید»!
منبع : روزنامه ابتکار