پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

آموختن را لذت بخش کنیم


آموختن را لذت بخش کنیم
«من کتابخانه ها را دوست دارم. در ضمن، یقین دارم که سیستمهای الکترونیکی اطلاع رسانی، اهمیتشان در آینده از آنچه امروز هست، بیشتر خواهد شد. اما این امر، دلیل کم توجهی به کتابها نخواهد بود، به ویژه وقتی این کتابها برای آموزش علوم، در دوران ابتدایی تحصیلی به کار می روند. من فکر می کنم کتابها باید نقش حیاتی خود را در این مورد ایفا کنند.»
همچنین، به این نتیجه رسیده ام که «امروزه کتابهای درسی، نه تنها کمکی به یادگیری علوم نمی کنند، بلکه مانعی در این راه هستند.»(جیمز راتر فورد)
در این جا تناقضی آشکار به چشم می خورد که برای درک آن به کمی توضیح نیاز داریم. کودک علم را با تجربه های شخصی در جهان خود می آموزد و نه با تفسیرهای دیگران.
او با پرسیدن آغاز می کند و نه پاسخ دادن، با کاوش برای درک یک موضوع، نه با توضیح این موضوع برای او؛ با پروانه ها و اسباب بازیهای فکری و نه با کتابها.
گاهی این طور به نظر می رسد که کودکان مدرسه رو به سختی فرصت زندگی کردن در زمان حال را پیدا می کنند. تمام کوشش مدرسه روی کارهایی متمرکز شده که کودکان در زمان حال انجام نمی دهند. تلاش مدرسه، آماده کردن کودکان برای انجام کارهایی است که در آینده انجام خواهند داد، کارهایی که به نظر نمی آید زمانش تا پایان دوران مدرسه، هیچ گاه فرا رسد، حتی زمانی که این کودکان به هجده سالگی و یا سنین بالاتر می رسند.
هجده سالگی مانند هدیه ای است که هیچ قیمتی برای آن نمی توان تعیین کرد، اما مدرسه های ما هنوز به این دوران، نه به عنوان یک گنج، بلکه تضمینی برای رسیدن به سود بیشتر در آینده نگاه می کنند؛ اکنون «علم بیاموز تا در آینده به تو کمک کند.»
هجده سال ابتدای زندگی هر شخص، بسیار ویژه است و ارزش بسیار دارد و نقشی حیاتی در زندگی او ایفا می کند، بنابراین هدف از آموزش و تربیت آموزشگاهی و کتابها نه فقط آماده کردن کودکان برای انجام کارهایی در آینده، بلکه لذت بردن از هر کاری است که در زمان حال انجام می دهند.
در طول این سالها، کودکان کارهایی انجام می دهند و یا با چیزهایی مواجه می شوند که نباید تحت عنوان آموزش، محدود شود. برعکس، تجربه های شخصی کودکان و ارتباط آنها با جهان پیرامونشان و در خارج از کلاس درس باید پایه و اساس یادگیری قرار گیرد. در دوران کودکی آموزش باید ارتباطی حیاتی بین تجربیات شخصی این دوره و تجربیات علمی آنها برقرار کند.
کودکان باید بتوانند اطلاعات مندرج در کتابها را دریافت و ارتباطی منطقی میان محتویات ذهنی خود و واقعیات موجود در محیط برقرار کنند و این اطلاعات را به پدیده های واقعی زندگیشان مانند درختان، ستارگان و آب پیوند دهند.
بر پایه این مقدمه، هدف آموزش در پایه های ابتدایی، کسب مهارت، شایستگی و یا حتی سواد علمی (با تعریفی که ما از آنها داریم) نیست.
اینها هدفهای نهایی است، نه هدفهایی که باید در دوره ابتدایی به آن دست یافت.
«آن چیست؟»، «او کیست؟»
کودکان قبل از اینکه توانایی خواندن پیدا کنند، خیلی سریع با پیرامون خود آشنا می شوند و پاسخ پرسشهایی مانند «آن چیست؟» و یا «او کیست؟» را در می یابند، آنها مردم و فروشگاهها را تشخیص می دهند و تفاوت میان خیابان، پیاده رو و چمن را درک می کنند.
آنها لباس پلیس را تشخیص می دهند و یاد می گیرند از افراد شرور، دوری کنند اطلاعات آنها از اطرافشان کامل نیست و اغلب، نادرست هم هست، اما جای تعجب این جاست که چگونه این آشنایی کم آنها را قادر می سازد تا در محدوده کوچک خود با محیط تعامل برقرار کنند. کسب این گونه شناخت مقدماتی بسیار پایدار و عمیق است آنچه ما در سالهای اولیه یاد می گیریم جای خود را در روح ما به شکل بسیار عمیقی باز می کند و بیشتر ما در طول زندگی از آن به عنوان معیاری برای ارزیابی چیزهایی جدیدتر و عجیب تر جهان که با آن بیگانه ایم، استفاده می کنیم.
کودکان باید به این درک برسند که آنچه شما به آنها می آموزید ارزش آموختن دارد و اینکه این دانسته ها می تواند سبب سرگرمی آنها شود و برایشان سودمند باشد. از دیگر سو، برای انباشت ذهنی، راههای بسیاری وجود دارد.
یکی از جدیدترین روشها، ذخیره سازی الکترومغناطیسی است که برای پاره ای از هدفها، راه بسیار مؤثری است، اما به نظر می رسد که روش انباشت، به دلایل فیزیکی و روانی نمی تواند جانشین کتاب چاپی شود. گذشته از پیشرفت فناوری، کتابهای مرجع در بعضی از اشکال، برای علم ضروری هستند و علم هم به کتابهایی بستگی دارد که سبب انگیزش اندیشه و بازنگری فکری می شود، زیرا علم براساس افکار پذیرفته شده در حال پیشرفت است.
کتابها قطعاً برای آموزش علم ضروری هستند، بنابراین هر مدرسه باید از پایه اول به بالا، کتابهای مرجع مناسبی در ارتباط با آشنایی با رشته های مختلف و مناسب هر سطح و در حد امکان، مربوط به موضوعهایی که در محیط واقعی مدرسه جریان دارد، در اختیار داشته باشد.
در چنین کتابهای راهنمایی، دانش آموزان پاسخ پرسشهایی را که به طور طبیعی و در محیط اطرافشان به آن می رسند، پیدا می کنند. پرندگان، جانوران، گیاهان، سنگها و سبکهای معماری، وسایل نقلیه، صنایع و فعالیتهایی که همگی قسمتی از تجربیات آنهاست، باید در کتابهای مرجع بگنجند.
احتمالاً برای بسیاری از مناطق، کتابهای راهنمایی که برای منطقه ای خاص نوشته شده اند، وجود ندارد. بدون شک برای ناشران هم صرف نمی کند که در تولید این کتابها سرمایه گذاری کنند، اما این بدان معنا نیست که این کتابها نمی توانند تولید شوند.
دانش آموزان پایه های ابتدایی باید کتابهایی داشته باشند که آنان را به ابزار و پرورش ابتکارهای خودشان تشویق کنند، اینکه چگونه تحقیق کنند و چگونه چیزی را بسازند؟ برای این کار، منابع بسیاری در دسترس است. بعضی از آنها شامل کتابهای علمی، فیلمها و مجله هایی است که برای خلاقیت ذهنی کودکان تولید شده است.
از دیگر سو، کتابهای درسی دوره ابتدایی باید باعث پرورش تفکر خلاق شوند و محیط مناسبی را برای رشد آن فراهم آورند و فعالیت کودکان را بیشتر کنند. فقط از ترکیب کار، فکر و تخیل است که علم قدرتمند می شود.
بی تردید، محیط کلاس در آموزش علم به کودکان و نوجوانان بسیار مؤثر است. کودکانی را مجسم کنید که با راهنمایی آموزگاران خود، چیزهایی گرد آورده اند ودرباره آنها، مدام پرسشهایی مطرح می کنند.
در این بحثها، آنها می آموزند که چگونه بشمارند، اندازه بگیرند، همه چیز را سازمان دهند و داستانهایی راجع به آنها بسازند. آنها در جریان کار یاد می گیرند که از کتابهای در ارتباط با رشته مورد نظرشان و دیگر کتابهای مرجع، برای سامان دادن به اختلاف نظرهایشان نسبت به حقایق و یا برای انجام آزمایشهای خودشان کمک بگیرند و در ضمن، اطلاعات مفید خود را درباره موقعیتشان در جهان سازماندهی کنند. آنها کتابهایی درباره نوجوانانی می خوانند که برای شناخت جهان اطراف خود کارهای ماجراجویانه انجام داده اند.
آنها می فهمند بزرگسالانی نیز هستند که کارهای هیجان انگیز در زندگی انجام می دهند به دلیل آن که آن را لذت بخش می یابند. آنها پی می برند که علم دو جور سرگرمی پیش روی آنها قرار می دهد؛ سرگرمیهای فکری که شامل جمع آوری و آزمایش اشیا، ترکیب آنها با هم و جدا کردن مجددشان از هم است و همین طور سرگرمی بزرگی که در ذهن آنها جریان دارد؛ اینکه همه چیز در گذشته، چگونه بوده است و یا در آینده چگونه خواهد بود؟
با چنین دیدگاهی، آموزش می تواند کارهایی به مراتب بهتر از انباشتن ذهن کودکان با واقعیتهای خام و غیرقابل هضم انجام دهد.
این دیدگاه می تواند زمینه ساز ورود ایده های تازه علمی به ذهن کودکان باشد. آنها با این نوع علم، خیلی راحت تر می توانند ارتباط برقرار کنند.
چنانچه تخیل کودکان درباره جهان آزاد گذاشته شود، به طور قطع آنان از آموختن درباره جهان لذت خواهند برد و اگر از آموزش علم لذت ببرند، این آموخته ها در تمام طول زندگی با آنها باقی خواهد ماند.
حوریه ملکی
منبع : روزنامه قدس