جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا

باتودرخت زنده ام...


باتودرخت زنده ام...
ای همه زندگی زتو، بی رخ تو بهارکو؟
شادی و خرمی کجا، چرخش روزگارکو؟

سرٌ وجود ما تویی، بود و نبود ما تویی
بی تو درخت زندگی، بر لب جویبارکو؟

با تو درخت زنده ام، بی تو زچوب خشک تر
بی تو بهار دل کجا،باده ی خوشگوارکو؟

نی چه شد و نوا کجا، در دل ما جلا کجا؟
نور به کوره راه شب، رهرو شام تارکو؟

گر به جهان نظرکنم، از تن شب گذرکنم؟
بی تو فروغ چشم من، در دل کوهسارکو؟

درد تویی، دوا تویی، مهرتویی، وفا تویی
نورتو و نوید تو، بی تو به دل قرارکو؟

زایش و رویش ازتوشد، جوشش و پویش از تو شد
صبرو قرارما زتو، غیرتو غم‌گسارکو؟

درد تو را، ستم تو را، خنده در اوج غم تو را
بی تو امید زندگی، در دل رهسپارکو؟

کار تو را،هنر تو را، باغ تو را، ثمرتو را
بی تو به شام بی‌سحر، آتش پر شرارکو؟
منبع : فرهنگ توسعه