جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا
تعامل اخلاق و سیاست
موضوع این مقاله - همان گونه که از عنوان آن بر میآید - رابطه میان اخلاق و سیاست می باشد. بحث از اصل رابطه میان این دو، ضرورت و چیستی یا ماهیت این رابطه و در نهایت، چگونگی رابطه آنها و سازوکار عینی و عملی مربوط و نمودارهای آن، نیازمند روشن شدن هر چه فراتر بنیاد هستی یا چرایی، ماهیت و چگونگی و یا سازکارهای هریک از آنهاست. حقیقت، ماهیت و واقعیت اخلاق و سیاست و رابطه این دو، به صورت چالشی - اگر چه دیرین - جدید، جدی و جهانی مطرح شده است. هرگونه سیاست و روابط و رفتار سیاسی عینی، برآیند اخلاق به عنوان نظام هنجاری است. در مقابل راهبرد اخلاق و سیاست نامتعالی که مدعی جدایی اخلاق و سیاست است، راهبرد اخلاق و سیاست انسانی، متعادل و متعالی که بر همبستگی و پیوستگی اخلاق و سیاست و تعامل مثبت و سازنده این دو استوار می باشد، قرار دارد. بر این اساس، اخلاق و نظام هنجاری به سانِ شبکه اسکلتبندی سیرت. سرشت و درون سازه و حتی زیرساخت سِیَر و ساختار سیاست، جامعه و نظام سیاسی کشور را تشکیل میدهد و سیاست و نظام سیاسی، صورت و ساختار راهبردی اخلاق، نظام هنجاری و نیز جامعه و کشور به شمار می آید، بنابراین این دو دارای روابط وثیق تعامل، تداول و حتی رابطه علّی بوده که برآمدِ توأمانی آنها، به صورت ارتقای کمّی و کیفی و تحول جوهری کارآیی نیروها و کارآمدی نهادین نظام سیاسی ظهور و بروز میکند.
●پیش درآمد
«اخلاق» و «سیاست» به معنای مطلق، پدیدهها، مفاهیم و واژگانی دور زاد، دیرپای، فراگیر و در عین حال سهل و ممتنع می باشند، به گونهای که چه بسا همگان به صورت روزمره از اخلاق و سیاست - خواه به صورت عام و یا خاص - سخن میگویند؛ از قبیل اخلاق اقتصادی و سیاست اقتصادی، اخلاق علمی و سیاست علمی و اخلاق یا سیاست این یا آن گروه و حتی شخص به خصوص. در عین حال، این پدیدهها همواره در کشاکش چالش شناخت مفهومی قرار دارند. هر چند این چالش نشان دهنده غنای وجودی و معنایی این دو پدیده و اثربخشی آن در زندگی فردی و اجتماعی انسانها میباشد، چرا که هم «اخلاق» و هم «سیاست» - وجه تمایز آدمی نسبت به سایر موجودات بوده و برترین شاخصههای انسانیت او به شمار میرود. خصلتهای روحی و معرفتی انسان هم چون عقل و اراده، کمالطلبی و زیبایی جویی، علل و اسباب این شاخصهها بوده و مدنیت، نظام مدنی و تمدن بشری برجستهترین و فراگیرترین آثار و نمودارهای آن محسوب میشود. موضوع این مقاله - همان گونه که از عنوان آن بر میآید - رابطه میان اخلاق و سیاست می باشد. بحث از اصل رابطه میان این دو، ضرورت و چیستی یا ماهیت این رابطه و در نهایت، چگونگی رابطه آنها و سازوکار عینی و عملی مربوط و نمودارهای آن، نیازمند روشن شدن هر چه فراتر بنیاد هستی یا چرایی، ماهیت و چگونگی و یا سازکارهای هریک از آنهاست.
مسلم، ارزشزدایی سیاست و سیاست ارزش زدا شده، نه ممکن و عملی بوده، نه لازم و ضروری و نه مفید و سازنده میباشد. بینش اخلاقی - سیاسی مدرنیستی که از کتاب «شهریار» ماکیاولی سرچشمه گرفته و تحت عنوان سیاست طبیعی، اخلاق طبیعی و سیاست و اخلاق ماکیاولیستی جریان یافته است،۱ به ویژه در نقطه اوج آن، یعنی در نگرش و گرایش پوزیتیویستی که از بنیاد و نخست، مدعی اخلاق زدایی سیاست می باشد،۲ نه تنها به سیاست خنثی و بیطرفانه و به تبع آن به دانش سیاست واقع نمایانه نینجامیده است، بلکه برعکس، ارزش ها و اخلاق مادی را مدنظر داشته۳ و در این راستا، اخلاق و ارزش های هژمونیک و سلطهجویانه جوهری خود را در سیاست تزریق و ترویج نموده و به دنبال خود آورده است. بدین سان این جریان، دانش سیاست ابزاری متناسب خویش را به جای دانش سیاسی حقیقی، یقینی و متعالی نشانده است. وضعیت علمی و عملی اخلاقی و سیاسی و یا چالش اخلاقی و سیاسی علمی و عملیای که انتقاد و مخالفتهای افراد، جریانات و حتی مکاتب عمدهای از قبیل مکاتب انتقادی فرانکفورتیان و لئواشتراوسیها را سبب گردیده، برخی جریانهای پسامدرنیستی را به نسبیت گرایی مطلق و نیهیلیسم سوق داده و برخی دیگر به سان سنت گرایان معاصر، غرب را به چارهاندیشی واداشته است. مسئله اصلی، وجود رابطه و تعامل عینی علمی و عملی مطلق اخلاق و سیاست و نیز اخلاق و سیاست مطلق می باشد. چالش اصلی، تبیین و تعیین رابطه حقیقی و کارآمد اخلاق و سیاست و حتی تعامل اثربخش اخلاق با سیاست در جهت تعالی، بهرهبرداری متزاید سیاست از اخلاق به منظور ارتقای کارآمدی میباشد، چراکه هرگونه تعلل در تبیین، توجیه و ترسیم رابطه مثبت و سازنده حقیقی و واقعی میان اخلاق - خواه مطلق یا متعالی - و سیاست - خواه مطلق یا متعالی - به معنای تقویت، ترویج و تسلط اخلاق نامتعالی در سیاست و در نتیجه، تحقق و توسعه سیاست نامتعالی میباشد، زیرا اخلاق نامتعالی، اعم از اخلاق طبیعی یعنی اخلاق مادی اومانیستی و یا اخلاق هژمونیک یعنی تنازعی و سلطهجویانه، سیاست نامتعالی تک ساحتی ماتریالیستی و یا سیاست استبدادی و استکباری سیطرهجویانه را به دنبال خواهد داشت. فرضیه اصلی مقاله حاضر این است که «میان اخلاق و سیاست، رابطه تعاملی و ساختی برقرار میباشد» که تعامل به معنای تأثیر و تأثر متقابل است. براین اساس، می توان اذعان کرد که «میان اخلاق و سیاست، رابطه تداول وجود دارد» که تداول به معنای تاثیر و تأثر متزاید یا فزاینده است؛ به عبارت دیگر «اخلاق، سیرت سیاست بوده و سیاست، صورت اخلاق» و نظام هنجاری و هنجارها میباشد. حتی «نظام اخلاقی، شبکه هنجاری، و سیاست شاکله راهبردی جامعه، کشور و زندگی است». هم چنین «اخلاق، نظام زیرساختی و درونساختی، و سیاست، نظام سیر و ساختار روساختی و برونساختی جامعه و کشور به شمار میآید». بدین سان، اخلاق به عنوان منش و گرایش، ناشی از بینش و نگرش، متناسب و بر اساس آن معطوف به کنش و روش سیاسی بوده و در مقابل، سیاست به عنوان روش و کنش، برآمده از اخلاق و نظام هنجاری و تحصل۴ عینی و عملی - مدنی آن میباشد. به هر حال، اخلاق و سیاست رابطه تعاملی و ساختی وثیقی دارند؛ رابطهای که بنا به تفسیر فلاسفه سیاسیای هم چون حکیم ابونصر فارابی و خواجهنصیرالدین طوسی، اخلاق به سیاست تَعُّین میدهد۵ و سیاست به اخلاق، تَحَصُّل میبخشد. چهبسا نامیدن آثار سیاسی فارابی تحت عناوین؛ «التنبیه علی سبیل السعاده» و «تحصیل السعادهٔ» که در بردارنده آمیزهای بهینه از اخلاق و سیاست متعالی به منظور توسعه، تعادل و تعالی سیاسی و اجتماعی است، نیز برخاسته از این موضع باشد. آرا و آثار سیاسی فارابی برترین نمونه و نماد برجسته و پایدار پیوستگی اخلاق و سیاست و یگانگی آنها در سیر و ساختار راهبردی جامعه میباشد؛ موضوعی که به شدت سبب جلب نظریه سیاسی لئواشتراوس و جذب این نظریه در فلسفه سیاسی وی شده است.۶
●درآمد
دیدگاهها و به تبع آن رهیافتهای متفاوت و گاه متعارضی در زمینه رابطه یا جدایی اخلاق و سیاست وجود داشته و دارد؛ رهیافتها و دیدگاههایی که ناشی از نگاه آنها به اخلاق و سیاست و متناسب با برداشت آنها از این دو مقوله میباشد. جملگی این نگاهها، برخلاف برخی ادعاهای ظاهری و جزئی گرایانه که ممکن است به بعضی بیاخلاقیها در سیاست و در واقع، جدایی سیاست از اخلاق یا اخلاق زدایی سیاست معتقد بوده یا در مقابل مروج بعضی سیاست پرهیزیها در اخلاق و در واقع، جدایی اخلاق از سیاست یا اخراج آموزههای سیاسی و حتی آمیزههای سیاسی از اخلاق یعنی سیاست زدایی اخلاق و منع اخلاق از سیاستنگری و سیاستگرایی باشند، ضمن دربرداشتن ضمنی مطلق اخلاق و سیاست، در حقیقت به تبیین اخلاق مطلق یا متعالی و نیز سیاست مطلق و متعادل، به ویژه رابطه میان اخلاق متعالی و سیاست متعالی با چالش فوق میپردازند؛ چالشی که در یک سوی آن رهیافت جدایی کامل اخلاق و سیاست قرار دارد و میان این دو چه بسا قائل به تباین، تقابل و حتی تضاد تا سرحد تناقض و تعارض میباشد و در دیگر سوی، رهیافت عینیت و یگانگی سیاست و اخلاق قرار دارد که میان این دو حداقل به همگرایی، هماهنگی، همبستگی و حتی پیوستگی تا سرحد همگنی، همگونی و ادغام معتقد است.براساس این دیدگاه و در چالش و پیوستار گسستگی - پیوستگی اخلاق و سیاست برمبنای این که مفهوم و گستره این دو مقوله چیست، رهیافتهای مختلف و حتی متعارضی شکل گرفته که عبارتاند از:
الف) براساس رهیافت جدایی اخلاق از سیاست، اخلاق اصالت یا سازندگی ندارد یا در مقابل، در راهبرد جدایی سیاست از اخلاق، سیاستْ منفی بوده و تعالیبخش نمیباشد. کارکرد اخلاق در این رهیافت، چه بسا شخصی، درونی و احیانا معنوی است، حال آن که کار ویژه سیاستْ عمومی، بیرونی و مادی میباشد.
ب) در حد وسط، اخلاق و سیاست دو حوزه زندگی فردی و جمعی انسانی بوده که دارای رابطه و نسبت عموم و خصوص من وجه میباشد؛ یعنی برخی امور، اخلاقی بوده و سیاسی نمیباشد و در مقابل نیز برخی امور، سیاسی بوده و اخلاقی نیست. در عین حال، اخلاق سیاسی و یا سیاست اخلاقی به معنای آن بخش از اخلاق و اخلاقیات است که اجتماعی و سیاسی محسوب می شود و یا آن بخش از سیاست و سیاسیات میباشد که اخلاقی به شمار می رود و یا مراد سیاست در مورد بخش اخلاق، سیاست فرهنگی و مانند اینها، میباشد.سیاست
ج) براساس رهیافت پیوستگی اخلاق و سیاست، اخلاق و سیاست لازم و ملزوم و بلكه عین هم بوده و حداكثر مراتب دوگانه یا حقیقت و واقعیت واحد و یگانه محسوب میشوند، بدین سان كه اخلاق سیاسی، به معنای معطوف بودن اخلاق به سیاست و موثر در آن و بلكه محور، مبنا و غایت و در نتیجه، تعیین كننده در سیاست است، همچنان كه سیاست اخلاقی به معنای مبتنی بودن و متاثر بودن سیاست از اخلاق - خواه مطلق اخلاق تا اخلاق مطلق - میباشد. بدین ترتیب، اخلاق از بنیادینترین، جزئیترین و شخصیترین مراحل و مراتب آن تا كلیترین و فراگیرترین وجوه جمعی تا سرحد جهانی، معطوف به سیاست بوده و در آن بازتاب می یابد. و از مبادی، اركان و اجزای سیاست به شمار میرود، همچنان كه سیاست در كلیترین صورت، سیر و ساختار راهبردی و تحققی اخلاق در تمامی گستره ها و بخش های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به شمار می آید. بدین ترتیب، مطلق اخلاق نظام هنجاری به سان اسكلتبندی سیر و ساختار سیاست بوده و اخلاق متعالی، جنبه تعالی و تعالی بخش سیاست و صورت و ساختار آن است و در مقابل، سیاست سیر و ساختار راهبردی اخلاق یا ترسیم و تحقق نظام هنجاری در میان ملت و جامعه سیاسی به شمار می آید. براین اساس، اخلاق شاكله سیاست بوده و سیاست صورت، سِیَر و ساختار عمومی اخلاق است. در این راستا، سیاست متعالی آمیزهای بهینه، سازوار، كارآمد و در نتیجه، اثر بخش و بهره ور از اخلاق متعالی و سِیَر و ساختار راهبردی به منظور تعالی و تعالیبخشی است. كاركرد سیاست كاركرد سیاسی هنجارها، كاركرد هنجارهای سیاسی و ایجاد تعادل و توازن میان هنجارهای مادی و اقتصادی به منظور تامین هنجارهای معنوی، فرهنگی و متعالی می باشد و كارویژه آن، نظام سیاسی و دولت به عنوان برترین نهاد سیاسی، ترسیم و تنظیم ساختاری و راهبردی شبكه هنجارها و تحقق عملی و عینی هنجارهای نظام برای دست یابی به توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و اجتماعی و تعالی فرهنگی و معنوی است. در تعبیری اخلاق، دین و معنویت و ارزش، به سان روح و سیاست، و دولت به سان جسم و ابزار فرض شده است. مراد از دین و شریعت در این جا نظام راهبردی اعم از نظام معرفتی، نظام حقوقی و نظام هنجاری و اخلاقی می باشد.۷ بر اساس رهیافتهای پیش گفته و در مقام نقدگذاری آنها، برخی اخلاق را مربوط به حوزه ارزشها، و سیاست را مربوط به حوزه قدرت دانستهاند بنابراین به جدایی كامل اخلاق از سیاست معتقدند. آن چه از نظریه نیچه برداشت میشود، اوج این چنین رهیافتی به شمار میآید.۸ نیچه در واقع، مخالف اخلاق ضعیف، ذلت پذیری و ضعف اخلاقی میباشد كه به زعم وی، در مسیحیت رواج دارد. ایشان اخلاق توانایان را چه در قالب اَبَر انسان یا اراده معطوف به قدرت، نه تنها تایید میكند، بلكه سخت نیز میستاید.۹ شبهه جدایی اخلاق از سیاست، در نظریهها و نظامهای مدرنیستی اعم از لیبرالیستی و سوسیالیستی با شدت و ضعفهایی، مواجه است۱۰ در این رهیافت، بیشتر گونهای اخلاق ماتریالیستی، اومانیستی و ناتورالیستی۱۱ یا مادی و طبیعی در سیاست ترویج میگردد تا بیاخلاقی به معنای مطلق كه در تمامی عرصههای زندگی انسانی از جمله در قلمرو زندگانی سیاسی او كاری ناشدنی است. هم چنین در ظاهر،گاه اخلاقِ به معنای اخلاق و ارزش های شخصی یا درونی، جدا از حوزه سیاستِ به معنای امور برونی، اجتماعی و مدنی انگاشته شده است، ولی باز هم نقش و تاثیر اشخاص در جامعه و سیاست و بازتاب اخلاق در آنها، قابل توجه بوده و چه بسا حتی تعیینكننده است. ضمن این كه این به معنای كم رنگی مشتركات و مشابهتهای اخلاقی اشخاص در اجتماع و اخلاق مشترك اجتماعی و سیاسی جامعه و كم توجهی به آن نمیباشد؛ به عبارت دیگر، هم اخلاق شخصی، جمعی و نیز سیاسی موضوعیت، وجود و حتی ضرورت داشته و هم این حوزهها و گسترههای اخلاقی دارای تاثیر و تاثر متقابل و بلكه متزاید هستند، به گونهای كه هرگونه تغییر و یا تحول كّمی یا كیفی در هریك از آن ها، به همان میزان در سایر عرصه های اخلاقی و سیاسی بازتاب یافته، اثرگذار خواهد بود.۱۲ اخلاق به عنوان فضیلت، سعادت و خیر بایسته و شایسته كه با گزارههای انشایی بایست و نبایست، شایست و ناشایست، خوب و بد و مانند این ها ارایه میشود، چه بسا رهیافتی هنجاری، با احكام ارزشی و حتی سنجشی۱۳ تلقی شده و به عنوان علوم دستوری یا تجویزی، جدا از سیاست و حتی رو در روی آن به عنوان دانش توصیفی پنداشته شده است، همان گونه كه در فلسفه و سیاست پوزیتیویستی و دیدگاههای متاثر از آن شاهد آن بوده و هستیم.۱۴ و بر این اساس سیاست و دانش سیاسی قدیم و شرقی را هنجاری و اخلاقی، و سیاست و دانش سیاسی جدید و غربی را عینی و علمی (توصیفی - تبیینی۱۵ و تجربی) معرفی میكنند۱۶ و میان سیاست اخلاق یا سیاست آمیخته با اخلاق و سیاست به اصطلاح عینی و علمی جدایی و فاصله زمانی و تمایز ماهوی تصویر مینمایند.
خاتمه
از حیث دیرینهشناسی و تبارشناسی اخلاق و سیاست و رابطه این دو به عنوان پیشینه و پشتوانه نظری و عملی این بحث میتوان گفت كه اخلاق و سیاست در شرق و ایران باستان به عنوان خاستگاه سیاست، مدنیت و حتی اخلاق و دیانت، همانند دین و سیاست آمیزهای به هم پیوسته، همگن و همگون بود، به همین منظور دچار افراط و یا تفریطها و استفادهها و سوء استفادههای گوناگونی واقع میشد.۱۷ در غرب، یونان باستان و آتن سوفیست ها برای نخستین بار به اخلاق و رابطه آن با سیاست به سان پدیدههای متعین گرایش یافتند، لیكن بیشتر خود به اخلاق نسبی و نسبیت اخلاق در سیاست سوفیستی كشیده شدند و دیگران را در این وادی بحرانزا فرو غلتانیدند. سقراط با نگاه حكمت، به اخلاق و سیاست و رابطه وثیق آنها گرایش یافت. افلاطون به تدوین حكمت اخلاق و سیاست، اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی در قالب آرا و آثاری همت گماشت. ارسطو به علوم منطق، سیاست و اخلاق به ویژه در كتاب سیاست و اخلاق نیكوماخوس خویش پرداخت.۱۸ جریانات فكری و سیاسی قهقرایی پساارسطویی، هم چون جریانهای پسامدرنیستی امروزین، به تعارضگونگی و آنارشی سیاسی و اخلاقی دچار آمدند. نسبی گرایان مطلق و كلبیون، اخلاقگرایی را محملی برای سیاستگریزی و سیاست پرهیزی و حتی سیاستستیزی خویش قرار دادند و رواقیون و اپیكوریها، سیاست زدگی را ابزاری برای اخلاقگرایی مبتذل یا ابتذال اخلاقی و اخلاقعوامانه و عوام فریبانه خود ساختند.۱۹ تا جایی كه حتی با ظهور و رسمیت دین مسیح كه تا آن زمان برترین نماد دمیدن روح اخلاق و معنویت در سیاست، قدرت و دولت بود، باز كاری از پیش نرفت، به گونه ای كه جز رگه باریك ولی كمابیش ممتدی از اخلاق و سیاست متعادل و متعالی به هم پیوسته،۲۰ دوآلیسم سیاسی و دینی از جمله اخلاقی و آیین دو شمشیر۲۱ و اوج آن در نظریه و كتاب «شهرخدای» سنت اگوستین(قرن پنجم میلادی)، جریان غالب غرب را در این زمینه تشكیل می داد.دین اسلام در راستای دین توحیدی و مدنی ابراهیمی و به عنوان دین خاتم و جهانی، با آمیختگی بهینه و بسامان دین و سیاست و به تبع آن اخلاق و سیاست، معنویت مقتدر و انسانیت و مانند اینها، كارآمدی كامل خویش را به سان دینی مدنی، اخلاقی و متعالی به منصه ظهور رسانید. فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و حضرت امام خمینی(ره)، برجستهترین شخصیتهای شاخص عینیت اخلاق و سیاست در رویكرد اخلاق و سیاست متعادل و متعالی و در رهیافت اسلامی و توحیدی اخلاق و سیاست به شمار می آیند.۲۲ دوران مدرن در غرب كه رنسانس یا بازگشت به ماتریالیسم و اومانیسم یونانی و رومی محسوب می گردد، از بدو زایش از حیث اخلاق و سیاست متعادل و سیاسی، در دیدِ سیاسی و به ویژه اخلاقی گرفتار دو بینی و كم سویی، و در عمل و كردار سیاسی و اخلاقی دچار نارسایی و ناسازواری شده است. شبهه جدایی تا حد تعارض اخلاق، دین و معنویت با سیاست تحت عناوین سكولاریسم، لائیسیته و مانند اینها، و نسبیت تا حد نسبیت مطلق اخلاق پوچ و هیچگرایانه۲۳ در این شرایط، غالب می نماید. بحران معنویت ناشی از نیهیلیسم معرفتی و اخلاقی در سیاست برخی از فرهیختگان را به نقادی مدرنیسم واداشت، لكن اغلب جدا از برخورد سلبی با تمامیت یا برخی مظاهر و یا اركان مدرنیسم، نظریهای اثباتی، اصلاحی یا جایگزین ارایه نداده و بلكه به انجام این چنین رسالت خطیری قادر نبوده و نمی باشند. از این بدتر، پسامدرنیستها هستند كه به جای نقد به نفی مدرنیسم،آن هم نه با كاوشهای شالودهشكنانه، بلكه با داعیههای ظاهرنگرانه و جزءگرایانه روی آوردهاند؛ حركتهایی ناهمگون و ناسخته كه بیشتر انفعالآمیز بوده و چه بسا صرفا در جهت تعارض و به سان جایگزین مدرنیسم میباشد. به همین سبب، اینان به نسبیت مطلق اخلاق و سیاست و هرج و مرج گونه روابط آنها گرایش یافتهاند. فرایندی كه چیزی جز تقویت و تداوم اخلاق و سیاست طبیعی و تنازعخیز در پی نخواهد داشت؛۲۴ اوضاع و چالشی كه دارای رویكرد اخلاق و سیاست متعادل و متعالی، رهیافت پیوستگی اخلاق و سیاست، راهبرد اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی به معنای واقعی آن و راه برون رفت از آن و فرا رفت به سیاست و سامانهای رسا و سازوار در سطح ملی و جهانی میباشد.برآمد
این پیشفرض كه اخلاق و سیاست شاخص برتری مزیت انسان بر سایر جانداران و پدیدهها میباشد و اخلاق مجموعه و بلكه منظومه و شبكه هنجارها و نظام هنجاری جامعه تلقی میگردد و سیاست، سازه نظاممند و شاكله راهبردی نهادمند كشور است، در این شرایط اولاً: مطلق اخلاق و مطلق سیاست و نیز اخلاق مطلق و متعالی و سیاست مطلق و متعالی نه تنها دارای پیوست بوده، بلكه لازم و ملزوم یكدیگرند؛
ثانیاً: در چنین پیوستاری، اخلاق شبكه استخوانبندی ساختار نظام سیاسی و درون سازه سیر سیاست را تشكیل میدهد و در مقابل، سیاست سازه ساختاری نظام هنجارها و نظام راهبردی شبكه هنجاری به شمار میآید. بدین ترتیب اخلاق، منش و سیرت سیاست، و سیاست صورت ساختاری، روش و سیر راهبردی و كنش عمومی و فرابردی اخلاق تلقی میشود؛ به عبارت دیگر، اخلاق نظام هنجاری و ارزش ها، منش، درونداشت، ملكات، عادات و سیرت تا سر حد هویت و حتی شخصیت فردی افراد، گروهی گروهها و اجتماعی اجتماعات نظام و جامعه آنها بوده و سیاست و سیر و ساختار سیاسی، صورت، علت صوری و صورت علّی و سامان بخش جامعه، نظام و افراد و گروه های اجتماعی مربوطه محسوب می شود، بنابراین اخلاق و سیاست دارای رابطه وثیق ساختی و صوری هستند؛ ثالثاً: فراتر از اینها، میان اخلاق و سیاست رابطه وثیق تعاملی یعنی تاثیر و تاثر متقابل، و رابطه تداولی یعنی تاثیر و تاثر متزاید تا سر حد رابطه علی و معلولی بر قرار است. چنان كه خداوند - تبارك و تعالی - میفرمایند كه :«إ نّ الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»، تغییر برون، سرنوشت، سیاست و ساختار راهبردی ملت ها و كشورها به عنوان متغیر وابسته و تابع، معلول و مرهون و در گرو تغییر درون، سرشت، هویت، فرهنگ و اخلاق آنها میباشد. بنابراین، هرگونه تغییر كمّی یا كیفی و شكلی و تحول جوهری یا ماهوی و ذاتی به هر میزان - خواه كاهش یا افزایش مثبت و سازنده یا منفی و بازدارنده - ضمیر هرگونه تغییر و تحول سیاسی به همان تناسب بوده و آثار و تبعات سیاسی خاص خویش را به دنبال داشته و خواهد داشت، چنان كه منشأ و مبدأ عملی هرگونه سیر و ساختار سیاسی و سازه آن را باید در درون سازه و زیرساخت ماهوی آن به سان پیشینه و پشتوانه راهبردی سیاست جست و جو كرد.
قد جعلنا الحبل فی اعناقهم
و اتخذنا الحبل من اخلاقهم
(مثنوی مولوی)
در این راستا، اخلاق متعادل و متعالی، سیاست متعادل و متعالی متناسب و خاص خویش را ایجاب میكند، همچنان كه سیاست متعادل و متعالی، اخلاق متعادل و متعالی را تحقق میبخشد.
غره شیرت بخواهد امتحان
نقش شیر و آن گه اخلاق سگان
(مولوی)
مراد از اخلاق و سیاست متعادل و متعالی یا حقیقی و یقینی كامل و كارآمد انسانی و انسانساز، خواه اخلاق و سیاست مطلق و متعالی نهایین و در حد نظام، جهان و جامعه معصوم(ع) و خواه غیر نهایین و در حد نظام، كشور و جامعه قدر متیقن و قدر مقدور غیر معصوم در زمان غیبت و در فرابرد انتظار مثبت، سازنده و پویا در عصر حاضر و فرارو است؛ راهبردی كه به قدر فهم و درك علمی اخلاقی و سیاسی ما و به میزان قدرت، امكان و كارآمدی سیاسی و اخلاقی در این زمان و از جمله در جمهوری اسلامی ایران میسور و عملی میباشد.
ظاهر كافر ملوث نیست زین
آن نجاست هست در اخلاق و دین
(مثنوی)
بر این اساس، هر نظام اخلاقی و سیاسی نامتعالی نیز این چنین رابطهای دارد. چه اخلاق و سیاست طبیعی تكساحتی صرفا اقتصادینگر و توسعه گرا یا اخلاق و سیاست تنازعی و سیطرهطلبانه استبدادی و استكباری ملی تا جهانی كه در ایجاب و ایجاد یكدیگر تاثیرگذار و بلكه تعیین كننده هستند.
ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
(مولوی)
نیروها، نهادها و اخلاق ناری، طبیعی و تنازعی و سوزنده سبب و زمینهساز نیروها، نهادها و سیاست و سازمانهای ناری و ویرانگر هستند، همچنان كه نیروها، نهادها و اخلاق نوری، روشنگر و تعالیبخش، زمینهساز نیروها، نهادها و سیاستهای روشنیبخش و تعالیآفریناند. در نهایت، كار ویژه و كارآیی توأمان اخلاق و سیاست، در رهیافت اخلاق و سیاست متعالی، انسانسازی جامعه و جهان و جهانیسازی و جامعهسازی انسانی با تامین توأمان توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و در جهت تعالی فرهنگی و معنوی با تبیین و تحقق آزادیهای مشروع فردی، عدالت اجتماعی و به وسیله اقتدار قانونی و مدیریت راهبردی و معمارگونه دولت میسر میباشد. اخلاق و دانش، فلسفه و حكمت و بینش، نگرش و گرایش اخلاقی با تعیین، تشخیص و تجویز و نیز ترویج هنجارهای فردی و جمعی اعم از عمومی یا اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، در ایجاد انگیزه و زیرسازه و حتی زیرساخت نظام سیاسی، جامعه، كشور و دولت و سیاست های آن اثر گذار و تعیین كننده خواهد بود. در مقابل، سیاست، دولت و حتی نظام سیاسی و دانش، فلسفه و حكمت و بینش، نگرش و گرایش سیاسی با ترسیم، تنظیم و تامین و نیز تحقق ساختاری و نیز سازهها و راهبردهای فرابردی جامعه و كشور اثر گذار و تعیین كننده میباشد. بدین ترتیب هر دور فرایند اخلاق و سیاست در كارآیی و كارآمدی عمومی، سیاسی و ملی اعم از بهره وری و اثربخشی اقتصادی، فرهنگی و سیاستی، و در پویایی و نتیجه و بالندگی فراگیر اجتماعی تاثیر سرشتساز و سرنوشتسازی داشته و خواهند داشت.
پینوشتها
*) استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران.
۱.لئواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ترجمه فرهنگ رجایی. ص ۴۸، نیز در خصوص رابطه علم سیاست ماكیاولی و نگرش علمی طبیعی، روجوع شود به همان، ص ۵۹، علاوه بر اینها رجوع شود به: نظریههای نظام سیاسی، ویلیام تی. بلوم، ج ۱، صص ۴۴۵. البته صرف نظر از بسیاری نقطه نظرات مثبت یا منفی در آثار و آراء سیاسی ماكیاولی از جمله در گفتارها، به نقل از همان، ص ۴۱۷ و ص ۴۳۴، در حقیقت، نظریه سیاسی وی حاوی نوعی اخلاق منفی است. برای نمونه ر. ك: خداوندان اندیشه سیاسی، و. ت. جونز، ترجمه، ص ۴۸ بویژه آنجا كه تصریح میسازد؛ فضایل عبارتنداز: نیرنگ، فریب و جز این، یعنی درست همان (اخلاق و) صفاتی كه ماكیاول بر میشمارد.
۲. برای نمونه ر. ك: فلسفه سیاسی چیست؟ بویژه گفتار اول و ص ۱۴، ۲۰، ۲۸، ۵۷، ۵۹.
۳. همان، ص ۶۶.۴. تحصل به معنای صورت دهی، بازتولید و بازسازی اخلاق و نظام اخلاقی در جهت تأمین و تحصیل منافع، مصالح و اهداف عمومی، ملی و راهبردی. برای نمونه ر. ك: واژه نامه فلسفی، ص ۷۶. بدین سبب فارابی، براساس رهیافت كتاب آرا اهل مدینه و نیز سیاست مدینه، پس از كتاب تنبیه علی سبیل السعاده، كتاب تحصیل السعاده را میآورند. كه به معنای بازسازی اخلاق و سعادت در جامعه و سیاست و متقابل بازسازی جامعه براساس اخلاق و نظام هنجاری است كه در آثار پیشین بدان پرداخته است. همچنان كه در كتاب تحصیل سعاده خویش در تصریح بدین رابطه سیاست با اخلاق میآورد: «المبادی العقلیه و... الافعال و الملكات (الاخلاق) بها یسمی الانسان... فیحصل من ذلك العلم الانسانی و العلم المدنی، نقل از واژه نامه فلسفی، ص ۱۸۹. ابن سینا نیز در الشفای خود، موجود یعنی ایجاد، مثبت یعنی نمود دادن و تحصیل را یكی دانسته و میگوید: «فالموجود و المثبت و المحصل اسماء مترادفه علی معنی واحده»، نقل از واژه نامه فلسفی، ص ۷۶.
۵. ر. ك: فرهنگ فلسفی، ص ۲۴۲ نیز فرهنگ معارف اسلامی، ج ۲، صص ۷ - ۹۶. در واژه نامه فلسفی، ص ۲۰۷ آمده است؛ «التعین، هو التشخص.»
۶. ر.ك.: لئواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ترجمه دكتر فرهنگ رجایی و نیز لئواشتراوس وگراپسی، نقد دولت جدید، با ترجمه تدین. حتی نقادی تاسر حد نفی علم، فلسفه، سیاست و اخلاق و اخلاق زدایی مدرن از سوی اشتراوس، كاملاً به پشتوانه نظری و رهیافت كارآمد فارابی در پیوستگی بهینه و سازوار اخلاق و سیاست وی استوار است.
۷. از جمله ر. ك: ترجمه و تفسیر الشواهد الربوبیه، ملاصدرا، به قلم دكتر جواد مصلح، مبحث رابطه دین و سیاست یا شریعت و دولت، صص ۸ - ۴۹۶. اگرچه ظاهراً در این موضع رابطه دین و سیاست با الگوی رابطه روح و جسم توسط ملاصدرا ارایه شده است. لكن از آن جایی كه اخلاق، یكی از اركان سه گانه زیر مجموعه دین اعم از نظام معرفتی، نظام حقوقی و نظام اخلاقی به شمار میآید، عملاً شامل تبیین همین رابطه میان اخلاق و سیاست نیز میباشد.
۸. ر. ك: آثار نیچه و نیز آثار در مورد نیچه كه غالباً و بلكه نوعاً بدان پرداختهاند. برای نمونه: اراده معطوف به قدرت، آزمایشی در دگرگونی همه ارزشها، وی در این نگاه در حقیقت مدعی جدایی اخلاق انسانی، فاضل و متعالی و جایگزنی اخلاق قدرت میباشد. خداوندان اندیشه سیاسی، ج ۲، قسمت اول، ص ۴۵. نیچه از حیث نگاه اخلاقی شاید متأثر از سوفیستی چون تراسیماخوس باشد. بلكه بیشتر میتوان گفت وی این گونه اخلاق را ریشههای فرهنگی و سیاسی غرب و مدرنیسم میداند. كما این كه ماكیاولی نیز این چنین اخلاقی را در سیاست طبیعی مورد نظر خویش ترویج میسازد (همان،). این همان اخلاق داروینیستی و تنازعی محسوب میگردد. نیز نگاه كنید به فرهنگ فلسفی، جمیل صلیبا، ترجمه صانعی، تهران، حكمت، ۱۳۶۶، ص ۱۲۲.
۹. ر. ك: اراده معطوف به قدرت، نیچه، صص ۲ - ۶۱ به بعد. نیز نیچه، اثر استون، ص ۹۴ و ص ۱۱۷.
۱۰.سكولاریسم، اساساً به معنای جدایی دین و از جمله اخلاق از سیاست و دنیا بوده كما اینكه لائیسیته، به معنای دنیوی و عرفی سازی و سیاست بدون دین، اخلاق و معنویت میباشد. این مورد را بیشتر میتوان Immoral دانست ر. ك: فرهنگ فلسفی، ص ۱۲۱ و نیز ص ۵۴۲ تحت عنوان لا اخلاقی، ضد اخلاقی، غیر اخلاقی و ضد اخلاق گرایی.
۱۱. و به تعبیری نیچریه در گفتمان سید جمال الدین اسدآبادی. وی از نخستین نواندیشان سیاسی شرق بوده كه به ماهیت طبیعی مدرنیسم پیبرده و رسالهای نیز تحت همین عنوان در نقد و نفی رویكرد طبیعت انگارانه آن به رشته تحریر در آورده است. وی بدین ترتیب در حقیقت آژیر خطر بحران زایی مدرن را به صدا در میآورد.
۱۲. علاوه بر این میتوان رابطه مزبور را متزاید، یعنی تأثیر و تأثر فزاینده نیز دانست. به گونهای كه با افزایش كمی و كیفی اخلاق و ارتقای ماهوی و جوهری آن، افزایش كمی و كیفی سیاست و ارتقای ماهوی و جوهری آن را انتظار داشته و شاهد خواهیم بود.
۱۳. فرهنگ فلسفی، ص ۵۴۲.
۱۴. همان.
۱۵. در انگاره پوزیتیویستی یا نمودشناسی، تبیین علمی، در حقیقت همان توصیف علمی به شمار میآید، نمونه آن در «تبیین در علوم اجتماعی» اثر دانیل لیتل است. حال این كه تبیین، بیشتر فهم و تفهم مفهومی و محتوایی پدیدهها را از جمله اخلاق و سیاست كه فرای توصیف علمی آنها بوده را میرساند.
۱۶. ر. ك: فلسفه پوزیتیویستی و نیز سیاست پوزیتیویستی اثر اگوست كنت فرانسوی، موسس رهیافت نوین پوزیتیویسم و آراء و آثار در مورد آن و یا متأثر از آن. در كتاب خداوندان اندیشه سیاسی، جستارهایی از آراء و نوشتارهای كنت در این زمینه آمده است. برای نمونه، ویلیام تی بلوم، در كتاب نظریههای نظام سیاسی خویش، اندیشه پیشین تحت عنوان كلاسیك را در اهتمام بیشتر به فضیلت، اخلاق، خیر و سعادت میداند. كما این كه وی مدعی میشود كه اندیشههای سیاسی مدرن، عمدتاً و بلكه اساساً بدین مباحث كم توجه و حتی بیتوجه هستند. ج ۱، بخش یكم تحت عنوان نظریههای فضیلت، ص ۱۴ و نیز بخش دوم تحت عنوان نظریههای آزادی، ص ۵۰۳. در زمینه عدم رعایت اخلاق در سیاست و بلكه در زمینه اخلاق منفی یا اخلاق سیاسی به تعبیر وی روباه صفتانه، نگاه كنید به شهریار ماكیاولی، ص ۹۴ و ۹۵ مبنی بر روباه صفتی اخلاقی و سیاسی و نیز ص ۹۰ در زمینه عدم رعایت اخلاق و ضرورت ظلم و بیعدالتی در صورت لزوم و مانند اینها.
۱۷. برای نمونه ر. ك: جاویدان خرد، ابن مسكویه، بویژه ص ۵ مقدمه. و نیز تجارب امم، مسكویه، بویژه ص ۱۱۶، مسكویه خود صاحب یكی از محكمترین آثار اخلاق فلسفی و یا فلسفی اخلاقی تحت عنوان تهذیب میباشد. این كتاب، آثار زیادی بر آراء پس از وی بویژه در جهان اسلام و در میان اسلامیان، بر جای گذاشته است. كتاب نامه تنسر، عموماً و بویژه ص ۵۳ و «السعاده و الاسعاد» ابوالحسن عامری، عموماً و بویژه ص ۲۱۱، نیز در این زمینه راهنما هستند. در این آثار، یگانگی دین با سیاست و در نتیجه بر این اساس، پیوند اخلاق و سیاست و نوع آن مطرح گردیده است. چرا كه اخلاق یكی از زیر مجموعههای دین محسوب میگردد.
۱۸. برای نمونه ر. ك: جمهوریت و نیز نوامیس و بلكه سایر رسایل افلاطون، كتابهای سیاست و نیز اخلاق نیكوماخوس ارسطو كه چند ترجمه تاكنون خورده است. مطهری، در كتاب حكمت عملی خویش، از زیر مجموعه آشنایی با علوم اسلامی، به اخلاق افلاطونی (ص ۱۹۷) و ارسطویی (ص ۲۰۲) پرداخته است.
۱۹. حكمت عملی، مطهری، ص ۲۱۵ و ص ۲۱۰ و نیز ص ۲۰۵ و ص ۲۰۸ به ترتیب فلسفه، اخلاق و سیاست شكاكان و كلبیون.
۲۰. چنان چه ویلیام تی. بلوم در كتاب نظریهها و نظام سیاسی خویش، همواره در صدد نمایش و نشان دادن این جریان در فلسفه و سیاست كلاسیك و مدرن و نمود جسارتهای اخلاق گرایانه آن است. ر. ك: پیشین.
۲۱. متعلق به پاپ گلاسیوس اول، قرن ۵ م، ر. ك: مكتبهای سیاسی، پاسارگاد، واژه آیین دو شمشیر.
۲۲. ر.ك: فارابی، احصاء علوم؛ آراء اهل مدینه؛ سیاست مدنیه؛ تحصیل سعادت؛ تنبیه علی سبیل السعاده و فصول منتزعه و خواجه نصیر، اخلاق ناصری؛ اخلاق محتشمی؛ اوصاف اشراف و مصباح الهدایه و نیز امام خمینی(ره)، شرح جنود عقل و جنود جهل. آثاری چون كیمیای سعادت، احیا علوم دین غزالی و معراج السعاده و مفتاح السعاده نراقیین نیز از این زمره می باشند.
۲۳. «نسبیت اخلاقی، نظر كسانی است كه میگویند: تصور خیر و شر نسبت به زمان و مكان متغیر است، بدون این كه این تغییر با توأم با پیشرفت معینی باشد.» فرهنگ فلسفی، ص ۶۳۱. نسبیت اخلاقی با نسبیت معرفتی و سیاسی پیوند داشته و به نسبیت مطلق تا حد شكاكیت، انكار و آنارشی یا نیهیلیسم و پوچ انگاری و درهم انگاری كه همان آنارشیسم معرفتی )Agnosticism(، اخلاقی و سیاسی است، فرو میرود.
۲۴. برای نمونه، ر.ك: اشتراوس، مكتب فرانكفورت، فلسفه سیاسی چیست؟ نظریه و روش در علوم سیاسی. ویژه در مبحث علوم هنجاری، آثار میشل فوكو و آثار در مورد وی از جمله فوكو، پساساختارگرایی و پساهرمونتیك.
منبع:فصلنامه علوم سیاسی ، شماره ۲۶
نویسنده:علیرضا صدرا
●پیش درآمد
«اخلاق» و «سیاست» به معنای مطلق، پدیدهها، مفاهیم و واژگانی دور زاد، دیرپای، فراگیر و در عین حال سهل و ممتنع می باشند، به گونهای که چه بسا همگان به صورت روزمره از اخلاق و سیاست - خواه به صورت عام و یا خاص - سخن میگویند؛ از قبیل اخلاق اقتصادی و سیاست اقتصادی، اخلاق علمی و سیاست علمی و اخلاق یا سیاست این یا آن گروه و حتی شخص به خصوص. در عین حال، این پدیدهها همواره در کشاکش چالش شناخت مفهومی قرار دارند. هر چند این چالش نشان دهنده غنای وجودی و معنایی این دو پدیده و اثربخشی آن در زندگی فردی و اجتماعی انسانها میباشد، چرا که هم «اخلاق» و هم «سیاست» - وجه تمایز آدمی نسبت به سایر موجودات بوده و برترین شاخصههای انسانیت او به شمار میرود. خصلتهای روحی و معرفتی انسان هم چون عقل و اراده، کمالطلبی و زیبایی جویی، علل و اسباب این شاخصهها بوده و مدنیت، نظام مدنی و تمدن بشری برجستهترین و فراگیرترین آثار و نمودارهای آن محسوب میشود. موضوع این مقاله - همان گونه که از عنوان آن بر میآید - رابطه میان اخلاق و سیاست می باشد. بحث از اصل رابطه میان این دو، ضرورت و چیستی یا ماهیت این رابطه و در نهایت، چگونگی رابطه آنها و سازوکار عینی و عملی مربوط و نمودارهای آن، نیازمند روشن شدن هر چه فراتر بنیاد هستی یا چرایی، ماهیت و چگونگی و یا سازکارهای هریک از آنهاست.
مسلم، ارزشزدایی سیاست و سیاست ارزش زدا شده، نه ممکن و عملی بوده، نه لازم و ضروری و نه مفید و سازنده میباشد. بینش اخلاقی - سیاسی مدرنیستی که از کتاب «شهریار» ماکیاولی سرچشمه گرفته و تحت عنوان سیاست طبیعی، اخلاق طبیعی و سیاست و اخلاق ماکیاولیستی جریان یافته است،۱ به ویژه در نقطه اوج آن، یعنی در نگرش و گرایش پوزیتیویستی که از بنیاد و نخست، مدعی اخلاق زدایی سیاست می باشد،۲ نه تنها به سیاست خنثی و بیطرفانه و به تبع آن به دانش سیاست واقع نمایانه نینجامیده است، بلکه برعکس، ارزش ها و اخلاق مادی را مدنظر داشته۳ و در این راستا، اخلاق و ارزش های هژمونیک و سلطهجویانه جوهری خود را در سیاست تزریق و ترویج نموده و به دنبال خود آورده است. بدین سان این جریان، دانش سیاست ابزاری متناسب خویش را به جای دانش سیاسی حقیقی، یقینی و متعالی نشانده است. وضعیت علمی و عملی اخلاقی و سیاسی و یا چالش اخلاقی و سیاسی علمی و عملیای که انتقاد و مخالفتهای افراد، جریانات و حتی مکاتب عمدهای از قبیل مکاتب انتقادی فرانکفورتیان و لئواشتراوسیها را سبب گردیده، برخی جریانهای پسامدرنیستی را به نسبیت گرایی مطلق و نیهیلیسم سوق داده و برخی دیگر به سان سنت گرایان معاصر، غرب را به چارهاندیشی واداشته است. مسئله اصلی، وجود رابطه و تعامل عینی علمی و عملی مطلق اخلاق و سیاست و نیز اخلاق و سیاست مطلق می باشد. چالش اصلی، تبیین و تعیین رابطه حقیقی و کارآمد اخلاق و سیاست و حتی تعامل اثربخش اخلاق با سیاست در جهت تعالی، بهرهبرداری متزاید سیاست از اخلاق به منظور ارتقای کارآمدی میباشد، چراکه هرگونه تعلل در تبیین، توجیه و ترسیم رابطه مثبت و سازنده حقیقی و واقعی میان اخلاق - خواه مطلق یا متعالی - و سیاست - خواه مطلق یا متعالی - به معنای تقویت، ترویج و تسلط اخلاق نامتعالی در سیاست و در نتیجه، تحقق و توسعه سیاست نامتعالی میباشد، زیرا اخلاق نامتعالی، اعم از اخلاق طبیعی یعنی اخلاق مادی اومانیستی و یا اخلاق هژمونیک یعنی تنازعی و سلطهجویانه، سیاست نامتعالی تک ساحتی ماتریالیستی و یا سیاست استبدادی و استکباری سیطرهجویانه را به دنبال خواهد داشت. فرضیه اصلی مقاله حاضر این است که «میان اخلاق و سیاست، رابطه تعاملی و ساختی برقرار میباشد» که تعامل به معنای تأثیر و تأثر متقابل است. براین اساس، می توان اذعان کرد که «میان اخلاق و سیاست، رابطه تداول وجود دارد» که تداول به معنای تاثیر و تأثر متزاید یا فزاینده است؛ به عبارت دیگر «اخلاق، سیرت سیاست بوده و سیاست، صورت اخلاق» و نظام هنجاری و هنجارها میباشد. حتی «نظام اخلاقی، شبکه هنجاری، و سیاست شاکله راهبردی جامعه، کشور و زندگی است». هم چنین «اخلاق، نظام زیرساختی و درونساختی، و سیاست، نظام سیر و ساختار روساختی و برونساختی جامعه و کشور به شمار میآید». بدین سان، اخلاق به عنوان منش و گرایش، ناشی از بینش و نگرش، متناسب و بر اساس آن معطوف به کنش و روش سیاسی بوده و در مقابل، سیاست به عنوان روش و کنش، برآمده از اخلاق و نظام هنجاری و تحصل۴ عینی و عملی - مدنی آن میباشد. به هر حال، اخلاق و سیاست رابطه تعاملی و ساختی وثیقی دارند؛ رابطهای که بنا به تفسیر فلاسفه سیاسیای هم چون حکیم ابونصر فارابی و خواجهنصیرالدین طوسی، اخلاق به سیاست تَعُّین میدهد۵ و سیاست به اخلاق، تَحَصُّل میبخشد. چهبسا نامیدن آثار سیاسی فارابی تحت عناوین؛ «التنبیه علی سبیل السعاده» و «تحصیل السعادهٔ» که در بردارنده آمیزهای بهینه از اخلاق و سیاست متعالی به منظور توسعه، تعادل و تعالی سیاسی و اجتماعی است، نیز برخاسته از این موضع باشد. آرا و آثار سیاسی فارابی برترین نمونه و نماد برجسته و پایدار پیوستگی اخلاق و سیاست و یگانگی آنها در سیر و ساختار راهبردی جامعه میباشد؛ موضوعی که به شدت سبب جلب نظریه سیاسی لئواشتراوس و جذب این نظریه در فلسفه سیاسی وی شده است.۶
●درآمد
دیدگاهها و به تبع آن رهیافتهای متفاوت و گاه متعارضی در زمینه رابطه یا جدایی اخلاق و سیاست وجود داشته و دارد؛ رهیافتها و دیدگاههایی که ناشی از نگاه آنها به اخلاق و سیاست و متناسب با برداشت آنها از این دو مقوله میباشد. جملگی این نگاهها، برخلاف برخی ادعاهای ظاهری و جزئی گرایانه که ممکن است به بعضی بیاخلاقیها در سیاست و در واقع، جدایی سیاست از اخلاق یا اخلاق زدایی سیاست معتقد بوده یا در مقابل مروج بعضی سیاست پرهیزیها در اخلاق و در واقع، جدایی اخلاق از سیاست یا اخراج آموزههای سیاسی و حتی آمیزههای سیاسی از اخلاق یعنی سیاست زدایی اخلاق و منع اخلاق از سیاستنگری و سیاستگرایی باشند، ضمن دربرداشتن ضمنی مطلق اخلاق و سیاست، در حقیقت به تبیین اخلاق مطلق یا متعالی و نیز سیاست مطلق و متعادل، به ویژه رابطه میان اخلاق متعالی و سیاست متعالی با چالش فوق میپردازند؛ چالشی که در یک سوی آن رهیافت جدایی کامل اخلاق و سیاست قرار دارد و میان این دو چه بسا قائل به تباین، تقابل و حتی تضاد تا سرحد تناقض و تعارض میباشد و در دیگر سوی، رهیافت عینیت و یگانگی سیاست و اخلاق قرار دارد که میان این دو حداقل به همگرایی، هماهنگی، همبستگی و حتی پیوستگی تا سرحد همگنی، همگونی و ادغام معتقد است.براساس این دیدگاه و در چالش و پیوستار گسستگی - پیوستگی اخلاق و سیاست برمبنای این که مفهوم و گستره این دو مقوله چیست، رهیافتهای مختلف و حتی متعارضی شکل گرفته که عبارتاند از:
الف) براساس رهیافت جدایی اخلاق از سیاست، اخلاق اصالت یا سازندگی ندارد یا در مقابل، در راهبرد جدایی سیاست از اخلاق، سیاستْ منفی بوده و تعالیبخش نمیباشد. کارکرد اخلاق در این رهیافت، چه بسا شخصی، درونی و احیانا معنوی است، حال آن که کار ویژه سیاستْ عمومی، بیرونی و مادی میباشد.
ب) در حد وسط، اخلاق و سیاست دو حوزه زندگی فردی و جمعی انسانی بوده که دارای رابطه و نسبت عموم و خصوص من وجه میباشد؛ یعنی برخی امور، اخلاقی بوده و سیاسی نمیباشد و در مقابل نیز برخی امور، سیاسی بوده و اخلاقی نیست. در عین حال، اخلاق سیاسی و یا سیاست اخلاقی به معنای آن بخش از اخلاق و اخلاقیات است که اجتماعی و سیاسی محسوب می شود و یا آن بخش از سیاست و سیاسیات میباشد که اخلاقی به شمار می رود و یا مراد سیاست در مورد بخش اخلاق، سیاست فرهنگی و مانند اینها، میباشد.سیاست
ج) براساس رهیافت پیوستگی اخلاق و سیاست، اخلاق و سیاست لازم و ملزوم و بلكه عین هم بوده و حداكثر مراتب دوگانه یا حقیقت و واقعیت واحد و یگانه محسوب میشوند، بدین سان كه اخلاق سیاسی، به معنای معطوف بودن اخلاق به سیاست و موثر در آن و بلكه محور، مبنا و غایت و در نتیجه، تعیین كننده در سیاست است، همچنان كه سیاست اخلاقی به معنای مبتنی بودن و متاثر بودن سیاست از اخلاق - خواه مطلق اخلاق تا اخلاق مطلق - میباشد. بدین ترتیب، اخلاق از بنیادینترین، جزئیترین و شخصیترین مراحل و مراتب آن تا كلیترین و فراگیرترین وجوه جمعی تا سرحد جهانی، معطوف به سیاست بوده و در آن بازتاب می یابد. و از مبادی، اركان و اجزای سیاست به شمار میرود، همچنان كه سیاست در كلیترین صورت، سیر و ساختار راهبردی و تحققی اخلاق در تمامی گستره ها و بخش های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به شمار می آید. بدین ترتیب، مطلق اخلاق نظام هنجاری به سان اسكلتبندی سیر و ساختار سیاست بوده و اخلاق متعالی، جنبه تعالی و تعالی بخش سیاست و صورت و ساختار آن است و در مقابل، سیاست سیر و ساختار راهبردی اخلاق یا ترسیم و تحقق نظام هنجاری در میان ملت و جامعه سیاسی به شمار می آید. براین اساس، اخلاق شاكله سیاست بوده و سیاست صورت، سِیَر و ساختار عمومی اخلاق است. در این راستا، سیاست متعالی آمیزهای بهینه، سازوار، كارآمد و در نتیجه، اثر بخش و بهره ور از اخلاق متعالی و سِیَر و ساختار راهبردی به منظور تعالی و تعالیبخشی است. كاركرد سیاست كاركرد سیاسی هنجارها، كاركرد هنجارهای سیاسی و ایجاد تعادل و توازن میان هنجارهای مادی و اقتصادی به منظور تامین هنجارهای معنوی، فرهنگی و متعالی می باشد و كارویژه آن، نظام سیاسی و دولت به عنوان برترین نهاد سیاسی، ترسیم و تنظیم ساختاری و راهبردی شبكه هنجارها و تحقق عملی و عینی هنجارهای نظام برای دست یابی به توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و اجتماعی و تعالی فرهنگی و معنوی است. در تعبیری اخلاق، دین و معنویت و ارزش، به سان روح و سیاست، و دولت به سان جسم و ابزار فرض شده است. مراد از دین و شریعت در این جا نظام راهبردی اعم از نظام معرفتی، نظام حقوقی و نظام هنجاری و اخلاقی می باشد.۷ بر اساس رهیافتهای پیش گفته و در مقام نقدگذاری آنها، برخی اخلاق را مربوط به حوزه ارزشها، و سیاست را مربوط به حوزه قدرت دانستهاند بنابراین به جدایی كامل اخلاق از سیاست معتقدند. آن چه از نظریه نیچه برداشت میشود، اوج این چنین رهیافتی به شمار میآید.۸ نیچه در واقع، مخالف اخلاق ضعیف، ذلت پذیری و ضعف اخلاقی میباشد كه به زعم وی، در مسیحیت رواج دارد. ایشان اخلاق توانایان را چه در قالب اَبَر انسان یا اراده معطوف به قدرت، نه تنها تایید میكند، بلكه سخت نیز میستاید.۹ شبهه جدایی اخلاق از سیاست، در نظریهها و نظامهای مدرنیستی اعم از لیبرالیستی و سوسیالیستی با شدت و ضعفهایی، مواجه است۱۰ در این رهیافت، بیشتر گونهای اخلاق ماتریالیستی، اومانیستی و ناتورالیستی۱۱ یا مادی و طبیعی در سیاست ترویج میگردد تا بیاخلاقی به معنای مطلق كه در تمامی عرصههای زندگی انسانی از جمله در قلمرو زندگانی سیاسی او كاری ناشدنی است. هم چنین در ظاهر،گاه اخلاقِ به معنای اخلاق و ارزش های شخصی یا درونی، جدا از حوزه سیاستِ به معنای امور برونی، اجتماعی و مدنی انگاشته شده است، ولی باز هم نقش و تاثیر اشخاص در جامعه و سیاست و بازتاب اخلاق در آنها، قابل توجه بوده و چه بسا حتی تعیینكننده است. ضمن این كه این به معنای كم رنگی مشتركات و مشابهتهای اخلاقی اشخاص در اجتماع و اخلاق مشترك اجتماعی و سیاسی جامعه و كم توجهی به آن نمیباشد؛ به عبارت دیگر، هم اخلاق شخصی، جمعی و نیز سیاسی موضوعیت، وجود و حتی ضرورت داشته و هم این حوزهها و گسترههای اخلاقی دارای تاثیر و تاثر متقابل و بلكه متزاید هستند، به گونهای كه هرگونه تغییر و یا تحول كّمی یا كیفی در هریك از آن ها، به همان میزان در سایر عرصه های اخلاقی و سیاسی بازتاب یافته، اثرگذار خواهد بود.۱۲ اخلاق به عنوان فضیلت، سعادت و خیر بایسته و شایسته كه با گزارههای انشایی بایست و نبایست، شایست و ناشایست، خوب و بد و مانند این ها ارایه میشود، چه بسا رهیافتی هنجاری، با احكام ارزشی و حتی سنجشی۱۳ تلقی شده و به عنوان علوم دستوری یا تجویزی، جدا از سیاست و حتی رو در روی آن به عنوان دانش توصیفی پنداشته شده است، همان گونه كه در فلسفه و سیاست پوزیتیویستی و دیدگاههای متاثر از آن شاهد آن بوده و هستیم.۱۴ و بر این اساس سیاست و دانش سیاسی قدیم و شرقی را هنجاری و اخلاقی، و سیاست و دانش سیاسی جدید و غربی را عینی و علمی (توصیفی - تبیینی۱۵ و تجربی) معرفی میكنند۱۶ و میان سیاست اخلاق یا سیاست آمیخته با اخلاق و سیاست به اصطلاح عینی و علمی جدایی و فاصله زمانی و تمایز ماهوی تصویر مینمایند.
خاتمه
از حیث دیرینهشناسی و تبارشناسی اخلاق و سیاست و رابطه این دو به عنوان پیشینه و پشتوانه نظری و عملی این بحث میتوان گفت كه اخلاق و سیاست در شرق و ایران باستان به عنوان خاستگاه سیاست، مدنیت و حتی اخلاق و دیانت، همانند دین و سیاست آمیزهای به هم پیوسته، همگن و همگون بود، به همین منظور دچار افراط و یا تفریطها و استفادهها و سوء استفادههای گوناگونی واقع میشد.۱۷ در غرب، یونان باستان و آتن سوفیست ها برای نخستین بار به اخلاق و رابطه آن با سیاست به سان پدیدههای متعین گرایش یافتند، لیكن بیشتر خود به اخلاق نسبی و نسبیت اخلاق در سیاست سوفیستی كشیده شدند و دیگران را در این وادی بحرانزا فرو غلتانیدند. سقراط با نگاه حكمت، به اخلاق و سیاست و رابطه وثیق آنها گرایش یافت. افلاطون به تدوین حكمت اخلاق و سیاست، اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی در قالب آرا و آثاری همت گماشت. ارسطو به علوم منطق، سیاست و اخلاق به ویژه در كتاب سیاست و اخلاق نیكوماخوس خویش پرداخت.۱۸ جریانات فكری و سیاسی قهقرایی پساارسطویی، هم چون جریانهای پسامدرنیستی امروزین، به تعارضگونگی و آنارشی سیاسی و اخلاقی دچار آمدند. نسبی گرایان مطلق و كلبیون، اخلاقگرایی را محملی برای سیاستگریزی و سیاست پرهیزی و حتی سیاستستیزی خویش قرار دادند و رواقیون و اپیكوریها، سیاست زدگی را ابزاری برای اخلاقگرایی مبتذل یا ابتذال اخلاقی و اخلاقعوامانه و عوام فریبانه خود ساختند.۱۹ تا جایی كه حتی با ظهور و رسمیت دین مسیح كه تا آن زمان برترین نماد دمیدن روح اخلاق و معنویت در سیاست، قدرت و دولت بود، باز كاری از پیش نرفت، به گونه ای كه جز رگه باریك ولی كمابیش ممتدی از اخلاق و سیاست متعادل و متعالی به هم پیوسته،۲۰ دوآلیسم سیاسی و دینی از جمله اخلاقی و آیین دو شمشیر۲۱ و اوج آن در نظریه و كتاب «شهرخدای» سنت اگوستین(قرن پنجم میلادی)، جریان غالب غرب را در این زمینه تشكیل می داد.دین اسلام در راستای دین توحیدی و مدنی ابراهیمی و به عنوان دین خاتم و جهانی، با آمیختگی بهینه و بسامان دین و سیاست و به تبع آن اخلاق و سیاست، معنویت مقتدر و انسانیت و مانند اینها، كارآمدی كامل خویش را به سان دینی مدنی، اخلاقی و متعالی به منصه ظهور رسانید. فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و حضرت امام خمینی(ره)، برجستهترین شخصیتهای شاخص عینیت اخلاق و سیاست در رویكرد اخلاق و سیاست متعادل و متعالی و در رهیافت اسلامی و توحیدی اخلاق و سیاست به شمار می آیند.۲۲ دوران مدرن در غرب كه رنسانس یا بازگشت به ماتریالیسم و اومانیسم یونانی و رومی محسوب می گردد، از بدو زایش از حیث اخلاق و سیاست متعادل و سیاسی، در دیدِ سیاسی و به ویژه اخلاقی گرفتار دو بینی و كم سویی، و در عمل و كردار سیاسی و اخلاقی دچار نارسایی و ناسازواری شده است. شبهه جدایی تا حد تعارض اخلاق، دین و معنویت با سیاست تحت عناوین سكولاریسم، لائیسیته و مانند اینها، و نسبیت تا حد نسبیت مطلق اخلاق پوچ و هیچگرایانه۲۳ در این شرایط، غالب می نماید. بحران معنویت ناشی از نیهیلیسم معرفتی و اخلاقی در سیاست برخی از فرهیختگان را به نقادی مدرنیسم واداشت، لكن اغلب جدا از برخورد سلبی با تمامیت یا برخی مظاهر و یا اركان مدرنیسم، نظریهای اثباتی، اصلاحی یا جایگزین ارایه نداده و بلكه به انجام این چنین رسالت خطیری قادر نبوده و نمی باشند. از این بدتر، پسامدرنیستها هستند كه به جای نقد به نفی مدرنیسم،آن هم نه با كاوشهای شالودهشكنانه، بلكه با داعیههای ظاهرنگرانه و جزءگرایانه روی آوردهاند؛ حركتهایی ناهمگون و ناسخته كه بیشتر انفعالآمیز بوده و چه بسا صرفا در جهت تعارض و به سان جایگزین مدرنیسم میباشد. به همین سبب، اینان به نسبیت مطلق اخلاق و سیاست و هرج و مرج گونه روابط آنها گرایش یافتهاند. فرایندی كه چیزی جز تقویت و تداوم اخلاق و سیاست طبیعی و تنازعخیز در پی نخواهد داشت؛۲۴ اوضاع و چالشی كه دارای رویكرد اخلاق و سیاست متعادل و متعالی، رهیافت پیوستگی اخلاق و سیاست، راهبرد اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی به معنای واقعی آن و راه برون رفت از آن و فرا رفت به سیاست و سامانهای رسا و سازوار در سطح ملی و جهانی میباشد.برآمد
این پیشفرض كه اخلاق و سیاست شاخص برتری مزیت انسان بر سایر جانداران و پدیدهها میباشد و اخلاق مجموعه و بلكه منظومه و شبكه هنجارها و نظام هنجاری جامعه تلقی میگردد و سیاست، سازه نظاممند و شاكله راهبردی نهادمند كشور است، در این شرایط اولاً: مطلق اخلاق و مطلق سیاست و نیز اخلاق مطلق و متعالی و سیاست مطلق و متعالی نه تنها دارای پیوست بوده، بلكه لازم و ملزوم یكدیگرند؛
ثانیاً: در چنین پیوستاری، اخلاق شبكه استخوانبندی ساختار نظام سیاسی و درون سازه سیر سیاست را تشكیل میدهد و در مقابل، سیاست سازه ساختاری نظام هنجارها و نظام راهبردی شبكه هنجاری به شمار میآید. بدین ترتیب اخلاق، منش و سیرت سیاست، و سیاست صورت ساختاری، روش و سیر راهبردی و كنش عمومی و فرابردی اخلاق تلقی میشود؛ به عبارت دیگر، اخلاق نظام هنجاری و ارزش ها، منش، درونداشت، ملكات، عادات و سیرت تا سر حد هویت و حتی شخصیت فردی افراد، گروهی گروهها و اجتماعی اجتماعات نظام و جامعه آنها بوده و سیاست و سیر و ساختار سیاسی، صورت، علت صوری و صورت علّی و سامان بخش جامعه، نظام و افراد و گروه های اجتماعی مربوطه محسوب می شود، بنابراین اخلاق و سیاست دارای رابطه وثیق ساختی و صوری هستند؛ ثالثاً: فراتر از اینها، میان اخلاق و سیاست رابطه وثیق تعاملی یعنی تاثیر و تاثر متقابل، و رابطه تداولی یعنی تاثیر و تاثر متزاید تا سر حد رابطه علی و معلولی بر قرار است. چنان كه خداوند - تبارك و تعالی - میفرمایند كه :«إ نّ الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»، تغییر برون، سرنوشت، سیاست و ساختار راهبردی ملت ها و كشورها به عنوان متغیر وابسته و تابع، معلول و مرهون و در گرو تغییر درون، سرشت، هویت، فرهنگ و اخلاق آنها میباشد. بنابراین، هرگونه تغییر كمّی یا كیفی و شكلی و تحول جوهری یا ماهوی و ذاتی به هر میزان - خواه كاهش یا افزایش مثبت و سازنده یا منفی و بازدارنده - ضمیر هرگونه تغییر و تحول سیاسی به همان تناسب بوده و آثار و تبعات سیاسی خاص خویش را به دنبال داشته و خواهد داشت، چنان كه منشأ و مبدأ عملی هرگونه سیر و ساختار سیاسی و سازه آن را باید در درون سازه و زیرساخت ماهوی آن به سان پیشینه و پشتوانه راهبردی سیاست جست و جو كرد.
قد جعلنا الحبل فی اعناقهم
و اتخذنا الحبل من اخلاقهم
(مثنوی مولوی)
در این راستا، اخلاق متعادل و متعالی، سیاست متعادل و متعالی متناسب و خاص خویش را ایجاب میكند، همچنان كه سیاست متعادل و متعالی، اخلاق متعادل و متعالی را تحقق میبخشد.
غره شیرت بخواهد امتحان
نقش شیر و آن گه اخلاق سگان
(مولوی)
مراد از اخلاق و سیاست متعادل و متعالی یا حقیقی و یقینی كامل و كارآمد انسانی و انسانساز، خواه اخلاق و سیاست مطلق و متعالی نهایین و در حد نظام، جهان و جامعه معصوم(ع) و خواه غیر نهایین و در حد نظام، كشور و جامعه قدر متیقن و قدر مقدور غیر معصوم در زمان غیبت و در فرابرد انتظار مثبت، سازنده و پویا در عصر حاضر و فرارو است؛ راهبردی كه به قدر فهم و درك علمی اخلاقی و سیاسی ما و به میزان قدرت، امكان و كارآمدی سیاسی و اخلاقی در این زمان و از جمله در جمهوری اسلامی ایران میسور و عملی میباشد.
ظاهر كافر ملوث نیست زین
آن نجاست هست در اخلاق و دین
(مثنوی)
بر این اساس، هر نظام اخلاقی و سیاسی نامتعالی نیز این چنین رابطهای دارد. چه اخلاق و سیاست طبیعی تكساحتی صرفا اقتصادینگر و توسعه گرا یا اخلاق و سیاست تنازعی و سیطرهطلبانه استبدادی و استكباری ملی تا جهانی كه در ایجاب و ایجاد یكدیگر تاثیرگذار و بلكه تعیین كننده هستند.
ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
(مولوی)
نیروها، نهادها و اخلاق ناری، طبیعی و تنازعی و سوزنده سبب و زمینهساز نیروها، نهادها و سیاست و سازمانهای ناری و ویرانگر هستند، همچنان كه نیروها، نهادها و اخلاق نوری، روشنگر و تعالیبخش، زمینهساز نیروها، نهادها و سیاستهای روشنیبخش و تعالیآفریناند. در نهایت، كار ویژه و كارآیی توأمان اخلاق و سیاست، در رهیافت اخلاق و سیاست متعالی، انسانسازی جامعه و جهان و جهانیسازی و جامعهسازی انسانی با تامین توأمان توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و در جهت تعالی فرهنگی و معنوی با تبیین و تحقق آزادیهای مشروع فردی، عدالت اجتماعی و به وسیله اقتدار قانونی و مدیریت راهبردی و معمارگونه دولت میسر میباشد. اخلاق و دانش، فلسفه و حكمت و بینش، نگرش و گرایش اخلاقی با تعیین، تشخیص و تجویز و نیز ترویج هنجارهای فردی و جمعی اعم از عمومی یا اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، در ایجاد انگیزه و زیرسازه و حتی زیرساخت نظام سیاسی، جامعه، كشور و دولت و سیاست های آن اثر گذار و تعیین كننده خواهد بود. در مقابل، سیاست، دولت و حتی نظام سیاسی و دانش، فلسفه و حكمت و بینش، نگرش و گرایش سیاسی با ترسیم، تنظیم و تامین و نیز تحقق ساختاری و نیز سازهها و راهبردهای فرابردی جامعه و كشور اثر گذار و تعیین كننده میباشد. بدین ترتیب هر دور فرایند اخلاق و سیاست در كارآیی و كارآمدی عمومی، سیاسی و ملی اعم از بهره وری و اثربخشی اقتصادی، فرهنگی و سیاستی، و در پویایی و نتیجه و بالندگی فراگیر اجتماعی تاثیر سرشتساز و سرنوشتسازی داشته و خواهند داشت.
پینوشتها
*) استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران.
۱.لئواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ترجمه فرهنگ رجایی. ص ۴۸، نیز در خصوص رابطه علم سیاست ماكیاولی و نگرش علمی طبیعی، روجوع شود به همان، ص ۵۹، علاوه بر اینها رجوع شود به: نظریههای نظام سیاسی، ویلیام تی. بلوم، ج ۱، صص ۴۴۵. البته صرف نظر از بسیاری نقطه نظرات مثبت یا منفی در آثار و آراء سیاسی ماكیاولی از جمله در گفتارها، به نقل از همان، ص ۴۱۷ و ص ۴۳۴، در حقیقت، نظریه سیاسی وی حاوی نوعی اخلاق منفی است. برای نمونه ر. ك: خداوندان اندیشه سیاسی، و. ت. جونز، ترجمه، ص ۴۸ بویژه آنجا كه تصریح میسازد؛ فضایل عبارتنداز: نیرنگ، فریب و جز این، یعنی درست همان (اخلاق و) صفاتی كه ماكیاول بر میشمارد.
۲. برای نمونه ر. ك: فلسفه سیاسی چیست؟ بویژه گفتار اول و ص ۱۴، ۲۰، ۲۸، ۵۷، ۵۹.
۳. همان، ص ۶۶.۴. تحصل به معنای صورت دهی، بازتولید و بازسازی اخلاق و نظام اخلاقی در جهت تأمین و تحصیل منافع، مصالح و اهداف عمومی، ملی و راهبردی. برای نمونه ر. ك: واژه نامه فلسفی، ص ۷۶. بدین سبب فارابی، براساس رهیافت كتاب آرا اهل مدینه و نیز سیاست مدینه، پس از كتاب تنبیه علی سبیل السعاده، كتاب تحصیل السعاده را میآورند. كه به معنای بازسازی اخلاق و سعادت در جامعه و سیاست و متقابل بازسازی جامعه براساس اخلاق و نظام هنجاری است كه در آثار پیشین بدان پرداخته است. همچنان كه در كتاب تحصیل سعاده خویش در تصریح بدین رابطه سیاست با اخلاق میآورد: «المبادی العقلیه و... الافعال و الملكات (الاخلاق) بها یسمی الانسان... فیحصل من ذلك العلم الانسانی و العلم المدنی، نقل از واژه نامه فلسفی، ص ۱۸۹. ابن سینا نیز در الشفای خود، موجود یعنی ایجاد، مثبت یعنی نمود دادن و تحصیل را یكی دانسته و میگوید: «فالموجود و المثبت و المحصل اسماء مترادفه علی معنی واحده»، نقل از واژه نامه فلسفی، ص ۷۶.
۵. ر. ك: فرهنگ فلسفی، ص ۲۴۲ نیز فرهنگ معارف اسلامی، ج ۲، صص ۷ - ۹۶. در واژه نامه فلسفی، ص ۲۰۷ آمده است؛ «التعین، هو التشخص.»
۶. ر.ك.: لئواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ترجمه دكتر فرهنگ رجایی و نیز لئواشتراوس وگراپسی، نقد دولت جدید، با ترجمه تدین. حتی نقادی تاسر حد نفی علم، فلسفه، سیاست و اخلاق و اخلاق زدایی مدرن از سوی اشتراوس، كاملاً به پشتوانه نظری و رهیافت كارآمد فارابی در پیوستگی بهینه و سازوار اخلاق و سیاست وی استوار است.
۷. از جمله ر. ك: ترجمه و تفسیر الشواهد الربوبیه، ملاصدرا، به قلم دكتر جواد مصلح، مبحث رابطه دین و سیاست یا شریعت و دولت، صص ۸ - ۴۹۶. اگرچه ظاهراً در این موضع رابطه دین و سیاست با الگوی رابطه روح و جسم توسط ملاصدرا ارایه شده است. لكن از آن جایی كه اخلاق، یكی از اركان سه گانه زیر مجموعه دین اعم از نظام معرفتی، نظام حقوقی و نظام اخلاقی به شمار میآید، عملاً شامل تبیین همین رابطه میان اخلاق و سیاست نیز میباشد.
۸. ر. ك: آثار نیچه و نیز آثار در مورد نیچه كه غالباً و بلكه نوعاً بدان پرداختهاند. برای نمونه: اراده معطوف به قدرت، آزمایشی در دگرگونی همه ارزشها، وی در این نگاه در حقیقت مدعی جدایی اخلاق انسانی، فاضل و متعالی و جایگزنی اخلاق قدرت میباشد. خداوندان اندیشه سیاسی، ج ۲، قسمت اول، ص ۴۵. نیچه از حیث نگاه اخلاقی شاید متأثر از سوفیستی چون تراسیماخوس باشد. بلكه بیشتر میتوان گفت وی این گونه اخلاق را ریشههای فرهنگی و سیاسی غرب و مدرنیسم میداند. كما این كه ماكیاولی نیز این چنین اخلاقی را در سیاست طبیعی مورد نظر خویش ترویج میسازد (همان،). این همان اخلاق داروینیستی و تنازعی محسوب میگردد. نیز نگاه كنید به فرهنگ فلسفی، جمیل صلیبا، ترجمه صانعی، تهران، حكمت، ۱۳۶۶، ص ۱۲۲.
۹. ر. ك: اراده معطوف به قدرت، نیچه، صص ۲ - ۶۱ به بعد. نیز نیچه، اثر استون، ص ۹۴ و ص ۱۱۷.
۱۰.سكولاریسم، اساساً به معنای جدایی دین و از جمله اخلاق از سیاست و دنیا بوده كما اینكه لائیسیته، به معنای دنیوی و عرفی سازی و سیاست بدون دین، اخلاق و معنویت میباشد. این مورد را بیشتر میتوان Immoral دانست ر. ك: فرهنگ فلسفی، ص ۱۲۱ و نیز ص ۵۴۲ تحت عنوان لا اخلاقی، ضد اخلاقی، غیر اخلاقی و ضد اخلاق گرایی.
۱۱. و به تعبیری نیچریه در گفتمان سید جمال الدین اسدآبادی. وی از نخستین نواندیشان سیاسی شرق بوده كه به ماهیت طبیعی مدرنیسم پیبرده و رسالهای نیز تحت همین عنوان در نقد و نفی رویكرد طبیعت انگارانه آن به رشته تحریر در آورده است. وی بدین ترتیب در حقیقت آژیر خطر بحران زایی مدرن را به صدا در میآورد.
۱۲. علاوه بر این میتوان رابطه مزبور را متزاید، یعنی تأثیر و تأثر فزاینده نیز دانست. به گونهای كه با افزایش كمی و كیفی اخلاق و ارتقای ماهوی و جوهری آن، افزایش كمی و كیفی سیاست و ارتقای ماهوی و جوهری آن را انتظار داشته و شاهد خواهیم بود.
۱۳. فرهنگ فلسفی، ص ۵۴۲.
۱۴. همان.
۱۵. در انگاره پوزیتیویستی یا نمودشناسی، تبیین علمی، در حقیقت همان توصیف علمی به شمار میآید، نمونه آن در «تبیین در علوم اجتماعی» اثر دانیل لیتل است. حال این كه تبیین، بیشتر فهم و تفهم مفهومی و محتوایی پدیدهها را از جمله اخلاق و سیاست كه فرای توصیف علمی آنها بوده را میرساند.
۱۶. ر. ك: فلسفه پوزیتیویستی و نیز سیاست پوزیتیویستی اثر اگوست كنت فرانسوی، موسس رهیافت نوین پوزیتیویسم و آراء و آثار در مورد آن و یا متأثر از آن. در كتاب خداوندان اندیشه سیاسی، جستارهایی از آراء و نوشتارهای كنت در این زمینه آمده است. برای نمونه، ویلیام تی بلوم، در كتاب نظریههای نظام سیاسی خویش، اندیشه پیشین تحت عنوان كلاسیك را در اهتمام بیشتر به فضیلت، اخلاق، خیر و سعادت میداند. كما این كه وی مدعی میشود كه اندیشههای سیاسی مدرن، عمدتاً و بلكه اساساً بدین مباحث كم توجه و حتی بیتوجه هستند. ج ۱، بخش یكم تحت عنوان نظریههای فضیلت، ص ۱۴ و نیز بخش دوم تحت عنوان نظریههای آزادی، ص ۵۰۳. در زمینه عدم رعایت اخلاق در سیاست و بلكه در زمینه اخلاق منفی یا اخلاق سیاسی به تعبیر وی روباه صفتانه، نگاه كنید به شهریار ماكیاولی، ص ۹۴ و ۹۵ مبنی بر روباه صفتی اخلاقی و سیاسی و نیز ص ۹۰ در زمینه عدم رعایت اخلاق و ضرورت ظلم و بیعدالتی در صورت لزوم و مانند اینها.
۱۷. برای نمونه ر. ك: جاویدان خرد، ابن مسكویه، بویژه ص ۵ مقدمه. و نیز تجارب امم، مسكویه، بویژه ص ۱۱۶، مسكویه خود صاحب یكی از محكمترین آثار اخلاق فلسفی و یا فلسفی اخلاقی تحت عنوان تهذیب میباشد. این كتاب، آثار زیادی بر آراء پس از وی بویژه در جهان اسلام و در میان اسلامیان، بر جای گذاشته است. كتاب نامه تنسر، عموماً و بویژه ص ۵۳ و «السعاده و الاسعاد» ابوالحسن عامری، عموماً و بویژه ص ۲۱۱، نیز در این زمینه راهنما هستند. در این آثار، یگانگی دین با سیاست و در نتیجه بر این اساس، پیوند اخلاق و سیاست و نوع آن مطرح گردیده است. چرا كه اخلاق یكی از زیر مجموعههای دین محسوب میگردد.
۱۸. برای نمونه ر. ك: جمهوریت و نیز نوامیس و بلكه سایر رسایل افلاطون، كتابهای سیاست و نیز اخلاق نیكوماخوس ارسطو كه چند ترجمه تاكنون خورده است. مطهری، در كتاب حكمت عملی خویش، از زیر مجموعه آشنایی با علوم اسلامی، به اخلاق افلاطونی (ص ۱۹۷) و ارسطویی (ص ۲۰۲) پرداخته است.
۱۹. حكمت عملی، مطهری، ص ۲۱۵ و ص ۲۱۰ و نیز ص ۲۰۵ و ص ۲۰۸ به ترتیب فلسفه، اخلاق و سیاست شكاكان و كلبیون.
۲۰. چنان چه ویلیام تی. بلوم در كتاب نظریهها و نظام سیاسی خویش، همواره در صدد نمایش و نشان دادن این جریان در فلسفه و سیاست كلاسیك و مدرن و نمود جسارتهای اخلاق گرایانه آن است. ر. ك: پیشین.
۲۱. متعلق به پاپ گلاسیوس اول، قرن ۵ م، ر. ك: مكتبهای سیاسی، پاسارگاد، واژه آیین دو شمشیر.
۲۲. ر.ك: فارابی، احصاء علوم؛ آراء اهل مدینه؛ سیاست مدنیه؛ تحصیل سعادت؛ تنبیه علی سبیل السعاده و فصول منتزعه و خواجه نصیر، اخلاق ناصری؛ اخلاق محتشمی؛ اوصاف اشراف و مصباح الهدایه و نیز امام خمینی(ره)، شرح جنود عقل و جنود جهل. آثاری چون كیمیای سعادت، احیا علوم دین غزالی و معراج السعاده و مفتاح السعاده نراقیین نیز از این زمره می باشند.
۲۳. «نسبیت اخلاقی، نظر كسانی است كه میگویند: تصور خیر و شر نسبت به زمان و مكان متغیر است، بدون این كه این تغییر با توأم با پیشرفت معینی باشد.» فرهنگ فلسفی، ص ۶۳۱. نسبیت اخلاقی با نسبیت معرفتی و سیاسی پیوند داشته و به نسبیت مطلق تا حد شكاكیت، انكار و آنارشی یا نیهیلیسم و پوچ انگاری و درهم انگاری كه همان آنارشیسم معرفتی )Agnosticism(، اخلاقی و سیاسی است، فرو میرود.
۲۴. برای نمونه، ر.ك: اشتراوس، مكتب فرانكفورت، فلسفه سیاسی چیست؟ نظریه و روش در علوم سیاسی. ویژه در مبحث علوم هنجاری، آثار میشل فوكو و آثار در مورد وی از جمله فوكو، پساساختارگرایی و پساهرمونتیك.
منبع:فصلنامه علوم سیاسی ، شماره ۲۶
نویسنده:علیرضا صدرا
منبع : خبرگزاری فارس
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست