پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
حزب از نگاه یک آدم ساده!

بخش دوم این نوشتار (حزب چیست؟) و نقل قولها، در بسیاری جاها برگرفته از کتاب: «لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین»، گردآوری و برگردان محمد پورهرمزان است؛ گرچه مطالب برگزیده، با توجه به آماج این نوشتار، آرایش دیگری یافته و گاه بازآفرینی شدهاند.
● حزب چی نیست؟
حزب، امامزاده نیست که گروهی سادهدل و وامانده بر در و پنجره آن دخیل بندند و برای برآورده شدن آرزوهایشان، مرغ و جوجه متولیان آن را تأمین نمایند؛
حزب، آتشکده نیست که آتشپرستان در آن دور آتش مقدس به دعا و ثنا سرگرم شوند و قدیسین خود را شاهد گیرند؛
حزب، فرقه نیست که مریدان سر در گریبان به تعظیم و تکریم مراد خود سرگرم شوند و هر از گاهی تکفیر شدگان را از خود برانند؛
حزب، دژ نیست که دور آن دیواری بلند کشیده و تنها کبوتران نامهبر، پیامآوران و پیامبرندگان آن باشند؛
حزب، نسق نیست که کسی در آن بهبهانه «حق آب و گل» هرچیزی دلش خواست، بکارد؛
حزب، یک واحد نظامی تحت امر نیست که کسی در آن بالا رهبری بلامنازع خود را بر دیگران اعمال کرده، آنها را به پیروی و انضباط کورکورانه وادارد.
حزب، گروهی مهاجر عافیتجو و «چخ بختیار»(٢) نیست که در نشیمنگاه بیگانه، تنها از دور دستی بر آتش داشته به تعبیر و تفسیر رویدادها سرگرم باشند؛
حزب، بنگاه داد و ستد نیست که در آن بهنام زحمتکشان، بدهبستانهای دیپلماسی بهکام «از مابهتران» برقرار باشد. بنگاه کارچاق کنی نیز نیست که در آن سوداگران نقابدار و بینقاب بهبهانه روابط حزبی و سیاسی، کار این و آن را راه بیاندازند و به معاملات سودمند سرگرم باشند؛
حزب، شرکت سهامی خاص نیست که در آن تنها منافع نخبگان تأمین شود؛
حزب، باشگاه سیاسی نیست که در آن مشتی دروغگو، برای جماعتی که هنوز نمیدانند در کجا گرد آمدهاند، با پرگویی درباره مزایای لیبرال دمکراسی و لزوم کنار آمدن با آن، سر همه شیره مالیده، خر خود رانده و سر بر آستان غارتگران بسایند؛
حزب، مارکسیسم ـ لنینیسم در گفتار و تجدیدنظر طلبی (رویزیونیسم) در کردار نیست؛
حزب، تنها کمیت نیست که ارزش و کارکرد آن را بر پایه سرشماری افرادش ارزیابی کنند؛
حزب، هدف نیست که آن را جایگزین وسیله نمایند.
● حزب چیست؟
حزب، نه هدف که وسیله است؛ وسیلهای که در صورت استفاده بهینه از آن، همانگونه که تجربه ارزشمند و جهانشمول حزب بلشویک در انقلاب پیروزمند اکتبر ١٩١٧ نشان داد، می توان با روشنگری، بسیج و سازماندهی زحمتکشان و تولیدکنندگان ثروتهای مادی و معنوی، برترین آماجهای اقتصادی و سیاسی ـ اجتماعی را به سود آنها، نشانه گرفت و در دسترس قرار داد. «وظیفه واقعی یک حزب انقلابی سوسیالیستی … برنامه سازی برای نوسازی جامعه، موعظه خوانی برای سرمایهداران و دنبالهروهای آنان درباره بهبود وضع کارگران نیست …بلکه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزه است که تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و سازمان دادن جامعه سوسیالیستی، هدف نهایی آن را تشکیل میدهد….»(٣) حزب، بهترین وسیله برای: «بردن آرمانهای مشخص سوسیالیستی در جنبش کارگری خودانگیخته، پیوند دادن این جنبش با معتقدات سوسیالیستی که باید همسطح با دانش امروزین باشد و نیز پیوند دادن آن با مبارزه سیاسی مداوم در راه دمکراسی بهعنوان وسیلهای برای تحقق سوسیالیسم و به یک سخن، درآمیختن این جنبش خودانگیخته با فعالیت حزب انقلابی و تبدیل آنها به کل واحد ناگسستنی [است].»(۴) حزب «… هیچگاه وظایف مبارزه در راه سوسیالیسم را از وظایف مبارزه در راه آزادی سیاسی جدا نکرده … و نیروی خود را از درآمیزی مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک و تبدیل این مبارزه به مبارزه طبقاتی واحد و تفکیک ناپذیر … کسب میکند.»(۵)
حزب، به این امر توجه ویژهای دارد که «جنبش کارگری جدا افتاده از سوسیال دمکراسی، کممایه و بهناچار بورژوا زده میشود. زیرا طبقه کارگری که فقط به مبارزه اقتصادی بسنده کند، استقلال سیاسی خود را از دست میدهد، به دنبالهرو احزاب دیگر بدل میگردد و این حکم سترگ را نقض میکند که: “رهایی کارگران باید به دست خود کارگران صورت گیرد.”»(۶)
حزب با در نظر داشتن و کاربرد اصل برتری کیفیت بر کمیت، تنها دربر گیرنده بخش پیشاهنگ و آگاه طبقه کارگر(۷) است و از باز نمودن درهای خود، به هر بهانهای، بهروی عناصر بیگانه از این طبقه خودداری کرده، عناصر حرف و عمل را از یکدیگر جدا میکند. حزب، همواره این گفته لنین را سرلوحه کار خود قرار میدهد:
«اگر ده نفر اهل عمل عضو حزب نامیده نشوند، به از آن است که یک نفر اهل حرف چنین عنوانی بر خود نهد.»(۸)
یکی از پایههای بنیادین حزب، وفاداری آن به تئوری انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم است. «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نیز نمیتواند وجود داشته باشد… هرگونه کم بها دادن به ایدئولوژی سوسیالیستی و هرگونه دوری جستن از آن، معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی است.»(۹) حزب، در راه پاکیزگی تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی و یگانگی ایدئولوژیک خود همواره و پیگیرانه میکوشد و این یگانگی را به نیروی یگانگی سازمانی مجهز میسازد. «نیروی حزب مارکسیست تنها در وحدت ایدئولوژیک آن نیست؛ بلکه در وحدت عمل مجموعه اعضاء آن نیز هست و این وحدت عمل در پرتو سطح عالی تشکل بدست میآید»(۱۰) «وقتی وظیفه سوسیالیستها این میشود که در مبارزه واقعی پرولتاریا علیه دشمنان واقعی پرولتاریا، علیه دشمنان واقعی و تمامعیاری که سد راه واقعی رشد اجتماعی و اقتصادی معین هستند، رهبر ایدئولوژیک پرولتاریا باشند، … فعالیت تئوری و پراتیک درهم میآمیزد و بهصورت کار واحدی در میآید….»(۱۱)
حزب، در عین حال که به برخی سازشها با دیگر نیروهای سیاسی دربرگیرنده بورژوا ـ دمکراتها، سازمانها و حزبهای خرده بورژوازی و دیگر نیروهای اصلاح طلب (رفرمیست) دست میزند و گاه با آنها اتحادهای مقطعی و موقت برقرار میسازد، به مغازله و نرد عشق باختن با آنها سرگرم نمیشود. لنین، با تأکید بر ضرورت مرزبندی قطعی با رویزیونیستها، چنین مینویسد:
«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. در غیر این صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومی(١٢) خواهد بود که بر تشتت موجود پرده میکشد و مانع برانداختن قطعی آن میشود.»(۱۳) حزب، در مبارزه علیه نظریهپردازان بورژوا و همفکران تجدیدنظر طلب (رویزیونیست) و سکتاریست آنها، از آنرو رشد مییابد و نیرومند میشود که «اختلافنظرها را لاپوشانی [نمی کند] و به نیرنگهای دیپلماتیک [نمی پردازد].»(۱۴)
حزب، همواره منافع کوتاهمدت و درازمدت پرولتاریا و تودههای زحمتکش را در نظر میگیرد. لنین در اینباره چنین میگوید:
«سوسیال دمکراتهای(۱۵) انقلابی روس در دوران پیش از سقوط تزاریسم بارها از خدمات لیبرالهای بورژوا استفاده کردند، بدین معنی که به سازشهای عملی بسیار با آنها تن در دادند … و همزمان با آن [توانستند] قاطعترین مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی را علیه لیبرالیسم بورژوایی و علیه کوچکترین مظاهر نفوذ آن در درون جنبش کارگری انجام دهند و آنی از این مبارزه باز نایستند. بلشویکها … از سال ۱٩٠۵ … بطور مستمر روی اتحاد طبقه کارگر و دهقانان علیه بورژوازی لیبرال و تزاریسم پافشاری میکردند و در عین حال هیچگاه از پشتیبانی از بورژوازی علیه تزاریسم سرباز نمیزدند … و از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی آشتیناپذیر علیه حزب بورژوا ـ انقلابی دهقانان، یعنی سوسیالیست ـ رولوسیونرها، باز نمیایستادند و ماهیت انها را در نقش دمکراتهای خردهبورژوایی که عنوان کاذب سوسیالیست روی خود گذاشته بودند، فاش میساختند. در سال ۱٩٠٧ بلشویکها بههنگام انتخابات مجلس دوما برای مدتی کوتاه با سوسیالیست ـ رولوسیونرها وارد ائتلاف صوری شدند. در طول سالهای ۱۹۰۳ ـ ۱۹۱٢ ما بارها و گاه طی چند سال متوالی با منشویکها بطور صوری در یک حزب واحد سوسیال ـ دمکرات کار میکردیم، بی آنکه هیچگاه از مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی علیه این اپورتونیستها و ناقلین نفوذ بورژوایی در صفوف پرولتاریا باز ایستیم….»(۱۶) و باز هم در جای دیگر:
«یکی از شرایط لازم آماده ساختن پرولتاریا برای پیروزی عبارت است از مبارزه طولانی و سرسخت و بیامان علیه اپورتونیسم، رفرمیسم، سوسیال شوینیسم و انواع دیگر نفوذها و جریانهای بورژوایی که پیدایش آنها تا آنجا که پرولتاریا در محیط سرمایهداری عمل میکند، ناگزیر خواهد بود. بدون این مبارزه و بدون آنکه مقدمتاً پیروزی کامل بر اپورتونییسم در جنبش کارگری بدست آید، سخنی هم از دیکتاتوری پرولتاریا نمیتواند درمیان باشد. اگر بلشویسم از پیش، یعنی در طول سال های ١٩٠٣ ـ ١٩١٧ پرچم پیروزی بر منشویکها، یعنی اپورتونیستها، رفرمیستها و سوسیالشوینیستها و طرد قاطع آنان را از حزب پیشاهنگ پرولتری نیاموخته بود، نمیتوانست در سالهای ١٩١٧ ـ ١٩١٩ بر بورژوازی پیروز شود.»(۱۷)
حزب، برنامههای دوربردی (استراتژیکی) و کوتاهبردی (تاکتیکی) خود را بر پایه رویدادهای روزمره استوار نمیکند. بهگفته لنین: «… ما نمیتوانیم راضی باشیم از این که شعارهای تاکتیکی لنگلنگان دنبال حوادث بروند و پس از وقوع واقعه خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا این شعارها ما را بهپیش برند، روشنیبخش راه بعدی ما باشند و ما را از سطح وظایف مستقیم لحظه، بالاتر برند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و پایدار پیکار کند، نمیتواند تاکتیک خود را از یک واقعه به واقعه دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات تاکتیکی خود وفاداری به اصول مارکسیسم را با ارزیابی صحیح وظایف مترقی طبقه انقلابی درآمیزد.»(۱۸)
حزب، سازمانی یگانه، یکپارچه و منضبط بوده و بخش سازمانیافته طبقه کارگر را دربر میگیرد. حزب تنها بر پایه یگانگی اراده و کردار میتواند پیشاهنگ پرولتاریا باشد و باید «فقط عناصری را دربر گیرد که دستکم حداقل تشکل را پذیرفته باشند.»(۱۹) یگانگی اراده و کردار در حزب، فراکسیون و گروهبندیهای سیاسی در آن را برنمی تابد. بهگفته لنین:
«خودداری از تن دادن به رهبری ارگانهای مرکزی معنایش خودداری از عضو حزب بودن است، معنایش ویرانگری حزب است.»(۲۰) دمکراسی درون حزبی، با انتقاد و انتقاد از خود تأمین شده، گسترش، ژرفش و تداوم مییابد. دمکراسی بدون مرکزیت در حزب، سازمانشکنی و هرج و مرج را در پی دارد و تنها مرکزیت آمیخته با دمکراسی است که حزب را یگانه و یکپارچه میسازد. بنیان حزب، بر پایهٔ مرکزیت دمکراتیک استوار است که خصلت دمکراتیک ویژگی آن است. اعضای حزب، نهادهای رهبری را بر میگزینند؛ بر کار آنها بازرسی میکنند و سمت و سوی کار آنها را روشن میکنند. پیوند ناگسستنی میان مرکزیت و دمکراسی، کار و تلاش همه سازمانها و اعضای حزب را در جهت آماجهای نشانهگذاری شده، یکسو میسازد.
حزب، توانایی و پایداری خود را مدیون انضباط آهنین درونحزبی و پشتیبانی «تمام نیروی متفکر، پاکدامن، فداکار و بانفوذ این طبقه که قادر است قشرهای عقبمانده را با خود همگام سازد یا به شوق برانگیزد….»(۲۱) میباشد. «انضباط حزب انقلابی پرولتاریا بر چه بنیادی استوار میگردد؟ با چه وسیلهای به محک آزمایش گذاشته میشود؟ با چه نیرویی تقویت میپذیرد؟ اولاً بر بنیاد آگاهی پیشاهنگ پرولتری و وفاداری آن به انقلاب، بردباری، جانفشانی و قهرمانی آن. ثانیاً بهوسیله مهارت این پیشاهنگ در برقراری پیوند و نزدیکی و تا حدودی حتی درآمیختن با انبوهترین توده زحمتکشان ـــ البته در درجه اول با توده پرولتر ولی ایضاً با توده زحمتکش غیرپرولتر. ثالثاً به نیروی صحت رهبری سیاسی و صحت استراتژی و تاکتیک سیاسی این پیشاهنگ و آن هم مشروط بر آنکه انبوهترین تودهها با تجربه شخصی خویش به صحت آن یقین حاصل کنند. بدون وجود این شرایط، برقراری انضباط در یک حزب انقلابی، که واقعاً بتواند نقش حزب طبقه پیشتاز قادر به سرنگونی بورژوازی و دگرگونی سراسر جامعه را ایفا کند، تحققپذیر نخواهد بود. بدون وجود این شرایط، تلاش برای ایجاد انضباط حتماً تلاشی پوچ، جملهپردازی و ادا و اطوار از کار در خواهد آمد…. عاملی که موجب تسهیل ایجاد آنها میگردد، تئوری انقلابی صحیح است که آن نیز بهنوبه خود … در پیوند استوار با فعالیت عملی جنبش واقعاً تودهای و واقعاً انقلابی شکل نهایی بهخود میگیرد.»(۲۲)
رهبری جمعی عالیترین بنیاد رهبری حزب است. حزب برترین شکل سازمان طبقاتی پرولتاریا است و باید به سلاح شناخت قوانین تکامل جامعه مجهز بوده، برنامه روشن و تاکتیک انعطاف پذیر داشته باشد. این عوامل به حزب کمک میکند که سازمانهای دیگر پرولتاریا و انبوه زحمتکشان را رهبری کند، توده را تربیت نموده، سازمان دهد و انقلاب را تدارک دیده، به ثمر برساند. حزب حلقه پیوند بخش پیشرو طبقه کارگر و تودههای میلیونی مردم زجمتکش است. تمام فعالیت حزب بر پایه موازین لنینی زندگی حزبی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:
ـ مراعات اکید خواستهای مصرحه در اساسنامه حزب؛
ـ مراعات اکید انضباط واحد از سوی همه اعضای حزب، بدون هیچ استثناء؛
ـ اجرای پیگیر اصول مرکزگرایی دمکراتیک و دمکراسی درونحزبی؛ و
ـ مراعات اکید اصل رهبری جمعی در هر اوضاع و احوالی.
«شک نیست که … مبارزه محفلها با یکدیگر پدیدهای است که فقط در مواردی امکان بروز مییابد که جنبش کارگری یک کشور هنوز نورس و خام است…. فقط با گسترش حزب از طریق عناصر پرولتری است که میتوان، بهمناسبت پرداختن به فعالیت تودهای آشکار، تمام آثار محفلگرایی … ناساز با وظایف دوران کنونی را ریشهکن ساخت.»(۲۳) «طبقه کارگر … بنا به علل عینی اقتصادی بیش از هر طبقهای در جامعه سرمایهداری برای تشکل استعداد دارد. بدون وجود این عامل، سازمان انقلابیون حرفهای چیزی جز یک بازیچه، ماجراجویی و نمای توخالی از کار در نمیآمد و به همین جهت … سازمانی که به دفاع از آن [منظور طبقه کارگر است ــ نگ] میپردازد، فقط در صورت پیوند با طبقه واقعاً انقلابی که خودانگیخته به پیکار بر میخیزد، مفهوم خواهد داشت…. نزدیکی هرچه بیشتر اتحادیهها با حزب، یگانه اصل صحیح است. کوشش برای برقراری نزدیکی و پیوند میان اتحادیهها و حزب باید سیاست ما باشد و ضمناً این سیاست را باید در تمام فعالیت ترویجی و تبلیغاتی و سازمانی با سختکوشی و استواری تعقیب کرد….»(۲۴)
حزب، بنا بر دیالکتیک ماتریالیستی آموخته است که همهچیز در حال دگرگونی و دگردیسی بوده و هیچچیز ثابت، ابدی و مقدس نیست. بهعنوان نمونه، در شرایطی که حزب ناچار به کشیدن خط فاصل میان خود و جریان اپورتونیستی لیبرال دمکراسی درون جنبش کارگری است، اگر ضرورت داشته باشد، از تغییر نام خود و برگزیدن نامی متناسب با شرایط رشد جنبش واهمهای ندارد و به پیشواز آن میرود. «حزب ما باید چه عنوانی داشته باشد تا از نظر علمی صحیح باشد و از نظر سیاسی به روشن ساختن ذهن پرولتاریا کمک کند؟ … ما باید خود را حزب کمونیست بنامیم. همانگونه که مارکس و انگلس خود را مینامیدند…. عنوان “سوسیال دمکراسی” … ازنقطه نظر علمی نادرست است…. اطلاق کلمه دمکراسی بر حزب کمونیست نه فقط از نظر علمی صحیح نیست، که اکنون پس از مارس ١٩١٧ بهمثابه چشمبندی است که بر دیدهٔ مردم انقلابی زده میشود و مانع آن است که این مردم آزادانه، جسورانه و بهرأی خود بنای نوین یعنی شوراهای نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر نمایندگان را … بنا دارند. … راست است که “بسیاری” از کارگران سوسیال دمکرات وفادارترین پیشوایان تودههای پرولتاریا هستند. ولی وضع عینی جهانی چنان است که عنوان سابق حزب ما فریب تودهها را تسهیل مینماید، پیشروی را مانع میشود، زیرا توده در هر قدم، در هر روزنامه و در هر فراکسیون مجلس، پیشوایان یعنی افرادی را میبیند که بانگشان رساتر و کارشان پرآوازهتر است و همهٔ آنها ایضاً “سوسیال دمکرات” هستند، همهٔ آنها “طرفدار وحدت” با خائنین به سوسیالیسم یعنی شوینیستهای اجتماعی هستند و همهٔ آنها همان براتهای کهنهای را ارائه میدهند که “سوسیال دمکراسی” صادر نموده است….»(۲۵)
حزب، با توجه اکید به حکم سترگ مارکس که «رهایی کارگران باید بهدست خود کارگران صورت گیرد»، اصول و موازین فرقه گرایانهای بیرون و جدا از منافع جنبش پرولتری ایجاد نمیکند و خود را در مقام “عقل کل” و “آموزگار بزرگ” قرار نمیدهد. «مناسبات کمونیستها با مجموع پرولترها چگونه است؟ کمونیستها حزب ویژهای رویاروی دیگر احزاب کارگری نیستند. آنها منافعی جدا از منافع مجموع پرولترها ندارند. َآنها اصول ویژهای [فرقه گرایانه] مطرح نمیکنند که خواسته باشند آن را برای جنبش پرولتری الگو قرار دهند. وجه تمایز کمونیستها با دیگر احزاب پرولتری تنها در آن است که از یک سو در مبارزات پرولترهای ملتهای گوناگون، منافع مشترک مجموعه پرولتاریا را که منافع مستقل از ملیت است، برجسته میکنند و برای آن ارزش قائلند و از سوی دیگر در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»(۲۶)
ب. الف. بزرگمهر
پینوشتها:
١ـ منظور در اینجا تنها حزب سیاسی تراز نو کمونیستی و نه هیچگونه حزب دیگری است!
٢ـ این واژه ترکیبی را با معنایی کمی متفاوت، از زنده یاد صمد بهرنگی وام گرفتهام.
٣ـ برنامه ما، لنین
۴ ـ وظیفه عاجل ما، لنین
۵ ـ وظایف سوسیال دمکراتهای روسیه، لنین
۶ ـ وظایف مبرم جنبش ما، لنین
٧ ـ طبقه کارگر به مفهوم امروزی آن دربر گیرنده پرولتاریای یدی و فکری
٨ ـ لنین، مجموعه کامل آثار، جلد هفتم
٩ ـ چه باید کرد؟، لنین، ترجمه سال ۱۳۵۴، انتشارات حزب توده ایران
١٠ ـ لنین، آثار منتخب، برگردان پارسی، جلد نخست
١١ ـ دوستان خلق چه مقولهای هستند و چگونه علیه سوسیال دمکراتها میجنگند، لنین
١٢ ـ Fiction
١٣ ـ لنین، جلد چهار، متن اصلی ـــ ص ٣٢٩ ترجمه آلمانی
۱۴ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد پنجم
۱۵ ـ لنین واژههای “سوسیال دمکرات”، “سوسیال دمکراتیک”، “سوسیال دمکراسی” و “سوسیال دمکراتیسم” را در آثار خود غالباً و بهویژه در دورانی که حزب کمونیستهای روسیه “حزب سوسیال دمکرات روسیه” نامیده میشد، بهمفهوم اصیل آنها بکار میبرد نه به مفهومی که احزاب “سوسیال دمکرات” معاصر به آنها اطلاق میکنند (برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، برگردان و گردآوری محمد پور هرمزان).
۱۶ ـ هیچ سازشی مجاز نیست؟، لنین
١٧ ـ انتخابات مجلس مؤسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۴۰
١٨ ـ انقلاب میآموزد، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١١
١٩ ـ لنین، آثار منتخب، جلد نخست، بخش نخست
٢٠ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد هفتم
٢١ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین
٢٢ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین
٢٣ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۶
۲۴ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۶
۲۵ ـ وظایف پرولتاریا در انقلاب ما، طرح خط مشی حزب پرولتری، لنین
۲۶ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان محمد پورهرمزان، انتشارات حزب تودهٔ ایران، ۱۳۸۵
پینوشتها:
١ـ منظور در اینجا تنها حزب سیاسی تراز نو کمونیستی و نه هیچگونه حزب دیگری است!
٢ـ این واژه ترکیبی را با معنایی کمی متفاوت، از زنده یاد صمد بهرنگی وام گرفتهام.
٣ـ برنامه ما، لنین
۴ ـ وظیفه عاجل ما، لنین
۵ ـ وظایف سوسیال دمکراتهای روسیه، لنین
۶ ـ وظایف مبرم جنبش ما، لنین
٧ ـ طبقه کارگر به مفهوم امروزی آن دربر گیرنده پرولتاریای یدی و فکری
٨ ـ لنین، مجموعه کامل آثار، جلد هفتم
٩ ـ چه باید کرد؟، لنین، ترجمه سال ۱۳۵۴، انتشارات حزب توده ایران
١٠ ـ لنین، آثار منتخب، برگردان پارسی، جلد نخست
١١ ـ دوستان خلق چه مقولهای هستند و چگونه علیه سوسیال دمکراتها میجنگند، لنین
١٢ ـ Fiction
١٣ ـ لنین، جلد چهار، متن اصلی ـــ ص ٣٢٩ ترجمه آلمانی
۱۴ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد پنجم
۱۵ ـ لنین واژههای “سوسیال دمکرات”، “سوسیال دمکراتیک”، “سوسیال دمکراسی” و “سوسیال دمکراتیسم” را در آثار خود غالباً و بهویژه در دورانی که حزب کمونیستهای روسیه “حزب سوسیال دمکرات روسیه” نامیده میشد، بهمفهوم اصیل آنها بکار میبرد نه به مفهومی که احزاب “سوسیال دمکرات” معاصر به آنها اطلاق میکنند (برگرفته از کتاب: لنین، درباره حزب پرولتری تراز نوین، برگردان و گردآوری محمد پور هرمزان).
۱۶ ـ هیچ سازشی مجاز نیست؟، لنین
١٧ ـ انتخابات مجلس مؤسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۴۰
١٨ ـ انقلاب میآموزد، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١١
١٩ ـ لنین، آثار منتخب، جلد نخست، بخش نخست
٢٠ ـ لنین، برگردان آلمانی مجموعه آثار، جلد هفتم
٢١ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین
٢٢ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین
٢٣ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۶
۲۴ ـ پیشگفتار مجموعه مقالات دوران ١٢ ساله، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۶
۲۵ ـ وظایف پرولتاریا در انقلاب ما، طرح خط مشی حزب پرولتری، لنین
۲۶ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان محمد پورهرمزان، انتشارات حزب تودهٔ ایران، ۱۳۸۵
منبع : پایگاه اطلاعرسانی فرهنگ توسعه
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست