پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا


سه نگاه به آخرین فیلم کوئن ها


سه نگاه به آخرین فیلم کوئن ها
● همه همینو می گن
بعد از تماشای فیلم پیرمردها کشوری ندارند(جایی ندارند، وطن ندارند، مملکت ندارند یا هر کوفت و زهر مار دیگری که ندارند) شدیدا یک حس تارانتینویی بهم دست داد یعنی اگر نمیدانستم که فیلم به نابغه کوئن ها تعلق دارد حتما سر اینکه فیلم را تارانتینو ساخته با هرکسی شرط می بستم و شاید هم شرط نمی بستم برایش سکه بالا می انداختم.(چقدر زیبا بود استفاده از سکه برای کشتن افراد و چقدر زیبا بود وقتی شیگور می خواست سر قولی که شوهر کارلا (کلی مک دانلد) داده بود او را بکشد در پاسخ به او که گفت تو نباید مرا بکشی، گفت: "همه همینو میگن" و چقدر زیباتر که برای فهماندن اینکه او را کشته است درنمایی دور فقط به زیر کفش هایش نگاه کرد که نکند خونی شده باشد چون در طول فیلم به ما می فهماند که به خونی شدن کفش هایش و ردپا های خونی خیلی حساس است)
مهمترین ویژگی کوئن ها در فیلم سازی رعایت نکردن ژانر یا به عبارت بهتر وارونه کردن ژانر است آنها با تعلق خاطر عمیقی که به حرکت بین ژانری دارند مخاطب بینوا را گیج می کنند (و چقدر این گیجی زیباست).
کوئن ها مانند خیلی از مستقل کاران آمریکایی درکشان از لوکیشن آن درس آموخته های نظام استودیویی نیست .در تقاطع میلر ، ای برادر کجایی و به خصوص فارگو ( گفته اند پیرمردان .... نسخه ی بیابانی فارگو است ) توجه کوئن ها به لوکیشن به خوبی قابل درک است ، این بار هم مستثنی نیست "پیرمردها کشور ندارند" را به خاطر لوکیشنش و همینطور حس غریب فیلمبرداری سکانس های بیابانیش و همچنین توجه هجو آمیزش به سنت های پوششی غرب آمریکا می توان یک نئو وسترن هم نامید . نئو وسترنی که با وارونه کردن قواعد وسترن به نوعی وسترن دست یافته اند که فقط در بیابان ،مناظر جاده ای،دشت های وسیع،هتل ها،متل ها و مکان های دور افتاده با چاشنی نوع تکلم کاراکتر ها با هم اشتراک ظاهری دارند.آخر معمولا همه نئوهای دنیا در ادامه مفهوم اصلی (بدون نئو) و در تکمیل آن پیش می روند ولی این کوئن ها را خدا ساخته تا فقط هرچه نظم در آفرینش است بر هم ریزند.
انتظار یک فیلم عادی از برادران کوئن انتظار بیجایی است. هر صحنه از فیلم تازه کوئن ها با چنان ظرافت و دقتی ساخته شده که تماشاگر دوست دارد این صحنه ها ادامه پیدا کند و با با این حال هر صحنه چنان قدرت کشش حسی را برای رفتن به صحنه بعد ایجاد می کند که نمی توان از دایره ی نفوذ آن در ماند.
اما عیار بازیگری فیلم فوق العاده بالاست.خاویر باردم با آن موی بلند سیاهی که روی شانه هایش ریخته و با آن چهره ی خشن و بی رحم، به این زودی ها از خاطر ه ها پاک نمی شود. به طوری که من بعد از تماشای فیلم تا ساعت ها در شخصیت باردم فرو رفته بودم و لعنتی از من بیرون نمی آمد .
باردم موفق شده است یکی از خبیث ترین و در عین حال باورپذیرترین آدم بد های سینمایی را تجسم ببخشد. جاش برولین نیز با بازی خوب و محکم خود می تواند امیدوار به احیای دوران بازیگری اش باشد برادران کوئن استاد دور انداختن قواعد و فرمولهای قراردادی اند و آنها به این تزتیب وسترنی ساخته اند که وسترن نیست. فیلم جنایی ساخته اند که جنایی نیست.تریلری ساخته اند که تریلر نیست و کمدی ای ساخته اند که کمدی نیست و این همان چیزی است که ما از یک سینمای خوب انتظار داریم.
پس از تماشای پیرمردها کشوری ندارند احساس می کردم که بهترین فیلم دنیا را دیده ام و این خیلی حس عجیبی بود.
▪ مثلا قصه فیلم:
فیلم جای برای پیرمردها نیست در مجموع سه کاراکتر اصلی دارد.آنتون شیگور(خاویر باردم)قاتل بی رحمی است که حتی در موقعی که تحت بازداشت پلیس است و به دستانش دستبند زده اند نیز خطرناک است.شیگور در دشت های تگزاس پرسه می زند و هر کسی را که سر راهش ببیند از بین می برد.مگر اینکه طرف آنقدر خوش شانس باشد که در بازی شیر یا خط برنده شود. لولین ماس (جاش برولین) یک جوشکار سابق است که همراه همسرش (کلی مک دانلد)در یک خانه کاروانی زندگی می کند.این مرد بیچاره یک روز هنگام شکار تصادفا با صحنه عجیبی روبرو می شود.جنازه های سوراخ سوراخ شده و بسته های هروئین گویای آن است که این افراد موقع انجام معامله مواد مخدر با هم اختلاف پیدا کرده اند و یکدیگر را کشته اند.
ماس حدس می زند که پولها نیز باید جایی در همین نزدیکی ها باشد. حدس او درست است او موفق می شود دو میلیون دلار پول را که داخل کیفی قرار دارد پیدا کند. ماس پول ها را بر می دارد و فرار می کند.شخصیت سوم قصه،کلانتر تام بل(تامی لی جونز)نام دارد.شیگور در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پول ها را از او بگیرد.کلانتر جدای از اینکه کشت و کشتار قاچاقچیان در حوزه ی تحت مسئولیت او رخ داده.در صدد است که با یافتن و دستگیری شیگور جلوی جنایت های بعدی او را بگیرد.کسان دیگری نیز در قصه حضور دارند.کارسون ولز(وودی هارلسون)که یک جایزه بگیر مغرور است : تاجری(استیون روت) که کارسون را استخدام کرده:و مجموعه ای از کارمندان هتل ها و فروشگاههایی که بدبختانه سر راه شیگور ظاهر و کشته می شوند.
● کارسون ولز / رویای کلانتر
این دو بخش کوتاه و بی ربط از یک نوشته طولانی است که به زودی منتشر خواهد شد.
در این میانه که شیگر در پی لولین است و کار بالا گرفته.در این شمارش معکوس برای مردن لولین، کارسون ولز به ما معرفی می شود. یک مدعی حراف که خیلی پررو و فرز به نظر می رسد. همین حرافی سرش را به باد خواهد داد!.( معمولا کوئن ها توی هر فیلمشان به طور متوسط یک شخصیت حراف درجه یک و به یاد ماندنی خلق کرده اند) با آن کلاه و پوشش و نوع حرف زدنش او فقط اصول معامله کردن را بلد است و شیگر را هم خوب می شناسد.. مردی که او را استخدام میکند از او می پرسد : شیگر تا چه اندازه خطرناکه؟ و او پاسخ می دهد: در مقایسه با چی؟ در مقایسه با طاعون خیارکی؟
حس طنز و خودشیفتگی او و دست کم گرفتن حریفی سر سخت و بدکله همچون شیگر برای زمان هرچند کوتاهی این گمان را در ما ایجاد میکند که کسی وارد داستان شده که می تواند از پس شیگر بربیاید و مشتاقیم ببینیم چگونه. ولی خود کارسون می داند چه کسی پیش روی اوست . به اولین برخوردش با لولین نگاه کنید: (کارسون ولز: نترس من اون مردی نیستم که دنبالته لولین: می دونم . من اونو دیدمش. کارسون ولز: تو اونو دیدی؟ و هنوز نمردی؟ ) نوع بازی این کاراکتر و همه ادا و رفتارش ، کاریکاتوری و اغراق شده است و آفریننده امیدی همان اندازه مسخره که بالاخره لولین راه خروج از مخمصه را به کمک کارسون ولز پیدا خواهد کرد.
مخمصه ای که با پیشنهاد بیشرمانه شیگر به لولین به به اوج خود رسیده. کارسون حراف و سودجو و بی قید درست در نقطه مقابل اصول مندی کسانی مثل شیگر و لولین است. امید ما شکل نمی گیرد و مرگ کارسون هم همچون شخصیت او به شکلی بلاهت آمیز و سرشار از طنزی تکان دهنده رخ می دهد. شیگر یک مقدار هوای پرفشار حرام او میکند و بعد با خونسردی با تلفن حرف می زند و ضمنا مراقب است که خون جاری شده روی زمین پوتینش را آلوده نکند. در این میان ،سکانس معرفی اولیه کارسون و امید آفرینی کاذبش و زمان نسبتا زیادی که می گذرد تا با یک جور غافلگیری وارد داستان اصلی شود و سپس حذف ابلهانه و ساده او نمونه ای درست از کارکرد طنز سیاه کوئن ها در این فیلم عبوس و تلخ است. یک جور سرکار گذاشتن شیرین تماشاگر. بیچاره کارسون! بی اصول پرحرف! ...
( به نظرم ترجمه زیرنویس فارسی فیلم درست و کامل نیست. چون رویای کلانتر کلید درک فیلم است ترجمه خودم از روی فیلمنامه و نه از روی زیرنویس انگلیسی را تقدیم میکنم)
توی هر دو تا رویام پدرمو دیدم.عجیبه. ... من پیر تر از بیست سال پیش اون بودم... اون از حالای من جوونتر بود... رویای اولم... پدرمو توی یه شهر دیدم و اون به من یه خرده پول داد . فکر کنم گمشون کردم... توی رویای دومم انگار هردومون برگشته بودیم به یه زمان خیلی دور...من سوار یه اسبی بودم و توی سیاهی شب از دل کوهها می گذشتم... سرد بود. برف روی زمین نشسته بود. پدرم پشت سرم سوار بر اسب می اومد .هیچ چیز نمی گفت فقط می اومد . پتویی دور خودش پیچیده بود و پتو سرش رو پوشونده بود... به عقب نگاه کردم در دست پدرم یه شاخ بود که از توش آتش زده بود بیرون... نورشو می دیدم... مثل رنگ نور ماه.. توی خواب می دونستم که پدر می خواد یه جایی میون اون همه تاریکی و سرما آتشی برپا کنه... می دونستم هر وقت من به اونجا برسم پدر با من خواهد بود... و از خواب پریدم....
● اگر زن ها نبودند
"آدم تا خودش را با قدیمی‌‌ها مقایسه نکند نمی‌تواند هیچ کاری بکند"
فیلم برگزیده آکادمی اسکار ۲۰۰۸ آخرین شاهکار برادران نابغه کوئن با این نریشن آغاز می‌شود.
جمله‌ای که رمز موفقیت کوئن‌ها در فیلم‌سازی و به‌ ویژه در این فیلم است.
کوئن‌ها با دیدن جنایی‌ها و وستر‌ن‌های پیشین، آموختن از آن‌ها و سپس دگرگون کردنشان کلید موفقیت را یافته‌اند.
خساست در استفاده از موسیقی (بر‌عکس وسترن های گذشته)، انتخاب لوکیشن‌هایی بدیع، بکر و مناسب حال و هوای داستان به همراه تقطیع متفاوت و مناسب سکانس‌ها که همه باعث ایجاد ساختار و نوع روایتی دگرگون شده است. تعقیب و گریزی ۳ نفره و ۱۲۲ دقیقه‌ای بدون آن‌که هیچ کدام از این ۳ نفر حتی چشم در چشم هم شوند "خوب، بد، زشت"ی مدرن آفریده است، با همه این دگرگونی های به کار رفته در این ژانر کلاسیک، لحظه‌ای از هیجان و تعلیق ماجرا کاسته نمی‌شود.
تعقیب دزد توسط قاتل، تعقیب هر دو توسط کلانتر پیر منطقه،دزدی که شبیه دزد تریلر‌های دیگر نیست، یعنی اصلا دزد نیست مردی دوستدار خانواده است که در پایان در راه رسیدن به دیدار‌ همسرش کشته می‌شود! ...وقاتلی که آن قدر خونسرد و آرام است که بیننده را جان به لب می کند. اسکاری که خاویر باردم گرفت حق‌الزحمه آفرینش الگویی نو برای قاتلین زنجیره‌ای است که از این پس باید منتظر تکرار آن در فیلم‌های دیگر بود ...و کلانتری پیر که مثل ما باور کرده است که زمانه عوض شده و دیگر جایی برای پیرمرد‌ها نیست.
«مگر جایی برای دیگران هست»
و این چند نکته کوتاه که نمیتوانم از بازگفتن و نوشتن آنها بگذرم:
▪ افراط آگاهانه در نمایش خشونت و خودداری هوشمندانه از نمایش آن در برخی لحظه ها( مثل کشتن کارلا همسر لولین)
آغاز فیلم و نمایش بیرحمانه و لحظه به لحظه قتل پلیس جوان
کشیدن پرده حمام و شلیک به سمت آخرین مسافر مهمانخانه
▪ استفاده دیوانه وار و رندانه از سکه در طول فیلم چه شیر یا خط دیوانه واری که شرطی بر روی مرگ و زندگی است و چه استفاده از سکه برای باز کردن پیچ های در پوش کولر
▪ دیالوگ زیبای کلانتر در مواجهه با دوست پدرش و گله از زمانه و اعتراف به اینکه " اگر من هم جای خدا بودم، همین زندگی را برای خودم رقم می زدم"
و در انتها سوالی همیشگی که شاید پاسخی ندارد:
"به راستی اگر زن ها نبودند چطور تعقیب و گریزهای پیچیده داستان ها و فیلم ها به سر انجام می رسید"
رضا آیدین/ رضا کاظمی/ محمد مشکی
منبع : ماهنامه آدم برفی‌ها