جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا


بدزد تا ازت ندزدند


بدزد تا ازت  ندزدند
● نگاهی به فیلم «باران ساز» ساخته فرانسیس فوردكاپولا پخش شده از سینما چهار
نام فرانسیس فوردكاپولا و پدرخوانده هایش آنقدر وسوسه انگیز هست كه اگر فیلم «باران ساز» را جمعه گذشته ندیده باشید، بعدازظهر پنجشنبه تان را خالی كنید و تماشای این فیلم را از دست ندهید.
كاپولا هفت سال پس از ساخت قسمت سوم پدرخوانده، فیلم باران ساز را براساس رمانی از جان گریشام، نویسنده آمریكایی ساخت.
فیلم، داستان زندگی رودی بیلر، دانشجوی رشته وكالت است كه پا به عرصه اقتصاد و حقوق آمریكا می گذارد و با واقعیت های تلخ جهان پیرامونش آشنا می شود. او كه برای یك شركت حقوقی كار می كند در ابتدا پرونده یك زوج را برعهده می گیرد كه می خواهند از یك شركت بیمه، پولی را بگیرند كه جان فرزند بیمارشان را نجات دهند. فرزند آن دو مبتلا به سرطان خون است. اگرچه این طرح اصلی داستان فیلم «باران ساز» است اما رودی، در جریان كارش با زندگی های دیگری هم مواجه می شود كه واقعیت های زندگی آمریكایی را برای او آشكارتر می كند.فیلم باران ساز درباره این واقعیت است كه در سیستم اقتصاد آمریكا همه آدم ها قیمتی دارند؛ همه فروخته می شوند فقط قیمت آدم ها با همدیگر فرق می كند. در این شرایط یا باید در سیستم حل شوید یا اینكه مثل خانواده بلك جزء قربانیان نظام فاسد اقتصادی باشید. داستان فیلم براساس ساختار معمول فیلم های هالیوودی شكل گرفته كه این ساختار تحت تاثیر داستان جان گریشام است. فیلم، داستان جامعه ای است كه در آن عده ای فاسد هستند و عده ای دیگر قربانی فساد. در این سیستم یك «آدم خوب» مثل رودی بیلر وجود دارد كه می خواهد حق قربانیان را بازپس گیرد.
فیلم «باران ساز» به دلیل پرداختن به دنیایی با این مشخصات بخش زیادی از عمقش را از دست می دهد. در این روایت بد و خوب از آدم ها چندان به هستی شناسی پدیده ها پرداخته نمی شود. برای درك این موضوع می توانید «باران ساز» را با فیلم «گلن گری گلن راس» ساخته جیمز فولی مقایسه كنید. فولی این فیلم را براساس نمایشنامه ای از دیوید ممت ساخت كه البته فیلمنامه فیلم را هم خود ممت نوشته است. «گلن گری گلن راس» روایت زندگی مردم آمریكا در جریان ركود بزرگ اقتصادی در دهه سی است. فیلم به جای اینكه به طرح دیالوگ های شعاری بپردازد داستانی ساده را دنبال می كند كه در عین سادگی، حرف های عمیقی در آن نهفته است. در فیلم گلن گری گلن راس همه قربانی اند. حتی رئیس مشاور املاك كه مثلاً ظالم جلوه داده می شود. دیوید ممت در «گلن گری گلن راس» به جای نقد سطحی و مقطعی (آن طور كه در باران ساز اتفاق می افتد) كل نظام اقتصادی را به نقد می كشد. از نگاه ممت سیستم اقتصادی آمریكا چنان بنا نهاده شده كه عزت نفس انسان ها در آن پایمال می شود. مراودات اقتصادی در آمریكای قرن بیستم چندان تفاوتی با روابط دنیای گانگسترها ندارد. اگر در دنیای آدمكش ها با این جمله كه «بكش تا كشته نشوی» روایت می شود روابط اقتصادی جامعه ای كه در باران ساز از آن حرف زده می شود مبتنی بر این قاعده ساده است كه «بدزد تا از تو ندزدند.»
«باران ساز» به دلیل ضعف هایی كه رمان جام گریشام دارد نمی تواند چندان به بطن جامعه راه یابد و به همین دلیل وقتی روابط به صورت سیاه و سفید نشان داده می شود، فیلم ساختاری كلیشه ای پیدا می كند. مثلاً در ابتدای فیلم، رودی بیلر وارد خانه دن بلك می شود و پس از همدردی با آنها، در صحنه ای دیگر وارد خانه پیرزنی می شود كه می خواهد اموالش را پس از مرگ به مجری یك برنامه تلویزیونی ببخشد تا هواپیمای جتش را عوض كند. كنار هم قرار گرفتن این دو صحنه تماشاگر را یاد فیلم های هندی می اندازد. باوركردنی نیست كه در فیلمی به كارگردانی كاپولا - خالق پدرخوانده ها - این اندازه سهل انگاری وجود داشته باشد. مشكل اصلی فیلم «باران ساز» این است كه می خواهد قهرمان را تا پایان فیلم حفظ كند و این اصرار با واقع گرایی فیلم در تناقض است. در فیلم هیچ جوابی برای این سئوال ارائه نمی شود كه اگر رفتار آدم های فیلم، نتیجه فساد نظام اقتصادی آمریكاست چطور آدمی مثل رودی بیلر نه در این سیستم حل می شود و نه آن را می شناسد؟ با این همه فیلم «باران ساز» در نشان دادن تصویری واقع گرایانه از سیستم قضایی آمریكا موفق عمل می كند. سیستمی كه شاید توان مقابله با فساد شركت های بزرگ اقتصادی را نداشته باشد.فیلم «باران ساز» از سویی دریافت های فرصت طلبانه از مفاهیمی نظیر سیستم رفاه اجتماعی را مورد سئوال قرار می دهد. شركت های بیمه كه وظیفه برقراری امنیت روانی و رفاه اجتماعی را برعهده دارند خود مخل آسایش جامعه می شوند.
● درباره كارگردان
فرانسیس فوردكاپولا در سال ۱۹۳۹ در دیترویت آمریكا متولد شد. او در یكی از حومه های شهر نیویورك و در خانواده ای هنری بزرگ شد. پدرش آهنگساز و مادرش بازیگر بود. فرانسیس در دانشگاه هونس ترا در رشته نمایش و در یوسی ال ای نیز در شته فیلمسازی تحصیل كرد. او در سال های ابتدایی دهه شصت دستیار راجر كورمن، فیلمساز آمریكایی بود و اولین فیلمش را در سال ۱۹۶۳ ساخت.
«چهار سال بعد او درگیر همكاری برای نوشتن فیلمنامه ای بر اساس «این ملك غیر قابل استفاده است» نوشته تنسی ویلیامز و «آیا پاریس شعله ور است» شد. در این مدت او فیلمنامه فیلم پاكون را نوشت و به خاطر آن جایزه اسكار بهترین فیلمنامه اقتباسی را دریافت كرد. او در سال ۱۹۶۶ به همراه جورج لوكاس یك شركت تهیه فیلم را تاسیس كردند.در سال ،۱۹۷۱ كاپولا با فیلم «پدرخوانده» به اوج رسید. این فیلم كه یكی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما نیز هست برای او و ماریو پوزو جایزه اسكار بهترین فیلمنامه را به ارمغان آورد. ضمن اینكه فیلم، جایزه اسكار بهترین فیلم را نیز دریافت كرد. كاپولا پس از نوشتن فیلمنامه فیلم «گتسبی بزرگ» فیلم «مكالمه» را در سال ۱۹۷۴ ساخت كه موفق به دریافت جایزه نخل طلا از جشنواره كن شد. در همان سال فیلم «پدرخوانده ۲»، موفقیت «پدرخوانده ۱» را تكرار كرد و شش جایزه اسكار دریافت كرد.كاپولا به خاطر این فیلم سه جایزه اسكار بهترین نویسنده، كارگردان و تهیه كننده را دریافت كرد. هفت سال بعد فرانسیس فیلم «اینك آخرالزمان» را با الهام از رمان «قلب تاریكی» نوشته جوزف كنراد ساخت. این فیلم در سال ۱۹۷۹ جایزه نخل طلای جشنواره كن و دو جایزه اسكار را دریافت كرد. او تا پیش از ساختن قسمت سوم «پدرخوانده» در سال ،۱۹۹۲ نه فیلم دیگر ساخت كه از آن جمله می توان به «داستان های نیویوركی» و «بیگانه ها» اشاره كرد. كاپولا پس از ساخت سومین قسمت از پدرخوانده ها، فیلم «دراكولای برام استاكر» و «جك» را كارگردانی كرد و «باران ساز» را ساخت. دو فیلم دیگر او «ابر ستاره»(۲۰۰۰) و «جوانی بدون جوانی» (۲۰۰۶) هستند. با این همه كاپولا شهرت خود را مدیون سه «پدرخوانده» و همچنین فیلم اینك «آخرالزمان» است.
● تحلیل فیلم توسط مهمانان
جواد طوسی و نادر تكمیل همایون دو منتقدی بودند كه به نقد و بررسی فیلم «باران ساز» ساخته فرانسیس فوردكاپولا پرداختند. در ابتدای برنامه جواد طوسی با توجه به اینكه فیلم براساس رمانی از جان گریشام ساخته شده بود گفت: اغلب كارهایی كه از جان گریشام در ایران ترجمه شده ترجمه های غیروفادارانه ای هستند هرچند كه برگردان مناسبی از آثار جان گریشام در ایران صورت نگرفته است، در یك مقایسه به این نتیجه می رسیم كه جان گریشام فیلمساز چندان سبك پذیری نیست. او بیشتر سعی می كند ژورنالیسم را رعایت كند. یعنی در اكثر كارهای او یك حس و نگاه اجتماعی نسبت به جامعه آمریكا و سیستم قضایی آن وجود دارد و از این طریق سعی در جذب خواننده دارد. می توان گفت كه كارهای گریشام عمق چندانی ندارد. یعنی وقتی به عمق رمان ها و داستان های او وارد می شویم، می بینیم كه بیشتر در وجه روبنایی خودش را متوقف می كند و نهایتاً ما با یك موضع گیری مواجه می شویم كه به شكل ایده آلیست خاتمه پیدا می كند كه در نگاه رادیكال و اپوزیسیون، موضوعیت چندان جذابی برای یك بیننده یا خواننده فاصله گرفته از جامعه سرمایه داری آمریكا پیدا نمی كند.
علت اینكه كاپولا به چنین متنی روی می آورد این است كه كارهای جان گریشام ظرفیت های لازم را برای به نمایش درآوردن دنیای شخصی كاپولا دارد.
نادر تكمیل همایون نیز گفت: جان گریشام نویسنده ادبی نیست. یعنی از آن دسته نویسنده هایی است كه ارزش ادبی در رمان های او بسیاربسیار اندك است. آمریكا نویسنده های بزرگی نظیر سن برگ، ترومن كاپوتی دارد كه هیچ گاه در جامعه ادبی آمریكا با نویسنده هایی نظیر جان گریشام و دن براون مقایسه نمی شوند.
این نویسنده ها نویسنده هایی هستند كه آثار پرفروشی منتشر می كنند. اما حسن گریشام نسبت به سایر نویسنده های پرفروش آمریكا این است كه او وكیل است و سال های زیادی به وكالت در آمریكا مشغول بوده و به موازات وكالت همواره نویسندگی كرده است كه البته هم اكنون اختصاصاً به نویسندگی مشغول است و وكالت را كنار گذاشته بیشتر محدوده كار تخصصی وكالت گریشام در حوزه پرونده های مالیاتی بوده است. به همین دلیل گریشام به سیستم قضایی آمریكا تسلط دارد و در عین حال دارای یكسری ایده آل های اجتماعی با اندیشه های چپ گرایانه است كه می خواهد به نوعی این اندیشه های سیاسی ما را از طریق یكسری پرونده ها در كتاب هایش بیان كند.
این شیوه نویسندگی با شیوه نگارش سایر نویسندگان كه مسائل تخیلی را وارد داستان خود می كنند و به آنها ظاهر واقعگرا می دهند متفاوت است.
در پرونده های مطرح شده در كتاب های گریشام واقعگرایی خاصی هست كه این مسئله ارزش كتاب های او را افزایش می دهد. او هر چند كه نویسنده عمیقی نیست ولی در كار خود و در سازواره ادبی، تخیلی و تعلیقی، نویسنده موفق و پركاری است.طوسی در ادامه گفت: مولفه هایی كه در این رمان گریشام وجود داشت و توانست كاپولا را جذب كند یكی این بود كه كاپولا همواره آدم های معصوم را در صحنه های اول وارد فیلم هایش می كند و این آدم های معصوم به تدریج آلوده نظام مربوطه می شوند و در پایان یا غرق آلودگی و فساد هستند یا اینكه كماكان معصومیت و استقلال خود را حفظ می كنند. مایكل كورلئونه (در پدرخوانده) و مارتین شین (اینك آخرالزمان) نمود همین اندیشه در فیلم های كاپولا هستند. رویدادها در باران ساز آینه وار حركت می كنند. شخصیت جان وویت به عنوان یك وكیل موفق كه در برابر مت دیمون باز می كند به نوعی آینه مت دیمون محسوب می شود. در یكی از صحنه های فیلم مت دیمون می گوید: «من اگر بخواهم به كارم ادامه بدهم تبدیل به وكیلی با ویژگی شخصیتی دراموند می شوم.» دیگر منتقد برنامه نیز گفت: مسئله اصلی فیلم این است كه آیا هنوز در نظام اقتصادی آمریكا كه یكی از پایه های آن سرمایه و پایه دیگر آن حقوق است - یعنی هر شركت بزرگ از طریق وكلا می تواند قدرتمندی خود را حفظ كند - آدم می تواند پاكدامنی و صداقت خود را حفظ كند یا این روند او را نیز آلوده این سیستم می كند. جان وویت كه نقش یك وكیل موفق و قدیمی را بازی می كند آدمی است كه قطعاً در حرفه وكالت بسیار ماهر است. ما در طول دادگاه از طریق ظرافت هایی كه كاپولا در فیلمنامه لحاظ می كند می بینیم كه این وكیل شخصیت محترمی دارد كه در هیچ جای فیلم توهینی به رودی بیلر (مت دیمون) نمی كند و می كوشد كه ادب و نزاكت را در رفتار با او رعایت كند در عین حال او خودش را به این سیستم فروخته است. سئوال اصلی فیلم این است كه حد پاكدامنی در نظام امروزی آمریكا تا كجاست؟
استارت این ارتباط كاری زمانی زده می شود كه در شرایطی كه كاملاً كارآموزی و ناشی بودن این وكیل جوان غالب است او توسط وكیل كاركشته وارد بازی می شود. به رغم اینكه او از نظر قانونی نمی تواند وارد این پرونده شود چون هنوز پروانه وكالت را دریافت نكرده است.رودی از زمان طی مراحل كارآموزی تا زمانی كه به رشد شخصیتی و مادی می رسد سعی در حفظ شخصیت آزاد و رها و فارغ از قیود دست و پاگیر سیستم آمریكایی را دارد.یكی از مولفه های كاری كاپولا و از جمله مواردی كه در نگاه نشانه شناسی تالیفی او قرار می گیرد، محدوده و میدان عمل مكافات و عمل است این مسئله در پدرخوانده و اینك آخرالزمان هم به وضوح دیده می شود.
در فیلم ۱۳۵ دقیقه ای، «باران ساز» (كه شبكه چهار با حدود بیست دقیقه سانسور آن را پخش می كند) مت دیمون، دنی دو ویتو كلردنس، جان وویت و میكی روركی بازی می كنند.
مجتبی پورمحسن
منبع : روزنامه شرق