پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

بوش شکست خورده در خاورمیانه


بوش شکست خورده در خاورمیانه
در منطقه پرآشوب و متشنج خاورمیانه، جرج بوش رئیس‌جمهور امریکا همه امور را به اشتباه اداره کرده است. حکم ریاست جمهوری وی همچنان تا شش ماه دیگر ادامه دارد و تا زمانی که وی مهار نشود، می تواند آسیب‌ها و خسارت بیشتری را به منطقه و همچنین امریکا تا قبل از فرا رسیدن دوره بازنشستگی‌اش وارد سازد. فاجعه اصلی ریاست جمهوری بوش، ناتوانی و شکست وی در درک این مساله بود که چرا ایالات متحده در ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ مورد حمله القاعده قرار گرفت.
به نظر می‌رسد که او هرگز از خود این سوال را نپرسیده است که چرا ۱۹ جوان مسلمان - که ۱۵ تن از آنها سعودی بودند و برخی از آنان از افراد تحصیلکرده به شمار می‌آمدند- حاضر شدند برای تنبیه امریکا از جان خود بگذرند. حتی طرح چنین سوالی (برای بوش) کفر محسوب می‌شود. مطمئنا امریکا هیچ اقدامی مرتکب نشده است که چنین غضب و میل مفرط به آدم‌کشی را نسبت به خود برانگیزد. امریکا کشور خوبی بود! امریکا بیگناه بود! این تروریست‌های شرور و حامیان آنها هستند که باید در سراسر جهان تحت تعقیب قرار بگیرند و نابود شوند. در نتیجه، جنگ‌های شوم و بد یمن بوش در افغانستان و عراق و جنگ جهانی وی علیه تروریسم آغاز شد که باعث بدنامی امریکا شد و جان صدها هزار تن را گرفت، جوامعی را ویران ساخت و تروریست‌های بیشتری را پرورش داد. بوش حتی خشم اعراب را به سبب حمایت ناعادلانه دیپلماتیک، مالی و نظامی از اسرائیل به هنگام حمله این رژیم به لبنان برانگیخت و در عین حال ظلم اسرائیل بر فلسطینی‌ها و شهرک سازی‌های آن در سرزمین‌های فلسطینی‌ را تائید کرد. بوش هیچ ذهنیتی نسبت به تفکر هواپیما ربایان القاعده و یا میلیون‌ها نفری که به رغم عدم تائید رویکرد القاعده نسبت به اقدامات امریکا خشمگین بودند، نداشت. او بنابراین به آسانی طعمه اطرافیان خود شد که از حملات ۱۱ سپتامبر در جهت منافع خود و فشار برای آغاز حمله علیه عراق استفاده کردند.
دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق امریکا خواست به اعراب درسی در مورد قدرت نظامی امریکا بدهد که هرگز آن را فراموش نکنند. او به علاوه، انگیزه شخصی نیز برای این اقدام داشت. رامسفلد می‌خواست به منتقدان خود در وزارت دفاع ثابت کند که ایده‌هایش برای تغییر شکل دادن سرویس‌های مسلح امریکا درست است. او برای اثبات این مساله به یک جنگ نیاز داشت. دیک چنی معاون رئیس جمهوری امریکا نیز چشمانش را بر نفت عراق و قراردادهای چند میلیارد دلاری شرکت‌های امریکایی همچون هالیبرتن در زمینه بازسازی زیرساخت‌های تخریب شده عراق دوخته بود.
این ۲ عامل شاید دلایل کافی برای لغزش امریکا به سمت جنگ عراق نباشد، بلکه توصیه‌های نومحافظه‌کاران طرفدار اسرائیل در واشنگتن که در طول دهه ۱۹۹۰ مصرانه خواستار تغییر رژیم در بغداد شده بودند، یکی دیگر از دلایل این جنگ بود. نگرانی و دغدغه اصلی آنها تقویت فضای استراتژیک اسرائیل از طریق برداشتن هرگونه تهدیدی از سوی یک جبهه عربی شرقی بود. در صورتی که عراق در هم کوبیده می‌شد، جبهه شرقی سقوط می‌کرد. بنابراین حملات ۱۱ سپتامبر هدیه‌ای غیرمنتظره (بهانه‌ای) برای آنها بود. بوش این ایده را که حمله القاعده هیچ آسیبی به سیاست خارجی امریکا و یا هم پیمان آن اسرائیل نمی‌زد پذیرفت. نومحافظه‌کاران بر این ادعا هستند که امریکا مورد حمله قرار گرفت وعلت آن کشورهای ظا‌لم و عقب افتاده‌ای بودند که تروریست ها از آنجا ظهور کرده بودند ومذاهب تعصبی و افراطی در آنجا ریشه گرفته بود. آنها مدعی بودند که برای امنیت آمریکا واسرائیل، جامعه عربی باید اصلا‌ح شود .
حتی در صورت نیاز باید از زور استفاده کرد که آغاز آن عراق بود. این منطق نو محافظه کاران برای جنگ است که بوش هم خود را با آن تطبیق داد . قدرت نظامی آمریکا قرار بود مورد استفاده قرار گیرد تا جهان عرب را بازسازی و دگرگون وآن را به جهان عرب طرفدار آمریکا و اسرائیل مبدل سازد .آنها می خواهند منطقه را تحت هژمونی مشترک آمریکا - اسرائیل بگردانند. این هوس ژئوپلتیکی دیوانه وار، عواقب خطرناکی را به دنبال خواهد داشت ؛ عواقبی که در حال حاضر هم مشاهده می شود. این هوس ، رویکرد و توجه کل آمریکا را به خاورمیانه معطوف کرده است.ایالات متحده به جای آنکه ابر قدرتی متعادل و یا میانجی صادقی باشد و به حل در گیری‌های فزاینده منطقه کمک کند، این منطقه را به هژمونی شرارتبار خود تبدیل کرده، درگیری‌ها را تشدید و هرج و مرج و بحران را گسترش داده است. بوش در ازای پذیرش و اعتراف به شکست در عراق و پایان دادن هر چه سریع‌تر به این جنگ، با صرف هزینه گزاف سرویس‌های مسلح ارتش آمریکا و بودجه این کشورو همچنین عراق به جنگ ادامه می‌دهد.
عراق اکنون یک کشور شکست خورده است که یک پنجم جمعیت آن یا به خارج از کشور گریخته و یا بی‌خانمان شده است. نتیجه فوری نابودی عراق، تقویت قدرت منطقه‌ای ایران بوده است. رئیس جمهور آمریکا به جای آنکه از اهرم بزرگ آمریکا برای حصول راه حلی جامع به درگیری اعراب - اسرائیل استفاده کند و به درگیری اسرائیل نه تنها با تمام فلسطینی‌ها بلکه با سوریه و لبنان پایان دهد، با لجاجت به دنبال انزوا و تحریم سوریه بوده است.در سال ۲۰۰۵، بوش از جنگ ویرانگر اسرائیل علیه لبنان حمایت کرد و به جنگ اسرائیل در نابودی حماس به عنوان یک سازمان تروریستی ملحق شده است و بدین وسیله موجبات محاصره غزه که زندگی ۵/۱ میلیون نفر را تحت تاثیر قرار داده ،‌فراهم آورده است. رئیس جمهور آمریکا به جای کمک به آشتی جنبش فتح و حماس- همانطور که عربستان سعودی ،‌مصر، نروژ و حتی فرانسه در این زمینه تلا‌ش می کنند- فتح را علیه حماس مسلح می‌کند. بدون آشتی گروه‌های فلسطینی،‌گفتگوهای صلح از جمله گفتگوهایی که ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل با محمود عباس رئیس تشکیلا‌ت خودگردان فلسطین در حال انجام است،‌کاملا‌ بی‌معنی می باشد. بوش همچنین به جای آنکه از نفوذ آمریکا برای میانجیگری میان تمام گروه ‌ها در لبنان استفاده کند- همانطور که قطر ، اتحا دیه عرب و فرانسه در این مسیر تلا‌ش می‌کنند- دولت بیروت را تحت فشار قرار داده است تا حزب‌الله لبنان را به چالش بکشد و در این مسیر دولت لبنان را به پول و تسلیحات مجهز می‌کند. اما تا زمانی که جامعه شیعه لبنان به نمایندگی حزب الله به جایگاه اصلی (حق) خود در سیستم سیاسی کشور نرسد و تازمانی که اسرائیل، این کشور را برای همیشه ترک نکند، هیچ صلحی در لبنان برقرار نخواهد شد. بوش وهم پیمانان اسرائیلی او اکنون نسبت به آنچه که تهدید ناشی از ایران و فعالیت‌‌های هسته‌ای اش می خوانند، آزرده شده‌اند. همان افرادی که در واشنگتن برجنگ علیه عراق اصرار می ورزیدند، اکنون خواستار جنگ با ایران هستند. بوش به جای اینکه از نفوذخود برای آشتی ایران وهمسایگان عرب آن به ویژه عربستان و کشورهای خلیج فارس استفاده کند، در بسیج کردن آنها علیه ایران تلا‌ش کرده است.
خوشبختانه این تلا‌ش‌ها تاکنون ناموفق بوده است. به نظر نمی‌رسد که بوش این مساله را درک کند که بزرگترین نگرانی کشورهای خلیج فارس، حمله اسرائیل - آمریکا علیه ایران است که فاجعه‌ای برای آنها محسوب می‌شود و با وقوع چنین حمله‌ای آنها خود را در خط آتش خواهند دید. بوش بر هرچیزی که دست گذاشته به فاجعه تبدیل شده است. اما او هنوز نیمسال دیگر در کاخ سفید خواهد بود. چه کسی می‌تواند حماقت‌های مخرب وی در این دوره باقی مانده را پیش بینی کند؟
منبع : روزنامه آفتاب یزد