شنبه, ۲ تیر, ۱۴۰۳ / 22 June, 2024
مجله ویستا

موانعی فرا روی تفکر برتر


موانعی فرا روی تفکر برتر
تعاریف زیادی از «تفکر انتقادی» وجود دارد که از منظر عمل گرایانه می توان تفکر انتقادی را فرآیندی دانست که با آن، دانش و هوشمان را برای رسیدن به صورت مؤثر به معقولانه ترین و موجه ترین شکل در زمینه هایی خاص به کار می گیریم. البته در این راستا موانع زیادی نیز فراروی تفکر عقلانی وجود دارند.
واضح است که همه انسانها، ارزش تفکر انتقادی را نمی دانند. به عقیده بسیاری، هدف تفکر انتقادی، سرد و خسته کننده به نظر می رسد.
افرادی هستند که می گویند می خواهیم به امری باور داشته باشیم و اجازه دهیم احساساتمان بر ما غلبه داشته باشند، یا نمی خواهیم واقعیت جای تخیلات ما را بگیرید. با وجود این، شاید در تفکر انتقادی هم راهی برای رسیدن به حقیقت وجود داشته باشد.
صرف اینکه ما عاقل و باهوش هستیم یا دانش زیادی داریم، بدان معنا نیست که تفکرمان انتقادی است. فردی کاملاً باهوش ممکن است باورهای اشتباهی هم داشته باشد. تفکر انتقادی به ما می گوید چگونه هوش و دانشمان را برای رسیدن به دیدگاه های عینی و معقول به کار گیریم. این نکته بدان معنا نیست که با تفکر انتقادی، باوری باقی نمی ماند، بلکه باوری که با تفکر انتقادی هم سرشت است محکم تر و منطقی تر است. تفکر انتقادی، این اجازه را به فرد می دهد که بهتر و کارآمدتر با مسائل و مشکلاتش روبرو شود.
تفکر انتقادی، تفکری بهانه جو نیست و نمی خواهد ایراد و عیب متفکری را برجسته سازد. تفکر انتقادی می خواهد به ما نشان دهد چگونه می توانیم از دامهای بسیاری که هنگام تفکر مقابل روی ما قرار دارند فرار کنیم و به درستی تأمل و تفکر در مورد موضوعی را دنبال نماییم.
● موانع ذاتی تفکر انتقادی
موانع تفکر انتقادی به چهار دسته موانع ذاتی، موانع منطقی، موانع زبانی و موانع روان شناختی و جامعه شناختی تقسیم می شوند. موانع ذاتی آن دسته موانع هستند که ذاتاً در معرض آنها قرار داریم. موانع بنیادین موانعی هستند که به آن دلیل که انسان محدودیتهایی ذاتی دارد، خود را نشان می دهند. انسانها محدودیتهای فکری، زبانی و معرفتی خاصی دارند.
از آن جهت که انسانیم، حافظه ای داریم که از خللهایی رنج می برد. به دلیل آنکه انسان هستیم فکرمان محدود است و نمی توانیم همزمان جوانب گوناگون امری را مورد توجه قرار دهیم و از آن نظر که انسان هستیم، دچار تعصب و جزمیت می شویم.
برای روشن شدن مطلب به برخی از این موانع می پردازیم:
۱) تعصب
تعصب و جزمیت را نباید امری غیرعادی در زندگی فکری و معرفتی به شمار آورد. از منظر موانع بنیادین، بسیاری از انسانها به تعصب و جزمیت و یکسوبینی دچارند و افرادی را که ما منصف ارزیابی می کنیم کسانی هستند که از این تعصب کاسته و یا آن را به حداقل رسانده اند، اما اینکه فکر کنیم می توانیم کاملاً بی طرفانه موضوعی را مورد توجه قرار دهیم تصوری باطل و دور از واقعیت است.
برخی از عالمان علم اخلاق تصریح کرده اند که در این عالم دو ارزش بیشتر وجود ندارد؛ یکی «تواضع» و دیگری «احسان». احسان یعنی اینکه دیگری را چنان بنگریم که گویی خودمان است و تواضع یعنی اینکه به خود به گونه ای نگاه کنیم که گویی دیگری است.
این دو ارزش در واقع دو آرمان زندگی بشری هستند که انسان می تواند گامهایی بدانها نزدیک شود وگرنه رسیدن به حاق این مقام، کاری بسیار دشوار است.
تعصب به یک معنا، یعنی اینکه ما خودمان را دوست داریم و نسبت به سرنوشت و وجوه مختلف شخصیتمان حساس هستیم. از این جنبه، تعصب داشتن امری منفی نیست. همه ما فرزندانمان را دوست داریم و این دوست داشتن بیش از دوست داشتن فرزندان دیگر افراد است. همه ما به وطمنان عشق می ورزیم و هرچند به کشورهای دیگر توهین نمی کنیم حساسیت و تعصبی نسبت به کشور خودمان داریم.
اگر بخواهیم ارسطویی به قضیه نگاه کنیم حساسیت و تعصب، میان جزمیت و بی تفاوتی قرار می گیرد و همان گونه که جزمیت و دگماتیسم رویکردهای اشتباهی برای پرداختن به موضوعی هستند بی تفاوتی هم آفت و بیماری دیگری است که باید از آن پرهیز کرد.
انصاف فکری در این منظومه است که تعریف می شود. ما همه انسانیم و اندیشه های خودمان را از اندیشه های افراد دیگر بیشتر دوست داریم و این مانع بنیادین تفکر انتقادی قلمداد می شود. آنچه مهم است این که «از آن ما بودن» و «از آن دیگران بودن» صدق و کذب کامل اندیشه ای را مشخص نکند، وگرنه در اینکه ما اندیشه ها و آرای خودمان را بیشتر از آرای دیگران دوست داریم شک و تردیدی نمی توان کرد.
تاریخ اندیشه با توجه به این تعصب و دوست داشتن اندیشه های خودی به پیش رفته است. تکرار کنیم که تعصب درست را باید در مجموعه ای در نظر گرفت که در یک سوی آن تعصب و جزمیت و در سوی دیگر آن بی تفاوتی کامل به همه مواضع و نگرشها قرار دارد.
۲) تشویش و آشفتگی ذهنی
از جمله موانع بینادین تفکر انتقادی، موانع فیزیکی و احساسی هستند. متفکران انتقادی تأکید می کنند که ما به آن دلیل که انسان هستیم در معرض انواع و اقسام موانع فیزیکی و احساسی قرار داریم. ما انسانیم پس خسته می شویم.
خستگی می تواند جلوی فرآیند مثبت تفکر انتقادی را سد کند. از سوی دیگر ما این استعداد را داریم که به جهت دوست داشتن و یا متنفر بودن از چیزی نتوانیم وجوه مختلف آن را به خوبی ارزیابی کنیم. استرس و اضطراب، ترس و وحشت و رخوت و کاهلی هم در همه ما انسانها کم و بیش حضور دارند. از این رو اینها هم می توانند سدی برای فهم بهتر موضوعات مختلف باشند.
متفکران انتقادی انواع و اقسام این موانع را از موانع فیزیکی و احساسی به شمار می آورند. البته این موانع صرفاً در سطح فردی مطرح نیستند و می توان آنها را در سطح اجتماعی و فرهنگی نیز مورد بررسی قرار داد. فرهنگی که از اضطراب و تشویش زیادی برخوردار است توان آنکه تفکری انتقادی را دامن زند ندارد. تفکر انتقادی در یک فضای آرام و توأم با صبوری و نظم به وجود می آید و اضطراب و تشویش دشمن این مؤلفه ها به شمار می آیند.
فرهنگ و اجتماعی که از جهت جسمی و روحی خسته است توان پی جویی تفکر سالم را که ما بدان تفکر انتقادی می گوییم ندارد. شکی نیست که تفکر انتقادی با پرسش و درد فکری آغاز می شود اما این پرسش و درد بدان معنا نیست که آدمی همیشه و همه جا با اضطرابها و تشویشهایی دچار باشد که این اضطرابها جلوی تفکر صحیح و سالم وی را می گیرند.
توصیه متفکران انتقادی در این گونه موارد آن است که آدمی باید هنگام اضطراب، تشویش، خشم، رخوت و بی میلی فرآیند تفکر را تعطیل کند و آن را به وقت دیگری موکول نماید. تفکری که در این موقعیتهای بحرانی به وجود آید نه تنها مسیری رو به جلو نیست بلکه قدمی رو به عقب به شمار می آید. در تفکر آنچه از کمترین اهمیت برخوردار است کمیت است و آنچه بیشترین اهیمت را دارد کیفیت است. جهان تفکر را جملات متحول کرده اند و نه کتابهای قطور و مشروح. از این رو باید تا آنجا که امکان دارد شرایط فیزیکی و روانی و احساسی را برای تفکر سالم و درست آماده کرد. این مهم محقق نمی شود مگر آنکه آدمی با جدیت به این موانع اندیشه کند.
البته به نظر می رسد موانع فیزیکی، احساسی و روانی تفکر انتقادی در فرهنگ و دیار ما کم نیستند و تشویشها، اضطرابها، بی میلیها و ناامنیهای زیادی در این زمینه مشاهده می شوند. برای ما که یکی از اهداف خود را تحول در حوزه نرم افزاری قرار داده ایم، توجه بر این موانع بسیار ضروری هستند.
۳) کم حافظگی
کم حافظه بودن را یکی دیگر از ویژگیهای ذاتی آدمی دانسته اند. همانطور که گفتیم موانع ذاتی موانعی هستند که انسان به آن دلیل که انسان است، بدانها دچار است. انسان این استعداد را دارد که هنگام دیدن پدیده ای، از علل بسیاری که برای آن پدیده متصور است غفلت کند. او مستعد است که به تعصب و جزمیت دچار شود. انسان همچنین از جهت ادراک محدودیت ذاتی دارد، چشم وی نمی تواند بسیاری از چیزها را ببیند و گوش وی تنها قادر به شنیدن فرکانسهای خاصی است. دیگر حواس انسان نیز محدودیتهای خاص خود را دارند.
از سوی دیگر ذهن انسان هم به محدودیتهای زیادی دچار است که از جمله آنها محدودیت حافظه است. به گفته دانشمندان علم رایانه، ذهن انسان به صورت سری کار می کند یعنی در یک لحظه نمی تواند به بیش از یک موضوع اندیشه کند. از سوی دیگر این ذهن نمی تواند همه داشته ها و تجربیات قبلی خود را به تمامی و به صورت کامل پیش روی خود داشته باشد.
به همین دلیل است که متفکران انتقادی به ما گوشزد می کنند که به هیچ عنوان به حافظه بلند مدت و حتی کوتاه مدت خود اعتماد نکنیم و سعی کنیم با نگارش آنچه مدنظرمان است این خلل را جبران نماییم. این توصیه بخصوص برای فرهنگ ما که یک فرهنگ شفاهی دارد، بسیار ضروری و حیاتی است. ما در فرهنگی زندگی می کنیم که بسیاری از آموزه های آن به صورت شفاهی به دست ما رسیده اند و ما معمولاً برای استناد به یک نظریه و معرفت به فردی که آن را گفته رجوع می کنیم.
این ضعف مطمئناً بی ارتباط با کم بودن میزان مطالعه در فرهنگ ما نیست. یعنی اگر در فرهنگ ما میل به مطالعه و فهم متون افزایش یابد، شنیده ها و گفته ها مرجعیت و مشروعیت خود را از دست می دهند. دراین منظومه است که می توان امید داشت افراد بیشتر به منابع و مراجع معتبر رجوع کنند. بی تردید، بسیاری از سوء برداشتها به جهت رواج همین فرهنگ شفاهی و روایی است. به عنوان نمونه، به این جمله معروف از تقی زاده توجه کنید که گفته «ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی باشیم». اگر به متنی که تقی زاده این گزاره را در آن ابراز کرده رجوع کنیم در می یابیم که وی در حال بیان اندیشه خود نیست بلکه نقل قولی را مطرح می کند. این گزاره متأسفانه به وفور و به وضوح در دیار ما مورد استناد قرار گرفته بدون آنکه کسی به اصل این مطلب دسترسی داشته باشد.
بی شک دلیل این امر، نبود مطالعه است که زمینه این اشتباهات و سوء تفاهمات را ایجاد کرده است. سخنوری و خطابه اهمیت زیادی دارد اما اگر این سخنوری که مروج فرهنگ شفاهی است با متون و مکتوبات همراه نباشند ما را به حقیقت و تفکر انتقادی نزدیک نمی کنند.
حسین فرزانه
منبع : روزنامه قدس