پنجشنبه, ۶ تیر, ۱۳۹۸ / 27 June, 2019
مجله ویستا


آونگ، بر دار شعر خویش


آونگ، بر دار شعر خویش
▪ من قهرمان نیستم
▪ پی یر اتن گرونیه
▪ ترجمه؛خجسته کیهان
▪ نشر افق
▪ چاپ اول؛ ۱۳۸۷
اگر چه پشت جلد کتاب «من قهرمان نیستم» در معرفی نویسنده اش «پی یر اتن گرونیه» می خوانیم که؛ «آثار او در قالب های رمان و داستان کوتاه نمی گنجد و بیشتر به نثرهای شاعرانه یی شباهت دارد که در زبان فرانسه به آن روایت می گویند»، با این حال از خودم می پرسم اگر اینها داستان نیستند پس چه هستند؟ در اغلب قطعات مجموعه مذکور، کلیه عناصری که قرار است داستانی را سر و شکل بدهند وجود دارد، گو اینکه خسیسانه. از همین روست که شاید بتوان برخی از آنها را مینی مالیستی خواند. با این حال در مجموعه «من قهرمان نیستم» قطعاتی نیز به چشم می خورد که کاملاً حکایت گونه اند. در این قطعات برخی ویژگی های حکایت نظیر عدم تمرکز بر شخصیت، پیام محوری، نادیده انگاشتن زمان، خرق عادت و... کاملاً مشهودند؛ با این حال عجالتاً اجازه بدهید تراوش های ذهن و قلم این نویسنده را داستان بخوانیم.
اتن گرونیه خواننده را به یاد بورخس می اندازد. همان ظرافت های دید، همان ایجاز و همان سادگی و جزیی نگری و البته نه به آن عظمت. داستان هایش ساده اند، اما نه آنقدر که بتوانی بی تفاوت از کنارشان رد شوی، این سادگی دو معنا دارد؛ اولاً اتن گرونیه از اینکه دنیا را خیلی پیچیده نشان دهد ابا دارد، دنیا برایش ساده تر از این حرف هاست؛ «بعضی روزها وقتی در قهوه ام شکر می ریزم، به این فکر می افتم که به جای این همه فشار آوردن به مغزمان برای حل معماهایی چنین ظریف و یافتن مفهوم زندگی، بهتر است مراقب بند کفش هایمان باشیم که باز شده اند، تا هنگامی که به سرعت از وسط خیابان می گذریم زمین نخوریم و زیر چرخ های یک کامیون له نشویم.» (ص ۶۴) نمونه بهتر این طرز تلقی از جهان را در داستان «سوسیس منتظر است» می بینیم؛ «دیگر نه نیاز آزارنده حل معمای کائنات را در خود می یابم، نه گشتن در تکه پاره های گذشته برای یافتن پاسخی برای بی خیالی کنونی ام.» (ص ۷۴) اما این سادگی روی دیگری هم دارد. چرخش های پایان برخی داستان ها اگر چه تکراری و پیش آزموده اند اما در ترکیب با داستان ها بسیار سنجیده و مفید به کار گرفته شده اند. چرخش هایی که گاه غافلگیرکننده اند چون دور از انتظارند و گاه ضربه زننده و به ظاهر غیرمنطقی اند. اغلب در دو سه سطر پایانی مسیر داستان عوض می شود و رنگ دیگری به خود می گیرد. استفاده از این شیوه ضربه زننده کارایی دیگری هم دارد. از آنجا که نویسنده مرز مشخصی میان واقعیت و غیرواقعیت نمی کشد و این دو را همواره در هم می آمیزد، این پایان ها گاه نقش آینه دومی را بازی می کنند که پشت سر ماجرا را نشان می دهد. به طور مثال در داستان «بیابان کالاهاری» وقتی چرخشی مسیر راوی را از سفر های دور و درازش در بیابان های خشک کالاهاری قطع می کند، درمی یابی که تمام این سفرها ذهنی است. یکی از درونمایه های ثابت در بسیاری از داستان های این مجموعه مرگ است. مرگ حضوری جدی و قطعی در پس زمینه کتاب دارد؛ آقای ژان، دوست، مامان... به طور قطع مرگ اندیشانه اند؛ گاه تلخ و گاه بازیگوشانه و در هر دو صورت تکان دهنده. خودکشی هم روی دیگر مرگ است. خیره شدن دائمی به آب های خروشان در اندیشه غرق شدن یا طناب داری که انتظار می کشد تا شاعر از کار سرخ کردن ماهی هایش فارغ شود و حلق خود را به او بسپارد. اما اïتن گرونیه از این موضوع حماسه یی خلق می کند چرا که همسایگان ناراضی از بوی سرخ کردن ماهی که پس از خودکشی مارینای شاعر گفتند؛ «خلاص شدیم»، دیگر به یاد هیچ کس نخواهند آمد، اما برای مارینا هنوز مراسم بزرگداشت برگزار می شود (ماهی ها را سرخ کنیم یا موهای زرافه را شانه بزنیم). یا در پایان قصه یی با نام «حرکت برخلاف جهت رودخانه»، هنگامی که راوی از رودخانه یی که پدرش در آن خودکشی کرده است دیدن می کند، در طبیعت خشن آن نوید آینده را می بیند.به رغم این همه گاهی نگاه اتن گرونیه تا حدی خشن به نظر می رسد، گویی گاه میل نهانی به جنایت از جایی سر بر می آورد و نعره می کشد. وگرنه چگونه می توان داستان های کوتاهی نظیر ظلم، چیز های اساسی، داستانی که خوب تمام می شود، مامان، باز هم یک تصادف و از همه بهتر «شما از خط قرمز عبور کرده اید، برگردید به نقطه شروع» را فهمید؟ فاجعه در این داستان آخری چنان جدی و نزدیک تصویر شده است که راوی گمان می کند باید آماده بازگشت بشر به عصر پارینه سنگی شود. در دنیایی که فرشتگان کوچک زیر دست و پای یک بولداگ وحشی دریده می شوند (ظلم) و گیوتین برای همه ما چیز جذابی است (چیزهای اساسی) جز این چه انتظاری می توان داشت؟
با این همه در بسیاری جاها اتن گرونیه از زبانی شاعرانه بهره می برد. گویی این تنها سلاحی است که می توان با آن به جنگ پلیدی ها رفت؛ «در لغتنامه واژه ها عرق می ریزند و مگس های سیاه با پاهای پرپشم، گرد آنها می پرند و از الف تا ی، آنقدر تولید مثل می کنند که همه چیز مه آلود می شود، و من هم چنان با همه توان در جست وجوی راهی هستم برای شروع این شعر خوب زمستانی.» (ص ۸۰) و از همین روست اگر ادبیات را تقدیس می کند، چون «عین مارسل پروست» باید زجر کشید تا دنیا را برای دیگران قابل تحمل تر کرد حتی اگر شده با حلقه داری که پس از سرودن شعر انتظارت را می کشد.
عنوان برگرفته از احمد شاملو
محسن حکیم معانی
منبع : روزنامه اعتماد
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها





سایت انتخابسایت فراروسایت آفتاب نیوزروزنامه خراسانسایت تابناک