جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا
سیاستمداری و روشنگری

مورخان ایرانی، شاعران و مولفان ایرانی، کتابداران و ... در انتقال میراث فرهنگی سهم به سزایی داشته و ما را نسبت به خودمان آگاه ساخته اند. با وجود این که بسیاری به دلیل فقدان اندیشه انتقادی، صاحبان اندیشه و فکر ایرانی را مورد نقد قرار می دهند، اما با توجه به شرایط موجود هنوز جای قدردانی از این افراد وجود دارد. انتقال اندیشه دینی در ایران به واسطه روحانیت نیز از این منظر قابل دفاع است. اندیشه دینی از طریق حراست، نظارت و آموزش روحانیت شیعی در طول تاریخ پر حادثه ایران برای ما باقی مانده است.برای آگاهی از اهمیت نقشی که این افراد در انتقال اندیشه و فکر برای نسل ما به عهده داشته اند، کار و تلاش بسیاری لازم است. ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا در حوزه های متعدد قابل توجه هستند. بیرونی در انتقال معارف اجتماعی و ریاضی نقش مهمی ایفا کرد، به نحوی که بسیاری از صاحبان قدرت در آن زمان برای تصاحب او تلاش کرد و این دعوا بر سر تصاحب بیرونی حکایت از اهمیت نقش دانشمندان در ساختن دولت و جامعه و فرهنگ دارد. ابن سینا به صورتی دیگر برای حفظ فرهنگ و فلسفه و اندیشه اسلامی میانداری دولتهای زمانهاش را به عهده گرفت. از این میان تنها ملاصدرا است که همه را رها کرد و برای ساماندهی نظام فلسفی خود بیابان و کوه و کمر را بر خانه امن ترجیح داد. در نقطه مقابل ملاصدرا، خواجه نصیرالدین طوسی قرار دارد که ضمن میانداری سیاسی و اجتماعی و ایفای نقش فقیه و متکلم به اصلاحگری هم پرداخت. به همین خاطر است که کتاب «اخلاق ناصری» او به عنوان دستورالعملی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی قلمداد می شود. توجه به بحث فوق یک اصل و نتیجه حاصل می آید; در تاریخ ایران، دانشمندان جایگاه مهم و تعیین کننده ای در سیاست داشته اند.
سیاستمداران ایرانی به خاطر عدم تجربه و پیشینه مدیریت سیاسی به اندیشمندان نیاز داشته اند. حال بهتر است به امروز برگردیم و نوع رابطه بین دو این نیروی اجتماعی را مورد مداقه را قرار دهیم. در این سطح از بحث با چندین سوال اصلی روبه رو هستیم; در دوره جدید چه اتفاقی افتاده است؟ آیا روشنفکران و دانشمندان همراه با سیاستمداران و مدیران جامعه به فکر ساختن جامعه جدید هستند یا این که از نظر معرفتی و منفعتی در مقابل با یکدیگر قرار دارند؟ آیا دانشمندان و روشنفکران به خاطر نگاه انتقادی خود در صدد مقابله با مردم و دولت ها هستند؟ رابطه میان سیاستمداران و روشنفکران چگونه باشد بهتر است؟ جای مردم کجاست؟ چرا این همه بحث و مشاجره در این زمینه وجود دارد؟ مشاجره سازان چه کسانی هستند؟ چه منافعی در این زمینه برای آنها وجود دارد؟ و.. دوره ای که در آن زیست می کنیم، دوره ضدیت با روشنفکری است. سیاستمداران و مدیران کشور با بی حاصل خواندن کار روشنفکری وارد ریزترین عرصه های زندگی مردم شده و عرصه فرهنگی و سیاسی را به تعطیلی کشانده اند. تولید فرهنگ و اندیشه، حل مناقشات سیاسی در سطح جهانی و ملی و تنظیم رابطه با جامعه جهانی دچار فراموشی شده است.
دانشگاه ها و مراکز فرهنگی و تربیتی و آموزشی دچار رکود عمده شده و صاحبان اندیشه به نوعی دچار انزواطلبی گردیده و کنشگران اداری به جای ارگزاران فرهنگی قرار گرفته اند. فقدان سیاستگذاری کلان و دمدمی مزاج بودن سیاستمداران و مدیران و سیاست های یک روزه و ضد و نقیض، پیشه مدیران شده و در نهایت به جای پایان روشنفکری ایرانی به پایان سیاستمداری ایرانی می رسیم. در جای دیگر به این بحث اشاره کرده ام. اصلی ترین ادعای من در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد این بود که روشنفکری ایرانی با کنار ماندن از عرصه سیاست شانس بازبینی فکری و سازمانی دارد. این برکناری از سیاست نه به معنای مرگ، بلکه به معنای یافتن جایگاه واقعی خود، یعنی تولید معنی و سهم آفرینی در تولید اندیشه و نظریه است. بدین خاطر بر خلاف داعیه مدعیان قدرت و سیاست که مرگ روشنفکری دینی ایرانی را جشن می گیرند، روشنفکری دینی ایرانی به جایگاه واقعی اش بازگشته و تلاش مضاعفی برای بازسازی و سازماندهی نیرو برای حرکت درست در حوزه فرهنگ را پیشه خود ساخته است.
این همان فرصتی است که از روشنفکری دینی در چهار دهه گذشته ربوده شده بود و در دوره جدید به او - ناخواسته - بازگشته است. با توجه به این مباحث، می توان به دو نتیجه گیری کلی دست یافت: اول این که روشنفکری و سیاستمداری در ایران - در دوره قدیم و جدید - همراه هم رشد کرده و توانسته اند در ساماندهی حیات اجتماعی ایران مفید واقع شوند. کمتر امکانی برای نقش آفرینی منفرد هر یک از دو نیروی اشاره شده که همراه با پیروزی باشد، وجود دارد و انشقاق بین آنها منجر به شکل گیری بحرانهای جدی و اساسی در جامعه ایرانی می شود. دوم این که در دوره جدید دشمنی سیاستمداران با جریان روشنفکری دینی ضمن این که به بی فایدهگی سیاست های آنها در حوزه اقتصادی و اجتماعی انجامیده است، امکانی هم برای بازسازی جریان روشنفکری دینی در ایران فراهم کرده است. حال این امکان را به فال نیک می گیریم.
منبع : روزنامه مردم سالاری
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست