سه شنبه, ۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 21 May, 2024
مجله ویستا


بیگانه ترسی


بیگانه ترسی
مفهوم بیگانه در انسان شناسی با واژگانی همچون « دیگری» و «غریب» مترادف است. شکل گیری هویت های فردی یا جمعی همواره از خلال فرآیندهایی می گذرد که می توان به آنها فرآیندهای تفاوت گذاری یا تمایز و فاصله گذاری نام داد، منظور فرآیندهایی هستند که افراد یا گروه ها خود را بر اساس باورهایی ملموس یا صرفاً پنداشته شده و ذهنی از دیگران متمایز دانسته و بر اساس همین امر به «خود» شخصیتی «مستقل» نسبت به دیگری می دهند. تا به اینجا ما با امری کاملاً طبیعی و حتی می توان گفت زیستی سروکار داریم: بدون قائل شدن به چنین تمایزی هیچ موجودی نمی تواند حرکات لازم را برای حفظ موجودیت بیولوژیک خود، از جمله تامین معیشت خود انجام دهد.
اما این فرآیند در همین مرحله متوقف نمانده و به خصوص در انسان به دلیل رشد ابعاد فرهنگی به چندین فرآیند دیگر و همزمان دامن می زند:
از یک سو فرآیند تفاوت یابی و متمایز دانستن خود از دیگری سبب می شود که فرد یا گروه خواسته یا ناخواسته به سمت سلسله مراتبی کردن رابطه خود و دیگری پیش رود، که این امر عموماً با نوعی خود محور بینی انجام می گیرد به این ترتیب که فرد خود را در مرکز عالم تصور کرده و همه چیزهای دیگر را در رابطه با این مرکز تعریف و تبیین می کند. بنابراین خود، خویشتن را «انسان» می نامد و دیگران را به درجات مختلف از این «انسانیت» دور می پندارد به نحوی که ممکن است حتی انسان بودن آنها را نیز نفی کند. البته سلسله مراتبی شدن روابط انسان ها که به قشربندی های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و از جمله پدید آمدن مفاهیمی چون کاست، طبقه اجتماعی و غیره دامن می زند، دلایل اقتصادی و مادی زیادی نیز دارد که باید آنها را نیز از نگاه دور نداشت.
اما در حوزه فرهنگ این سلسله مراتبی شدن به گروه بزرگی از رفتارهای انحصارطلبانه و خشونت آمیز دامن می زند که می تواند بیگانه ترسی را تا حد نفرت از بیگانگان و انواع نژاد پرستی ها و این احساسات را به سوی رفتارهای خشونت آمیز اجتماعی نظیر نسل کشی ها پیش ببرد. در عین حال فرآیند همزمان دیگری نیز در اینجا اتفاق می افتد که گرایش یافتن افراد به تبدیل «خود فردی» به «خود اجتماعی» است.
در این گرایش است که ما در آن شاهد پدید آمدن هویت های کمابیش بزرگ اجتماعی هستیم، انسان ها خود را به عنوان یک هویت مستقل از دیگر هویت ها جدا می کنند. در اینجا باید به این نکته توجه داشت که در گذار از جوامع پیش مدرن به مدرن، آنچه اتفاق می افتد این است که در گروه نخست از جوامع ما به دلیل نبود مفهوم «سوژه» و فردیت، تقریباً همیشه با انواع هویت های جمعی یا بهتر بگوییم جماعتی اما اغلب با حجم های کوچک و پهنه های جغرافیایی محدود روبه رو هستیم و فرد به عنوان یک واحد بیولوژیک خود را دانسته یا نادانسته درون یکی از همین جماعت ها می فهمد. در حالی که در گذار به مدرنیته با شکل گیری سوژه و فردیت، تناقض و پارادوکس ها افزایش یافته و فرد در عین حال هم تمایل به آن دارد که «خود» باشد و بنابراین همواره آمادگی حرکت به سوی بیگانه ترسی را دارد، و هم تمایل به آن دارد که از تنهایی «خود» بیرون بیاید، بنابراین تلاش می کند که دیگران را در هویت خود سهیم کند و به سوی شکل دادن به هویت های جماعتی دیگر از کوچک ترین ابعاد (دوستداران این یا آن روش و شکل و رفتار) تا بزرگ ترین آنها (جوامع ملی، ادیان بزرگ و...) پیش می رود.
در این میان، بیگانه ترسی، یعنی ترس از تفاوت که تقریباً همیشه مقدمه ای برای نفرت از تفاوت و حاملین این تفاوت یعنی «بیگانگان» است، همواره انسان ها را تهدید می کند زیرا به سرعت برای هر کس قابل درک و به سرعت نیز قابل تبدیل به گروهی از رفتارهای خشونت آمیز است.
متاسفانه شرایط مدرن در فرآیندهای کنونی که در جهان حاکم هستند هنوز هم پتانسیل های بسیار بالایی از بیگانه ترسی های ایدئولوژیک، سیاسی، نژادی، قومی، دینی و... را نشان می دهد که تجربه حتی همین چند دهه اخیر( شرق اروپا، آفریقای سیاه، خاورمیانه و...) نشان داده است که تا چه اندازه می توانند به مثابه فرآیندهای مخرب اجتماعی خطرناک باشند. و شاید شناخت و درک عمیق میان فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها تنها راه رهایی و خروج از منطق این گونه فرآیندها باشد.
ناصر فکوهی
منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا